رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

🌿شعرهای فاضل نظری🌿


پرتوِماه
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

🌿ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر

پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای ردپای گمشده باد در کویر

ای مرگ می‌رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می‌رسم به تو اما چقدر دیر

مرداب زندگی همه را غرق می‌کند
ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر

چشم انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر

ویرایش شده توسط پرتوِماه
  • لایک 16
  • تشکر 2
  • غمگین 3

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد
 

ویرایش شده توسط پرتوِماه
  • لایک 17
  • تشکر 1
  • غمگین 3

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه
شب که این‌قدر نباید به درازا بکشد

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یک‌دل شده با عشق، فقط می‌ترسم
هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

زخمی کینه من این تو و این سینه من
من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد
 

ویرایش شده توسط پرتوِماه
  • لایک 17
  • تشکر 1
  • غمگین 2

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿به نسیمی همه راه به هم می‌ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و نا گاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد
 

ویرایش شده توسط پرتوِماه
  • لایک 16
  • تشکر 1
  • غمگین 2

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس ‌از تو
حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم
 

ویرایش شده توسط پرتوِماه
  • لایک 11
  • تشکر 1
  • غمگین 3

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟

زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن

بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن

وای بر من که در این بازی بی‌سود و زیان
پیش پیمان‌شکنی چون تو شدم عهدشکن

باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن

تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است
ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن
 

  • لایک 12
  • تشکر 2
  • غمگین 1

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿ای که برداشتی از شانه موری باری
بهتر آن بود که دست از سر من برداری

ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل، ولی
من پریشان‌ترم از آنم که تو می‌پنداری

هرچه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست
من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری

موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

بی‌سبب نیست که پنهان شده‌ای پشت غبار
تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟!
 

 

  • لایک 12
  • تشکر 1
  • غمگین 2

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده‌ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
 

  • لایک 14
  • تشکر 1
  • غمگین 2

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می‌کردم
«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می‌ ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!
 

  • لایک 13
  • تشکر 1
  • غمگین 2

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 ای کشته سوزانده بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه‌ای را که رها گشته در امواج
 

  • لایک 12
  • تشکر 1
  • غمگین 3

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿بی قرار تو ام و در دل تنگم گِله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
«بال» وقتی قفس پَر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
 

  • لایک 14
  • تشکر 1
  • غمگین 3

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿شاهرگ‌های زمین از داغ باران پرشده‌ست

آسمانا! کاسه‌ی صبر درختان پرشده‌ست

زندگی چون ساعت شماطه‌دار کهنه‌ای

از توقف‌ها و رفتن‌های یکسان پرشده‌ست

چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می‌نوشم ولی از اشک، فنجان پرشده‌ست

بس که گل‌هایم به گور دسته جمعی رفته‌اند

دیگر از گل‌های پر پر خاک گلدان پر‌شده‌ست

دوک نخ‌ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف‌های ارزان پرشده‌ست

شهر گفتم؟! شهر! آری شهر! آری شهر! شهر

از خیابان! از خیابان! از خیابان پرشده‌ست

  • لایک 12
  • تشکر 1
  • غمگین 3

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿خطی کشید روی تمام سوال‌ها

تعریف‌ها، معادله‌ها، احتمال‌ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق

خطی دگر به قاعده‌ها و مثال‌ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن

قانون لحظه‌ها و زمان‌ها و سال‌ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید

خطی به روی دفتر خط‌ها و خال‌ها

خط‌ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد

با عشق ممکن است تمام محال‌ها

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند
باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند
گر بخواهم گل بروید بعد از این در سینه‌ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند
کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو دیوانه‌ترم تا از ماه
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
به تمنای تو دریا شده‌ام! گرچه یکی‌ست
سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه
گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه
صحبتی نیست! اگر هم گله‌ای هست از اوست
می‌توانیم برنجیم مگر ما از ماه

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق
هم دعا کن گره تازه نيفزايد عشق

قايقي در طلب موج به دريا پيوست
بايد از مرگ نترسيد ،اگر بايد عشق
 
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق
 
شمع افروخت و پروانه در آتش گل کرد
مي توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق

پيله‌ي عشق من ابريشم تنهایی شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آيد عشق

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿 این رقص موج موی خروشنده ی تو نیست
این سیب سرخ ساختگی، خنده ی تو نیست

ای حسنت از تکلف آرایه بی نیاز
اغراق، صنعتی است که زیبنده ی تو نیست

در فکر دلبری ز من بینوا مباش
صیدی چنین حقیر، برازنده ی تو نیست

شب های مه گرفته ی مرداب بخت من
ای ماه! جای رقص رخشنده ی تو نیست

گمراهی مرا به حساب تو مینهند
این کسر شان چشم فریبنده ی تو نیست

ای عمر! چیستی که به هرحال عاقبت
جز حسرت گذشته در آینده ی تو نیست

رمان منتشر شده و تکمیل شده: لینک دانلود رمان باید رفت

رمان منتشر شده و تکمیل شده:  لینک دانلود رمان سیاه به رنگ بخت

رمان در حال تایپ:  لامکان

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 ای کشته سوزانده بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه‌ای را که رها گشته در امواج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿به دریا می‌زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می‌دیدم

که چشمان تو می‌افتند دنبال دلی دیگر

به هرکس دل ببندم بعد از این خود نیز می‌دانم

به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر

من از آغاز در خاکم نَمی از عشق می‌بینم

مرا می‌ساختند ای‌کاش، از آب و گِلی دیگر

طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر

به دنبال کسی جامانده از پرواز می‌گردم

مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

🌿از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند ((صبح)) تو را ((ابرهای تار))
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای‌گل گمان نکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای‌ست که قربانی‌ات کنند

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...

%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8

🌿🌙

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر

مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است

صد بار تو را دیده‌ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

ویرایش شده توسط پرتوِماه

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 ماه بعد...

پلنگ سنگی دروازه‌های بسته‌ی شهرم
مگو ازاد خواهی شد که من زندانی دهرم
مرا ای‌ ماهی عاشق رها کن، فکر کن من هم
یکی از سنگ‌های کوچک افتاده در نهرم
تفاوت‌های ما بیش‌ از شباهت‌هاست باور کن
تو تلخی شراب کهنه‌ای، من تلخی زهرم
کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی‌بخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
تو آهوی رهای دشت‌های سبزی اما من
پلنگ سنگی دروازه‌های بسته‌ی شهرم
 

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

🌿انگار که از مشت قفس رستی و رفتی

یکباره به روی همه در بستی و رفتی

هر لحظه‌ی همراهی ما خاطره‌ای بود

اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

نفرین به وفاداری‌ات ای دوست که با من

پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی

چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد

در حافظه‌ی باغچه‌ها هستی و رفتی

جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من آه!

این آینه را آه که نشکستی و رفتی

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

🌿

جان پس از عمری دویدن لحظه‌ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقل با دل رو به رو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل بر می‌گشت راهی را که دل پیموده بود

عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود

عقل منطق داشت ، حرفش را به کرسی می‌نشاند
دل سراسر دست و پا میزد، ولی بیهوده بود

حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کی‌ام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود

جادو انتن نمیده^^ به قلم الهآم جعفری گل🌷

نخونی از دستت رفته. چشمک

تشنج به قلم؛ عطیه حسینی-^

پیچ در پیچی غم‌انگیز اما جذاب؛)* برگ ریزانی فراوان‌تر از پاییز را اینجا جست و جو کنید^^🍃

اما بِلا کور است؛ به قلم مریم خواستار

خفن‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی^^🌵

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...