رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

داستان کوتاه صوفی یا دیوانه | فاطمه یوسفی کاربر انجمن نودهشتیا


Fatemehusefi
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

spacer.pngموضوع: داستان کوتاه  صوفی یا دیوانه | فاطمه یوسفی کاربر انجمن نودهشتیا

نویسنده: فاطمه یوسفی

هدف: نوشتن

ساعات پارت گذاری: نامعلوم

خلاصه:

  «همه عالم در توست.

چون خود را دانستی، همه را دانستی.»

و تو چه می‌دانی از آن‌چه که در عالم می‌گذرد!

 

صفحه نقد:

 

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مقدمه:

نور را می‌بینم

مشهود و نامشهود 

نور حقیقت!

دست یافتنی است 

اما

تقلا در این باتلاق تاریکی همه چیز را جور دیگری رقم می‌زند

و این است پارادوکس زندگی.

 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت اول#

یادداشت شب یازدهم

 " یادداشت‌های ارزشمند ده شب قبل خود را در تیمارستان گم کرده‌ام! معلوم نیست چه بلایی بر سرشان آمده‌است. احتمالاً یکی از آن بیماران مجنون، آن‌ها را تبدیل به قایق کرده و در استخر بزرگ حیاط انداخته‌است تا به کمک‌شان فرار کند.

شاید هم دوستانش را در ازای گرفتن مبلغ پولی به عنوان کرایه، سوار آن کشتی‌های پر افتخار کرده و تجارت هنگفتی را برهم زده. نمی‌دانم، هر چیزی از آن روانی‌های قدرتمند بر می‌آید.

 حداقل الان در خانه‌ی خودم هستم و پس از هفته‌ها کار شبانه روزی و مداوای مجانین، یک درس بزرگ گرفته‌ام..

آن‌هم این‌که دیگر هرگز نوشته‌هایم را روی کاغذ ننویسم! حالا بگذارید برگردم سر یادداشت‌هایم، از بهشت می‌گفتم!

  انسان باید از هفت مرحله بگذرد تا به تقرب خدا یا همان بهشت حقیقی برسد ( انسان کامل )‌. بهشت و جهنم تحقق خود عمل انسان است، پس هر انسان با توجه به اعمالی که داشته، سخت یا آسان از این مراحل می‌گذرد.

 در زندگی اخروی که همان کامل‌ترین مرحله انسانیت است، زندگی به طور روحانی جریان دارد. در نتیجه نیازهایی مانند آب، غذا، خواب ( در بهشت، روز و شب یا هر عنصر مادی و دنیوی دیگری وجود ندارد ) و هر نیازی که به بعد جسمانی مربوط است، یافت نمی‌شود.

 بهشت یک‌، جا‌ و مکان خاص با ویژگی‌ها و نعمت‌های دنیوی نیست ( حواریون، چشمه‌های نوشیدنی، اغراق‌های باورنکردنی و دیگر وعده‌هایی که به بهشت نسبت داده شده، احتمالاً تحریفات وارده به کتاب‌های مقدس برای هدایت و کنترل جاهلان در قرن‌‌های پیشین بوده است ) بلکه آخرین مرحله‌ی تکامل است.

 می‌خواهم این وسط پرانتزی مبهم و دور از منطق باز کنم؛ به هرحال انسان است دیگر، دوست دارد در هر چیزی کنکاش کند. تنها در یک صورت می‌توان بهشت را همان‌طور که با زبان سطحی دنیوی توصیف شده، یعنی به صورت سرزمینی با ویژگی‌های فوق‌العاده‌‌ی مادی تصور کرد.

آن‌هم   این است، که همه چیز را وارونه ببینیم. یعنی برای لحظه‌ای این‌گونه بیاندیشید که دانشمندان در سال‌های آینده موفق به ایجاد سیاه‌چاله‌های زمان یا به عبارتی، دروازه‌های فیزیکی شکستن الگوریتم زمان می‌شوند.

با توجه به سیاست‌ها و تصمیم‌های برنامه‌ریزی شده توسط رهبران و زمامداران آن زمان، این‌طور بنا می‌شود که تیمی را به گذشته‌های دور، یعنی چیزی در حدود هزاران سال قبل از زمان زیستن ما بفرستند.

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت دوم#

خب پس‌ از آن چه می‌شود؟ درست است! تیم تحقیقاتی فرستاده‌شده، شروع می‌کند به بنا کردن ادیان و گفتن داستان‌هایی از گذشته و آینده و واقعیت‌هایی اعجاب‌آور در رابطه با دنیا. این‌گونه مردم هم به راحتی تحت‌تاثیر علم آنها قرار می‌گیرند.

