رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان گیرایی چشمانت| (M.Sh) کاربر انجمن نودهشتیا


مطهره شجیعی
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان = گیرایی چشمانت 

نویسنده = مطهره شجیعی

ژانر =  عاشقانه   کلکلی طنز

مقدمه : پسری بی عصاب و دختری شوخ طبع ، عموما بیخیال که تو همون دیدار اول گند میزنه ب همه چی 🙈
قضیه از اونجایی شروع میشه ک ترانه یک روز ب جای باباش قراره شرکتو اداره کنه که اون قدر گند میرنه ک دیگ خودش عصابش خورد میشه وسط اون گندا میزنه یه معامله میلیاردی رو کُنفه یَکون میکنه 
اون طرف معامله هم یه پسره بی اعصاب که هیچ دل خوشی از این ترانه خانوم نداره پارتی از رمان 👇

خلاصه  = ترانه : آسه برو آسه بیا  ...
با صدای داد مهرداد سکوت اختیار کردم و چسبیدم ب در ک بعد دو ثانیه چنان کوبید ب در ک دو متر پریدم 
ترانه : اینجا آمازون نمیباشد ، آروم بابا 
نعره زد 
مهرداد : زدی تردمیل منو سوزوندی اونوقت حرف هم میزنی ؟؟؟؟؟؟؟ جرئت داری این در و باز کن 
ترانه : خسیسِ، بخیل ، همچین میگی انگار نَدارِشی 😒
مهرداد : ترانه خفه شووووو فقط خفه شوووو 
ترانه : خب الان خوبه منم بگم چپه شو ؟؟ 
مهرداد : تو خیلی غلط میکنی !!
سرمو به حالت تاسف تکون دادم 
ترانه : خیلی بی فرهنگی !
مهرداد : پس تو چی که همش یه گند بالا میاری ترانه کشتمتتتتت !!
لبخند دندون نما زدم 
ترانه : منم عاشقتم!!
مهرداد : ولی من بر عکس میخوام سر به تنت نباشه !
شونه بالا انداختم 
ترانه : درسته ، من به نظرت احترام میزارم ، خب بالاخره هر کس یه نظری داره دیگ !
مهرداد : کلا شاد میزنییی !!
الان فکر میکنه خرم هیچی حالیم نی 😂
یه لگد زد به در و بعد ساکت شد 
اوووف به خاطر تردمیل اینجوری کرد اگ بدونه زدم گلدونه یادگاری مادر بزرگشو شکوندم چ کار میکنه ؟ 🤔 ‌. .‌ . خودم جوابه خودم رو میدم : میکشتم !🙂😁
بیاید ببینید با زندگی پسره چی کارا ک نمیکنه پسره به غلط کردن میوفته 😭😂 . . .

پایان خوش

ناظر: @Hasti.m

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل ✯

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در در 10/24/2021 در 5:58 PM، مطهره شجیعی گفته است:

نام رمان = گیرایی چشمانت 

نویسنده = مطهره شجیعی

ژانر =  عاشقانه   کلکلی طنز

مقدمه : پسری بی عصاب و دختری شوخ طبع ، عموما بیخیال که تو همون دیدار اول گند میزنه ب همه چی 🙈
قضیه از اونجایی شروع میشه ک ترانه یک روز ب جای باباش قراره شرکتو اداره کنه که اون قدر گند میرنه ک دیگ خودش عصابش خورد میشه وسط اون گندا میزنه یه معامله میلیاردی رو کُنفه یَکون میکنه 
اون طرف معامله هم یه پسره بی اعصاب که هیچ دل خوشی از این ترانه خانوم نداره پارتی از رمان 👇

