رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

گالری ورود به معما‎ها/سوگند آقائی کاربر نودهشتیا


sogand-A
 اشتراک گذاری

بخونید بعد نظر بدید!  

1 کاربر تاکنون رای داده است

  1. 1. شخصیت مورد پسندتون که می باشد؟

    • ریجینا بیکر
      0
    • گرتا پورتمن
      0
    • هکاته اعظم
    • ویکتوریا و الیزابت
      0
    • مادام آدلر
      0
    • مادام لوسی مود
      0


ارسال های توصیه شده

  • کاربر منتخب

خب خب برای اینکه بهتر بتونید صحنه های داستان رو تصور کنید یه گالری شگفت انگیز و خارق العاده براتون ساختم.

به گالری مجموعه داستان های تغییر ناپذیر خوش اومدین. 

پ.ن: میدونین چقدر گشتم  دنبال پیدا کردن این عکس ها؟!!!!!!!

صفحه مطالعه داستان ورود به معما‌ها

@Atlas _sa @Ghazal @Atria @tara-Lr @Nilay07 @Aramis.R_U @آفتابگردون @آیلار مومنی 

ویرایش شده توسط sogand-A

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

spacer.png

ریجینا بیکر

مدل ساده ای از لباس فرم

کت مشکی رنگ را هم پوشید و کراوات مشکی اش را بست، تی شرت سرخ رنگی که در زیر کت پوشیده بود با کراوات مشکی ترکیب رنگ جالبی را ایجاد کرده بود، دامن پلیسه دار مشکی نیز که تا زیر زانو هایش می رسید باعث شده بود تا لباس فرم، زیبا و دلنشین به نظر برسد، ساپورت مشکی نازک را دوست نداشت و بیشتر مایل بود که ساپورت کمی بیشتر ضخیم باشد، شانه ای بالا انداخت و دستی میان موهای طلایی رنگش کشید، کلاه جادوگری کج را مرتب کرد و در مقابل آینه چرخی زد. موهای قهوه ای رنگ مایل به طلایی روشنش که باز بود، مواج و خروشان تا کمرش ریخته بود، کوله پشتی را که کوتوله داده بود برداشت و از اتاق خالی و مسکوت سازمان که تا به حال پذیرایش بود بیرون رفت.

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

1596_ww9s.jpg

265456_2vn0.jpg

گرتا پورتمن

ریجینا با تعجب گفت:
ـ پری جنگل؟!
گرتا اوهومی گفت و پالتو اش را در آورد، دو بال کوچک و طلایی رنگ از زیر پالتو اش نمایان شد، چرخی در هوا زد و با خنده گفت:
ـ بزار تا مَنِ واقعی رو ببینین.
دور تا دورش پر از بخار های اکلیلی طلایی شد، دیگر چیزی از گرتا معلوم نبود، ریجینا با کنجکاوی و حیرت به او خیره بود و ویکتوریا نیز چشم به او دوخته بود، حتی الیزابت بیخیالی که تحت هر شرایطی کتاب های تاریخش را می خواند نیز حالا کتاب را کنار گذاشته بود و منتظر ایستاده بود. 
پس از چند ثانیه موهای طلایی رنگ و لباس طلایی گرتا نمایان شد، با هر بار بال زدن از بال های کوچکش ذرات ریز طلایی میریخت و زیبا ترش می کرد، ریجینا لحظه ای حس کرد کارتون تینکربلی که در کودکی میدید را حالا در واقعیت تماشا می کند. موهای بلند فر حالتش در هم پیچ و تاب خورده بود و زیبا ترش می کرد، زیبایی و غرور و ناز از تمام حرکاتش میریخت، پاهای برهنه اش را آرام و با وقار بر روی زمین گذاشت، موهایش را آرام به پشت گوش هایش هدایت کرد و منتظر به آنها چشم دوخت، پشت پلک هایش رنگ طلایی اکلیل مانند پخش شده بود، پلکی زد و گفت:
ـ چطورم؟

