رفتن به مطلب

درخواست نقد حرفه‌ای رمان اکسیر


آفتابگردون
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

سلام وقتتون بخیر💕

من چون رمان اکسیر رو برای چاپ آماده میکنم درخواست نقد حرفه‌ای رو داشتم

@مدیر منتقد

  • لایک 1
  • تشکر 2
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 10/24/2021 در 2:59 PM، آفتابگردون گفته است:

سلام وقتتون بخیر💕

من چون رمان اکسیر رو برای چاپ آماده میکنم درخواست نقد حرفه‌ای رو داشتم

@مدیر منتقد

به زودی رسیدگی میشه.

ممنون از صبر و شکیباییتون🌹

  • لایک 2
  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، همکار منتقد گفته است:

به زودی رسیدگی میشه.

ممنون از صبر و شکیباییتون🌹

صبر میکنم ممنونم🙏🏻

  • لایک 1
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 ماه بعد...
  • 6 ماه بعد...
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، ..mAhShid.. گفته است:

@ مدیر منتقد مدیرجان تاریخ شروع رو لطف می‌کنید؟

این نقد خیلی وقت پیش درخواست داده شده بوده و بین‌نقدها گم شده، منتقدان فعلا مشغول نقد حرفه‌ای هستن. اوایل شهریور براشون منتقد تگ میکنم🌹

ویرایش شده توسط مدیر منتقد
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

نقد به تیم منتقدان نودهشتیا سپرده شد💜

منتقدان این نقد: 

@ Bita.a  ●

@ Roshana  ●

@ Afeljowr  ●

@ Gemma  ●

@ Sanaz87  ●

@ دخترخورشید  ●

@ Haniew  ●

زمان شروع نقد: ۶ شهریور 

زمان تحویل نقد: ۴ مهر

از صبوری شما @ آفتابگردون متشکرم♡

یاعلی!

ویرایش شده توسط مدیر منتقد
  • لایک 1
  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

@ مدیر منتقد نقد این رمان به کجا رسید عزیزدلم؟

  • لایک 1

..!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 ساعت قبل، Roshana گفته است:

@ مدیر منتقد نقد این رمان به کجا رسید عزیزدلم؟

گویا یکی از منتقدان اعلامیه این نقد براش نیومده بود و متوجه‌ش نشده بود. یکم وقت خواست برای آماده‌سازی نقد.

امیدوار هستم که تا آخر هفته بتونن نقد رو تحویل بدن.

  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

❀ به نام خدا ❀

نقد حرفه‌ای رمان اکسیر🦋

1-::..-اجزا و عناصر(شامل 14 بخش)..::

𒊹︎︎︎موضوع یا قلمرو خلاقیت 𒊹︎.1

سلام قشنگم، در این قسمت رمان بر اساس موضوعاتی که حوادت و اتفاقات رمان رو رقم می‌زنه بررسی میشه. شایسته‌ست این اتفاقات و حوادث مهم که باعث خلق داستان رمان‌تون شده دور از کلیشه باشه. هر چه این حوادث و اتفاقات جدیدتر باشه رمان هم دارای سطح جذاب‌تری میشه.

💮 صحنه‌های دراماتیک زیادی توی رمانت داشتی و به نظرم روند رمان رو گاه جالب و گاه احساسی کرده بود، اما توی بعضی جاها هم افراط شده بود! جوری که من حس می‌کردم در حال خوندن یه رمان تراژدی‌ام نه فانتزی! البته این موضوع ربطی به خود داستان نداره، چون هر رمانی حالا در هر ژانری، چه نویسنده بخواد چه نخواد، در بعضی از جاهای رمان، ژانرهای متفاوتی با خود ژانرهای اصلی دیده میشه!

از یه طرف، اون سعی و تلاش ویگن برای رسیدن به نیدین، و همچنین بی‌تفاوت بودن نیدین به اون و نادیده گرفتنش، ذره‌ای به کلیشه ارتباط داره اما خب، از اون‌جایی که تنها بخش کوچیکی از رمان بوده، زیاد در این ملاک حائز اهمیت نیست.

 

2. درون مایه

این بخش مربوط به خلاقیت نویسنده برای خلق مفهومی از طریق کشمکش‌ها و موضوعات و... در داستانه. درون مایه با آفریدن حوادث جذاب و سرگرم کننده مفهومی رو در بطن خود به مخاطب می‌رسونه.

💮 اون چالش‌هایی که کاراکترهاتون یکی پس از دیگری ازش عبور می‌کردن بسیار رمان‌تون رو جذاب کرده بود و البته، درون مایه بسیار مناسبی داشت!

چیزی که خارج از این ملاکه و حتما می‌خواستم بهتون بگم، اینه که بیشتر درون رمان، روی کاراکترها (رفتارهاشون، چهره‌شون، عادت‌هاشون، پوشش‌شون و...) یا به اصطلاح شخصیت پردازی مانور دادین! و باقی توصیف ها و فضاسازی ها مهم رمان‌تون رو از یاد برده بودین!

نبود فضاسازی، باعث نبود تصویر ذهنی ضعیف خواننده از محیط‌های رمان‌تون میشه، این تصویر ضعیف خواننده رو مجبور می‌کنه خودش توی ذهنش بدون هیچ توصیفی برای خودش فضا رو به وجود بیاره! که این در واقع یه ضرر و یه ضربه‌ی بزرگه، چون امکان داره خواننده فضایی که خواننده در تخیلاتش درست کرده با فضای واقعی که در واقع زاده‌ی ذهن شماس هیچ ارتباطی نداشته باشه! پس باعث سردرگمیش میشه، باعث اشتباهاتش میشه و باعث‌های غیره!

 

3.♦️بررسی ژانر رمان: 

ژانر تخیلی، عاشقانه، معمایی

ژانر کلماتی‌اند که بیانگر اتفاقات محتوای رمان به خواننده به صورت منظم و پشت سر هم هستند. عنوان‌های ژانر صحیحه و ترتیب قرار گرفتن اون‌ها کاملا با محتوا و پیش آمد  هم‌خوانی نداره. ما بیشتر در ابتدا شاهد رمانی اساطیری (افسانه‌ی آن پنج نفر و تناسخ طلسم آن‌ها) و بعد معمایی (علت فراموشی مین‌آ و...) تریلر ( هیجان مسابقه) تراژدی ( سایه‌ی مرگ) و در آخر باز معمای برگشت شاه رو شاهد بودیم. ژانر عاشقانه در تمامی پارت‌ها ذره- ذره به چشم خواننده دیده می‌شد برای مثال در پارت اول عشق ویگن به نیدین یا در اواسط عشق مینا به آیکان و در آخر هم قرار ازدواج این دو اما چنان که در یک بخش فقط به صحنه‌های عاشقانه بپردازید به چشم نخورد اما از دیدگاه دیگه‌ای می‌تونیم در آخرین پارت‌ها عشق این گروه شش نفره رو شاهد باشیم محبت نیدین بر تمامی افراد چرا که تلاش بر نجات همه‌ی اون‌ها داشت عشق لیام به پائلو تلاش بر نگه داشتن تنها آشنای زندگیش بود و در آخر مینا و آیکان. ژانرها بر این اساس کنار هم چیده میشن:

اساطیری، معمایی، تریلر، تراژدی، عاشقانه

تراژد و سایه‌ی مرگ اون‌ها رو هم یکجور تریلر به حساب بیاریم چرا که هیجان هم درونش کاملا مشهود بود:

اساطیری، معمایی، تریلر، عاشقانه.

