رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

درخواست ویراستاری رمان زندگی دانشجویی من


Banoojan..
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

« با نام و یاد پروردگار »

نام رمان:  زندگی دانشجویی من

نویسنده: شقایق البوکرد

هدف: علاقه به رمان نویسی.

ژانر: ازدواج اجباری_ طنز_ کلکلی

زمان پارت گذاری: نامشخص

«خلاصه»

این رمان راجب به دختری شیرازیِ که به سختی  از پدرش اجازه می‌گیره و  برای ادامه تحصیل راهی تهران میشه؛ در این بین  مجبور به کار کردن میشه تا خرج تحصیلش رو بده و اتفاقاتی می‌افته که مجبور به ازدواج اجباری با یک آقای بسیار مغرور و خود خواه اما خوشگل  میشه، دختر قصه‌ی ما خیلی مهربونِ و البته خیلی شیطون و بازی گوش.

«مقدمه»

و ندایی که به من می‌گوید:
” گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می‌بیند.

 

@مدیر رصد  @مدیر ویراستار

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 10/19/2021 در 12:15 AM، Banoojan.. گفته است:

« با نام و یاد پروردگار »

نام رمان:  زندگی دانشجویی من

نویسنده: شقایق البوکرد

هدف: علاقه به رمان نویسی.

ژانر: ازدواج اجباری_ طنز_ کلکلی

زمان پارت گذاری: نامشخص

«خلاصه»

این رمان راجب به دختری شیرازیِ که به سختی  از پدرش اجازه می‌گیره و  برای ادامه تحصیل راهی تهران میشه؛ در این بین  مجبور به کار کردن میشه تا خرج تحصیلش رو بده و اتفاقاتی می‌افته که مجبور به ازدواج اجباری با یک آقای بسیار مغرور و خود خواه اما خوشگل  میشه، دختر قصه‌ی ما خیلی مهربونِ و البته خیلی شیطون و بازی گوش.

«مقدمه»

و ندایی که به من می‌گوید:
” گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می‌بیند.

 

@مدیر رصد  @مدیر ویراستار

رمان در دست رصد

پنج روز زمان 

ممنوعه ها در خصوصی ارسال خواهد شد 

ویرایش شده توسط مدیر رصد
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
در 5 ساعت قبل، مدیر ویراستار گفته است:

ویراستاری تکمیله✔

ممنون از شما @m.azimi

🙏🙏🙏

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۷/۲۸ در 23:34، مدیر رصد گفته است:

رمان در دست رصد

پنج روز زمان 

ممنوعه ها در خصوصی ارسال خواهد شد 

ممنوعه ها ارسال شد 

لطفاً ویرایش رو انجام بدید با تشکر 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 ماه بعد...
  • مدیر سرپرست
در ۱۴۰۰/۸/۴ در 11:54، مدیر رصد گفته است:

ممنوعه ها ارسال شد 

لطفاً ویرایش رو انجام بدید با تشکر 

لطفا مجدد رصد کنید و خودتون ممنوعه هارو اصلاح کنید ممنون! 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، زری گل گفته است:

لطفا مجدد رصد کنید و خودتون ممنوعه هارو اصلاح کنید ممنون! 

فعلا دست رصد کننده‌ها شلوغ جانم، ولی حتما!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
در ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ در 02:08، مدیر رصد گفته است:

فعلا دست رصد کننده‌ها شلوغ جانم، ولی حتما!

تاریخ شروع رو بگید لطفا🌻

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 خدارو شکر مثل اون عوضی‌های قبلی نبود که می‌گفتن برای رزومه‌دار شدن باید باهامون راه بیای،  از فکرش هم  مو به تنم سیخ میشه. آروم مهتا رو صدا
2دختره‌ی چندش خجالت نمی‌کشه میاد خود خرابش رو می‌چسبونه بهم، انگار منم عر- عر.
3اصلاً انگار از زن‌ها چندشش میشه.
4در رو یهو باز کردم؛ می‌دونستم پشت درِ. یهویی چشمم به کفش‌هاش افتاد؛  در  رو باز کردم که تعادلش رو از دست داد و افتاد توی بغلم، مثل لبو سرخ شده بود و فوری زدم کنار و سرش رو انداخت پایین، گفت:
5کلی تهدیدم کرد، جلو همه خجالت زده شدم؛ بهم گفت دختره‌ی🔞 سلیطه 🔞تو شوهرم رو دزدیدی، بوی پول به مشامت خورده، اومدی خونه‌ت رو، رو خرابه‌های خونه‌ی من بسازی... چنان بلایی سرت میارم که مرغ‌های آسمون به حالت گریه کنن
5هیراد چشم از چشم‌هام گرفت، زوم لب‌هام شد، با صدایی تحلیل رفته به آرایشگر گفت
هیراد: 

