رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان کاکادو | نیکتوفیلیا کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • نویسنده حرفه ای

ژانر:  عاشقانه_معمایی

خلاصه:

مانا با شرکت در یک بازی معمایی و هیجانی با آندریاس پیپر آشنا می‌شود. او برخلاف مانا مردی نامعتقد است و خدای یکتا را نمی‌پرستد اما بااین‌حال، میان او و دخترک یک کشش عاطفی شکل می‌گیرد. در این میان هنگام گذر از یکی از مراحل سخت و پرپیچ‌وخم بازی، مانا با یک قاتل و آدمکش حرفه‌ای برخورد می‌کند که ارتباطی با بازی " قدرت ذهن " ندارد اما تأثیر بسزایی روی سرنوشت او می‌گذارد.

مقدمه:

کاکادوی سپیدرنگ درون قفس، جیغ جیغ می کرد و خود را به دیواره های اسارتگاهش می کوباند. درحالی که لب هایم را جمع کرده بودم و در پستوهای نگاهم غم بیداد می کرد، درب قفس را گشودم و طوطی پر سر و صدای این روزهایم را در آغوش انگشتانم گرفتم. ساکت شد! گویی که منتظر است ببیند چه می کنم. از قفس خارجش کردم و به نگاه ترسانش چشم دوختم. انگار می دانست چیزی در من تکان خورده است که دیگر مانند قبل، هر روز صبح با خوشرویی صدایش نمی کنم و نوک انگشتم را نوازش وار به کاکل سرخ رنگش نمی کشم. قبل از آنکه او را برای همیشه، به آغوش آسمان بسپارم، گفتم:

- تو اولین کسی بودی که نتونستم با اجبار نگهش دارم. کاکادو!

توجه:

شخصیت مانا، تماماً از شخصیت نویسنده برگرفته شده است. شامل همه ی ( رفتار، کردار، گفتار، علایق، تنفرها، افکار، اعتقادات، گذشته ی او تا سن 18 سالگی، دوستان، سبک زندگی و ... )

ویرایش شده توسط نیکتوفیلیا

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 57
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

  • نویسنده حرفه ای

@Night Shadow    یوهو!

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

54 دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

@Night Shadow    یوهو!

هلو لیلیوم.

منتظرم باش. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هلو لیلیوم!  @نیکتوفیلیا 
 بررسی پارت یک، فصل صفر: 

مهدیه دقت کن اینجا زاویه دید تو سوم شخصه چون از ضمیر متصل ـَش استفاده کردی، جمله ی اول(دو دستش را از پشت کمر درهم قفل کرد و با لبخندی محو، به آن‌سوی خیابان به دخترک خوش‌رو چشم دوخت) اشاره داره به کریس که به مانا خیره شده امّا جمله ی دومت معلوم نیست که به چه کسی اشاره شد، به کریس اشاره شده که تار موموهای خرماییش در اثر وزش باد تکون میخوره یا به مانا اشاره می کنی؟
به عبارت دیگه حس میکنم از زاویه دید سوم شخص برای کریس و مانا همزمان استفاده کردی که بهتره برای یکیشون توی یک بند استفاده بشه.
***
این جمله احساس می کنم که جملات مفهوم کاملی رو به خواننده نمی رسونه: (رد نگاه او را دنبال کرد و به مردی بلندقامت و خوش‌پوش چشم دوخت. سمت میز مانا قدم‌هایی محکم برمی‌داشت). 
همینطور باید بگم رد نگاه او، منظورت از "او" کیه؟ مانا یا کریس؟ دوباره در این قسمت هم برای هر دو تا شخصیت از ضمیر او استفاده کردی که باعث گیج شدن خواننده ها میشه. از اسم شخصیت استفاده کن یا چیز دیگه ای. 
بهتره مثلا اینطوری ویرایش بشه: (رد نگاه دخترک را دنبال کرد و به مردی بلندقامت و خوش‌پوش چشم دوخت.  مرد جوانی که به سمت میز مانا قدم‌هایی محکم برمی‌داشت.) 
اینجا هم با یه کلمه اشاره ی واضحی بکن با اون پسر:
(هنگامی‌که با اشاره‌ی مانا روی صندلی روبه‌رویی او نشست، اریک، دوست دوران کودکی کریس آرام و خونسرد گفت:)
کی با اشاره ی مانا روی صندلی نشست؟ کریسی که از ابتدای رمان او خطابش می کردی یا اون پسر خوش پوش؟ 
اینطوری ویرایش بشه مفهوم بهتری پیدا میکنه لیلیوم. 
(هنگامی‌که   پسرک خوش پوش با اشاره‌ی مانا روی صندلی روبه‌رویی او نشست، اریک، دوست دوران کودکی کریس آرام و خونسرد گفت:)
***
( سر تکان داد و گفت) 
لیلیوم زاویه ی دیدت دانای کل و سوم شخصه یعنی باید ذکر کنی که الان کی داره چیکار میکنه و کی داره حرف میزنه. اینجا دوباره می پرسم کی سر تکون داده و جواب داده؟ 
بهتره اشاره کنی به مانا چون همه ی خواننده ها نمیتونن منظور تو رو واضح در کلمات متوجه بشن. 
( مانا سر تکان داد و گفت :)
***
خب لیلیوم اینجا:
چشم در گوی های سبز او دوخت و با لب های رژ خورده ی کالباسی اش گفت:
چرا داری میگی با لب های رژ خورده؟ بهتر نیست کلمات تغییر کنه و زیباتر به نظر برسه؟ همچنین اشاره کن به مانا: 
(مانا چشم در گوی های سبز او دوخت و لب های رژ خورده ی کالباسی اش را نرم تکان داد، نوای آرام و دلنشینی از حنجره اش خارج شد: )
***
( چهره و نوع نگاهش نشان نمی‌داد اما درونش، حسرت‌ها و اندوه‌های فراوانی داشت. شاید تنها اریک می‌دانست چه در دل او می‌گذرد. ولی حتی او هم جدیت را برای یک‌لحظه از چهره‌اش دور نمی‌کرد)
لیلیوم این اویی که در جمله ی آخر به کار بردی به کی اشاره میکنه؟ (ولی حتی او هم جدیت را برای یک‌لحظه از چهره‌اش دور نمی‌کرد.) اریک جدیت رو از صورتش دور نمیکنه یا کریس؟ این قسمت متوجه نشدم منظورت کی بود.  
(چهره و نوع نگاهش نشان نمی‌داد اما درونش، حسرت‌ها و اندوه‌های فراوانی را در خود جای داده بود.  شاید تنها اریک می‌دانست چه در دل او می‌گذرد. او اندوه ها را در پشت نقاب جدیتش مخفی می کرد و سعی داشت همان بیخیالی و بیتفاوتی را در چهره ی سردش به نمایش بگذارد. اندوه ها برایش ضعفی بیش نبودند. )
***
لیلیوم منتظر بررسی پارت دو باش (چشمک)