خلاصه  = ترانه : آسه برو آسه بیا  ...
با صدای داد مهرداد سکوت اختیار کردم و چسبیدم ب در ک بعد دو ثانیه چنان کوبید ب در ک دو متر پریدم 
ترانه : اینجا آمازون نمیباشد ، آروم بابا 
نعره زد 
مهرداد : زدی تردمیل منو سوزوندی اونوقت حرف هم میزنی ؟؟؟؟؟؟؟ جرئت داری این در و باز کن 
ترانه : خسیسِ، بخیل ، همچین میگی انگار نَدارِشی 😒
مهرداد : ترانه خفه شووووو فقط خفه شوووو 
ترانه : خب الان خوبه منم بگم چپه شو ؟؟ 
مهرداد : تو خیلی غلط میکنی !!
سرمو به حالت تاسف تکون دادم 
ترانه : خیلی بی فرهنگی !
مهرداد : پس تو چی که همش یه گند بالا میاری ترانه کشتمتتتتت !!
لبخند دندون نما زدم 
ترانه : منم عاشقتم!!
مهرداد : ولی من بر عکس میخوام سر به تنت نباشه !
شونه بالا انداختم 
ترانه : درسته ، من به نظرت احترام میزارم ، خب بالاخره هر کس یه نظری داره دیگ !
مهرداد : کلا شاد میزنییی !!
الان فکر میکنه خرم هیچی حالیم نی 😂
یه لگد زد به در و بعد ساکت شد 
اوووف به خاطر تردمیل اینجوری کرد اگ بدونه زدم گلدونه یادگاری مادر بزرگشو شکوندم چ کار میکنه ؟ 🤔 ‌. .‌ . خودم جوابه خودم رو میدم : میکشتم !🙂😁
بیاید ببینید با زندگی پسره چی کارا ک نمیکنه پسره به غلط کردن میوفته 😭😂 . . .

پایان خوش

ناظر: @Hasti.m

ب نام خدا

نام رمان = گیرایی چشمانت 

نویسنده = مطهره شجیعی (M.Sh)

ژانر =  عاشقانه   کلکلی    طنز

پارت ۱
ترانه : ۳۰ درصدشو اول . . . 
نفس عمیق کشیدم با حرص گفتم 
ترانه : میشه ت چشمام زل نزنین ؟؟؟ 
به کناپه تو دفتر تکیه داد و خونسرد گف 
مهرداد : چرا ؟ 
ترانه : چون حرفام یادم میره 
مهرداد : حرفات یادت میره یا . . . ؟ 
با عصبانیت بلند شدم 
ترانه : اقای فروزان بفرمایید بیرون 
بی وقفه بلند شد اومد نزدیکم لبه پایین کتشو داد عقبو دست چپشو کرد تو جیب شلوار کتونش 
مهرداد : میرم اما دوباره میاید سراغم 
سرشو تکون داد رفت بیرون در و محکم بستم وای خدا یه امروز بابا منو گذاشته بود جاش وایستم اون از صبح ک وسط شرکت پام پیچ خورد و آبروم رفت و بعدشم ک با یوسفی تصادف فیزیکی کردم  اینم از الان گند زدم به یه معامله میلیاردی صد در صد بابا منو میکشه 
۲ ساعت بعد تو شرکت 
بابا همینجوری ک میرفت سمت میز بشینه غر میزد 
بابا : اخه من ب تو چی بگم ؟ معامله میلیاردیو زدی خراب کردی دختره خنگ !
قیافه من  😐
ترانه : حالا انگار چی شده ؟ 
بی توجه ب من تلفن و برداشت و زنگ زد ب همون فروزان گولاخه  تلفن و زد رو اسپیکر و بعد از ۳ بوق صدای جذاب و... (وجدان : اِهم اِهم ) اخ حواسم نبود جدیدا چ بی حیا شدم !!!!
مهرداد : بفرمایید 
بابا : سلام اقای فروزان 
مهرداد : سلام اقای فرهمند بفرمایید 
بابا : امروز من تو شرکت نبودم انگار اتفاقی افتاده
مهرداد : بهتره از دخترتون بپرسید 
اداشو دراوردم 
ترانه : بهتره از دخترتون بپرسید واه واه 
بابا غلط گیرو از رو میز برداشتو پرت کرد سمته ک صاف خورد ت سرم دستمو گذاشتم رو سرم معترض گفتم 
ترانه : بابااااا 
بابا : اگر میشه یه قرار دیگ بزاریم 
مهرداد : امروز ک وقت ندارم باشه برا بعدا 
ترانه : ب درک که وقت نداری پسره گولاخ
بابا یه چشم غره خفن بهم رفت 
بابا : حتما ، مزاحمتون نمیشم فعلا 
مهرداد : خدانگهدار 
بابا تلفن و قطع کرد و تیز نگام کرد 
بابا : جلوی اون دهنتو نمیتونی بگیری ؟ 
ترانه : ایشش 
بلند شدم کیفمو برداشتم 
بابا : کوفت !!
سرمو به علامت تاسف تکون دادم و خدافظی کردمو از اتاق خارج شدم لحظه اخر برگشتمو گفتم 
ترانه : بابا جدیدا خیلی بی ادب شدیااااا 
بابام نیم خیز شد که من درو بستمو الفرار اما لحظه اخر صداشو شنیدم ک گفت پدرسوخته 
اخه یکی نیست بگه اخه اقای فرهمند پدرم ک تویی برای چی به خودت بی احترامی میکنی ؟  . . .