5- اوف رُزی کجا ببرمش با این رژ؟  خیلی غلیظِ الان همه نگاه‌ها بهش میوفتن.  من تحمل ندارم ببینم ناموسم رو با نگاهشون بخورن، خودم با شصت دست هرچی به لبش کشیدم کمرنگ
سریع پالت رُژهاش رو آورد و یه رنگ  صورتی گوشتی زد رو لب‌هاش، فوق‌العاده شده بود
6بی‌حوصله   فقط سر تکون داد. تو آسانسور  تنها بودیم، دوباره سرم رو 🔞کنار گوشش بردم؛ یه نفس گرفتم🔞
6از این‌جا برو! خودت خودت رو رسوا کردی، درضمن تو خودت زن درستی نبودی که من بهت علاقه‌مند نشدم؛  به معنای کلمه آدم عوضی‌ای  هستی، هر زمان اِراده کنی تو بغل یکی ولویی اما نه تنها من، بلکه هر مرد دیگه‌ای عُقش می‌گیره  که حتی کنارش قدم برداری. این‌قدر کنه نباش! من عاشق هوریام، برو گمشو! زندگیم رو به گند نکش!
6👈🏻هیراد راهنماییم کرد وسط، دست‌هام رو حلقه کردم دور گردنش و خودم رو سپردم بهش، آخه من از این قرتی‌بازی‌ها بلد نبودم، حالم هم داشت از این نزدیکی بیش از اندازه بد می‌شد. گرمای انگشت‌هاش روی کمرم داشت به آتیشم می‌کشید.  نفس‌های گرمش مثل سیلی روی صورتم فرود می‌اومد و حالم رو منقلب می‌کرد👉🏻،تغییر جمله
  هرچقدر هم می‌گفتم ازش بدم میاد ولی این نزدیکی‌ها حس‌های دخترانه‌ام رو قلقلک میدادن و مغزم رو مجبور به رویابافی، تازه من یه حس‌های جدیدی نسبت به هیراد پیدا کرده بودم که خودمم توش مونده بودم. سرم رو محکم تکون دادم و گوش سپردم به آهنگ
7 فکر کردی با اون چشم‌هات میتونی اغوام کنی؟  متأسفم جوابم نوچِ، نوچ
8ترسیدم تعداد شرط‌ها رو زیاد بکنه. خودش رو پشتم جا داد و 🔞آروم دستش رو به بند لباسم رسوند،🔞 ولی بازش نکرد
8حتماً شرط سومش هم میخواد تمکین باشه.
8هرکی جای تو بود الان هرکاری از دستش برمی‌اومد تا من رو اسیر خودش بکنه، نمیخوای برام عشوه بیای تا بلکه نیم نگاهی بهت کنم؟
اما من هیچ علاقه‌ای ندارم کسی رو که بهم هیچ حسی نداره زورکی مال خودم بکنم، درضمن من  عزت نفس دارم، دختری نیستم که دنبال پسرها موس- موس  کنم. تو فقط یه اسمی تو شناسنامه‌ام و الا غیر چرا باید بهت دل ببندم؟ تو یه فرد زمان‌داری تو زندگیم همین رو بس، همون بهتر کلاً نگاهم هم نکنی آخه نگاهت جز بدبختی چیزی برای من نداره. حواست به چشم‌هات باشه حوالیِ حریم من نگرده! چون  آتیش تنفرم رو شعله‌ورتر میکنه
8-🔞 انتظار نداری که این تیکه  تور رو  بپوشم و تمام جونم رو برات به نمایش بذارم؟🔞
. ربدشامبر رو چک کردم؛ همه‌جام پوشیده بود، فقط پر و پاچه‌ام بیرون بود
- بیدارش کردم و گفتم ما رسم داریم بعد زفاف عروس رو تو بغل ببریم تا سر سفره صبحانه.  چشم‌هاش رو تو کاسه چرخوند و گفت: 

