رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

غزال گریز پای من|m.fکاربر انجمن نود هشتادی


M.f
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم رمان : غزال گریز پای من

اسم نویسنده : 

Mobina fazeli

ژانر : عاشقانه،کلکلی

ساعت پارتگزاری : نامشخص

هدف : علاقه

خلاصه :

غزال دختری که تو اوج عاشقی از طرف دوستش و معشوقش خیانت میبینه و با گذر سه سال هنوز نتونسته فراموش کنه ولی از هر چی عشقه متنفره ...

امیر پاشا پسری از تبار ترک که بعد از مرگ نامزدش برای اینکه اونو فراموش کنه برای ادامه تحصیل به تهران میاد ...

مقدمه :

عشق اول میکند دیوانه ات      *     تا ز ما و من کند بیگانه ات

عشق چون در سینه ات مأوا کند *  عقل را سرگشته و رسوا کند

میشوی فارغ ز هر بود و نبود   *     نیستی در بند اظهار وجود

عشق رام مردم اوباش نیست   *   دام حق،صیاد هر قلاش نیست

در‌خور مردان بود این خوان‌غیب* نیست‌هر‌دل،لایق احساس‌غیب

عشق کی همگام باشد با هوس  *  پخته کی با خام گردد هم نفس

عشق را با کفروبا ایمان چکار*عشق رابا دوزخ ورضوان چکار

صفحه نقد:

ناظر: @Hasti.m

ویرایش شده توسط M.f
صفحه نقد
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت 1
با صدای آلارم گوشیم از خواب پا شدم بعد خاموش کردن گوشی دوباره درازکش شدم ولی با یادآوری برنامه‌های امروز عین هو فشنگ رو تخت نشستم. 
اوف... اه... ایــــش!!!
ای خدا! چرا من اینقدر بــدبــخــتــم؟!
شانس گنـــد من امروز که حسش نیست امتحان مدرنیته معماری داریم؛  ای خدا نگم چیکارت نکنه استاد حسینــی!
منم که اصلا نخونده بودم، این حسینی هم که با من لج بود از اول ترم آخه من موندم چه هیزم تری بهش فروختم؟!
همین‌جور که زیر لب غر می‌زدم و جد و آباد حسینی رو با سخنان گران‌بها مستفیض می‌کردم به سرویس بهداشتی داخل اتاقم، از دست شیطان رجیم پناه بردم؛ بعد از انجام عملیاتی سخت و  طاقت‌فرسا برای آماده شدن در کمد رو باز کردم حالا روز از نو روزی از نو و مشکلی که همه دخترها بهش دچارن. چی بپوشم؟!

مثل همیشه یه تیپ مشکی زدم و رفتم پایین تا صبحونه بخورم.
- سلام بر خانواده گرام
مامان: سلام خوشگل من بیا صبحانه‌ت  رو بخور دیرت نشه.
بابا: سلام دختر بابا بیا، بیا بشین ببین مامانِت چه کرده!!!
ولی وقتی نگاهش بهم افتاد یک اخم کم‌رنگ روی پیشونیش نشوند و گفت:

- تو دوباره مشکی پوشیدی؟!
لبخند غمگینی زدم و گفتم:
-بابایی جونم آخه من اینجوری راحت ترم.
بابا:‌‌ قربونت برم، من به خاطر خودت میگم! -خدانکنه.

چقدر خوبه که دارمشون، وجودشون بهم آرامش میده.
چیزی نگفتم و مشغول خوردن شدم.
بعد از خوردن صبحونه و خداحافظی از خونه بیرون زدم و تا دانشکده آهنگ همیشگی رو گوش دادم(کاری کردی که من با دشمنمم نکردم)
                          ***            
آخیش!!! امتحان هم که به لطف کمک رسانی‌های آرش و آپامه تموم شد.

آپامه  یک  ۲ ۳ ماه از من کوچیک‌تر بود و همیشه مثل خواهر بودیم برای هم، از اکثر راز های هم دیگه هم خبر داشتیم.

آرش و آپامه دخترعمو پسرعمو بودن وبابابزرگشون از بچگی اسمشون رو روی هم گذاشته بود.
خودشون که می‌گفتن همو به چشم خواهر و برادر می‌بینن؛ اما نگاه‌هاشون، حساسیت‌هاشون و... روی هم یک چیز دیگه می‌گفت؛ بیخی من که آخرش سر از کار اینها در میارم یعنی نیارم غزال نیستم  والا.
آرش دو سال از منو و پامی بزرگتر بود؛ ولی بخاطر سربازی هم ترم ما شد تو دانشگاه.
تو محوطه منتظر این آقا  بودیم؛ آپامه هم طبق معمول چهار زانو روی چمن‌ها نشسته بود و سوال‌ها رو چک می‌کرد.
کنارش نشستم:

-   چیه نکنه باز اشتباه نوشتی؟!

آپامه: وای غزال این سوا...
 حرفش با...