اما تمام این کار ها برای چه؟

خب معلوم است دیگر، برای کنترل مردم و یا شاید هم زنده نگه داشتن امید در اجتماعات. به هرحال برای آن‌که بشر به حیات میلیاردها ساله‌ی خود ادامه دهد باید از نا‌امیدی و افسردگی به دور باشد.

 حالا می‌خواهم کمی داستان را ترسناک‌تر کنم؛ تا حالا دقت کرده‌اید که سخنان مربوط به آخرالزمان تا چه اندازه شبیه به فیلم‌های زامبی محور است؟ وحشت عمومی، فرار، ویرانی، زنده شدن مردگان. شاید بپرسید این‌ها چه ربطی به یک‌دیگر دارند؟

دنیای آینده را متصور شوید؛ دنیایی که پس از گذراندن دوره‌ی جنگ‌های پی‌در پی، قحطی، بیماری، ویرانی و ... حالا با مشکلات جدیدی دست و پنجه نرم می‌کند. شاید همین به اصلاح مرده‌های زنده‌شده!

 احتمالا هنوز هم ربطش را نفهمیده‌اید؛ بگذارید بیشتر و تخیلی‌تر توضیح بدهم. آن زمان دنیا از تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای که از کنترل خارج شده‌اند برخوردار است‌. پس قطعا اگر یک دانش‌مند در اختیار داشته‌باشند و کمی هم چاشنی شانس، می‌توانند زمان خود را عوض کنند.

از طرفی مردم توانسته‌اند شهر کوچکی را که از هرگونه خطر مصون است بنا کنند. اسم شهر بهشت است؛ بهشتی که می‌توانی در آن غذا بخوری و بخوابی بدون آن‌که ترسی از خطر داشته‌باشی.

اما کسانی هم هستند که حق ورود به بهشت را ندارند. آنها محکوم به زندگی در جهنم بیرون از این شهر مصون هستند. احتمالاً چون آدم‌های بدی بوده‌اند و اعمال درستی نداشتند.

 در این هنگام این آدم‌های بیرون‌شده از شهر مقدس به فکر سفر در زمان و نجات دادن خودشان می‌افتند و همه‌چیز را جور دیگری رقم می‌زنند؛ اصلا شاید تمام داستان‌هایی که در مورد بهشت در گذشته شنیده‌ایم مربوط به بهشت در آینده باشد!

حالا می‌توانم معنای این جمله‌ای که خوانده‌ام را بهتر درک کنم: شاید چیزهایی که فکر می‌کنیم تحت تاثیر گذشته هستند، در واقع تاثیر گرفته از آینده باشند.

 می‌دانم که تقریبا فیلمنامه‌ی یک فیلم علمی‌تخیلی برایتان خلق کردم؛ ولی خب، عیبی ندارد که انسان گاهی فراتر از چهارچوب‌‌های عقلانی تفکر کند و ببیند، مگر نه؟ زنگ تفریح بس است؛ برگردیم سر مبحث تکامل روحانی.

 انسانی که به آخرین مرحله‌ی تکامل برسد، در واقع تجسم خود خداوند است. روح هر انسان، همان روح خداوند است، بنابراین اگر این روح به تکامل برسد دیگر فرقی با خالق خود ندارد. "

 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت سوم#

یادداشت شب دوازدهم

" اگر فقط کمی، روحیه‌ی سیاست‌شناس و آشنا با اصول همزیستی در اجتماعات انسانی و دیگر نژاد‌های مشابه با انسان داشته‌باشید، به خوبی می‌توانید این نکته را دریابید که وجود عنصر ترس برای کنترل  هر نهادی، چه بزرگ و چه کوچک، لازوم و ضروری است.

سوالی که در این میان ممکن است برای هر فرد دارای آگاهی پیش بیاید، این است که منبع ترس‌های درون کتاب‌های دینی  برآمده از چیست؟  آیا ریشه در تدابیر خداوند برای کنترل جاهلیت در آن دوره از بشر بوده، یا این‌که با توجه به تحریفات موجود توسط حاکمان وقت وارد افکار مردم شده  که البته اگر چنین باشد، در زمان خودش راه‌حلی زیرکانه و کارساز برای در دست گرفتن حکومت با استفاده از به زنجیر کشیدن عقاید انسان‌ها بوده‌است؛ ولیکن اکنون به یکی از معضلات دین‌شناسان و هم‌چنین دلیلی برای جبهه‌گیری‌های گسترده نسبت به ادیان بدل شده‌است.

چه‌کسی راست می‌گوید؟ چه‌کسی دروغ؟ یا به نقل از آلبرت انیشتین، من دیوانه‌ام یا آن‌ها؟ بدون‌‌ شک هیچ‌کس نمی‌تواند جوابی قاطع پیدا کند.

همان‌طور که در آیات‌مقدس آمده، هیچ‌کس نمی‌تواند به علم جاوید و جواب‌های صد در صد برسد. چه‌بسا که حتی موجب جنون هم می‌شود.