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

spacer.png

درخت ویستریایی

گرتا تعظیم کوتاهی کرد و به طرف درخت زیبایی پرواز کرد، برگ های ریز ریز بنفش رنگی از درخت فرو ریخته بود. مانند درخت بید بود ولی با این تفاوت که برگ های بنفش رنگش زیبا ترش می کرد. دسته دسته شاخه های پر پیچ و خمش به این طرف و آن طرف رفته بود و درخت با سخاوتمندی تمام موهایش را روی شانه هایش ریخته بود. 
گرتا روی تنه ی درخت نشست و گفت:
ـ بهش میگیم درخت ویستریایی، توی ژاپن معمولا رشد میکنه و چرا نمیتونم بفهمم چند سال داره؟!
ویکتوریا متعجب گفت:
ـ چند سال داره؟!

 

ویرایش شده توسط sogand-A

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

52+56498541_(3)_8tgl.jpg

درخت راشی

گرتا با شوق گفت:
ـ یه پری جنگل باید جنگل رو بشناسه، در ضمن ...
هنوز حرفش را به اتمام نرسانده بود که با ذوق گفت:
ـ درخت راشی! خدای من! این درخت معمولا در آرژانتین و شیلی به دنیا میاد ولی اینجا هم هست، لباسِش از خز ساخته شده و مثل یه پتوی نرم میمونه. 
ریجینا با تعجب گفت:
ـ پری جنگل؟!

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

52+56498541_(6)_c28k.jpg

درخت اُکالیپتوس

گرتا به درختی با تنه های رنگ رنگی اش اشاره کرد و گفت:
ـ بهش میگن اُکالیپتوس، تنه های رنگین کمانی دارن و در امتداد اقیانوس آرام جنوبی رشد می کنن. 
تنه هایشان شگفت انگیز و فوق العاده بود، اوه ... اینجا خود بهشت بود. 

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

52+56498541_(4)_y3mm.jpg

بلوط فرشته

گرتا هنوز دیدن بائوباب را به پایان نرسانده بود که به سمت دیگری رفت، چرخی زد و با ذوق گفت:
ـ بلوط فرشته، اسمش اینه، فوق العاده است، به شاخه های بلند و پیچک وارش نگاه کنین! 
روی شاخه ی نسبتاً ضخیم بلوط نشست و ادامه داد:
ـ حدود بیست متر ارتفاع دارن و در کارولینای جنوبی رشد میکنن، وقتی بهشون نگاه می کنم حس می کنم سلول هام رشد می کنن و زنده میشن. 
ویکتوریا دست گرتا را کشید و با تعجب گفت:

ـ این همه اطلاعات اونم درباره ی درخت ها عجیبه ها، اینا رو از کجا میدونی؟!

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

02baobab.jpg

درخت بائوباب

گرتا با شوقی خاص بلند گفت:
ـ بائوباب! اینجا رو نگاه کنین! این بائوباب واقعا تنه ی ضخیم و بزرگی داره، هیچوقت بائوباب به این بزرگی ندیدم، بائوباب ها توی جزیره ی ماداگاسکار رشد میکنن، اینجا چیکار میکنن؟!

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

7645454_kylc.jpg

هکاته اعظم

با صدای شیپور به سمت صدا برگشت و متوجه خانم جوانی شد، خانم از روی پرنده ی عظیم الجثه اش پایین پرید و محکم و استوار بر روی زمین ایستاد، لباسش به رنگ آبی بود و موهای مشکی اش را باز گذاشته بود، تاج نقره ای رنگی که بر سر گذاشته بود بسیار او را شبیه به بانوان اشرافی قصر می کرد. با صدایی بسیار بلند که از او بعید بود گفت:
ـ خوش آمدید!
همه از صدای جیغ مانند و بسیار بلندش دست بر روی گوش گذاشتند، خانم سری تکان داد و بعد از اینکه چوب دستی را دوباره تکان داد با صدایی بهتر از قبل گفت:
ـ عذر میخوام، چوب دستیم ورد رو درست اجرا نکرد، به هرحال به هاگوارتز خوش آمدید، اینجا مدرسه ی بزرگ جادوگران خشکیه، مدرسه ی آسمان ها و دریا ها در مکانی دیگری قرار داره، هر ساله جادو آموزان اینجا مشغول به یادگیری جادو میشن و برای فارغ التحصیلی...
مکثی کرد و ادامه داد:
ـ برای فارغ التحصیلی باید با جادو آموزان مدرسه ی آسمان ها و دریا ها رقابت کنید، بستگی به امتیازاتتون داره که آیا فارغ التحصیل میشید یا نه، مادام لوسی مود، محل اقامت شما جادو آموزان را نشان خواهد داد و اینکه کلاس ها از هفته ی بعد آغاز خواهد شد. سوالی نبود؟!

