رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان هزارتو / ساناز شکرالهی کاربر سایت نود و هشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

                                       به نام خداوند جان آفرین

نام رمان: ☆هزارتو☆

نویسنده: ♡ساناز شکرالهی♡♕

ژانر: اجتماعی

زمان پارت گذاری: هر وقت شد...

خلاصه:

هر مسیری که کیانا ازش عبور می کنه، اون رو توی گذشته پیاده می کنه؛ جایی که ازش متنفره... کیانا هر چقدر بیشتر فرار می کنه، بیشتر به گذشته نزدیک میشه. آخر کار، خسته و کلافه، خودش رو به دست این بازی بی تموم می سپاره؛ بازی ای که اسم اون رو هزارتو گذاشته...

مقدمه:

زندگی واقعی

هیچ نشانه ای ندارد

و هیچ

راه مستقیمی در آن موجود نیست؛

فقط یک

هزارتوی بی نهایت است...

 

 

ویرایش شده توسط sanaz87

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام  جآنم  @sanaz87

از خلاصه ی رمانتون خوشم اومد، مقدمه ش هم خوب بود ولی جا داست بیشتر و بهتر باشه. ایده تون هم خوب و جذاب  بود🌷

یک نکته رو میخوام بهتون بگم اینکه( ...)در لکنت ها به کار میره و شما برای مکث باید از (،)استفاده کنید.

لحنتون رو رعایت کردید و این خیلی خوب بود،  آدرش های نگارشی رو هم تو اغلب رعایت کردید... موفق باشی گلم❤🌻

 

spacer.png

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، Asma,N گفته است:

سلام  جآنم  @sanaz87

از خلاصه ی رمانتون خوشم اومد، مقدمه ش هم خوب بود ولی جا داست بیشتر و بهتر باشه. ایده تون هم خوب و جذاب  بود🌷

یک نکته رو میخوام بهتون بگم اینکه( ...)در لکنت ها به کار میره و شما برای مکث باید از (،)استفاده کنید.

لحنتون رو رعایت کردید و این خیلی خوب بود،  آدرش های نگارشی رو هم تو اغلب رعایت کردید... موفق باشی گلم❤🌻

 

سلام عزیزم @Asma,N

مرسی فدات شم.  

همچین. من هم برات آرزوی موفقیت می کنم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 ساعت قبل، سحرصادقیان گفته است:

خلاصت خواننده رو جذب نمیکنه گلم. چون داستان رو کم و بیش لو داده

از اینکه   رمان من رو نقد کردی، ممنونم.

فقط یه سوال،  شما که میگی خلاصه رمان داستان رو لو داده، میشه بگی داستان رمان چیه؟

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 7/31/2021 در 8:12 PM، sanaz87 گفته است:

از اینکه   رمان من رو نقد کردی، ممنونم.

فقط یه سوال،  شما که میگی خلاصه رمان داستان رو لو داده، میشه بگی داستان رمان چیه؟

اینکه  اصل قضیه مربوط به گذشته هست.

و اینکه شخص اصلی خودش رو به دست سرنوشت میسپاره  یعنی سرنوشت اون به گذشته  گره خورده و اون سرنوشتش رو توی گذشتش جستجو میکنه. و خودش رو به اون میسپاره.  تقریبا محتواهای اصلی لو رفت. جز اینکه حالا تغییرش بدی...

ویرایش شده توسط سحرصادقیان
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، سحرصادقیان گفته است:

اینکه  اصل قضیه مربوط به گذشته هست.

و اینکه شخص اصلی خودش رو به دست سرنوشت میسپاره  یعنی سرنوشت اون به گذشته  گره خورده و اون سرنوشتش رو توی گذشتش جستجو میکنه. و خودش رو به اون میسپاره.  تقریبا محتواهای اصلی لو رفت. جز اینکه حالا تغییرش بدی...

تا یه جاهاییش درست بود اما... نه کاملا.

 اتفاقا برعکس نظریه شما، شخصیت اصلی، یا همون کیانا، از گذشتش فراریه. یه جورایی سعی می کنه از هر چیزی که اون رو به یاد گذشته می اندازه فرار کنه.   اون دنبال چیزی نیست.  اون به سراغ گذشته نمیره، گذشته اس که به سراغ اون میاد...