- دلم نمیخواد بغلم کنی ببریم،  دوست ندارم لمسم کنی،  رسمتون رو بنداز دور
- خجالت  نکش دخترم! فقط یه سوال کردم،  خب میخوام ببینم  اگه بهت فشار آورده باشه دکتر خبر کنم، منم جای مامانت.(اشاره به رابطه)
- بابا چه فشاری؟ من برای چی باید برگ گلم رو اذیت کنم مامان؟ این‌قدر عشقم رو خجالت نده! ای بابا نیاز به دکتر باشه خودم روی چشم‌هام میبرمش
9لباس‌هام رو عوض کردم و هوریا رو صدا زدم؛ اون هم اوضاعش بهتر من نبود. رفتم سمتش و ناغافل بغلش کردم،  انداختمش رو تخت؛ من هم جفتش دراز کشیدم. تقلا می‌کرد بلند بشه و من فکر ناحورش رو خوندم، دِ آخه لامذهب  اگه میخواستم هم نمی‌‌تونستم بی‌خوابی هلاک بودم. برای این‌که بیشتر وول نخوره گفتم:

- شرط سه، هروقت گفتم بیای بغلم و آرومم کنی مثل بچه آدم بخوابی بغلم نترس؟ کاریت ندارم.  اِی بابا
10 خوابیدم و دوباره هوریا رو تو آغوش گرفتم و جریان رو بهش گفتم و اَزش خواستم حواسش به خودش باشه.
- هیراد دانشگاهم دیر شده، ولم کن! خفه‌ام کردی هیکل گُندت رو بکش کنار!
- نچ- نچ نچ حالا که این‌قدر غر-غر میکنی اصلاً نمیذارم بلند بشی
-رفتم تو نشیمن؛ سلام و احوال‌پرسی کردم. دیدم واو بوی کیک تازه و چای داره مستم میکنه
10رفتیم تو اتاق، رفت تو حمام و لباس‌های خیسش رو با یه بلوز شلوار عوض کرد؛ اومد رو تخت. کم- کم رفتم نزدیکش و بغلش کردم؛ یه حس خاصی داشتم، بگم بعد بیست و نه سال آرامش داشتم دروغ نبود، آغوشش مسکن بود، موهاش و بدنش یه عطر خاص داشت، من رو میبرد تا اوج ابرها. یک کم فشارش دادم که اعتراض کرد:

- دِهِ ولم کن نفسم رفت!🔞  چرا پیرهن تنت نیست؟ معذبم میکنی.🔞

- از شوهرت معذب میشی؟ شب‌ها کلاً لباس نمیپوشم؛ عادت ندارم، تو هم بهش عادت کن!
- لباس بپوش بابا! هی فلان عادت رو دارم فلان عادت رو دارم، بی‌خیال ولم کن دیگه! شوهر- شوهرم نکن! تو فقط یه اسمی، یه اسم زورکی.
- نشونت بدم که شوهر چیه؟ نخیر انگار هوا برت داشته برام زبون درآوردی.
دست‌هاش رو محکم  با یه دستم بالا سرش نگه‌داشتم و خودم رو انداختم روش و گفتم: 

- یه شوهری نشونت بدم که هیچ‌وقت یادت نره دختره‌ی نفهم!
- توروخدا هیراد ولم کن، ببخشید!
- هیس، فقط ساکت‌شو!
دستم رفت سمت یقه‌اش که اشک‌هاش منصرفم کرد، یاد قولم به خودم افتادم، نباید دیگه اذیتش کنم!🔞 ولی از لب‌هاش نمیگذرم،
خم شدم و چند بوسه وحشیانه ازش گرفتم؛ حس شیرینی داشت، دلم نمیخواست دل بکنم ولی روی سر خودم هوار کشیدم و ازش فاصله گرفتم.🔞

قبل این‌که از اتاق بزنم بیرون گفتم: 

- می‌تونستم شوهر بودن رو بهت ثابت کنم ولی...

