رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان زندگی تیره ی من | 𝐀𝐭𝐢._.𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان : زندگی تیره ی من  «𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐫𝐜𝐤 𝐥𝐢𝐟𝐞»

نویسنده : 𝐀𝐭𝐢._.𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥

ژانر : خانوادگی

خلاصه : داستان داستان یه دختریه که وقتی خیلی بچه بود مادرش ترکش کرده... دختر کوچولوی داستان هیچوقت زمزمه ی لالایی مادرش رو توی گوشش نشنیده، شبها با نوازش دست مادرش روی موهاش خواب نرفته، موقعی که زمین خورده مادرش نبوده که از روی زمین بلندش کنه و بهش یه آبنبات بده تا لبخند روی لبهاش بشینه، کسی نبوده توی جشن روز مادر مدرسشون شرکت کنه یا حتی توی جشن سال نو به همراه پدرش و خود دختر کوچولو درخت کریسمس رو تزئین کنه.. دختر کوچولو همیشه حسرت گفتن کلمه ی مادر رو داشته، حسرت اینو داشته یکی باشه مامان صداش کنه.. ولی با وجود همه ی اینها همیشه زنی بوده که بهش محبت میکرده... همسر پدرش نبوده، مادرش نبوده و واسه ی دخترک مادری کرده... حالا دختر کوچولو واسه ی خود‌ش یه مأموریت ساخته... رسوندن پدرش به اون خانوم مهربون.. شاید با ازدواج پدرش و اون زن دختر کوچولو هم طعم داشتن یه خانواده رو بکشه

مقدمه : با حسرت ایستادم و به دست دخترک توی دست مادرش نگاه کردم... دستامو بالا آوردم و نگاهی به کف دستم انداختم... توی دلم گفتم :  _ هیچوقت مامان دستمو گرفته بود؟ دختر کوچولو زمین خورد و مادرش با نگرانی به سمتش دوید... بغلش کرد و پیشونیشو بوسید... چسب زخم صورتی رنگی از کیف سفیدش بیرون آورد و روی زخم نچندان عمیق دخترش زد... فرزندشو توی آغوش گرفت و رفت.... به زخم روی مچ دستم که برای دیروز بود نگاهی انداختم... دستی روی زخمش کشیدم و توی دلم گفتم : _ هیچوقت مامان روی زخمم چسب زده بود؟ با نگرانی به سمتم دویده بود؟ دخترک با دیدن عروسک خرسی شکل و سفیدی پشت ویترین یه مغازه وایستاده بود و گوشه ی لباس مادرش رو می‌کشید و می‌برد سمت عروسک فروشی... مادرش با لبخند نگاهش می‌کرد و همراهش وارد مغازه شد... به مغزم فشار آوردم تا ببینم هیچ عروسکی به عنوان یادگاری از مامانم دارم؟ نه... چیزی یادم نیومد... آخه اون هیچوقت نبود... هیچوقت ندیدمش... اسمش چیه؟ چه شکلیه؟ الان کجاست؟ نمیدونم... هیچی نمیدونم... فقط اینو میدونم اگه مادر بشم نمیزارم دخترم هیچوقت حسرت هایی که من کشیدم رو بچشه
 

ناظر: @مُنیع

ویراستار: @.Aryana.

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...