4.♦️بررسی پیرنگ رمان:

پیرنگ در یک کلمه دلایل و چالشی رو بیان می‌کنه. ما پیرنگ باز و بسته داریم.

پیرنگ باز= نویسنده مسائل پیچیده‌ای رو مطرح نمی‌کنه و خواننده بایستی دلیل رو پیدا کنه و به نتیجه برسه.

پیرنگ بسته= اکثرا در ژانر جنایی و پلیسی مورد استفاده قرار می‌گیره و تا خود نویسنده نتایج رو اعلام نکنه خواننده نمی‌تونه به درستی متوجه بشه.

پیرنگ رمان بسته بود. کیفیت این پیرنگ به قدری خوب بود که خواننده کنجکاو بشه، ما گره‌های زیادی رو خوندیم از قبیل:

علت فراموشی موقتا مین‌آ

 گذشته‌ی مبهمشون و معمای ارتباط این پنج نفر بهم

سرگذشت مسابقه و گم شدن آیکان و...

 همه‌ی این‌ها دست به دست هم دادن تا یک رمان ماندگار و به جاموندنی در ذهن خواننده به بهترین شکل، شکل بدند. 

5.♦️کشمکش یا همان جدال(شامل پنج بخش)::...
(نیازی نیست همه‌ی کشمکش ها رو در رمان داشته باشیم.)
 
۱-‌ کشمکش انسان با طبیعت: دست و پنجه نرم کردن کاراکتر با طبیعت را کشمکش انسان با طبیعت می‌گویند؛ به‌طور مثال: با برخورد نور خورشید به چشمانم از خواب بیدار شدم.
زمانی که مینا به عنوان یکی از پنج نفر همراهان شاهزاده در حال فرار از دست دشمنای شاه هست و پاش به سنگ برخورد میکنه. 
 
۲-‌ کشمکش انسان با انسان: دست و پنجه نرم کردن کاراکتر با فرد دیگر را کشمکش انسان با انسان می‌گویند؛ به‌طور مثال: دعوا یا رقابت.
این کشمکش رو خیلی شاهدش بودیم. مثلا زمانی که پنج نفر به هم حمله میکنن و همدیگرو میکشن. خیلی توصیفات با زخمی شدن گردن و شاهرگ بود که میشد به زخم جاهای دیگه هم اشاره کنی نه فقط گردن.
رقابتی رو که در مسابقات بازی‌های ویدیویی شاهدش بودیم.    
 
۳- کشمکش انسان با خود: به درگیری انسان با تعصب‌ها، تردیدها و ضعف‌های شخصیتی خود، کشمکش انسان با خود می‌گویند؛ به‌طور مثال: تصمیم‌گیری و تردید در مورد یک موضوع مهم.
کشمکشی که ویگن با خودش داره که لیاقت نیدین رو نداره و احساس ناراحتی که آیکان داره بخاطره این‌که باعث شده مینا نوشیدنی که حاوی سم هست رو بخوره.

۴- کشمکش انسان با جامعه: به درگیری انسان با رسوم، موسسات، قوانین فرهنگ خود و تلاش برای متحول کردن آن‌ها، کشمکش انسان با جامعه می‌گویند؛ به‌طور مثال پذیرفتن یا رد کردن ارزش‌های معنوی یک کشور.
اتهام خیانت که به پنج نفر زده میشه و جونشون رو از دست میدن.
 
۵- کشمکش جامعه با جامعه: در این نوع کشمکش، کاراکترهای داستان فردیتی برای خود ندارند و به جای تعلق به یک فرد خاص، به یک جمع تعلق دارند. به‌طور مثال یک رئیس جمهور.
دو کشور همسایه وارد جنگ‌ میشن و شاه‌هینا تصمیم داره به کشور همسایه‌اش حمله کنه.

6.♦️بررسی زاویه دید رمان:

شما از زاویه دید سوم شخص پرداخته بودید با توجه به (اول شخص: کاراکتر انتخابی، دوم شخص تو، سوم شخص راوی) تمام مرز و بوم این زاویه دید رو رعایت کرده بودید، چرا که خواننده رو مخاطب قرار ندادید همچنین پرش لحن نداشتید 🤞
 

7.♦️بررسی روایت: 

نثر داستان باید گونه‌ای باشه که خواننده متوجه‌ی حال خودش نشه. بعضی از نویسنده‌ها از پند و نصیحت به صورت مستقیم استفاده می‌کنند که خواننده رو متوجه حال خودشون می‌کنند و أین باعث دلزدگی و عدم ادامه‌ی رمان میشه. ما شاهد چنین کلیشه‌ای در داستان نبودیم علاوه بر اون بعضی‌ها چنان بی‌منطق از فلش‌بک ( گذر زمان به صورت طولانی) استفاده می‌کنند که خواننده هیچ درک و منطقی از زمان رمان نمی‌بینه اما شما به خوبی این مورد رو استفاده کردید که جای مشکلی دیده نشد مورد بعد در روایت تلخیصه ( توصیف از حوادث به صورت سربسته. مثال:

بعد از زدن به جاده‌ی قم عازم سفر به تهران شدییم) شما به درستی از تلخیص استفاده کردید و مسائل فرعی یا غیر مهم رو به صورت سربسته به تلخیص سپردید برای مثال:

رفتن آیکان از بیمارستان به ایستگاه قطار و...
 

8.♦️گفتگو:

دیالوگ‌ها بایستی قاعدتا از مونولونگ‌ (نثر توصیف حوادث) کمتر باشند. اندازه‌ی دیالوگ شما استاندارد بود همچنین جذاب و خواندنی، توصیفات قبل اون هم خوب بود که جای بهتر شدن داشت اما نقدی که در اون دیده شد وجود دیالوگ‌های پشت سر هم بیش از سه بار بود برای مثال:

- این اشتباه!؟

- آره!

- چرا!؟

اگه بیشتر از این سه دیالوگ گفتگویی ایجاد بشه بدون توصیف حرکات احساسات یا تفکر کاراکتر یا... غیر مقبوله. ما شاهد دیالوگ‌های پشت سر هم در:

پارت سه تماس تلفنی مینا و پائلو. 

پارت پنجم، شش دیالوگ پشت سر هم در گفتگوی لیام و پائلو

 پارت دوازدهم چهار دیالوگ پشت سر هم در بحث با مادر مینا. بیست و ششم پنج دیالوگ پشت سر هم مکالمه‌ی پائلو و مینا و... 

9.♦️سیر: 

گذشت حوادث به دو صورت هنگام سهل‌انگاری نویسنده به وجود میاد.

سیر کند: وجود حوادث پیش و پا افتاده توصیف آنها به صورت طولانی و خسته کننده یا به عبارتی کش آمدن یک قضیه به مدت طولانی هر دو باعث دلزدگی و عدم ادامه میشه. ما شاهد چنین سیری در زمان اکسیر نبودیم.

سیر تند: گذشت سریع از حوادث مهم به صورت سربسته. باز هم ما شاهد این سیر نبودیم شما به خوبی سیر متعادلی رو در پیش گرفتید.
 

10.♦️فضاسازی:

توصیف فضا و مکان و حتی کلمات باید به گونه‌ای باشه که با ژانر هم‌خوانی و حس و حال اون ژانر رو در خواننده ایجاد کنه چناچه که خواننده فضا رو ببینه و لمس کنه فضا باید تمام حواس پنجگانه ی خواننده رو به چالش بکشونه شما در این مورد خوب عمل کردید هر چند می‌تونست در پارت اول بهتر باشه  به علاوه

در ابتدای پارت کیفیت کلمات استفاده شده چنان بالا نبود برای مثال:

حتی بعد از اون سعی کرد *طوری حرف بزنه که احساس حقارت کنه.