 

پارت ۲ 
از زبان مهرداد 
تو ماشین بودم ک تلفنم ویبره رفت از روی داشبور برداشتم با دیدن اسم دلارام لبخند کم رنگی زدم و تماس وصل کردم که صدای نازک و لوندش بلند شد 
دلارام : سلام مهردادم!
مهرداد : سلام عزیزم 
دلارام : خوبی ؟ 
مهرداد : اره ، قرار امروز و یادت نره 
دلارام : نه نه یادمه مواظب خودت باش بای 
مهرداد : خدافظ 
تلفن و قطع کردم ک دوباره زنگ خورد فرهمند بود 
بعد از ۱ دیقه قطع کردم صدای اون دخترشم میومد دختره ی خنگ بی عقل فک کرده محتاج این معاملم اگ با پدرش شریک نشم برشکسته میشن اونوقت دختره منو از شرکت بیرون میکنه خود به خود با فکر به این قضیه صورتم جمع شد !
از زبان ترانه 
فردا
کولمو انداختم رو شونم و از اتاق رفتم بیرون و از روی پله ها سر خوردم ک دیدم گلی خانوم دست به کمر ایستاده قیافه من  😁
گلی : بچه من به تو چی بگم تا وقتی که مادر خدابیامرزت بود اونو حرص میدادی حالا نوبت من شده ؟؟؟
مادرم ۲ سال پیش فوت کرده بود 
رفتم جلو صورتم چین و چروک و سفیدشو بوسیدم 
ترانه : الهی دورت بگردم گلی جووووووون حرص نخور 
یه قدم رفتم ب سمت در که جلوی پام به پشت پای راستم گیر کرد و سکندری خوردم و پخش زمین شدم  آخ و اوخم بلند شد که گلی قهقهه زد 
گلی : یواش تر مادر 
و بعدش ازم فاصله گرف و رفت تو آشپزخونه 
با غر غر بلند شدم و خودمو مرتب کردم 
ترانه : نچ نچ خجالتم نمیکشه میخنده خب بیا کمک منه بدبخت !!!

دانشگاه 
در کلاس و با ضرب باز کردم ک خورد به دیوار 
ترانه : تو رو خدا بلند نشین به خدا ناراحت میشم اون استاد پوف پوفی نیومده اه اه شبیه عن میمونه ( ریز خندیدم ) البته صد رحمت به عن این به چاه فاضلاب گفته زکی 
چشمتون روز بد نبینه تا سرمو چرخوندم یه پسر جیگر مامانی جلوم دیدم !! ماژیکو پرت کرد رو میز اوه اوه اخماشو دست به سینه شد 
پسره : خب ؟؟؟؟ 
چشمامو ریز کردم 
ترانه : شما ؟ 
شیما دوست صمیمیم عصبانی گفت 
شیما : ایشون استاد جدید هستن !
ترانه : وا اون استاده مگ چش بود ؟؟؟ 
استاد : هیچی فقط به چاه فاضلاب گفته بود زکی 
بیشعور ب من متلک میندازه !
استاد : بفرمایید بشینید دفعه آخرتون باشه 
ترانه : چشششششم 
با خودم گفتم بشین تا باشه . . .