زدم بیرون از اتاق ولی نچرخید رو زبونم که بگم عاشقتم و این عشق داره جلوم رو میگیره که اذیتت نکنم
-👈🏻لب‌ها🔞 داشت می‌سوخت، یک لحظه برگشتم به عقب، باورم نمیشه لذت بردم🔞
11ریز می‌بینمت، بیا ببینم با چه جرأتی میخوای پاکش کنی؟ 
تو یه حرکت غیر منتظره کوبوندم به در کمد،🔞 محکم کمرم رو گرفت،  سرش رو آورد تو صورتم و نفس‌های گرمش حالی به حالیم می‌کردن🔞
11کلاس دارم نمیام.
- تعطیلِ 🔞اسکل 🔞خانم، برای من یکی قُپی نیا!
- خودت🔞 اسکلی!🔞 
- اوکی🔞 اُسکلت 🔞هم هستم، حالا بذار بپوشم بریم.
11نذاشت ازش فاصله بگیرم، مثل پرِ کاه بلندم کرد و آروم گذاتشت‌ام رو تخت،🔞 چرخوندم طوری که صورتم تو قفسه سینه‌ش پنهان شد، باز هم پیرهن نپوشیده بود.  نفسم می‌خورد تو سینه‌ش و اون هم ضربان قلبش رفته بود بالا.🔞  سرم رو گرفتم بالا که نگاهم به چشم‌هاش خورد، بهم گفت
12نجواگونه تو گوشش از عشق گفتم و از روزایی که کم- کم عاشقم کرد، من دلم رو تمام و کمال بهش سپردم و اون هم خانمی کرد و زندگیم رو رنگی کرد. تو ناز بود و من تماماً نیاز

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نویسنده محترم

موارد قرمز شده رو از رمان حذف کنید و عبارات مناسب قرار دهید که ممنوعه نباشد.

با تشکر

تیم رصد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، همکار رصد گفته است:

نویسنده محترم

موارد قرمز شده رو از رمان حذف کنید و عبارات مناسب قرار دهید که ممنوعه نباشد.

با تشکر

تیم رصد

@ Banoojan..

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
10 ساعت قبل، همکار رصد گفته است:

پس از اصلاح، لینک اصلاحی را قرار دهید تا دوباره چک کنیم.

نویسنده در دسترس نیستند، خودتون اقدام کنید!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
۱ ساعت قبل، همکار رصد گفته است:

اوکیه

اصلاحات با شما

@ Sati235

مهلت دو روز

جانم اینجا فقط لینک تاپیک‌ هستش، من چجوری اصلاح کنم؟؟

یعنی اون قسمت ها رو ببینم اصلاح کنم بعد خودتون جای گذاری میکنید؟؟

@ همکار رصد♥️

 

______________________________________________

بدترين درد وقتيه كه لبخند ميزنى تا جلوى ريختن اشكات رو بگیری...!🖤🥀

____

دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
در ۱۴۰۱/۱/۳ در 16:25، Sati235 گفته است:

جانم اینجا فقط لینک تاپیک‌ هستش، من چجوری اصلاح کنم؟؟

یعنی اون قسمت ها رو ببینم اصلاح کنم بعد خودتون جای گذاری میکنید؟؟

@ همکار رصد♥️

@ مدیر رصد  @ زری گل🌻  @ زهرارمضانی🌻

 

______________________________________________

بدترين درد وقتيه كه لبخند ميزنى تا جلوى ريختن اشكات رو بگیری...!🖤🥀

____

دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۱۲/۲۸ در 23:34، همکار رصد گفته است:

2 خدارو شکر مثل اون عوضی‌های قبلی نبود که می‌گفتن برای رزومه‌دار شدن باید باهامون راه بیای،  از فکرش هم  مو به تنم سیخ میشه. آروم مهتا رو صدا
2دختره‌ی چندش خجالت نمی‌کشه میاد خود خرابش رو می‌چسبونه بهم، انگار منم عر- عر.
3اصلاً انگار از زن‌ها چندشش میشه.
4در رو یهو باز کردم؛ می‌دونستم پشت درِ. یهویی چشمم به کفش‌هاش افتاد؛  در  رو باز کردم که تعادلش رو از دست داد و افتاد توی بغلم، مثل لبو سرخ شده بود و فوری زدم کنار و سرش رو انداخت پایین، گفت:
5کلی تهدیدم کرد، جلو همه خجالت زده شدم؛ بهم گفت دختره‌ی🔞 سلیطه 🔞تو شوهرم رو دزدیدی، بوی پول به مشامت خورده، اومدی خونه‌ت رو، رو خرابه‌های خونه‌ی من بسازی... چنان بلایی سرت میارم که مرغ‌های آسمون به حالت گریه کنن
5هیراد چشم از چشم‌هام گرفت، زوم لب‌هام شد، با صدایی تحلیل رفته به آرایشگر گفت
هیراد: 