اگه بیان *طوری، به تصویر کشونده بشه کیفیت بالا میره:

حتی بعد از اون سعی بر أین داشت که با لحنی *شمامت‌بار حس حقارت رو به مینا برانگیخته کنه.

 

11.♦️حقیقت مانندی: 

منطق و فلسفه‌ی حوادث رمان باید به خوبی برای خواننده روشن بشه طوری که هیچ جای سوال و تفکر (چرا باید این اتفاق می‌افتاد!؟) در ذهن خواننده ایجاد نشه. خواننده به طور قطعی تمام حوادث رو درک کنه و به دنبال چرا نگرده. تمام علت‌های رمان کاملا روشن بود برلی مثال:

علت فراموشی مینا، علت برگشت اون‌ها بعد از سی صد سال، علت تلاش‌های آیکان بر جدایی اکیپ و علت نجات آیکان توسط لوکا که بر اساس یک نفرت و به تمسخر گرفتن ساده داییش چنین دست و دلبازی به خرج داد البته با وجود شخصیت (شاه دیوانه) این علت منطقیه.

جدا از همه‌ی حقیقت مانندی‌ها ما در پارت‌های نخستین شاهد رابطه‌ی نامعلوم از لوکا به مینا داشتیم معمای نام مین‌آ هنوز به صورت قطعی روشن نشده همچنین خواننده‌ها خیلی دوست داشتن برای آیکان چنین رقیب عشقی پیدا بشه.

12.♦️...::شخصیت‌پردازی::...
در مورد رابطه‌های عاشقانه‌ای که توی رمان وجود داشت خب ویگن و نیدین از طرفی مینا و آیکان اگرچه عاشق هم بودن اما زیاد احساسات فردیشون به نمایش گذاشته نمیشد و توی رابطه خشکی بودن که عاشقانه نبود و خب دوستانه‌ام نبود و تو تصمیم داشتی فقط خصوصیات شخصیتیشونو به نمایش بذاری(ای کاش حالا که تصمیم بر این داشتی خصوصیاتشونو به تصویر بکشی شاهد متحول شدن یا صرفا اتفاقی رو شاهد بودیم که جذابیتی رو به رمانت اضافه می‌کرد. بطور مثال اشتباهاتی که آیکان میکنه و غرور و کارهایی که خودسرانه انجام میده و پشیمونی و درسی که بعد میگیره. ) اما وقتی چهار نفر توی رابطه عاشقانه قرار میگرفتن صمیمیت زیادی رو شاهدش بودیم و خیلی خودمونی بودن انگار از قبل خیلی رابطه نزدیکی به هم داشتن و یه دلبستگی عجیبی از خودشون نشون میدادن که منطقی نمیومد.

در رمان ما شخصیتایی میبینیم که زیاد مستقل نیستن مثلا نیدین که رفتارش متاثر از خانوادشه و توجیه منطقی و دلیلِ رفتاراشو اگه میخواستیم کنکاش کنیم چون توی خانواده‌ای بزرگ شده بود که مرفه بود.
ویگن با جثه بزرگ و خانواده متوسطی که داشت و سعی کرده بود که دارای استقلال مالی باشه.
مینا و آیکان خانواده سطح بالاتری داشتن.
و پائلو که به خاطره فقر و پول عمل مادربزرگش توی مسابقات شرکت میکنه
در کل ما چون شاهد آدم های متفاوت و افرادی که مرفه نیستن و به نسبت معمولی‌ان و آدم‌هایی که ب نسبت دارای هوش بالا و مرفه ترن  باید شاهد وجه اشتراکی بینشون باشیم.
 
یه قسمت شاهد اینیم که مری میاد و با نیدین دست به یقه میشه و جلوی خود نیدین و خانوادش میگه قصد داشته اونو بکشه و در مقابل میبینیم خانواده نیدین فقط اونو سرزنش میکنن که این برخوردا منطقی و جالب نیس در واقع ما باید عکس‌العمل دیگه‌ای رو از افراد خانواده نیدین می‌دیدیم.
رابطه دوستی بین لیام و پائلو چندان قابل درک نیست از طرفی حسی که آیکان به لوکا داره واضح نیست بنظرم بهتر بود به حاشیه زندگی این افراد هم میپرداختی.

- ️انواع شخصیت پردازی
شخصیت قالبی: شخصیت‌های قالبی درواقع همان شخصیت‌های کلیشه‌ای یا تکراری هستند. این چنین شخصیت‌ها، دارای ظاهر تکراری، رفتار و گویش قابل حدس هستند.

شخصیت‌های فرعی رمانتون از جمله مادر مینا می‌تونه جز این شخصیت باشه
 

شخصیت‌های قراردادی: شخصیت های قراردادی شخصیت‌هایی هستند که در اکثر رمان ها و داستان وجود دارد اما جز شخصیت قالبی محسوب نمی‌شود. مثلا در اکثر رمان های فانتزی، موجوداتی مثل پری، جن، تک شاخ... وجود دارند که می‌شود شخصیت های قرارداد. یا مثلا در داستان‌هایی که دارای سرزمین هستند، پادشاه و ملکه جز شخصیت‌هایی هستند که همیشه در چنین صحنه‌ها یا رمان/ داستان‌هایی وجود دارند.

ما شاهد چنین شخصیت‌هایی مثل ملکه‌ی شاه هینا بودیم. 

شخصیت‌های کلی: شخصیت های کلی شخصیت‌هایی هستند که مظهر یا نماد یک ویژگی یا خصلت هستند. مانند زیبایی، خرد، شر، نیکی، تنبلی و...

شخصیت‌هایی چون فرمانده یا اقوام نیدین مظهر حسادت و شر خونده میشن یا دایی لوکا به صورت کلی یک شخصیت بد محسوب میشه
 

شخصیت‌های نوعی: شخصیت‌های نوعی شخصیت‌هایی هستند که از گروه خود متمایز و متفاوتند. مانند یک پلیس بد و پرفسور گیج. شخصیت‌های نوعی نباید تغییر کنند و اگر تغییر کنند،دیگر جز شخصیت‌های نوعی محسوب نمی‌شوند.

شاه هینا ملقب به شاه دیوانه.

 

شخصیت های تمثیلی: شخصیت های تمثیلی الهام گرفته شده از شخصیت های کتاب، فیلم، سریال، شعر و... است.

اعضای تیم پنج نفره من رو به یاد شخصیت‌های هالییود می‌اندازه مثل گروه هری پاتر مینا هم چون این شخصیت مسئولیت پذیر و نگران دوستانش بود یا پائلو مثل اون دختر مو قرمزه شیطون و سرزنده بود

 

شخصیت های نمادین: شخصیت های نمادین اغلب فلسفی هستند و چنین شخصیت هایی بیشتر مواقع دیالوگ های ماندگار می‌گویند و تبدیل به یک شخصیت ماندگار و یادماندنی می‌شوند

فلسفه‌ی عشق آیکان به راستی ماندگار و به یادموندنی

 

شخصیت قهرمان: قهرمان شخصیتی است که اغلب موارد از ویژگی های خوبی برخوردار است و قهرمان، داستان را پیش می‌برد.