ویراستار:  @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت چهارم#

اگر از همان ابتدا، جوابی برای همه‌چیز وجود داشت،  دیگر طبقه‌ بندی‌های خالق و مخلوق و این‌همه تلاش برای دریافتن راز مراحل تکوین و تکامل آفرینش که خودش دلیل و هدفی برای زندگی انسان حقیر است، معنایی پیدا نمی‌کرد.

هر چیزی‌که باید اتفاق بیفتد، در زمان مقرر خود اتفاق خواهدافتاد، نه زودتر و نه دیرتر. روزگاری طبق داستان‌ها، آدم و حوا خواستند که زودتر از وقت موعود به درخت‌زندگی جاوید که طبق منابع مختلف استعاره از علم بی‌نهایت است دسترسی پیدا کنند ( این تمایل برای رسیدن به علم جاوید با به علت روحیه‌ی  ذاتی و بنیادی تمام مخلوقات، یعنی کنجکاوی برای پی‌بردن به تمامی رازهای هستی بوده، یا به عقیده‌ای کمرنگ‌تر، برای رسیدن به قدرت خالقیت )، اما در نهایت از بهشت برین فرود آمدند.

اگر تمام یا حداقل نیمی از این داستان‌های مربوط به آغاز خلقت که دست به دست چرخیده و سرانجام به ما رسیده، درست باشد، اندکی جای تامل دارند.

آیا بهشت یا همان باغ عدن  واقعا سرزمینی با ویژگی‌های مادی در دنیایی موازی یا حتی روی همین کره‌ی زمین بوده‌است و خواهد بود، یا فقط به یک مرحله معنوی از تکامل انسان اطلاق داده‌می‌شود و سایر داستان‌هایی که در رابطه با آن گفته‌شده تمثیل و استعاره‌های معنادار می‌باشند؟ و یا شاید هم طبق تفکرات احمقانه‌ام در یادداشت شب قبل، تنها تصویری از شهری در آینده است؟ "

 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت پنجم#

یادداشت شب سیزدهم

" موضوعی که امشب ذهن من‌را به خود مشغول ساخته‌است، وجود قانون‌های بی‌شمار ریاضی در سراسر کیهان است. به‌طوری که فیثاغورثیان مبنای هر چیزی را عدد می‌دانستند و افلاطون معتقد بود که خداوند همیشه در هندسه‌پردازی است و جهان را بر نظم‌های عددی بنا کرده‌است.

همه چیز کاملا دقیق و همان‌طور که باید، برنامه‌ریزی شده‌است . مجهولات علمی و غیرعلمی بسیاری برای هر نقطه از ساختمان این جهان وجود دارد و انسان هم طبق معمول، به عنوان یک گونه دارای قدرت اختیار و آگاهی، از همان بدو تولد بشر در پی کشف این مجهولات در عالم معلومات بوده‌است.

افزون‌بر ذات حقیقت‌جوی انسان، اسرار  تمام کائنات و حتی مرجع کائنات به کسب نظوم موجود در کیهان، مخلوقات را بیش از پیش در مسیر این علم‌آموزی انداخته‌است. سوالی که در این مختصات پیش می‌آید تنها یک کلمه است. چرا؟

به راستی، چرا؟ مگر غیر از این است که طبق تعالیم تمام ادیان این دنیا فانی و صرفاً برای حیات ابتدایی ما می‌باشد؟ 

هرچه می‌اندیشم، به جوابی همسو با تفکرات و اعتقادات عالم نمی‌رسم؛ نمی‌دانم چه ضرورتی وجود دارد تا بشر تمام زمان خود را صرف پیدا کردن قوانین ناشناخته‌ی حاکم بر جهانی کند که تنها برای زندگی در مدت معلومی پدید آمده‌است؟

آیا ممکن است که حقیقت طور دیگری باشد؟ مثلا آن‌که زندگی‌اَبدی ما برای همیشه در همین دنیای فانی باشد!

بگذارید یک نظریه‌ی خنده‌دار را مطرح کنم! شاید قرار است هر کدام از ما دنیای خودمان را داشته‌باشیم و خدای آن‌ها باشیم! روح و ذهنی را تصور کنید که به آخرین مرحله‌ی تکامل خودشان رسیده‌اند؛ احتمالاً در آن زمان که می‌توانند از صد در صد گنجایش خود استفاده کنند، دیگر فرقی با خالق خود نخواهند داشت.

اگر دو عامل، روح تکامل یافته و ذهن سرشار از فهم، تمامی نظوم و قوانین خالص تشکیل دهنده‌ی جهان را در کنار هم بگذاریم ترکیب حاصل چیزی شبیه به خالق و یا در واقع خود خالق خواهدشد. خالق‌های بسیاری که هرکدام دنیای خود را دارند! اصلا نکند که تمام کیهان یک کارخانه‌ی تولید و غربالگر خالق است؟ خالقان جهان‌های موازی بی‌شمار موجود در کیهان!