5- اوف رُزی کجا ببرمش با این رژ؟  خیلی غلیظِ الان همه نگاه‌ها بهش میوفتن.  من تحمل ندارم ببینم ناموسم رو با نگاهشون بخورن، خودم با شصت دست هرچی به لبش کشیدم کمرنگ
سریع پالت رُژهاش رو آورد و یه رنگ  صورتی گوشتی زد رو لب‌هاش، فوق‌العاده شده بود
6بی‌حوصله   فقط سر تکون داد. تو آسانسور  تنها بودیم، دوباره سرم رو 🔞کنار گوشش بردم؛ یه نفس گرفتم🔞
6از این‌جا برو! خودت خودت رو رسوا کردی، درضمن تو خودت زن درستی نبودی که من بهت علاقه‌مند نشدم؛  به معنای کلمه آدم عوضی‌ای  هستی، هر زمان اِراده کنی تو بغل یکی ولویی اما نه تنها من، بلکه هر مرد دیگه‌ای عُقش می‌گیره  که حتی کنارش قدم برداری. این‌قدر کنه نباش! من عاشق هوریام، برو گمشو! زندگیم رو به گند نکش!
6👈🏻هیراد راهنماییم کرد وسط، دست‌هام رو حلقه کردم دور گردنش و خودم رو سپردم بهش، آخه من از این قرتی‌بازی‌ها بلد نبودم، حالم هم داشت از این نزدیکی بیش از اندازه بد می‌شد. گرمای انگشت‌هاش روی کمرم داشت به آتیشم می‌کشید.  نفس‌های گرمش مثل سیلی روی صورتم فرود می‌اومد و حالم رو منقلب می‌کرد👉🏻،تغییر جمله
  هرچقدر هم می‌گفتم ازش بدم میاد ولی این نزدیکی‌ها حس‌های دخترانه‌ام رو قلقلک میدادن و مغزم رو مجبور به رویابافی، تازه من یه حس‌های جدیدی نسبت به هیراد پیدا کرده بودم که خودمم توش مونده بودم. سرم رو محکم تکون دادم و گوش سپردم به آهنگ
7 فکر کردی با اون چشم‌هات میتونی اغوام کنی؟  متأسفم جوابم نوچِ، نوچ
8ترسیدم تعداد شرط‌ها رو زیاد بکنه. خودش رو پشتم جا داد و 🔞آروم دستش رو به بند لباسم رسوند،🔞 ولی بازش نکرد
8حتماً شرط سومش هم میخواد تمکین باشه.
8هرکی جای تو بود الان هرکاری از دستش برمی‌اومد تا من رو اسیر خودش بکنه، نمیخوای برام عشوه بیای تا بلکه نیم نگاهی بهت کنم؟
اما من هیچ علاقه‌ای ندارم کسی رو که بهم هیچ حسی نداره زورکی مال خودم بکنم، درضمن من  عزت نفس دارم، دختری نیستم که دنبال پسرها موس- موس  کنم. تو فقط یه اسمی تو شناسنامه‌ام و الا غیر چرا باید بهت دل ببندم؟ تو یه فرد زمان‌داری تو زندگیم همین رو بس، همون بهتر کلاً نگاهم هم نکنی آخه نگاهت جز بدبختی چیزی برای من نداره. حواست به چشم‌هات باشه حوالیِ حریم من نگرده! چون  آتیش تنفرم رو شعله‌ورتر میکنه
8-🔞 انتظار نداری که این تیکه  تور رو  بپوشم و تمام جونم رو برات به نمایش بذارم؟🔞
. ربدشامبر رو چک کردم؛ همه‌جام پوشیده بود، فقط پر و پاچه‌ام بیرون بود
- بیدارش کردم و گفتم ما رسم داریم بعد زفاف عروس رو تو بغل ببریم تا سر سفره صبحانه.  چشم‌هاش رو تو کاسه چرخوند و گفت: 