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، sanaz87 گفته است:

تا یه جاهاییش درست بود اما... نه کاملا.

 اتفاقا برعکس نظریه شما، شخصیت اصلی، یا همون کیانا، از گذشتش فراریه. یه جورایی سعی می کنه از هر چیزی که اون رو به یاد گذشته می اندازه فرار کنه.   اون دنبال چیزی نیست.  اون به سراغ گذشته نمیره، گذشته اس که به سراغ اون میاد...

بله درسته اینکه گذشته به سراغ اون هم بیاد زیاد فرقی نداره خب  منظور اینه که اصل قضیه مربوط به گذشته هست. بهرحال موفق باشی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، سحرصادقیان گفته است:

بله درسته اینکه گذشته به سراغ اون هم بیاد زیاد فرقی نداره خب  منظور اینه که اصل قضیه مربوط به گذشته هست. بهرحال موفق باشی

ممنونم عزیزم. ولی باز هم می گم بهتره رمان رو بخونی تا متوجه اصل داستان بشی. 

 من هم برات ارزوی موفقیت می کنم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم، چشم اتفاقی به رمانت افتاد و کنجکاو شدم بخونم و واقعا پشیمون نیستم.

امیدوارم همینطوری ادامه بدی و از کلیشه ها دور باشی.

با ارزوی موفقیت 💕

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود نویسنده ارجمند...

عنوان رمان  شما اول از همه منو یاد رمان معروف دونده هزارتو می‌ندازه و بعد  از اون یاد رمان در هزارتو اثر آلن روب افتادم. 

عنوان ترکیبی شاید  یکی از راهای دور زدن کلیشه باشه، یا یا یا آبادیس... دنیای واژه ها خیلی گسترده تر از اینه  که پی واژه‌های باشیم که هزاران‌بار به گوشمون خوردن. دنبال تازه ترین‌ها باش..

خلاصه محاوره‌ای در کنار بافت ادبی رمان یه جور نامتعادلی ایجاد کرده... رمان ادبی=خلاصه ادبی

گاها بهم ریختگی بافت رمان، یه جوری ارزش لحن ادبی رو کم کرده..

مثال:  می فهمم!    خستگی هات رو می فهمم.

پارت ۷ به طور کلی دچار بهم‌ریختگی بافت شده...

 

قلمتون پایدار  

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
در 8/8/2021 در 8:19 PM، Snowrita گفته است:

سلام عزیزم، چشم اتفاقی به رمانت افتاد و کنجکاو شدم بخونم و واقعا پشیمون نیستم.

امیدوارم همینطوری ادامه بدی و از کلیشه ها دور باشی.

با ارزوی موفقیت 💕

مرسی عزیزم. 

حتما.

خوشحال میشم  رمان بازی مرگ رو هم بخونی.

@Snowrita

ویرایش شده توسط sanaz87

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در 8/9/2021 در 1:13 AM، شکارچی گفته است:

درود نویسنده ارجمند...

عنوان رمان  شما اول از همه منو یاد رمان معروف دونده هزارتو می‌ندازه و بعد  از اون یاد رمان در هزارتو اثر آلن روب افتادم. 

عنوان ترکیبی شاید  یکی از راهای دور زدن کلیشه باشه، یا یا یا آبادیس... دنیای واژه ها خیلی گسترده تر از اینه  که پی واژه‌های باشیم که هزاران‌بار به گوشمون خوردن. دنبال تازه ترین‌ها باش..

خلاصه محاوره‌ای در کنار بافت ادبی رمان یه جور نامتعادلی ایجاد کرده... رمان ادبی=خلاصه ادبی

گاها بهم ریختگی بافت رمان، یه جوری ارزش لحن ادبی رو کم کرده..

مثال:  می فهمم!    خستگی هات رو می فهمم.

پارت ۷ به طور کلی دچار بهم‌ریختگی بافت شده...

 

قلمتون پایدار  

بابت این بهم ریختگی ها متاسفم. راستیتش قضیه اینجوریه  که لخن رمان اول قرار بود محاوره ای باشه و محاوره  هم نوشته شد. اما.بعدا تصمیم گرفتم لحن رمان رو به ادبی تغییر بدم و این موضوع باعث یه سری اشکالات شد.

