رفتن به مطلب

رمان سلطنت شیاطین | رویا محمدی کاربر انجمن نودهشتیا


roya
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

"به نام  خالق سبز بهاران"

 رمان: سلطنت شیاطین

نویسنده: رویا محمدی

ژانر: طنز، اجتماعی، عاشقانه

زمان پارت گذاری: نامشخص

خلاصه:  یک اکیپ  که همه ازشون حساب می بیرند یا بهتر بگم این ایکیپ فرمانروایی میکنند.

حالا یک اکیپ پیدا بشه که بخواد به دوران سلطنت این اکیپ پایان بده و...

ویراستار:  @Aryana

ناظر:  @NOORA_1995

ویرایش شده توسط roya
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

مقدمه: داستان دل شنیده ای، حدیث یک نگاه، آغاز یک جرقه، ضرب آهنگ تپش قلب، گداختن صورت و رویش جوانه های عشق.

آن هنگام که دل تمنا می‌کند، نگاه در انتظاری سخت می‌سوزد، جرقه های عشق و امید زده میشود، صدای تپش قلب حکایت از آشوبی دلپزیر می‌دهد و چهره از آتشی تند می‌سوزد.

"آن روز، روز میلاد عشق است"

ویرایش شده توسط roya
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قبل از شروع رمان تشکر میکنم از دوستای گلم که توی نوشتن رمان کمکم کردند و شخصیت هاشون رو بهم دادند

فرشته=  آریانا

محیا=  نفس

محدثه=  باران

رویا= روزیتا

 

"پارت اول"

با صدای داد و بیدادی که از بیرون میاد معلومه که یک دعوای خفن در پیش.

پس بنده فرار را  بر قرار ترجیح میدم و مثل یک حیوان نجیب و شیر ده(گاو) به سمت آینه یورش میبرم تا از خوب بودن تیپم مطمئا بشم.

یک شلوار اسلش و هودی یاسی رنگ و شال مشکی موهای خرمایی فرم رو هم دم اسبی بسته بودم. آرایش صورتمم عبارت اند از یک خط چشم گربه ای که چشم رو پاچه گیر تر میکرد(منظورش سگ داره) و با مژه ها بلند حالت دارم که چشم های آبی رو خفن تر نشون میداد و یک رژ قهوه ای که به صورت سفیدم میومد. خب همه چی  عالی.

کوله همرنگ هودی ام رو برداشتم و از پنچره اتاق که به لطف خودم محافظ نداشت پریدم پایین. دیگه عادت کرده بودم به این پریدن ها شاید از ارتفاع بیشتر از این هم پریده باشم.

کلاه هودیم رو پوشیدم تا همسایه ها متوجه ام نشند که اگه میشدند با دستمال کاغدی به تیر برق سر کوچه میبستنم.  صدای مامان و بابا که سعی داشتند همسایه ها رو آرام کنند میومد، خوب این ها ربطی به من نداره خودشون به من اجازه دادند شیطنت کنم. (منگلیسم جان  ننه و بابات بهت اجازه دادند شیطنت کنی نه اینکه کل محله رو به فنا بدی/ وا مگه من چیکار کردم مگه منفجر کردن خانه مدیر مدرسه و آزاد کردن چند تا سگ شکاری تو مهیت کاری پرسنل شرکت آقای اخوان و... این همه دنگ و فنگ داره؟/ دختر داری دیوونم میکنی من که حریف این زبون تو نمیشم زبون عورباقه از مال تو کوتاه تره/  بزن. به تخته وجدان زر زرو الان. چشمم میزنی زبونم کوتاه میشه)

وجدانم وجدانای قدیم  هی زرت و زرت نمی پریدن وسط حرف آدم که.

بیا از بس این وجدان حرف زد نفهمیدم کی رسیدم خونه این آریانا منگلیسم.

خونشون یک ساختمان هفت طبقه بود که این طبقه ششم بودش و یک صاحب خونه عنی داشت که کلا فقط تر میزد به آدم. هیچیش به آدم نرفته که مرتیکه عنو.

به خاطر آقای اخوان که از وقتی که سگ ها رو توی شرکتش ول کرده بودیم با ما لج بود و فقط به خاطر اجاره بالایی که آریانا میداد گذاشته بود بمونه ‌. مجبور بودم زنگ بزنم به آریانا و قایمکی برم بالا.

@Otayehs  ویراستاری Aryana

ویرایش شده توسط roya
ویرایش
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

  • لایک 1

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...