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

54454_ixvt.jpg

داخل سالن هاگوارتز

با وارد شدن به داخل هاگوارتز دهانش تا جایی که می توانست باز شد، اینجا دیگر کجا بود؟! زیبا، فوق العاده و بی نظیر! اینجا رویایی ترین جایی بود که حتی نمی توانست آن را تصور کند، دور تا دور دیوار ها با قاب عکس هایی زیبا تزئین شده بود، لوستر طلایی رنگی که در مرکز سالن عظیم بود می درخشید و زیبایی خیره کننده ای داشت. دخترک ریزه میزه ای که او را به خنده وا می داشت گفت:
ـ واو، برامون فرش قرمز پهن کردن؟! 
اینبار نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و خنده از میان حصار لب هایش پا به بیرون گذاشت، چند نفری به طرفش برگشتند که باعث شد خودش را جمع و جور کند، به گفته ی دخترک واقعا فرش قرمز برایشان پهن شده بود و نرده های طلایی رنگ پله های عظیم، درخشش خارق العاده ای داشت، بوی دارچین مشامش را پر کرد و باعث شد تا با لذت نفس عمیقی بکشد و عطر شیرین دارچین را ببلعد. 

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
در 40 دقیقه قبل، sogand-A گفته است:

02baobab.jpg

درخت بائوباب

گرتا با شوقی خاص بلند گفت:
ـ بائوباب! اینجا رو نگاه کنین! این بائوباب واقعا تنه ی ضخیم و بزرگی داره، هیچوقت بائوباب به این بزرگی ندیدم، بائوباب ها توی جزیره ی ماداگاسکار رشد میکنن، اینجا چیکار میکنن؟!

این همون درخت شازده کوچولوئه. من نمی‌دونستم واقعا وجود داره. درخت‌ها عالیند.😉

روایتی از پستی و بلندی و دام‌های جوانی                                           رمان داو اول   (تکمیل شده: اجتماعی، عاشقانه)

روایتی از رقابتی خونین                                                                              رمان هابیل و قابیل (در حال تایپ: تراژدی، عاشقانه)

روایتی از فرو ریختن حقایقی به سنگینی تل برفی                            داستان کوتاه برف‌کوچ (تکمیل شده: اجتماعی)

روایتی از تنیدن در تارهای ذهن و روح                                                داستان کوتاه تنیده در تار (تکمیل شده: روانشناسی، اجتماعی)

روایتی از غوطه‌وری برای رهایی                                                                داستان کوتاه غوطه‌ور (تکمیل شده: اجتماعی، روانشناسی)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
در 15 ساعت قبل، Z.A.D گفته است:

این همون درخت شازده کوچولوئه. من نمی‌دونستم واقعا وجود داره. درخت‌ها عالیند.😉

اره آفریقا و بیشتر ماداگاسکار رشد می‌کنن

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

spacer.png

ریجینا بیکر

مدل ساده ای از لباس فرم

کت مشکی رنگ را هم پوشید و کراوات مشکی اش را بست، تی شرت سرخ رنگی که در زیر کت پوشیده بود با کراوات مشکی ترکیب رنگ جالبی را ایجاد کرده بود، دامن پلیسه دار مشکی نیز که تا زیر زانو هایش می رسید باعث شده بود تا لباس فرم، زیبا و دلنشین به نظر برسد، ساپورت مشکی نازک را دوست نداشت و بیشتر مایل بود که ساپورت کمی بیشتر ضخیم باشد، شانه ای بالا انداخت و دستی میان موهای طلایی رنگش کشید، کلاه جادوگری کج را مرتب کرد و در مقابل آینه چرخی زد. موهای قهوه ای رنگ مایل به طلایی روشنش که باز بود، مواج و خروشان تا کمرش ریخته بود، کوله پشتی را که کوتوله داده بود برداشت و از اتاق خالی و مسکوت سازمان که تا به حال پذیرایش بود بیرون رفت.

چه نازییییی

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

1596_ww9s.jpg

265456_2vn0.jpg

گرتا پورتمن

ریجینا با تعجب گفت:
ـ پری جنگل؟!
گرتا اوهومی گفت و پالتو اش را در آورد، دو بال کوچک و طلایی رنگ از زیر پالتو اش نمایان شد، چرخی در هوا زد و با خنده گفت:
ـ بزار تا مَنِ واقعی رو ببینین.
دور تا دورش پر از بخار های اکلیلی طلایی شد، دیگر چیزی از گرتا معلوم نبود، ریجینا با کنجکاوی و حیرت به او خیره بود و ویکتوریا نیز چشم به او دوخته بود، حتی الیزابت بیخیالی که تحت هر شرایطی کتاب های تاریخش را می خواند نیز حالا کتاب را کنار گذاشته بود و منتظر ایستاده بود. 
پس از چند ثانیه موهای طلایی رنگ و لباس طلایی گرتا نمایان شد، با هر بار بال زدن از بال های کوچکش ذرات ریز طلایی میریخت و زیبا ترش می کرد، ریجینا لحظه ای حس کرد کارتون تینکربلی که در کودکی میدید را حالا در واقعیت تماشا می کند. موهای بلند فر حالتش در هم پیچ و تاب خورده بود و زیبا ترش می کرد، زیبایی و غرور و ناز از تمام حرکاتش میریخت، پاهای برهنه اش را آرام و با وقار بر روی زمین گذاشت، موهایش را آرام به پشت گوش هایش هدایت کرد و منتظر به آنها چشم دوخت، پشت پلک هایش رنگ طلایی اکلیل مانند پخش شده بود، پلکی زد و گفت:
ـ چطورم؟

این کادو پیج کنید من بببرممممممم

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

spacer.png

درخت ویستریایی

گرتا تعظیم کوتاهی کرد و به طرف درخت زیبایی پرواز کرد، برگ های ریز ریز بنفش رنگی از درخت فرو ریخته بود. مانند درخت بید بود ولی با این تفاوت که برگ های بنفش رنگش زیبا ترش می کرد. دسته دسته شاخه های پر پیچ و خمش به این طرف و آن طرف رفته بود و درخت با سخاوتمندی تمام موهایش را روی شانه هایش ریخته بود. 
گرتا روی تنه ی درخت نشست و گفت:
ـ بهش میگیم درخت ویستریایی، توی ژاپن معمولا رشد میکنه و چرا نمیتونم بفهمم چند سال داره؟!
ویکتوریا متعجب گفت:
ـ چند سال داره؟!

 

 

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

52+56498541_(3)_8tgl.jpg

درخت راشی

گرتا با شوق گفت:
ـ یه پری جنگل باید جنگل رو بشناسه، در ضمن ...
هنوز حرفش را به اتمام نرسانده بود که با ذوق گفت:
ـ درخت راشی! خدای من! این درخت معمولا در آرژانتین و شیلی به دنیا میاد ولی اینجا هم هست، لباسِش از خز ساخته شده و مثل یه پتوی نرم میمونه. 
ریجینا با تعجب گفت:
ـ پری جنگل؟!