- دلم نمیخواد بغلم کنی ببریم،  دوست ندارم لمسم کنی،  رسمتون رو بنداز دور
- خجالت  نکش دخترم! فقط یه سوال کردم،  خب میخوام ببینم  اگه بهت فشار آورده باشه دکتر خبر کنم، منم جای مامانت.(اشاره به رابطه)
- بابا چه فشاری؟ من برای چی باید برگ گلم رو اذیت کنم مامان؟ این‌قدر عشقم رو خجالت نده! ای بابا نیاز به دکتر باشه خودم روی چشم‌هام میبرمش
9لباس‌هام رو عوض کردم و هوریا رو صدا زدم؛ اون هم اوضاعش بهتر من نبود. رفتم سمتش و ناغافل بغلش کردم،  انداختمش رو تخت؛ من هم جفتش دراز کشیدم. تقلا می‌کرد بلند بشه و من فکر ناحورش رو خوندم، دِ آخه لامذهب  اگه میخواستم هم نمی‌‌تونستم بی‌خوابی هلاک بودم. برای این‌که بیشتر وول نخوره گفتم:

- شرط سه، هروقت گفتم بیای بغلم و آرومم کنی مثل بچه آدم بخوابی بغلم نترس؟ کاریت ندارم.  اِی بابا
10 خوابیدم و دوباره هوریا رو تو آغوش گرفتم و جریان رو بهش گفتم و اَزش خواستم حواسش به خودش باشه.
- هیراد دانشگاهم دیر شده، ولم کن! خفه‌ام کردی هیکل گُندت رو بکش کنار!
- نچ- نچ نچ حالا که این‌قدر غر-غر میکنی اصلاً نمیذارم بلند بشی
-رفتم تو نشیمن؛ سلام و احوال‌پرسی کردم. دیدم واو بوی کیک تازه و چای داره مستم میکنه
10رفتیم تو اتاق، رفت تو حمام و لباس‌های خیسش رو با یه بلوز شلوار عوض کرد؛ اومد رو تخت. کم- کم رفتم نزدیکش و بغلش کردم؛ یه حس خاصی داشتم، بگم بعد بیست و نه سال آرامش داشتم دروغ نبود، آغوشش مسکن بود، موهاش و بدنش یه عطر خاص داشت، من رو میبرد تا اوج ابرها. یک کم فشارش دادم که اعتراض کرد:

- دِهِ ولم کن نفسم رفت!🔞  چرا پیرهن تنت نیست؟ معذبم میکنی.🔞

- از شوهرت معذب میشی؟ شب‌ها کلاً لباس نمیپوشم؛ عادت ندارم، تو هم بهش عادت کن!
- لباس بپوش بابا! هی فلان عادت رو دارم فلان عادت رو دارم، بی‌خیال ولم کن دیگه! شوهر- شوهرم نکن! تو فقط یه اسمی، یه اسم زورکی.
- نشونت بدم که شوهر چیه؟ نخیر انگار هوا برت داشته برام زبون درآوردی.
دست‌هاش رو محکم  با یه دستم بالا سرش نگه‌داشتم و خودم رو انداختم روش و گفتم: 

- یه شوهری نشونت بدم که هیچ‌وقت یادت نره دختره‌ی نفهم!
- توروخدا هیراد ولم کن، ببخشید!
- هیس، فقط ساکت‌شو!
دستم رفت سمت یقه‌اش که اشک‌هاش منصرفم کرد، یاد قولم به خودم افتادم، نباید دیگه اذیتش کنم!🔞 ولی از لب‌هاش نمیگذرم،
خم شدم و چند بوسه وحشیانه ازش گرفتم؛ حس شیرینی داشت، دلم نمیخواست دل بکنم ولی روی سر خودم هوار کشیدم و ازش فاصله گرفتم.🔞

قبل این‌که از اتاق بزنم بیرون گفتم: 

- می‌تونستم شوهر بودن رو بهت ثابت کنم ولی...