همه‌ی اعضای پنج نفره به نحو خودشون قهرمان بودند حالا شاید ویگن در آخر نامردی کرد اما بهاش رو داد

 

شخصیت ضدقهرمان: ضدقهرمان شخصیتی است که با انجام کارهایش، سعی در شکست دادن شخصیت قهرمان می‌کند.

لوکا و داییش شخصیت‌های ضد قهرمان هستند جالبیش اینه که یک شخصیت ضد قهرمان توسط یک شخصیت ضد قهرمان دیگه مثل لوکا کیش و مات شد

 

رشد شخصیت: رشد یا قوس شخصیت درواقع به عوض شدن بعضی از اخلاقیت کاراکترها گفته می‌شود که این تغییر می‌تواند مثبت باشد یا منفی. در نقد اولیه اول از همه منتقد باید تشخیص بدهد که محتوای رمان تا کجا پیش رفته است؟ ایا محتوا تا جایی پیش رفته است که کاراکتر باید با اول رمان مقداری فرق کند یا خیر؟ اگر محتوا تا جایی که نیازمند تغییر کوچک کاراکتر با اوایلش است پیش برود، منتقد بایستی کاراکترهای اصلی را براساس این ملاک نقد و مورد بررسی قرار بدهد. کاراکتر باید با اول رمان، مقداری فرق کرده باشد که درواقع بر می‌گردد به تغییر کاراکتر با توجه به ارزش و اتفاق مهمی.

 

ما شاهد رشد شخصیت ویگن بودیم که وجدانش با توجه به زندگی گذشته‌ش مجبورش کرد قتل رو به گردن بگیره یا نیدین که اینبار سعی نکرد تنها شاهد از بین رفتن دوستانش باشه. 

 

13.🔹گره افکنی🔹
یعنی ایجاد سوالاتی در ذهن خواننده که باعث اشتیاق می شود تا برای رسیدن به جواب، ادامه ی متن را بخواند. گره افکنی در هر رمان بخش مهمی است زیرا شما با طرح کردن معماهای کوچک و بزرگ خواننده را به وجد تا پایان رمان شما را همراهی کند.

در اول با رقم زدن اتفاقات این سوال به وجود می اید '' چه کسی داروی فراموشی را به دخترک خورانده و چرا؟ ''

خب این سوال کنجکاو کننده است که مخاطب به دنبال جوابش رمان را دنبال کند. بهتر است که به مرور و با سیر جواب سوالات را یکی پس از دیگری به مخاطب بدهید به عبارتی '' گره گشایی کنید.'' چون بالاخره مخاطب اگر جواب نگیرد خسته می شود و به خواندن ادامه نمی دهد.
که خب شما در موضوع گره گشایی بسیار خوب عمل کرده بودید، در حینی که جواب این مسئله را بیان کرده بودید باز اتفاق تازه ای را هم رقم زده بودید طوری مخاطب هیجان و کنجکاوی بیشتری را متحمل می شد تا بفهمد سرنوشت کاراکتر ها چه خواهد شد.
ـ گره گشایی دارای دو بخش است: پیرنگ باز و پیرنگ بسته.

ـ پیرنگ باز: در این پیرنگ اغلب گره‌گشایی ها توسط خود خواننده انجام میشه و نویسنده چندان مایل به گره‌گشایی نیست....

ـ پیرنگ بسته: در این پیرنگ گره‌گشایی قطعی توسط نویسنده انجام می شود.

خب باتوجه به روند رمان شما و سوالاتی که به مرور جواب داده بودید، می توان گفت گره گشایی شما از نوع پیرنگ بسته است.

14.🔹 تعلیق 🔹
یعنی نویسنده با گسترش تنش های حوادث، شوق و ذوق خواننده را برای ادامه رمان بیشتر کند، به طور کلی تعلیق باعث می شود که خوانندگان بیشتر در مورد سرنوشت شخصیت ها نگران و با آن‌ها احساس همدلی کنند.

شما در رمانتان به خوبی به این موضوع پرداخته بودید که یک پوئن مثبت است. زمانی که بیان کردید که چه کسی باعث فراموشی دخترک شده و چرا، در همان وقت تولد پسرک نزدیک بود و قرار بود گذشته را به خاظر بیاورد، در این بین گروه هم وسط مسابقه بود و شما به خوبی و با مهارت هم به روند داستان پرداخته بودید هم به تنش های ترس و استرس از به یاداوردن خاطرات! همین باعث جذابیت رمان و ترغیب مخاطب برای خواندن ادامه رمان می شد.

 اشنا کردن کاراکتر با خواننده به مرور زمان و در مخلوط داستانیکپوئن مثبت است که بر جذابیت رمان می افزاید.

2-::..ساختار رمان(شامل 4 بخش)::..

1. شروع♦️

شما از همان ابتدا با بیان کردن سال و توصیف حرکات و لباس ها و برخی موارد محیطی مانند پادشاه و فرمانده... نشان دادید که روایت اول از چندین سال قبل است و حتی بعد که کاراکترها در چندین سال بعد زندگی میکردند هم تغییراتی که در اطراف و حتی پوشش و رفتارهای کاراکترها بود نشان می داد این تحول از گذشت زمان است اما همانطور که قبلا گفتم این که شما در اواسط رمانتان زمان را عوض میکردید بدون این که اطلاع دهید باعث اشتباه مخاطب می شد و حتی باعث می شد این تغییرات چندسال قبل و بعد زیاد به چشمش نیاید.

در راستای ریتم رمان شما از همان ابتدا که به یکباره اوج گرفت و بعد باز به یکباره سقوط کرد و در طی اتفاقات ملایم بود اما کنجکاو کننده، ریتم شما در اوایل ملایم بود اما فقط اوایل رمان بعد از ان پر از نقطه سقوط و اوج بود که در هر ثانیه مخاطب را به وجد می اورد که بداند قرار است چه اتفاقی بیوفتد!

این که در رمان کاراکترها جدا از مشکلات درونی نیروهایی از بیرون هم سعی می کردند مانع رسیدن ان ها به هدفشان شوند هیجان رمان را افزایش می داد. یعنی از همان ابتدا که ان ها با مسائل درونی یاداوری خاطرات دست و پنجه نرم میکردند در بیرون هم ادم های حریص و حسود  در پی چیندن توطئه برای زمین زدن ان ها بودند. البته این که حد نگه داشته بودید و رمان را با اوردن حوادث زیاد شلوغ نکرده بودید بسیار خوب و جذاب بود

هدف کاراکتر در ابتدا جستجوی گذشته و فهمیدن این که چه کسی او را مجاب به فراموشی کرده که خب در این راستا به حقایقی هم رسید. در پی این که پسرک چرا او را وادار به فراموشی کرده، کم کم از گذشته تاریکشان پرده برداشته شد و تمام گروه به یاد اوردند که چه چیزی را از سرگذرانده اند و از طرفی اهداف اصلی یعنی برنده شده در مسابقه اگر به تنهاا بود خب جذابیت ان چنانی نداشت اما این که شما خاکستر خاطرات را در حال پراکنده بودید باعث جذابیت بیش شده بود.

2.🔹 میانه🔹
همانطور که از اسم پیداست یعنی اواسط، میانه بخشی است که تنش، کشمکش شخصیت ها و هیجان داستان در آن به اوج می رسد و در همین حین شخصیت ها تغییر می کنند و نسبت به کشمکش ها و شرایط حاکم واکنش نشان می دهند. همچنین برای حل کردن مشکل اصلی تلاش می کنند!