 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت ششم#

صحبت از جهان‌های موازی به میان آمد. یکی از نظریه‌هایی که در این‌ مورد وجود دارد، نسبت دادن عالم برزخ پس از حیات به آن‌ها می‌باشد. تصور کنید ادعای تناسخ روح در ادیان مختلف به  اثبات برسد؛ بدین‌گونه تمامی جز ئیات اعمال ما اعم از رفتار‌های خوب و بد، تفکر مفید و مضر، همه و همه، در زندگی‌های ما در دنیاهای دیگر تاثیر می‌گذارند.

بنابراین نظریه‌ی احمقانه یا شایدهم واقع گرایانه، هر روح پس از آن‌که جسم فانی‌اش در یک دنیا از بین برود، در دنیایی دیگر و در کالبدی دیگر متولد می‌شود، جای تأمل دارد.

احتمالاً تمام این دنیاها شخصیت‌های انسانی مشابهی دارند؛ اما سطح کیفیت زندگی آن‌ها و نیز ویژگی‌های فیزیکی و متافیزیکی این دنیاها با یک‌دیگر متفاوت است. چیزی که در این میان می‌توان استنباط کرد، این است که هر چه دانش و معرف ما نسبت به پدیده‌های پیرامون و نیز قوانین علمی بیشتر باشد، ذهن ما را برای زندگی‌های دیگرمان آماده‌تر خواهدکرد.

هم‌چنین این مسئله می‌تواند به نوعی جواب سوالی باشد که پیش‌تر مطرح کرده‌بودم. این همه جستجوی علم در رابطه با قوانین جهان و دیگر علوم چه فایده‌ای برای ما خواهد داشت اگر که قرار باشد مرگ، به همه چیز در این دنیا پایان دهد؟! "

 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت هفتم#

یادداشت شب چهاردهم

" بنظرتان اگر نظریه‌ی تناسخ روح صحیح باشد، این پدیده تا چه مرتبه‌ای ادامه خواهد داشت؟ جواب‌های بسیاری برای این سوال وجود دارند، اما می‌خواهم پر رنگ‌ترین آن‌ها را بیان کنم:

1 . هر روح آنقدر در کالبدهای مختلف به زندگی می‌پردازد، تا آن‌که سرانجام بر اساس باورهای دین داران، زمان معاد از راه برسد و تمام ارواح به جهان آخرت منتقل شوند.

2. چرخه‌ی تناسخ هرگز پایان نمی‌پذیرد، چرا که وجودیت روح هرگز از بین نمی‌رود و قرار است که ما شاهد چرخه‌های بی سرا نجام زندگانی تا به ابدیت باشیم.

3 . ممکن است اصطلاح بهشت و جهنم‌هایی که در کتاب‌های مقدس از آن‌ها یاد شده، مربوط به همین چرخه‌های تناسخ در دنیا‌ها ی مختلف باشد و بنابراین چرخه‌ها  تا زمانی‌که تمامی ارواح به تکامل برسند، ادامه می‌یابند.

این‌که بعد از اتمام تناسخ و تکامل ارواح چه سرنوشتی در انتظارشان است، هم سه مسیر وجود دارد.

1. همگی به یک‌دیگر می‌پیوند  و به منبع اولیه خود یعنی خداوند باز می‌گردند.

2. شاید انتهای این فرایندها به فرضیه‌ی خالق شدن مخلوقات مرتبط باشد.

3. اطلاعاتی در دسترس نیست. "

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_هشتم#

یادداشت شب پانزدهم

" مبحث دیگری که می‌خواهم درباره‌ی آن صحبت کنم، تفاوت ویژگی‌های فیزیکی در دنیا‌های موازی می‌باشد. یکی از این کمیت‌های مهم زمان است که در دنیا‌های مختلف(البته اگر اصلا وجود داشته باشند)، با سرعت‌های متفاوتی پیشروی می‌کند.

بگذارید از همین ابتدا، مسئله‌ی دیگری را هم با این موضوع پیوند دهم، رویا دیدن در خواب همیشه جزو مسائلی بوده که ذهن بشر را به خود مشغول ساخته. رویا یا به اصطلاح خواب‌هایی که می‌بینیم ممکن است به دلیل ارتباطات خواسته یا ناخواسته بین زندگی ما در این دنیا و دنیاهای دیگر باشد.

به طور مثال تصور کنید شخص عزیزی در زندگی ما می‌میرد و روح جاودانه‌اش، کالبد فانی در این دنیا را رها می‌کند  و به یک زندگی دیگر در دنیایی دیگر می‌پردازد. حال ممکن است قدرت احساسات ما تا اندازه‌ای به ظرفیت مغز فشار بیاورد که آن را مجبور سازد تا در عالم خواب با صحنه‌هایی از زندگی آن شخص در عالمی متفاوت ارتباط برقرار سازد.