چشم، سعی می کنم درستش می کنم.

البته مثالی که زدین اشتباهه. این قسمت دیالوگ رمان هست. تمامی دیالوگ ها محاوره ای نوشته شدن.

@شکارچی

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 ماه بعد...
  • سانسورچی

سلام گلگلم

رمانت از جذابیت  خاصی در برخورداره ولی سعی کن حجم دیالوگ ها رو کم کنی چون یکم غیر طبیعی به نظر میاد.

موفق باشی:)

@Gh.a29

e453e8736111f5657ddd869497983e6b_rwmp.jp

در آینده؛ از ما به عنوان سرسخت‌ترین‌ها یاد خواهد شد، چون در دل امید را ریشه‌کَن می‌کردیم، اما ادامه می‌دادیم؛ برای روز‌های روشنی که فردایش از امروز تاریک‌تر بود.

داستانی با تکه‌هایِ آبنباتی به طعم دارچین؛

یک قاتل با ذهنی کادو پیچ شده از افکارِ تاریک و مبهم.'

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

15 دقیقه قبل، اوپاکاروفیل گفته است:

سلام گلگلم

رمانت از جذابیت  خاصی در برخورداره ولی سعی کن حجم دیالوگ ها رو کم کنی چون یکم غیر طبیعی به نظر میاد.

موفق باشی:)

@Gh.a29

ممنونم. چشم حتما

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...

نقد رمان هزارتو

جایزه‌ی برنده شدن در چالش هفتگی بهترین پارت.

اغراق در بیان احساسات

در بیان احساسات و عواطف کیانا، به میزان بیش از اندازه‌ای اغراق شده. در حدی که هدف اصلی شما برای رسوندن منظور، بین کلمات و ارایه‌های ادبی گم شده. شما سعی داشتین تا مخالفت کیانا برای کار نکردن و کار کردن خودش و زیبا رو نشون بدید؛ اما نتونستید به خوبی اینکارو کنید.

اونقدر به این مسئله پیاز داغ اضافه کردین که یادتون رفت به غیر از توصیف احساسات، بیان افکار کیانا هم مهم هست. البته که افکار کیانا رو هم بیان کردین؛ اما نتونستید به خوبی نشونش بدید که این یعنی، تعادلی برای صحنه‌هاتون در نظر نگرفتید. در این صحنه، افکار و احساسات هردو مهم بودن؛ اما میزانشون نباید روی همدیگه تاثیری بزارن. احساسات اغراق شده، میزان بیان افکار کیانا رو کمرنگ کرده و برای همین رفتار کیانا و بیان احساساتش اون هم به این شدت، برای من قابل درک نبود. توجه داشته باشید که برای نوشتن یک صحنه تراژدی، اغراق در توصیفات و بدبختی های کاراکتر، اخرین چیزی هست که باید استفاده کنید. وگرنه میزان باورپذیری رمانتون کم میشه.

زاویه دید نادرست!

توجه داشته باشید که عوض کردن زاویه دید، اشتباه هست. زاویه دید انتخابی شما اول شخص پس چرا باید از دانای کل استفاده کنید؟ و چرا زمانی که می‌دونستید و یاد گرفتید عوض کردن زاویه دید اشتباه هست؛ این کارو انجام دادید؟ این مورد در فلش بک و زمانی که کیانا برای اولین بار با ماکان تماس داشت، به چشم خورد.

کاراکتر غیرقابل یا اطلاع نداشتن از زمینه؟

زمینه، مکان و زمان در حال روایت در رمان هست. مکان که مسلما ایرانِ و زمان هم شاید حدود همین سال‌ها(1400). برای فلش بک، به هفت سال قبل رفتید و اگر زمان حالتون 1400 باشه، زمان درحال روایت فلش بک، سال 1373 هست. کیانا در اون زمان یک دختر بالغ 17 ساله هست، چرا یک دختر 17 ساله باید عروسک بازی کنه؟ سال در حال روایت هم جوری نبوده که بگیم بیشتر دخترای اون دوره، عروسک بازی می‌کردن.