در این قسمت  برعکس قسمت شروع که ما فقط در حد یک کلمه یا یک حرکت حدس می زدیم که کاراکتر چه اخلاقیاتی خواهد داشت، خود با دیدن رفتارهایشان در حین رمان درک میکردیم که او چگونه شخصیتی است، مثلا وقتی دخترک خود را سپر نیدین کرد و سعی داشت از او مراقبت کند، حتی این کار را چندین بار تکرار کرده و من دریافتم که او فداکار است و نجات دیگران برایش اولویت دارد.

در این قسمت شما دخترک و پسر اصلی را به هم نزدیک کرده بودید اما در اصل دخترک وقتی حرف از انتقام زد یعنی این نزدیکی صوری است که همین هم شد و رفتارها و حرکاتشان در ابتدا ملایم بود اما ناگاهان طوفانی شد و از هم دور شدند، جدا از مسابقه این خواننده را نگران می کرد که ایا این دو کاراکتر باهم خوب می شوند یا نه؟ مخصوصا که تا  پایان مسابقه هم چیزی نمانده بود و معلوم نبود بعد از پایان چه شود.

چیزی  که هیجان رمان را افزایش داد فهمیدن این که لوکا و ایکان داداش هستند و از طرفی لوکا که سعی داشت ایکان را از گود خارج کند، ما شاهد تلاش هایش و کارهای ریز ریزگی اش بودیم و همچنان منتظر بودیم تا بدانیم کار اصلی که برای کنار زدن ایکان استفاده می کند چیست؟

2.🔹 پایانی 🔹
این بخش یعنی آخر داستان که شخصیت ها مشکل اصلی را از میان برمی دارند و داستان پایان می یابد.

خب شما در اوخر رمانتان تمام گره ها را گره گشایی کرده بودید و تمام مشکلاتی که کاراکترها با ان درگیر شدهبودند دیگر حل شده بود مانند این که چرا ایکان دخترک را وادار به فراموشی کرده بود جواب معلوم بود چون شب تولد دخترک گذشته را به یاد می اورد و ایکان نمی خواست او عذاب بکشد.

همچنین بردن مسابقه و رسیدن کاراکترها به چیزهایی که میخواستند، همه شان زندگیشان زیر و رو شد و مخصوصا اناتفاقاتی که بعد از بردن مسابقه افتاد پایان را جذاب تر کرد.

اگر بخواهم به طور کلی شخصیت پردازی شما را در طول رمان مورد بررسی قرار دهم شما در این مورد خوب عمل کرده بودید اما می توانستید کمی بیشتر به توصیف شخصیت  ها و محیط بپردازید، اما به طور کلی شخصیت پردازی شما خوب اما کم بود.

با توجه به اتفاقی که در اخر  رمان رقم زدید و لوکایی که خاطراتش را به یاداورد دریافتم رمان شما پایان نیافته و هنوز ادامه دارد برای همین نمی توانم قطعی درباره کلیشه بودن یا نبودن پایان رمانتان نظر دهم اما با توجه به موضوع داستان و روند پایانی رمان، داستان شما از کلیشه به دور و جذاب بود پایان خوب را ما در بسیاری از رمان ها می بینیم اما چیزی که مهم است متفاوت بودن است که شما این مورد را بکار برده بودید دقیقا وقتی که گروه با هم خوب شده بودند، پائلو تابلویی از تصویر گذشته اورد و در همین حین لوکا خاطراتش را به یاداورد، اما رفتارش نشان می داد همان ذات بد قدیم را در پیش گرفته که این کمی دور از تصور بود.

4.🔹 ساختار دراماتیک🔹
ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺩﺭﺍﻣﺎﺗﻴﮏ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ وجود غم و اندوه در داستان، به طوری که ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺟﺬﺍﺑﻴﺖ ﻭ ﮐﺸﺶ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ خواننده  ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺬﺍﺕ ﭘﻨﺪﺍﺭﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰﺩ.

ژانر تراژدی در رمان ها خواه و ناخواه وجود دارد، در رمان شما این ژانر را از همان ابتدا که این گروه از فرط عشق زیاد قاتل هم و خود شدند و... بسیار گسترده دیده می شد که این افراط در تراژدی باعث شده بود رمان شما از به سمت اجتماعی برود و کمی فانتزی خود را از دست بدهد، به طور کلی خب این اندازه از اندوه با توجه به داستان شما لازم بود درست است اما سایه غم در رمانتان سنگینی میکرد در صورتی که خواننده ای که قصد خواندن کند در مرحله اول جذب ژانر متفاوت شما یعنی فانتزی می شود، بهتر است از شدت حجم اندوهی که کاراکترها از شخصیت مقابل خود میگیرند کم کنید. و همان بیشتر به موضوع اصلی و مسابقه بپردازید.

★3-::..زمینه(شامل 2 بخش)..:★

☆1.زمینه☆

زمینه درواقع نشون دادن لوکیشن و زمان واقعه‌ی رمانه. نویسنده بایستی مشخص کنه که رمان در کدوم دوره درحال روایته و درچه مکان(کشور، شهر و...) اتفاقات رخ می‌ده.

لوکیشن رمان شما کاملاً مشخص بود که خارجه، در تمام رمان شاهد فلش‌بک‌های بلند و پرش‌هایی بلندتر به آینده بودیم. مکان‌های رمان سریعاً عوض می‌شد و درون یک‌جا ثابت نمی‌موند. نمیگم این چیز بدیه ولی خب در بعضی از جاها هم بیش از اندازه بود، اما خب زمانی که درونش افراط می‌شد، برمی‌گشتین و خوب تعادل رو حفظ می‌کردین، و این به نظرم جای ایرادی نداشت.

☆2.صحنه‌ و صحنه‌پردازی☆

صحنه‌پردازی در رمان‌تون به اندازه ی مناسب بود اما در بعضی از جاها، کم‌کاری شده بود. به عنوان مثال من دوست داشتم صحنه‌پردازی قوی‌تری حتی از اتاق مینا ببینم. اما صحنه‌پردازی در باقی رمان‌تون به خوبی انجام می‌شد.

★4-::..بدنه رمان(شامل 2بخش)..::★

☆1.بدنه☆

بدنه و دیالوگ باید متناسب با لوکیشن و زمان رمان نوشته بشن. بر فرض مثال اگه رمان در دوران هخامنشیان اتفاق افتاده، بدنه رمان هم باید اون زمان رو نشون بده و  دیالوگ‌ها هم باید لحن دوره هخامنشیان رو بگیرن. اما نویسنده نباید در بدنه رمان از لحجه اون مکان و یا اون دوره استفاده کنه. اما استفاده از لحجه در دیالوگ مشکلی نداره.

💮 بدنه رمان‌تون مناسب بود و موردی توی این زمینه ندیدم.

☆2.لحن☆

ما در زبان فارسی سه نوع لحن داریم:
۱.لحن ادبی( هم دیالوگ و هم مونولوگ به شکل ادبی) ۲.عامیانه(هم دیالوگ و هم مونولوگ به شکل گفتاری) ۳.معیار(مونولوگ ها و روایت به شکل ادبی و دیالوگ ها به شکل عامیانه)

 

💮 لحن رمان شما عامیانه‌ست و متاسفانه خیلی توی رمان‌تون پرش لحن داشتین که من برای طولانی نشدن نقد، فقط یه مورد رو مثال می‌زنم.

پارت اول:
به حدی بود که اون خنجرها، می‌توانست قلب تمام سربازان (می‌تونست نه می‌توانست!) در لحن عامیانه مونولوگ‌ها هم عامیانه نوشته می‌شن.