صرفا در راستای همین مثال، تجربه‌هایی که از افراد مختلف برای جمع‌آوری اطلاعات شنیده‌ام، حاکی از این بود که هر بار شخص فوت‌شده‌ را، در وضعیت کیفی و مکانی مختلف، اعم از خوب یا بد، به گونه‌ای که گویا اصلا نمرده‌است، می‌دیدند.

شاید برایتان سوال پیش بیاید که اگر به اصطلاح روح آزاد شده، بخواهد در دنیایی دیگر زندگی را آغاز کند، طبیعتا  کالبدش نوزادی بیش نیست، پس بر ایده‌ی ارتباط با اشخاص در دنیاهای موازی در عالم خواب نقص بزرگی وارد است، ولی خب اجازه بدهید که بیشتر توضیح بدهم.

در اینجا همان کمیت زمان مطرح است. با توجه به سرعت گذر زمان در این دنیا، ما یکای ثانیه را برای شمارش واحد‌های زمانی انتخاب کرده‌ایم؛ اما در دنیاهای دیگر با توجه به سرعت گذر زمان، مطلقا یکاهای دیگری وجود دارد.

فرض کنید شخصی در این دنیا می‌میرد و به اندازه‌ی یک ساعت از مرگش می‌گذرد، گذر این زمان برای ما یک ساعت است اما احتمال دارد که در دنیایی دیگر، به اندازه‌ی ده سال زمانی ما گذشته‌باشد.

اصلا بگذارید یک چیز گیج کننده را مطرح کنم. در حال حاضر من زنده‌ام اما فاصله‌ی بسیار زیاد ما از کیهان‌های مختلف و متفاوت بودن نمودارهای زمانی، می‌توانند باعث این شوند که من همزمان مرده باشم و روحم در کیهان و کالبدی دیگر در حال زندگی باشد.

 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

#پارت_نهم#

اکنون بهتر است، کمی تأمل کنید تا همه‌چیز را بهتر متوجه شوید. مسئله‌ای که امشب برایتان شرح دادم، همان نظریه‌ی فیزیکی‌ای است که می‌گوید احتمالا چندین نسخه از ما در جهان‌های موازی، در حال حاضر، در حال زندگی هستند.

البته لفظِ، در حال حاضر، لفظ غلطی است. باتوجه به فاصله‌ی عظیم بین کیهان‌ها و مدار غیرخطی زمان، دیگر خودتان دلیلش را می‌دانید.

بگذارید حرف‌هایم را در چند جمله‌ی ساده خلاصه کنم؛ اکنون که ما زنده‌ایم، احتمالا در دنیایی دیگر که چندین سال از ما فاصله دارد و به نوعی آینده محسوب می‌شود، روح یا آگاهی ما، جسم فانی این دنیا را رها  کرده و در جسم فانی دنیایی دیگر زندگی می‌کند.

همه‌چیز کمی مبهم است، می‌دانم! ولی بالاخره کسی باید تکه‌های پازل را کنار هم بگذارد. اینطور نیست؟ "

 

یادداشت شب شانزدهم

" دیگر وقت آن رسیده‌است که از عمومی‌ترین باور انسان‌ها، یعنی خدا سخن بگویم. خدا چیست؟

 منطقی‌ترین و قابل فهم‌ترین  تعریف پیشنهادی‌ که ذهن حقیر بشر می‌تواند درباره موجودیت خدایی که در ذهنیت غالب انسان‌ها وجود دارد، ارائه کند؛ جریان داشتن به صورت یک منبع عظیم انرژی است.

همگی در فیزیک یاد گرفته‌ایم که انرژی هرگز به‌وجود نمی‌آید، فقط از شکلی به شکل دیگر تغییر می‌کند. تعریف ساده‌تر آن می‌شود این‌که انرژی همیشه بود، هست و خواهد بود. خب این ویژگی من را یاد همان خدایی می‌اندازد که همه از آن حرف می‌زنند، خدایی که جاودانه است!

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_دهم#

اگر فرض را بر این بگیریم که بخش اعظم آیات‌قرآن، کاملا درست و سخن راستین خداوند باشد؛ در آیاتی از آن می‌بینیم که واضحاً اعلام کرده‌است، خداوند از روح خودش در پیکر انسان‌‌ها دمیده و به آنها موجودیت بخشیده‌است.

حال سوال این است، منظور از روح چیست؟ روحی که بنابر باور عوام، مانند موجودیت خداوند، خاصیت نامیرایی دارد و هرگز از بین نمی‌رود!