 

@Hasti.m   @reyyan   @مدیر راهنما   

ویرایش شده توسط M.f
ویرایش نگارشی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

#پارت ۲

حرفش با دادی که درست بغل گوشمون شنیدیم قطع شد‌.
جیغ فرا بنفشی کشیدیم و سه متر پریدیم بالا که بچه های دور و برمون پوکیدن از خنده این آرش هم زمین رو گاز میزد.
-خیلی خوب بود!!!
-خی... خیلی... لوسی آرش نمیگی سکته کنیم!!!
اونم با یه لحن لاتی گفت:
-بادمجون بم افت نداره آبجی.
-بادمجون خودتی!!!
آپامه: آرش خیلی ترسیدم متاسفم برات... .
آرش:ببخشید عسلم 
-دیگه تکرار نشه!!!
-چشم قربان!!!
از این مسخره بازیاشون خندم گرفته بود،این ادا ها رو در میارن بعد میگن ما خواهر برادریم باشه باشه
من گوشام درازه!!!
قشنگ ضایع بود وقتی یه دختری به آرش نزدیک میشد اپامه دود از کلش میزد بیرون.
ارشم از نگاهش معلوم بود حاضره جونشو واسه پامی بده...
با شک بهشون نگاه کردم:خبریه بگین ما هم بشنویم!
با این حرفم آرش یه لبخند دندون نما زد ولی پامی عین لبو سرخ شد.
بیا من نگفتم اینا یه چیزی بینشون هست!
-وا چه خبری اجی؟!
دیگه بحث رو ادامه ندادیم؛ بعد از یکم گشت و گذار تو پارک نزدیک دانشگاه با کلی مسخره بازی و ناز کردن های پامی خانم و ناز کشی های آقا آرش از هم خداحافظی کردیم.
سوار فراری قرمز رنگم شدم و پیش به سوی خونه.
وقتی رسیدم در رو با ریموت باز کردم،وسایلم رو از تو ماشین برداشتم،از مسیر سنگ فرشی رد شدم و در ورودی رو خیلی آروم باز کردم.
مامان تو آشپزخونه مشغول اواز خوندن با صدای دلنشینش بود 
با جرقه ای که تو ذهنم خورد لبخند خبیثی زدم و وسایلم رو همون دم در رها کردم و آروم آروم رو نوک انگشت پا از پشت بهش نزدیک شدم ، وقتی بهش رسیدم کنار گوشش جیغ زدم:
- عشقت اومد!
مامان بیچاره از ترس دومتر پرید عقب که سرش خورد به صورتم و بینیم پخ شد، از یک طرف خندم گرفته بود ،از یک طرف هم صورتم درد گرفته بود  از خنده نفسم بالا نمیومد مامان با خنده گفت: خدا بگم چکارت نکنه دختر،کی قراره بزرگ بشی خدا میدونه؟!

 

 

@Hasti.m   @مدیر ویراستار   @مدیر منتقد   @مدیر راهنما   @reyyan   @Mahlahasib   @Zahra_g

ویرایش شده توسط M.f
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 هفته بعد...

#پارت۳

 

با ته مونده  خندم بغلش کردم و گفتم :ناز مامان خوش صدام بشم من.

مامان: هر جور راحتی انتخاب با خودته  و زد زیر خنده.

پوکر فیس بهش زل  زدم و گفتم: اگه سر راهییم بگیر راحت باشید و دوییدم سمت اتاقم چون مامان رو این  جمله حساس بود ولی متاسفانه دیر شد و کمر عزیزم توسط اسلحه مامان(دمپاییش) به چوخ رفت.

_غزال به خداوندی خدا اگه یک بار دیگه فقط یکبار دیگه از این چرت و پرت ها بگی میرم میندازمت جلوی همون پرورشگاه تا از دستت راحت بشم.

_راحت باش  و مشغول تعویض لباسام شدم که صدا مسیج گوشیم بلند شد به سمتش هجوم بردم که صدای سلام و احوال پرسی مامان و بابا از طبقه پایین اومد بیخیال پیامک شدم و  پایین رفتم با ندیدن بابا از مامان که در حال چیدن میز ناهار بود پرسیدم کجاست که گفت رفته تا لباس  هایش رو عوض کنه.

_مامان کمک میخوای؟!

_نه قربونت برم خسته ای تازه از دانشکده  اومدی.

_خدانکنه، باشه.

بابا:   به به غزال خانم بابا  بیا اینجا ببینم 

_سلام بابایی و پریدم بغلش که صدای جیغ مانند مامان بلند شد.

_اهای ورپریده بیا اینور مثل بچه های دوساله لوس بازی در میاره.

_نخواستیم برا خودت حسود خانم و با خنده از بغل بابا اومد پایین

بایا که از کل کل کردن من و مامان خندش گرفته بود ولی سعی میکرد جلوی خودشو بگیره  گفت من متعلق به جفتتونم دعوا نکنید.

~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°

داشتیم ناهار می‌خوردیم که صدای زنگ گوشیم بلند شد با دیدین اسم پامی رو گوشیم بی‌توجه به حضور مامان بابا دکمه پاسخ رو زدم و  گوشی رو روی حالت بلند‌گو گذاشتم  که صدای جیغ جیغ  پامی همرام با سخنان گران‌بها   از اون ور خط اومد .

با یاد آوری حضور مامان بابا  سریع   صدا رو کم کردم و دوییدم سمت اتاق که صدای قهقههشون از آشپزخونه بلند شد.

ویرایش شده توسط M.f
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...