★5-::..ملاک پایه نقد یک منتقد(شامل 3 بخش)..::★

☆1.نام رمان☆

عنوان یا نام رمان دارای اهمیت زیادیه و نه تنها کلیشه‌ای بودنش در این بخش مشخص میشه بلکه باید با محتوای رمان و ژانر رمان هم همخوانی لازم رو داشته باشه. اسم‌های تکراری، ساختاری به اسم کلیشه می‌سازن و کلیشه‌نویسی منجر به کاسته شدن جذابیت رمان می‌شه. نام رمان طبق قوانین بهتره حداقل یک بخش و حداکثر چهار بخش باشه.

💮 نام رمان‌تون یک اسم تک بخشیه و مطابق قوانین، این خیلی خوبه! (منظورم تک بخشی بودنشه). از نظر ساختار کلیشه، نام رمان‌تون کلیشه محسوب نمیشه! آوای جذابی داره و مطمئناً باعث جذب خواننده میشه. نام رمان‌تون هم با

عث جذب خواننده میشه. نام رمان‌تون هم با محتوای رمان همخوانی کامل رو داره.

☆2. خلاصه رمان☆

هدف اصلی خلاصه رمان‌ها، معرفی کلی رمان و دادن یک تصویر کلی از اون چیزیه که نویسنده در کتاب آورده. داشتن یک خلاصه‌ی جذاب نشون‌دهنده‌ی سطح بالای قلم یک نویسنده‌ست. بهتره توی خلاصه چند مورد از اتفاقات جنجالی رمان نوشته بشه که در ذهن خواننده باعث ابهام و ایجاد گره بشه تا بیشتر به سمت رمان شما جذب بشه‌. خلاصه بایستی ۵ تا ۱۰ خط باشه.

💮 خب اندازه‌ی خلاصه‌ی شما کاملاً مناسب بود. نه تنها اندازه‌ی مناسبی داشت بلکه اطلاعات مناسب و به اندازه‌ای هم به خواننده می‌داد. اما چندتا مورد توی خلاصه‌تون وجود داشت، اون هم این بود که مدام خلاصه در حال پرش لحن بود و این اصلاً موقع خوندنش من رو خوش‌آیند نمی‌کرد. نمی‌دونستم لحن این خلاصه ادبیه یا عامیانه چون فعل‌ها مدام عوض می‌شدن! دقت داشته باشین قشنگم که خلاصه‌تون کلاً می‌تونه به دو صورت باشه!

عامیانه (یعنی به زبون گفتاری خودمون):

سیصد سال پیش، تیم پنج نفره‌‌ای از بهترین جوانان کشور به اتهام جاسوسی و زمینه‌سازی برای کشتار مردم بی‌گناه به مرگ محکوم میشن. با این وجود هیچ‌کس  نمی‌دونست که بعدها، اون پنج نفر به واسطه یک  نفرین دوباره متولد میشن و حتی در کنار  هم قرار می‌گیرن. آینده مبهم و نامعلومه،  آیا قراره که اون سرنوشت شوم دوباره تکرار بشه؟

(توی خلاصه‌تون می‌دانست ادبی بود که من این بالا تغییرش دادم.)

و ادبی:

سیصدسال پیش، تیم پنج نفره‌‌ای از بهترین جوانان کشور به اتهام جاسوسی و زمینه‌سازی برای کشتار مردم بی‌گناه به مرگ محکوم می‌شوند. با این وجود هیچ‌کس  نمی‌دانست که بعدها، آن پنج نفر به واسطه یک  نفرین دوباره متولد می‌شوند و حتی در کنار  هم قرار می‌گیرند. آینده مبهم و نامعلوم است،  آیا قرار است که آن سرنوشت شوم دوباره تکرار شود؟

(هوممم، توی ادبی اون تبدیل به آن میشه. بشه تبدیل به شود میشه. خیلی ساده‌ست نه؟ پس فقط تنها یک لحن رو توی خلاصه‌ات به کار بگیر قشنگم)

☆3. مقدمه رمان☆

هر رمانی نیاز به یک مقدمه جامع و کامل داره، تا به طور خلاصه به خواننده بگه از خوندن این رمان چه نکاتی رو یاد می‌گیره و قصه قراره به چه صورت جلو بره.

مقدمه رو به سه دسته تقسیم می‌کنند:
۱.یک شعر یا متن ادبی از یک شاعر یا نویسنده دیگه. ۲.یک قسمت جذاب از رمان(بیشتر از نقاط اوج یا قسمت‌هایی که دیالوگ ماندگار دارن استفاده میشه).
۳.مقدمه‌ای که خود نویسنده شروع به نوشتنش می‌کنه.

💮مقدمه‌تون از نوع سوم بود. عاشقانه و دلنشین بود و از کلماتی درونش استفاده کردین که باعث جذب خواننده می‌شد. اندازه‌ی متناسبی داشت و با رمان‌تون همخوانی لازم رو داشت.

ایده رمان (شامل سه بخش)::...

۱.ایده:
پنج نفر از بین نخبه‌ها و کسایی‌ که در جشن شاه حضور داشتن به عنوان همراه شاهزاده انتخاب میشن، که در راه متوجه یسری خاطرات میشن و به اسارت درمیان و پس از تحمل سختی‌هایی که اسارتشون داره با کمک شاه سابق اونجا موفق به فرار میشن و بعد توی کشورشون به اتهام خیانت یکدیگر رو میکشن. و سیصد سال بعدش پنج نفر با نفرین یا طلسمی که شدن زنده میشن وتوی زمان خاصی خاطراتشون رو یادشون میاد و اتفاقی کنار هم قرار میگیرن و توی مسابقات شرکت میکنن.
ایده رمان دارای پیچیدگی خوبی بود جذابیت‌های خاص خودش رو هم داشت، مثلا برخورد پنج نفر و دیدن همدیگه توی دو زمان قدیم و جدید.

 

۲.کلیشه‌ای بودن ایده:

ایده‌ات کلیشه نبود اما یسری اشکالات تکراری دیدم.
(توی هر پاراگراف تقریبا حروف اضافه‌ای قرار دادی بودی که ‌بجز اینکه کاری نمیکرد و زیبایی هم به متن نمی‌افزود مانع از تاثیر گذاری روی خواننده هم می‌شد.)
بطور مثال حرف اضافه «که»
رو به نگهبانان چرخید و باهاشون درگیر شد تا راهی برای کمک به پائلو پیدا کنه. اهمیتی نداد « که »دشمنانش چقدر زیادن، امیدوار بود «که» حداقل کمکی بهشون میرسه. حتی زمانی که توی اسارت بودن و هر لحظه‌ ممکن بود« که» کشته بشن، اون‌ها تونستن یک راه فرار پیدا کنن.
(خیلی پنج نفر به دنبال کسب پیروزی توی مسابقات بودن که همه چیز رو تحت تاثیر قرار داده بود حتی زمانی که پنج نفر به یادشون میارن سیصدسال پیش مردن باز به دنبال اینن توی مسابقات شرکت کنن و اصلا احساس تعجب یااین‌که به تجزیه تحلیل اتفاقات یا اینکه ترسی درونشون به‌وجود بیاد نیستیم، بنظرم شکل رمان از این قسمت باید تغییر میکرد.)