حتی اگر دوست داشتن عروسک ها، علاقه‌ی کیانای 17 ساله باشه، لحن صحبتش برای کیانای هفت ساله هست. این طرز صحبت، ابدا به یک دختر 17 ساله نمی‌خوره و این یعنی، نبود باورپذیری در رمان و مشکل در انجام کاراکترپردازی.

کلمات اشتباه، برای نثر اشتباه!

نظم متضاد نثره. نظم یعنی شعر و نثر هم یعنی همین چیزی که شما دارید می‌نویسید؛ اما،اما! بعضی از کلمات استفاده شده، بیشتر به نظم میخورن تا نثر! کلمه‌ی اشتباه، بار احساسی رو کاهش میده و جمله رو ناجور و نازیبا میکنه. کلمات و افعالی مثل خویش، وی، فراگیری، علم و دانش، مرا، دگران و...

همچنین "اخ" هایی که نوشتید، تصنعی هستن. هیچ بار احساسی‌ای ندارن مخصوصا زمانی که کیاما عکس‌های پدرش رو دید. برای انتخاب کلمات، دقت کنید.

توصیف مکان کم:

مکان‌هایی در 10 پارت اولتون بود که قابلیت توصیف کردن رو داشتن و شما دریغ کردین. توصیفات، جز عناصری به شمار میره که نویسنده میتونه ازشون استفاده نکنه؛ اما اگر کنه، عالی میشه. در نتیجه بهتون توصیه میکنم مکان‌هارو توصیف کنید. اونم با جزئیات! و حتی با اضافه کردن پیازداغ! از هر جزئیاتی که می‌دونید میتونه به پلات، کاراکتر پردازی، صحنه‌پردازی و... کمک کنه، استفاده کنید. توصیف خونه و اتاق کایانای 17 ساله، با خانه و اتاق قعلی کیانای 23 ساله، به خواننده تفاوت‌هارو می‌فهموند. تفاوت هایی مثل تغییرات کیانا و از عرش به فرش رسیدنشون و فرصت‌های دیگه.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، مدیر منتقد گفته است:

نقد رمان هزارتو

جایزه‌ی برنده شدن در چالش هفتگی بهترین پارت.

اغراق در بیان احساسات

در بیان احساسات و عواطف کیانا، به میزان بیش از اندازه‌ای اغراق شده. در حدی که هدف اصلی شما برای رسوندن منظور، بین کلمات و ارایه‌های ادبی گم شده. شما سعی داشتین تا مخالفت کیانا برای کار نکردن و کار کردن خودش و زیبا رو نشون بدید؛ اما نتونستید به خوبی اینکارو کنید.

اونقدر به این مسئله پیاز داغ اضافه کردین که یادتون رفت به غیر از توصیف احساسات، بیان افکار کیانا هم مهم هست. البته که افکار کیانا رو هم بیان کردین؛ اما نتونستید به خوبی نشونش بدید که این یعنی، تعادلی برای صحنه‌هاتون در نظر نگرفتید. در این صحنه، افکار و احساسات هردو مهم بودن؛ اما میزانشون نباید روی همدیگه تاثیری بزارن. احساسات اغراق شده، میزان بیان افکار کیانا رو کمرنگ کرده و برای همین رفتار کیانا و بیان احساساتش اون هم به این شدت، برای من قابل درک نبود. توجه داشته باشید که برای نوشتن یک صحنه تراژدی، اغراق در توصیفات و بدبختی های کاراکتر، اخرین چیزی هست که باید استفاده کنید. وگرنه میزان باورپذیری رمانتون کم میشه.

زاویه دید نادرست!

توجه داشته باشید که عوض کردن زاویه دید، اشتباه هست. زاویه دید انتخابی شما اول شخص پس چرا باید از دانای کل استفاده کنید؟ و چرا زمانی که می‌دونستید و یاد گرفتید عوض کردن زاویه دید اشتباه هست؛ این کارو انجام دادید؟ این مورد در فلش بک و زمانی که کیانا برای اولین بار با ماکان تماس داشت، به چشم خورد.