اگر  همان‌طور که گفتم،  تعریف خدا را برای یک منبع عظیم انرژی در نظر بگیریم، می‌توانیم این مفهوم را استنباط کنیم که خداوند تمام یا بخشی از خودش را صرف خلقت کیهان‌ها و مخلوقات کرده است.

به عبارت دیگر تمام ما، نمونه‌ای از تبدیل انرژی (خداوند) به ماده هستیم و روح یا آگاهی اصطلاحی برای عنوان کردن این حیات‌بخشی است.

پس می‌شود تمام این سیستم پیشرفته‌ی حیات را که هنوز حتی قابل دیدن هم نیست، مجموعه‌ای از تبادلات دائمی انرژی یا همان خداوند در نظر گرفت . در این تعریف هر یک از ما،  دیگر مخلوقات  و هر گوشه‌ای از طبیعت، خودِ خدا هستیم و  شاید  به همین دلیل است که در فلسفه می‌گویند:

- اگر خدای را می‌خواهی به خود آی. "

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_یازدهم#


یادداشت شب هفدهم

" در این سیستم عظیم، در واحد زمان واکنش‌های بی‌شماری رخ می‌دهد و از آنجا که تمام بخش‌های این سیستم توسط یک زنجیره‌ی انرژی به یکدیگر متصل می‌شوند، هر کدام از واکنش‌ها به یکدیگر مرتبط‌اند، روی هم تاثیر می‌گذارند و از هم تاثیر می‌پذیرند.

 فرقی ندارد که نوع واکنشات انجام‌شده از چه باشد؛ اگر اتمی در ابعاد کوچک شروع به نوسان کند، می‌تواند پیامدی به بزرگی لرزش یک سیاره داشته‌باشد. اگر جرم یک ایزوتوپ پرتوزا در جایی شروع به از بین رفتن کند، انرژی‌اش در جایی دیگر تبدیل به موادی دیگر می‌شود و به همین منوال اگر انسانی کنش اجتماعی خوب یا بدی بنابر تعریفات پذیرفته‌شده انجام دهد، تاثیرش روی کل این سیستم اعمال می‌گردد و این نکته حائز اهمیت است که خودش هم جزئی از این سیستم می‌باشد.

 احتمالا حالا دیگر می‌دانید که چرا مردم در باور عامه می‌گویند رفتار هرکس به خودش باز می‌گردد. تمام این مسائل به خاصیت زنجیره‌ای و شبکه‌ای کیهان، از همان بدو خلقت مربوط می‌شود.

 و اما سوالی که در اینجا مطرح است، این می‌باشد که با توجه به شبکه‌ی آفرینش، انتهای حیات تمام کیهان‌ها چگونه رقم می‌خورد؟

احتمالا جواب این خواهد‌بود که حیات تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که تمام مادیات کیهانی به انرژی خالص تبدیل شوند و دیگر اثری از ماده نباشد. در این حالت تمام انرژی‌های پراکنده به یک‌دیگر می‌پیوندد و سرانجام به حالت اولیه و مادر خود باز می‌گردند و احتمالا بعد از آن دوباره شکل‌گیری حیات و خلقتی دیگر در ابعاد مربوط به خودش و طی زمانی نامعلوم، رقم می‌خورد. "
 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_دوازدهم#

یادداشت شب هجدهم

" تنها پدیده‌ای که می‌توانم با قاطعیت کامل از آن سخن بگویم، وجود انرژی مادر طبیعت است؛ نامی که بارها و بارها در زندگی روزمره شنیده‌ایم و احتمالا باقی چیزها به قول [استیفن هاوکینگ] یک مشت داستان جن‌ و پری است!

درست در همان نقطه که هیچ موجودیتی وجود نداشت، انرژی مادر یا انرژی پایه باعث ایجاد اولین‌ بارهای الکتریکی و به دنبال آن اولین اجرام و اولین کهکشان‌ها شد. خیلی جالب است!

به دیگر سخن، تمام ما موجودات، از اجتماع یک مشت الکترون و پروتون پدید آمده‌ایم. چه در نقطه‌ی آغاز و چه در نقطه‌ی کنونی که صاحب جسم و ماده هستیم!

بگذارید برای فهم و درک بهتر ادامه‌ی سخنانم، ابتدا  ساختمان کیها ن‌ها را برایتان بازسازی ذهنی کنم.  فعل و انفعالات گرانشی‌ که اخیرا در اطراف مرز کیهان قابل مشاهده‌‌ی ما رخ داده، نشان می‌دهد که در فراسوی این مرزها، جرم‌های عظیمی درست به بزرگی کیهان کنونی ما وجود دارد.

تعداد بی‌شماری کیهان دایره‌ای را تصور کنید، که با قدرت نیروی جاذبه در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و به هم نیرو وارد می‌کنند. در نزدیکی مرزها، فاکتورهای اعمال نیرو و تبادل مواد، باعث واکنش‌های انفجاری عظیم و در نهایت تشکیل اجرام و کیهان‌های دیگر می‌شوند.