زدم بیرون از اتاق ولی نچرخید رو زبونم که بگم عاشقتم و این عشق داره جلوم رو میگیره که اذیتت نکنم
-👈🏻لب‌ها🔞 داشت می‌سوخت، یک لحظه برگشتم به عقب، باورم نمیشه لذت بردم🔞
11ریز می‌بینمت، بیا ببینم با چه جرأتی میخوای پاکش کنی؟ 
تو یه حرکت غیر منتظره کوبوندم به در کمد،🔞 محکم کمرم رو گرفت،  سرش رو آورد تو صورتم و نفس‌های گرمش حالی به حالیم می‌کردن🔞
11کلاس دارم نمیام.
- تعطیلِ 🔞اسکل 🔞خانم، برای من یکی قُپی نیا!
- خودت🔞 اسکلی!🔞 
- اوکی🔞 اُسکلت 🔞هم هستم، حالا بذار بپوشم بریم.
11نذاشت ازش فاصله بگیرم، مثل پرِ کاه بلندم کرد و آروم گذاتشت‌ام رو تخت،🔞 چرخوندم طوری که صورتم تو قفسه سینه‌ش پنهان شد، باز هم پیرهن نپوشیده بود.  نفسم می‌خورد تو سینه‌ش و اون هم ضربان قلبش رفته بود بالا.🔞  سرم رو گرفتم بالا که نگاهم به چشم‌هاش خورد، بهم گفت
12نجواگونه تو گوشش از عشق گفتم و از روزایی که کم- کم عاشقم کرد، من دلم رو تمام و کمال بهش سپردم و اون هم خانمی کرد و زندگیم رو رنگی کرد. تو ناز بود و من تماماً نیاز

جانم این ممنوعه ها رو یا حذف کن یا از خودتون هرچی دوست دارین جایگزین کنید که ممنوعه نباشه!

@ Sati235

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
1 دقیقه قبل، مدیر رصد گفته است:

جانم این ممنوعه ها رو یا حذف کن یا از خودتون هرچی دوست دارین جایگزین کنید که ممنوعه نباشه!

@ Sati235

چشم، اینو متوجه شدم مشکل اینجاست که از کجا حذف کنم؟اصلاح کنم بفرستم شما جایگزین کنید؟

@ مدیر رصد

 

______________________________________________

بدترين درد وقتيه كه لبخند ميزنى تا جلوى ريختن اشكات رو بگیری...!🖤🥀

____

دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Sati235 گفته است:

چشم، اینو متوجه شدم مشکل اینجاست که از کجا حذف کنم؟اصلاح کنم بفرستم شما جایگزین کنید؟

@ مدیر رصد

جایگزین‌‌ها رو بدین این تاپیکه،  من خودم جایگزین میکنم!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

کلی تهدیدم کرد، بهم‌گفت دختره خونه خراب کن تو شوهرم رو دزدیدی 

6 بی حوصله فقط سر تکون داد. تو آسانسور تنها بودیم. دوباره سرم رو خم‌کردم و یک نفس گرفتم

8 ترسیدم تعداد شرط ها رو زیاد بکنه، خودش رو پشتم جا داد. آروم دستش رو بالا آورد اما کاری نکرد.

8 انتظار نداری که این لباس رو بپوشم و جلوت رژه برم؟

10- چرا تیپت‌ اینجوریه؟ معذبم میکنی.

ولی ولش نمیکنم.وقتی فهمیدم دارم چیکار میکنم، سر خودم هوار کشیدم و ازش جدا شدم.
لب هام، مثل یک شکنجه بود برام اما...

دست هاش رو به سمت کمرم دراز کرد و...لازمه حس و حال اونموقعم‌ رو شرح بدم؟

۱۱ تعطیلِ دختره(اینجا مکثی کرد)... اه، برای من یکی قپی نیا!
-اونی که گفتی هم خودتی!
- اوکی هر چی تو میگی هم هستم، حالا بزار بپوشم بریم

۱۱_ نزاشت ازش فاصله بگیرم،مثل پرکاه‌ بلندم کرد و آروم گذاشتم روی تخت، چرخوندم و باهاش رودر رو شدم، باز هم لباس مناسبی نداشت. احساس میکردم قلبش از همیشه تند تر میزد.

 

@ مدیر رصد بفرمایید، مشکلی داشت بگید باز اصلاح کنم 

 

______________________________________________

بدترين درد وقتيه كه لبخند ميزنى تا جلوى ريختن اشكات رو بگیری...!🖤🥀

____

دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...