 

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

52+56498541_(6)_c28k.jpg

درخت اُکالیپتوس

گرتا به درختی با تنه های رنگ رنگی اش اشاره کرد و گفت:
ـ بهش میگن اُکالیپتوس، تنه های رنگین کمانی دارن و در امتداد اقیانوس آرام جنوبی رشد می کنن. 
تنه هایشان شگفت انگیز و فوق العاده بود، اوه ... اینجا خود بهشت بود. 

 

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

52+56498541_(4)_y3mm.jpg

بلوط فرشته

گرتا هنوز دیدن بائوباب را به پایان نرسانده بود که به سمت دیگری رفت، چرخی زد و با ذوق گفت:
ـ بلوط فرشته، اسمش اینه، فوق العاده است، به شاخه های بلند و پیچک وارش نگاه کنین! 
روی شاخه ی نسبتاً ضخیم بلوط نشست و ادامه داد:
ـ حدود بیست متر ارتفاع دارن و در کارولینای جنوبی رشد میکنن، وقتی بهشون نگاه می کنم حس می کنم سلول هام رشد می کنن و زنده میشن. 
ویکتوریا دست گرتا را کشید و با تعجب گفت:

ـ این همه اطلاعات اونم درباره ی درخت ها عجیبه ها، اینا رو از کجا میدونی؟!

 

در 19 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

02baobab.jpg

درخت بائوباب

گرتا با شوقی خاص بلند گفت:
ـ بائوباب! اینجا رو نگاه کنین! این بائوباب واقعا تنه ی ضخیم و بزرگی داره، هیچوقت بائوباب به این بزرگی ندیدم، بائوباب ها توی جزیره ی ماداگاسکار رشد میکنن، اینجا چیکار میکنن؟!

چرا این درخت‌ها این همه خوشگلا؟ من همشون دوستتتتت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 18 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

7645454_kylc.jpg

هکاته اعظم

با صدای شیپور به سمت صدا برگشت و متوجه خانم جوانی شد، خانم از روی پرنده ی عظیم الجثه اش پایین پرید و محکم و استوار بر روی زمین ایستاد، لباسش به رنگ آبی بود و موهای مشکی اش را باز گذاشته بود، تاج نقره ای رنگی که بر سر گذاشته بود بسیار او را شبیه به بانوان اشرافی قصر می کرد. با صدایی بسیار بلند که از او بعید بود گفت:
ـ خوش آمدید!
همه از صدای جیغ مانند و بسیار بلندش دست بر روی گوش گذاشتند، خانم سری تکان داد و بعد از اینکه چوب دستی را دوباره تکان داد با صدایی بهتر از قبل گفت:
ـ عذر میخوام، چوب دستیم ورد رو درست اجرا نکرد، به هرحال به هاگوارتز خوش آمدید، اینجا مدرسه ی بزرگ جادوگران خشکیه، مدرسه ی آسمان ها و دریا ها در مکانی دیگری قرار داره، هر ساله جادو آموزان اینجا مشغول به یادگیری جادو میشن و برای فارغ التحصیلی...
مکثی کرد و ادامه داد:
ـ برای فارغ التحصیلی باید با جادو آموزان مدرسه ی آسمان ها و دریا ها رقابت کنید، بستگی به امتیازاتتون داره که آیا فارغ التحصیل میشید یا نه، مادام لوسی مود، محل اقامت شما جادو آموزان را نشان خواهد داد و اینکه کلاس ها از هفته ی بعد آغاز خواهد شد. سوالی نبود؟!

برید کنار من اومدم😎🦖🦖

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
در 1 ساعت قبل، Atria گفته است:

چه نازییییی

این کادو پیج کنید من بببرممممممم

 

 

 

 

چرا این درخت‌ها این همه خوشگلا؟ من همشون دوستتتتت

ملسی

-------------

چشم آدرس بده پست کنم😂😂

-----------

واقعا وجود دارن تو اینترنت سرچ کنی میبینی.