به عبارت دیگر ساختمان جهان را می‌توان، شبکه‌ای پر از کیهان‌ها در نظر گرفت که در هر لحظه وجود دارند، به‌وجود می‌آیند و یا از بین می‌روند.

هرکدام از این کیهان‌ها،  تعداد زیادی منظومه و کهکشان مربوط به خودشان را دارند و این یعنی تعداد بی‌شماری زندگی که در سراسر جهان جاری است. پیوسته زندگی‌‌ها متولد می‌شوند و از بین می‌روند.

احتمالا حالا بهتر می‌توانید قدرت انرژی مادر طبیعت را درک کنید؛ انرژی حیات‌بخش که تمام این سامانه عظیم را تشکیل داده‌است ، پیوسته تغییر می‌کند و در تک- تک اثاثیه‌های دنیا جاری است. "

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 هفته بعد...

#پارت_سیزدهم#

 

یادداشت شب نوزدهم

 

" با توجه به آن‌که تاکنون، اندکی با پیچیدگی‌های جهان خلقت آشنا شده‌ایم، فکر می‌کنم دیگر زمان توجه به این سوال رسیده‌است. سرنوشت ما چه می‌شود؟

تنها سه گزینه وجود دارد:

1. نیستی

2. ابدیت

3. هرچه خودمان بخواهیم!

بیایید ابتدا گزینه‌ی اول را بررسی کنیم. اگر آگاهی وجودمان که بخشی از چرخه‌ی زندگی است، از بین برود، پس اصل پایستگی انرژی چه می‌شود؟

بگذارید کمی تاریخ را به عقب برگردانم و از زمان شکل‌گیری نخستین حیات در زمین سخن بگویم.

 واکنش‌های شیمیایی پیچیده، میان اولین مولکول‌های زیستی، باعث تشکیل نخستین می‌توکندری‌ها و نخستین واکوئول‌ها در طبیعت شد. شرایط محیطی و میل به بقای بیشتر و موثرتر، اولین جهش‌های مولکولی را پایه‌گذاری کرد و سرانجام  سلول‌های گیاهی و اولین سلول جانوری یعنی باکتری حیات خود را آغاز کردند.

حتما بار‌ها و بارها عنوان نظریه‌ی تکامل را شنیده‌اید؛ نظریه‌ای که اگر بخواهم آن‌را به طور کامل توضیح بدهم، باید تمام روز را پای آن بنشینیم.

بنابراین به گفتن خلاصه‌ای از آن قناعت می‌کنم. بر اساس این نظریه، جماعت عظیم‌و متنوع  جانوران ، تنها  از یک ریشه ی ‌مشترک، مشتق شده‌اند. یعنی سرآغاز تمام ما، همان یک باکتری بوده‌است. سلول بی‌چاره، بار‌ها و بارها جهش زده‌است، تا بتواند گونه‌های مختلف جانوری را تشکیل دهد.

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

#پارت_چهاردهم

 

 تکامل هرگز از حرکت نمی‌ایستد و تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد، بر همین اساس اگر همه‌چیز به دست طبیعت سپرده شود، بشر را به جایی می‌رساند که فنا ناپذیر باشد.  برای همین می‌توان گفت فنا ناپذیری با سرانجام نیستی انسان در تضاد است، ولی خب! غیرممکن هم نیست! مگر نه؟ هیچ چیز در این شبکه‌ی زنده غیرممکن نیست!

 فکرش را بکنید! جهان با تمام بزرگی‌و عظمت‌اش، با تمام ناشناخته‌هایش و با تمام جزئیات زنده و غیر زنده‌اش، انتهایش نابودی باشد و یک روزی تمام شود!

 اگر با این دیدگاه به کیهان نگاه کنیم، دیگر در تمام موجودات در یک سطح قرار می‌گیرند و هر کدام از آن‌ها یک واحد به شمار می‌آیند.
 دیگر از لحاظ معنوی، یک انسان فرقی با یک گیاه ندارد! دیگر جمله‌ی کلیشه‌ای《 انسان اشرف مخلوقات است 》، کاربردی نخواهد‌‌ داشت.

تصور کنید، گلی می‌روید، رشد می‌کند، کمالات کسب می‌کند و چند روز یا چند ماه بعد می‌میرد و بعد از آن دیگر هرگز نخواهد‌بود.

 انسان هم همین خواهد بود! متولد می‌شود، رشد می‌کند، کمالات کسب می‌کند ( البته این روزها تنها چیزی که دیگر انسان‌ها کسب نمی‌کنند، کمالات است) و سرانجام می‌میرد و تمام می‌شود. با تمام احساسات، دانایی، افکار و خاطره‌هایش! "

ویراستار:  @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


#پارت_پانزدهم 

یادداشت شب بیستم

 " درست است که انسان قدرت اختیار، میل‌و آرزو دارد و می‌تواند موفقیت کسب کند و شاید بر همین اساس تصور کنید که انسان فوق‌العاده است. اما حقیقت این است که در علم بیوشیمی، هر ماده‌ای تنها به اندازه‌ی ظرفیت‌اش می‌تواند واکنش بدهد.