 

۳.ایده دهی:
بنظر من حرف آیکان که طلسم شدن و محکومن زنده بشن و بعد از ملاقت با همدیگه به گونه‌ای نفرین شدن که بمیرن  اگه بین پنج نفر به اشتراک گذاشته میشد و شاهد عکس‌العمل یا ترسشون بودیم رمان هیجان بیشتری رو داشت و جذابیتای رمان بیشتر میشد.
در کل از یه جایی بعد(زمانی که گذشته تلخشون رو به یاد میارن ) تمرکز از روی بازی‌ها باید به کل برداشته میشد و به طلسم و نفرین و رازآلود بودن این ها پرداخت میشد بهتر بود.
هرچقدر صحنه سیصد سال پیش رو با شکوه‌تر و رابطه دوستی و فداکاری‌هارو بهتر نشون میدادی صحنه‌ای که پنج نفر یادشون میاد رو دارای تاثیر گذاری بیشتری میکردی.
شاهزاده و همراهانش هدف و مقصدشون به کجا بود؟
زمانی که پنج نفر بهشون اتهام خیانت زده میشه خیلی کلی راجب خانواده و خودشون صحبت میشه.
کلا داستان در مورد پنج نفر هست و داستان روایتگر دوستی و دلبستگی که به هم دارن که باید این رو درست به خواننده القا میکردی.
میتونستی به سنشون اشاره کنی مینا مثلا تو سن چندسالگی یادش میاد بنظر من هر کدوم تو سن بیست سالگی یادشون بیاد بهتره و اول آیکان(که زودتر از همه یادش میاد) و بعد مینا و ویگن و نیدین و پائلو یه ترتیب از همدیگه بزرگتر باشن.

...::توصیفات رمان(شامل پنج بخش)::...

۱-‌ زمان:  همان‌طور که از نامش نیز پیداست؛ وصف زمان مربوطه در صحنه‌ها را (توصیف زمان) می‌گویند. این توصیف نسبت به مابقی بخش‌ها نقش کمرنگ‌تری دارد، ولی وجودش کاملاً حیاتی‌ست.
توصیف زمان میتونست بهتر باشه. در قسمت ابتدایی با توصیف زمان میتونستی زمان حال رو بیشتر به رخ بکشی چون علاوه براینکه آدما راجب گذشته مینا و مینا خودش هم گاه و بی‌گاه به گذشته برمی‌گشت و دچار یسری اوهام و خیالات میشد  باعث میشد بیشتر خواننده گیج بشه.
توی قسمت های بعد و همینطور که سیر رمان با اتفاقات و کشمکش‌ها و درگیری‌ها جلو میرفت و چون خیلی لوکیشن‌ها و مکان ها در‌حال تغییر بود مثلا زمانی که مینا توی‌بیمارستان هست و سیر خوب شدنش اتفاق میوفته باید به توصیف زمان میپرداختی تا خواننده حوادث و پیش‌آمد‌ه و خطرات رو بیشتر احساس کنه و متوجه گذر‌ زمان هم بشه.
 
۲-  مکان: وصف مکان‌های مربوطه در رمان را (توصیف مکان) می‌گویند. این مورد برای شناساندن مکان‌ها به خواننده لازم است.
 
خیلی فضاهای متفاوتی داشتی و باید مکان‌هارو مطابق همون فضا توصیف میکردی، بنظرم بهتر بود به تفاوت این مکان‌ها میپرداختی؛ سیصد ساله قبل و زمان حال.
 

۳-‌ توصیف حالات (میمیک صورت، توصیفات پیش از دیالوگ) وصف حرکات کاراکترهای رمان را توصیف حالات می‌گویند.
توصیف عکس‌العمل شخصیت‌ها خوب بود، بهترین صحنه‌ای که عکس‌العمل‌ها توصیف میشه میتونم اون قسمت که آیکان کارت‌های ورود به مسابقات رو برمیداره و درحال فرار از دست مینا و ویگن هست رو بگم،خیلی عکس‌العملا خوب و بجا بودن .توصیفات قبل از دیالوگ هم خوب بود و چون دیالوگ‌ها اکثرا ساده بودن این توصیفات شکل بهتری به دیالوگ ها میداد.

 
۴- توصیف کاراکتر: وصف شکل ظاهری، لباس، چهره و… را توصیف کاراکتر می‌گویند.
بنظرم این نوع توصیفات نباید در رمان پراکنده میشدن و توصیفات رو به گونه‌ای باید ترسیم میکردی که خواننده ارتباطی بین ظاهر و شتخصیتشون بتونه پیدا کنه چون شخصیت‌ها ظاهراً خاص و دارای هوش بالا بودن که احتمالا ظاهر خاصی هم میخواست.
در کل توصیفات ظاهر خوب بود زیاد نبود و بیش ازحد و هرجایی هم توصیف نمی‌شد که رمان رو سطحی جلوه بده.
 

۵- توصیف احساسات: وصف احساسات کاراکتر در صحنه‌های رمان را توصیف احساسات می‌گویند.
توصیف احساسات و خلاقیتی رو ندیدم فقط اشخاص یسری شاخصه‌ها داشتن ویگن فردی عصبی و زود جوش، مینا جستجوگر و رهبر و نیدین دختری اشرافی و حساس و پائلو تحت تاثیر نمایش‌هایی که اجرا میکرد، فقط آیکان از‌این قاعده مستثنی بود.
فداکاری هایی که برای هم میکردن هم باعث ایجاد احساسی درونشون نمیشد و باز وقتی کنار هم قرار میگرفتن با هم نسبت به قبل سرد رفتار میکردن و صمیمتشون بیشتر نمیشد.

الگوهای طرح شامل 9 بخش می‌شود:

1.الگوی طرح جستجو: موضوع داستان حول محور شخصیتی باشد که به دنبال چیزی حیاتی است، در مسیر خود موانعی جدی پیش روی خود دارد و پس از رسیدن به هدف خود، فردی بهتر می‌شود.

این الگو، می‌تونه ریشه‌ی ایده‌ی رمان، یا حتی بخشی از داستان باشه. وجودش توی رمان هم الزامی نیست.

برای این الگو، شخصیت مینا مثال واقعا خوبی هست. مینا  بخشی از حافظه‌اش رو از دست داده بود و خاطرات سال گذشته‌اش رو به خاطر نمی‌آورد. اون تلاش می‌کرد که حافظه خودش رو برگردونه و تو این راه کمک های کوچیکی از کسایی که قبلنا باهاش همگروه بودن می‌گرفت که کمک نکردن اون ها، مانعی برای برگشت حافظه مینا بود. عاقبت هم که مینا به حال درستش برگشت و تونست که دوباره بچه‌ها رو جمع کنه.

2.الگوی طرح انتقام: همان‌طور که از عنوان الگو پیداست، شخصیت به دنبال گرفتن انتقام از فرد یا افراد خاصی است.

این الگو در رمان دیده نشد.

3.الگوی طرح عشق: موضوع این الگو هم چون الگوی قبلی آشکار و واضح است. 2 شخصیت که عاشق هم باشند و در مسیر عشق خود با موانعی روبرو شوند.

البته نمیشه گفت دو شخصیت، ولی عشق ویگن به نیدین، مثال خوبی برای این الگو هست. مانع بزرگ ویگن برای رسیدن به نیدین هم بی‌علاقگی آشکار نیدین به عشق واضح ویگن بود.

4.الگوی طرح ماجراجویی: شخصیت به دنبال ماجراهای متفاوت است و در یک سفر، یا چیزی دیگر، با ماجرایی روبرو می‌شود که رقم زننده صحنه های رمان است.

