• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

...


Lucifer_S
 اشتراک گذاری

پیام توسط زهرارمضانی افزوده شد,

سطح قلم: A

ارسال های توصیه شده

.

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 35
  • تشکر 1
  • هاها 1
  • غمگین 1

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 129
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 31
  • تشکر 1
  • هاها 2
  • غمگین 3

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 7
  • تشکر 1

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
زهرارمضانی
post توسط زهرارمضانی بررسی شد!

"پارت برتر"

به Lucifer_S نشان " Great Support" و 50 امتیاز اعطا شد.

...

ناظر:  @مُنیع

@همکار ویراستار

ویرایش شده توسط Night shadow
ویراستاری| 16Nian
  • لایک 29
  • تشکر 2
  • غمگین 3

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 27
  • تشکر 3
  • هاها 1
  • سردرگم 5
  • غمگین 3

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 22
  • تشکر 4
  • هاها 4
  • سردرگم 2
  • غمگین 1

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 18
  • تشکر 2
  • سردرگم 2
  • غمگین 5

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 19
  • تشکر 1
  • سردرگم 2
  • غمگین 4

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 18
  • تشکر 1
  • هاها 3
  • سردرگم 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 18
  • هاها 2
  • سردرگم 2
  • غمگین 1

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 15
  • تشکر 1
  • هاها 3
  • سردرگم 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 15
  • تشکر 2
  • هاها 2
  • سردرگم 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 15
  • تشکر 2
  • هاها 1
  • سردرگم 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

....

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 13
  • تشکر 2
  • هاها 1
  • سردرگم 1
  • غمگین 3

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 10
  • تشکر 1
  • هاها 2
  • سردرگم 1
  • غمگین 3

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 11
  • تشکر 2
  • هاها 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
ویراستاری| 16Nian
  • لایک 12
  • تشکر 2
  • هاها 2
  • غمگین 1

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 12
  • تشکر 2
  • هاها 1
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 12
  • تشکر 1
  • هاها 1
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 10
  • تشکر 1
  • هاها 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 11
  • تشکر 1
  • سردرگم 1
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 10
  • تشکر 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 9
  • تشکر 1
  • هاها 2
  • غمگین 2

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 9
  • تشکر 1
  • هاها 3
  • غمگین 1

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

...

ویرایش شده توسط Night shadow
  • لایک 11
  • تشکر 2
  • غمگین 3

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیتی که راه نمی‌دادند. حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم. می‌دانستم که نمی‌رسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...

- او دیده‌ها را گوش‌زد می‌کرد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...