 این تقصیر یک گیاه یا حیوان نیست که در مسیر تکامل، ژن‌هایش کم‌کاری کرده‌اند. آن‌ها به همان اندازه‌ای شکوفا می‌شوند، که به آن‌ها ظرفیت داده‌شده است.

 انسان هم همین است! امکانات دارد و استفاده می‌کند، ظرفیت زیادی دارد و واکنش زیادی می‌دهد، ژن‌هایش پرکار بوده‌اند و در گذر طبیعت او را به جایی که الان ایستاده‌است، رسانده‌اند!

 اما اگر سرانجام همه چیز نیستی باشد، دیگر ظرفیت چه معنایی خواهد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشت؟ هرکس هر چه‌قدر هم که واکنش دهد، در انتها خاموش می‌شود! و چه‌بسا که دیگر ظرفیت‌های کوچک‌و بزرگ باهم برابر می‌شوند.

 در چنین تعریفی از زندگی، تنها موجودی می‌تواند ادعای برتر بودن بکند که فراتر از ظرفیت‌اش واکنش بدهد، لبریز شود و از فضای محدود شده‌ی خودش بیرون بریزد؛ چنان‌که بعد از خاموشی، خواص واکنش‌هایش هم‌چنان باقی بماند.

 با این حساب به جرعت می‌توان گفت گوسفندی که دست کم بعد از نیستی، گوشت‌اش برای مصرف دیگر موجودات باقی می‌ماند، بسیار برتر و مشرف‌تر از بسیاری انسان‌ها است."
 

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یادداشت شب بیست‌و یکم

"  گاهی می‌نشینم و عمیقاً به این فکر می‌کنم که  نابود شدن برایم دردناک‌تر است یا گیر افتادن در یک دایره‌ی زمان بی‌انتها؟! به راستی که هر دو سرانجام ابدیت و نیستی می‌توانند دلهره‌آور باشند.

آن‌قدر در یادداشت‌های شب‌های قبل، از حیات گفتم که دیگر فکر می‌کنم خودتان بتوانید حدس بزنید، شکل‌های مشخص و تعریف‌شده از ابدیت به چند صورت خواهند بود.

1.     انتقال روح یا همان آگاهی درونی، از کالبدی به کالبد دیگر و  از  جهانی به جهان دیگر . به دیگر سخن، جانداران بارها و بارها متولد می‌شوند و می‌میرند و هرگز از این چرخه خارج نمی‌شوند.

2.     تبادل انرژی میان جانداران و طبیعت  تا جایی‌که سرانجام تنها طبیعت در کیهان باقی بماند و به شکل اولیه و نخستین خود بازگردد. در این نظریه انرژی درونی جانداران به انرژی ذخیره‌شده در اجسام و دیگر جزئیات طبیعت تبدیل می‌شود.

3.     رشدو کمال تمام اگاهی‌های موجود در کیهان‌ها و ادامه‌ی حیات جانداران به صورت خود آگاهی. متاسفانه امکان تصور و درک این نظریه وجود ندارد!

آنچه در ابدیت بدون شک ثابت است، اصل پایستگی انرژی می‌باشد. حال این‌که به کدام روش یا ترکیبی از روش‌ها صورت می‌گیرد ، سوالی است که نمی‌توان با قاطعیت جوابی برای آن تعیین کرد . "

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

#پارت_هجدهم#
#پارت_پایانی#

یادداشت شب بیست‌و سوم

" انسان به‌‌وجود آمده‌است؛ تا چیزهایی را که می‌بیند و می‌شنود زیر سوال ببرد. آن‌کس که بدون پرسیدن، می‌پذیرد باید در پنداشتن خودش به عنوان یک انسان، تجدید نظر کند.

 هر چیزی که از باورهای عمومی در ذهن شما نقش بسته‌است، لزوما درست نیست. زیاد بودن پیروان یا مخالفان یک عقیده، صحیح یا نادرست بودن آن را تعیین نمی‌کنند، بلکه...

 با بلند شدن صدای در، مرد از روی صندلی محبوب‌اش بلند شد. کت‌اش را برداشت و به سمت در رفت. با باز شدن در، چند پرستار به سمت‌اش هجوم بردند و دست‌هایش را گرفتند. تقلا فایده‌ای نداشت. بیمار فراری دوباره راهی تیمارستان شد.

ویراستار: @ Asali _mA

@ همکار ویراستار♥️

ویرایش شده توسط Asali _mA
ویراستار
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...