در 1 ساعت قبل، Atria گفته است:

برید کنار من اومدم😎🦖🦖

بعله شما که خوشگل ترینی❤

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شگفتی آفریدی دختر با این گالریت😍😍

چه رویایی❤️💕💕💜😍

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
در 22 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

spacer.png

درخت ویستریایی

گرتا تعظیم کوتاهی کرد و به طرف درخت زیبایی پرواز کرد، برگ های ریز ریز بنفش رنگی از درخت فرو ریخته بود. مانند درخت بید بود ولی با این تفاوت که برگ های بنفش رنگش زیبا ترش می کرد. دسته دسته شاخه های پر پیچ و خمش به این طرف و آن طرف رفته بود و درخت با سخاوتمندی تمام موهایش را روی شانه هایش ریخته بود. 
گرتا روی تنه ی درخت نشست و گفت:
ـ بهش میگیم درخت ویستریایی، توی ژاپن معمولا رشد میکنه و چرا نمیتونم بفهمم چند سال داره؟!
ویکتوریا متعجب گفت:
ـ چند سال داره؟!

 

اینجا چه خوبه🥺🥺

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

ملسی

-------------

چشم آدرس بده پست کنم😂😂

-----------

واقعا وجود دارن تو اینترنت سرچ کنی میبینی.

بعله شما که خوشگل ترینی❤

ماچ بهت

یاد داشت کن😂

اره- آره وجود خارجی دارند و من عاشقش نم. 

جووون😎🦖❤️😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
در ۱ ساعت قبل، Atlas _sa گفته است:

شگفتی آفریدی دختر با این گالریت😍😍

چه رویایی❤️💕💕💜😍

مرسی کوثر جانم❤

در ۱ ساعت قبل، Ghazal گفته است:

اینجا چه خوبه🥺🥺

🌹

در 23 دقیقه قبل، Atria گفته است:

ماچ بهت

یاد داشت کن😂

اره- آره وجود خارجی دارند و من عاشقش نم. 

جووون😎🦖❤️😂

حله ده روز دیگه خونتونه😂

بوس و بغل❤

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خعلی خفننننننننننننن😍

عین خودت جذابننننننن😍

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
در 20 دقیقه قبل، reyyan گفته است:

خعلی خفننننننننننننن😍

عین خودت جذابننننننن😍

مرسی خوشگل من ❤🌹

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 1 ساعت قبل، sogand-A گفته است:

مرسی کوثر جانم❤

🌹

حله ده روز دیگه خونتونه😂

بوس و بغل❤

منتظرم😂😎❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام

شخصیت ها و لوکیشن هایی که گذاشتید واقعیه؟

من معمولا رمان هایی رو مطالعه می کنم که بر اساس سبک واقعی نگارش شده باشن. 

معلومه که برای توصیفاتتون خیلی وقت گذاشتید و دنبال عکس ها گشتید.

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۸/۱ در 17:29، sogand-A گفته است:

52+56498541_(6)_c28k.jpg

درخت اُکالیپتوس

گرتا به درختی با تنه های رنگ رنگی اش اشاره کرد و گفت:
ـ بهش میگن اُکالیپتوس، تنه های رنگین کمانی دارن و در امتداد اقیانوس آرام جنوبی رشد می کنن. 
تنه هایشان شگفت انگیز و فوق العاده بود، اوه ... اینجا خود بهشت بود. 

درخت هایی که گذاشتید علی رغم واقعی بودن فوق العاده هم هستن.

موفق باشی عزیزکم

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
43 دقیقه قبل، Night Shadow گفته است:

سلام

شخصیت ها و لوکیشن هایی که گذاشتید واقعیه؟

من معمولا رمان هایی رو مطالعه می کنم که بر اساس سبک واقعی نگارش شده باشن. 

معلومه که برای توصیفاتتون خیلی وقت گذاشتید و دنبال عکس ها گشتید.

سلام 

اره

مرسی قشنگم

خوشحال میشم بخونی❤❤

دلنوشته گذری به کوچه پس کوچه های ذهنم

ورود به معما ها( مجموعه داستان های تغییر ناپذیر)

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...