 

پارت ۳ 
نشستم کنار شیما که یه نیشگون از رون پام گرفت 
ترانه : هوووو آمازونی چته ؟ 
شیما : مرض ، بمیری همه جا ابرو میبری
شونمو بالا انداختم
ترانه : همینه ک هست 
با صدای استاده ساکت شدیم 
استاد : سهراب سپهری هستم دبیر طراحیتون 
زیر لب گفتم 
ترانه : پروین اعتصامی هستم دبیر حال گیریتون 
سرمو بلند کردم که دیدم بچه ها ساکت شدن و استاد با اخم وحشتناک نگام میکنه
ترانه : چیزه بدی گفتم آیا ؟؟؟؟ 
استاد : بیروووووووووووووووووووووووووووووون! 
وا چرا جیغ میزنه ( وجدان : خاک تو سرت مگ دختره ک جیغ بزنه ؟؟ 😐
کولمو انداختم رو شونمو بلند شدم 
ترانه : خیلی خب حالا برای چی نعره میکشی ؟ 
محکم زدم رو دهنمو زل زدم تو چشماش که دیدم یواش یواش داره میاد نزدیکم به شیما نگاه کردم ک چشماشو بسته بود زیر لب فوشم میاد 
به خودش اشاره کرد 
استاد : من نعره میکشم ؟؟ منو مسخره میکنی؟؟ مگ من هم سنو سال تو ام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
با داد اخرش چشمامو محکم روی هم گذاشتم و تند تند کلماتو پشت سر هم ردیف کردم 
ترانه : اخه من چی کار کنم اسمت کپی پیست سهراب خدا بیامرزه ، ها ؟ اصن به من چه که زود تر اومدی سر کلاس؟؟؟ ب من چه که مث دخترا جیغ میزنی ؟؟؟ خودت بگو چی کار کنمممممم؟؟؟ 
چشمامو سوالی باز کردم ک دیدم مات نگام میکنه
که خودم ترجیح دادم برم بیرون 
ترانه : با اجازه !!
با سرعت زدم از کلاس بیرون ک دلارام و تو راهرو دیدم با خنده گفت 
دلارام : باز که شوت شدی بیرون !
نفسمو اه مانند دادم بیرون 
ترانه : اخه دلارام جان این کیه دیگ بابات انتخابش کرده واسه استاد دانشگاه؟ این باید بره غاز بچرونه !!
بابای دلارام مدیر دانشگاه و خوده دلارامم کارای دفتری دانشگاه رو انجام میداد و کلاس پیانو با هم میریم 
پقی زد زیر خنده
دلارام : عزیزم استاده خوبیه ، مشکل از تو !
معترض نگاش کردم که با خنده رفت سمت دفتر 
رفتم تو حیاط دانشگاه نشستم ک بابام زنگ زد 
ترانه : جانم ؟ 
بابا: کوفت ، درد ، زهر مار !!
سرمو خاروندم داشتم فکر میکردم باز چه گندی زدم 
ترانه : چی شده؟ 
بابا : معلوم هست به فروزان چی گفتی ؟؟ این اگه شراکتو قبول نکنه برشکسته میشم !!
ترانه : اوووف بابا اون میخواد ناز بیاد 
در جوابم صداهای ممتد بوق بود ک نشون میداد بابا قطع کرده 
ترانه : ای بابا  . . .

ویرایش شده توسط مطهره شجیعی
  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...