کاراکتر غیرقابل یا اطلاع نداشتن از زمینه؟

زمینه، مکان و زمان در حال روایت در رمان هست. مکان که مسلما ایرانِ و زمان هم شاید حدود همین سال‌ها(1400). برای فلش بک، به هفت سال قبل رفتید و اگر زمان حالتون 1400 باشه، زمان درحال روایت فلش بک، سال 1373 هست. کیانا در اون زمان یک دختر بالغ 17 ساله هست، چرا یک دختر 17 ساله باید عروسک بازی کنه؟ سال در حال روایت هم جوری نبوده که بگیم بیشتر دخترای اون دوره، عروسک بازی می‌کردن.

حتی اگر دوست داشتن عروسک ها، علاقه‌ی کیانای 17 ساله باشه، لحن صحبتش برای کیانای هفت ساله هست. این طرز صحبت، ابدا به یک دختر 17 ساله نمی‌خوره و این یعنی، نبود باورپذیری در رمان و مشکل در انجام کاراکترپردازی.

کلمات اشتباه، برای نثر اشتباه!

نظم متضاد نثره. نظم یعنی شعر و نثر هم یعنی همین چیزی که شما دارید می‌نویسید؛ اما،اما! بعضی از کلمات استفاده شده، بیشتر به نظم میخورن تا نثر! کلمه‌ی اشتباه، بار احساسی رو کاهش میده و جمله رو ناجور و نازیبا میکنه. کلمات و افعالی مثل خویش، وی، فراگیری، علم و دانش، مرا، دگران و...

همچنین "اخ" هایی که نوشتید، تصنعی هستن. هیچ بار احساسی‌ای ندارن مخصوصا زمانی که کیاما عکس‌های پدرش رو دید. برای انتخاب کلمات، دقت کنید.

توصیف مکان کم:

مکان‌هایی در 10 پارت اولتون بود که قابلیت توصیف کردن رو داشتن و شما دریغ کردین. توصیفات، جز عناصری به شمار میره که نویسنده میتونه ازشون استفاده نکنه؛ اما اگر کنه، عالی میشه. در نتیجه بهتون توصیه میکنم مکان‌هارو توصیف کنید. اونم با جزئیات! و حتی با اضافه کردن پیازداغ! از هر جزئیاتی که می‌دونید میتونه به پلات، کاراکتر پردازی، صحنه‌پردازی و... کمک کنه، استفاده کنید. توصیف خونه و اتاق کایانای 17 ساله، با خانه و اتاق قعلی کیانای 23 ساله، به خواننده تفاوت‌هارو می‌فهموند. تفاوت هایی مثل تغییرات کیانا و از عرش به فرش رسیدنشون و فرصت‌های دیگه.

ممنون از نقد کامل و مفیدتون.

در مورد نکته اول باید بگم که تلاشم رو کردم که بتونم افکار کیانا رو هم در این بیان کنم،  اما به قول شما افکارش بین احساساتش گم شد. چشم تلاش می‌کنم بهترش کنم.

در مورد نکته سوم، کیانا زمان نوشتن پارت‌های اولیه، قرار بود در اون سن ۱۴ ساله باشه. یعنی ۳ سال کوچیک‌تر. اما وقتی سنش تغییر کرد، من حواسم نبود که ویرایش کنم این قسمت رو. ممنون از یادآوری‌تون.

مورد چهارم هم چشم تلاش می‌کنم رعایت کنم.

در مورد پنجم هم چشم.  به توصیفات مکان اضافه می‌کنم.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-یه جایی خوندم یه لحظه‌ای می‌رسه، که تو اوج بدبختی‌هات، خیلی بی‌اختیار، برمی‌گردی و یه نگاه به پشت سرت می‌ندازی!

می‌بینی نه مسیری برای برگشت باقی گذاشتی، نه راهی برای درست کردن زندگیت داری!

تو اون لحظه، حس تلخ انابت و انزجار، یه جوری خفتت می‌کنه، که فقط حس می‌کنی باید کار خودتو تموم کنی!

یا خودتو خلاص می‌کنی، یا یه عمر با حسرت و پشیمونی زندگیت رو می‌گذرونی!

حرکت آخرت، دست خودته!  بذار رک بگم! دیگه چیزی دست من نیست! از این لحظه به بعد، مرگ و زندگیت، پای خودت!

 

🎴♟️حرکت آخر♟️🎴

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...