داستان گروهی که هم توی زمان خیلی قبل که منجر به مرگشون شد، و هم توی زمان حال، یعنی از بعد تولدشون به خاطر اون نفرین، دنبال ماجراهای عیجبی بودند و حقیقتا هم اتفاقات زیادی براشون می‌‎افتاد، یکی از مثال های الگوی طرح ماجراجویی بود.

5.الگوی طرح تعقیب: شخصیت اصلی یا فرد دیگری در حال فرار با دلیل محکمی باشد که ممکن است شخصیت اصلی دوست و یا دشمن او باشد!

دیده نشد.

6.الگوی طرح یکی علیه همه: شخصیت برگرفته از نمادی اخلاقی باشد که به مبارزه با کسانی که سعی در به ریختن نظم و آرامش جامعه دارند، می ایستد.

چنین الگویی مشاهده نشد.

7.الگوی طرح آدم جدابافته: شخصیت اصلی ضدقهرمان و منزوی است که نمی خواهد وارد جامعه شود و دست تقدیر او را وارد یک درگیری بزرگ می‌کند و چالش هایی بر سر راه او قرار می‌دهد.

شخصیت های اصلی اغلبا چالش هایی بر سر راه خودشون داشتند، ولی هیچ کدومشون، البته به جز نیدین، آدم هایی ضدقهرمان و منزوی نبودند. پس با این حساب میشه گفت که این الگو در رمان دیده نشد.

8.الگوی طرح قدرت: شخصیت در ابتدا فردی ضعیف، و سپس به خاطر دلایلی همچون بلندپروازی، اوج گرفته و دارای قدرت می‌شود.

همه شخصیت ها افرادی قوی و پرقدرت با ویژگی‌هایی خاض بودند؛ و حتی قبل از اینکه برای آموزش شاهزاده انتخاب بشن، تو سری خور و ضعیف نبودند. درسته که تونستن قدرت‌شون رو پرورش بدن، ولی از همون اولش هم همه شخصیت ها قوی و قدرتمند بودند و این موضوع، باعث شده بود که این الگوی طرح قدرت توی رمان به وجود نیاد.

9.الگوی طرح تمثیل: شخصیت یا شخصیت‌ها دارای عقاید خاصی باشند که صحنه ها رمان به تصویر کشنده این عقاید باشند.

این الگو در رمان مشاهده نشد.

9-::.. قلم نویسنده(شامل 5 بخش)..::

1.کلمات استفاده شده

کلماتی که درون رمان‌تون استفاده کرده بودین گاه ساده و گاه مفهومی بودن، که البته بین‌شون تعادلی هم وجود داشت و مشکلی نبود.

2.جمله‌بندی‌

جمله‌بندی‌هاتون کاملا درست و مناسب بود.

3.استفاده از آرایه

و آرایه‌های زیبایی هم در توصیفاتتون وجود داشت.

4.🔹اصول درست نویسی🔹
°پارت یک°
چون در خط قبل آسمان را آسمون نوشته بودید و این که لحن شما عامیانه بود بهتر است تعادل را برقرار سازید!  
تمام✖️  تموم✔️

سربازان✖️   سربازها✔️

✖️نشون می‌داد "که" یک طوفان در راهه. ولی تمام این‌ها  باعث نمی‌شد "که" سربازان..."✖️
✔️نشون می‌داد " " طوفان در راهه. ولی تمام این‌ها باعث نمی‌شد "که" سربازان..."✔️
 
 به علت وجود زیاد حرف ربط که در یک جمله بهتر است که ها را کم کنید و یا جایگزینی برای آن ها قرار دهید.

5.🔹 ویراستاری 🔹

" ه " آخری که شما در اخر کلمات می‌گذارید صرفِ است، صحیح نیست زیرا در این مواقع " ِ" زیر کاربرد بهتری دارد.
 
 طبیعیه✖️     طبیعیِ✔️
 راهه✖️         راهِ✔️
 
10.🔹 ممنوعه‌ها 🔹

ممنوعه‌ای در رمانتان مشاهده نکردم✔️

11.🔹 بررسی از دیدگاه خواننده(شامل دو بخش)🔹

1. نقد از نگاه خواننده:
خب در این قسمت من نه در قالب یک منتقد با نگاهی دقیق و ریز بینانه بلکه در قالب یک خواننده کنجکاو و واقع بین با شما سخن می گویم!
اولین موردی که مرا آزار داد و باعث گیجی من شد عوض شدن زمان بود! نه این که این مورد اشکالی داشته باشد، خیر حتی می تواند جذاب باشد اما شما در شروع زمان های گذشته و حال هیچ علامت یا کلمه ای بیان نکرده بودید که من بفهمم تا در کدام زمان هستید حتی تا اواسط این موضوع فکر میکردم در اینده و حال  به سر میبرید، یعنی مسابقه در حال است و گیر پادشاه افتادن در اینده! اما کمی که جلوتر رفتم دریافتم که رمان از گذشته و حال است.
بهتر است همان اول شفاف بیان کنید که اینده است یا حال؟ حتی می توانید از روش های جذاب تری استفاده کنید مانند بیان فصل یا تاریخ...
تا این بخش با شما:
دومین بخش که ذهنم را درگیر کرد و باعث شد رمان  را چندبار دیگر بخوانم نقص در توصیف مکان بود، من به شخصه برای قصر پادشاه و... در رمان دنبال تصویری گشتم تا بتوانمباکمک ان تصویرسازی کنم اما به هیچ خوردم حتی ان لحظه که در صحنه بودند می توانستید بهتر بگویید تا تصویرسازی در ذهنم کامل شود، مثلا درها در کدام سمت بود؟ در کل طرح صحنه چگونه بود؟
از نظر نوع نگارش و طرح داستان، خوب بود مرا در نگاه اول جذب کرد و این جذابیت لحظه به لحظه بیشتر می شد.

2. قالب سرگرم‌کننده رمان:

رمان شما در نگاه اول از همان ابتدا مرا به سمت کنجکاوی سوق می داد که بدانم چگونه شد؟ بعد از زندگی دوباره چه شد؟ در بعد هم این موضوع ادامه داشت اما چیزی که بیش از بیش مرا جذب کرد طرح و روایت متفاوت داستان بود، این که شما داستانی نوشته بودید که تراژدی بود اما نه مانند همه تراژدی ها یک داستان ابکی یا یک روایت از دل اجتماع که حال زیاد شاهدش هستیم! عاشقانه هم بود اما نه عاشقانه ساده که یا پر از اقرار  یا پر از دردسر و سادگی! قسمت ماجراجویی رمان شما متفاوت بود و در کل همین داستان متفاوت مرا بیشتر مجذوب می کرد برای دانستن ادامه و از طرفی رمان درس های پی در پی ای هم داشت. شما در این مرحله خوب عمل کرده بودید و در یک نگاه کلی باید بگویم رمان شما قلب سرگرم کننده خاص و جذابی برای من مخاطب داشت.

12.🔹 جمع‌بندی نقد 🔹

با آرزوی موفقیت‌های روز افزون برای شما نویسنده عزیز!
همانطور که در بالا هم اشاره کردم شاید شما در توصیفات کمی خساست به خرج داده باشید یا کمی در مورد اخلاقیات کاراکترها تضاد ایجاد کرده بودید که این ها چند ایراد جزئی است اما در کل، با نگاهی شفاف و دقیق باید بگویم که موضوع شما متفاوت بود، در بین این همه رمان اجتماعی، زیبایی رمانتان در ذهن مخاطب حک میشود.
امیدوارم با رعایت این نکات جذابیت رمانتان چند برابر شود💜

@ آفتابگردون

ویرایش شده توسط همکار منتقد
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...