ویرایش شده توسط Night Shadow
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
23 دقیقه قبل، Night Shadow گفته است:

هلو لیلیوم!  @نیکتوفیلیا 
 بررسی پارت یک، فصل صفر: 

مهدیه دقت کن اینجا زاویه دید تو سوم شخصه چون از ضمیر متصل ـَش استفاده کردی، جمله ی اول(دو دستش را از پشت کمر درهم قفل کرد و با لبخندی محو، به آن‌سوی خیابان به دخترک خوش‌رو چشم دوخت) اشاره داره به کریس که به مانا خیره شده امّا جمله ی دومت معلوم نیست که به چه کسی اشاره شد، به کریس اشاره شده که تار موموهای خرماییش در اثر وزش باد تکون میخوره یا به مانا اشاره می کنی؟
به عبارت دیگه حس میکنم از زاویه دید سوم شخص برای کریس و مانا همزمان استفاده کردی که بهتره برای یکیشون توی یک بند استفاده بشه.
***
این جمله احساس می کنم که جملات مفهوم کاملی رو به خواننده نمی رسونه: (رد نگاه او را دنبال کرد و به مردی بلندقامت و خوش‌پوش چشم دوخت. سمت میز مانا قدم‌هایی محکم برمی‌داشت). 
همینطور باید بگم رد نگاه او، منظورت از "او" کیه؟ مانا یا کریس؟ دوباره در این قسمت هم برای هر دو تا شخصیت از ضمیر او استفاده کردی که باعث گیج شدن خواننده ها میشه. از اسم شخصیت استفاده کن یا چیز دیگه ای. 
بهتره مثلا اینطوری ویرایش بشه: (رد نگاه دخترک را دنبال کرد و به مردی بلندقامت و خوش‌پوش چشم دوخت.  مرد جوانی که به سمت میز مانا قدم‌هایی محکم برمی‌داشت.) 
اینجا هم با یه کلمه اشاره ی واضحی بکن با اون پسر:
(هنگامی‌که با اشاره‌ی مانا روی صندلی روبه‌رویی او نشست، اریک، دوست دوران کودکی کریس آرام و خونسرد گفت:)
کی با اشاره ی مانا روی صندلی نشست؟ کریسی که از ابتدای رمان او خطابش می کردی یا اون پسر خوش پوش؟ 
اینطوری ویرایش بشه مفهوم بهتری پیدا میکنه لیلیوم. 
(هنگامی‌که   پسرک خوش پوش با اشاره‌ی مانا روی صندلی روبه‌رویی او نشست، اریک، دوست دوران کودکی کریس آرام و خونسرد گفت:)
***
( سر تکان داد و گفت) 
لیلیوم زاویه ی دیدت دانای کل و سوم شخصه یعنی باید ذکر کنی که الان کی داره چیکار میکنه و کی داره حرف میزنه. اینجا دوباره می پرسم کی سر تکون داده و جواب داده؟ 
بهتره اشاره کنی به مانا چون همه ی خواننده ها نمیتونن منظور تو رو واضح در کلمات متوجه بشن. 
( مانا سر تکان داد و گفت :)
***
خب لیلیوم اینجا:
چشم در گوی های سبز او دوخت و با لب های رژ خورده ی کالباسی اش گفت:
چرا داری میگی با لب های رژ خورده؟ بهتر نیست کلمات تغییر کنه و زیباتر به نظر برسه؟ همچنین اشاره کن به مانا: 
(مانا چشم در گوی های سبز او دوخت و لب های رژ خورده ی کالباسی اش را نرم تکان داد، نوای آرام و دلنشینی از حنجره اش خارج شد: )
***
( چهره و نوع نگاهش نشان نمی‌داد اما درونش، حسرت‌ها و اندوه‌های فراوانی داشت. شاید تنها اریک می‌دانست چه در دل او می‌گذرد. ولی حتی او هم جدیت را برای یک‌لحظه از چهره‌اش دور نمی‌کرد)
لیلیوم این اویی که در جمله ی آخر به کار بردی به کی اشاره میکنه؟ (ولی حتی او هم جدیت را برای یک‌لحظه از چهره‌اش دور نمی‌کرد.) اریک جدیت رو از صورتش دور نمیکنه یا کریس؟ این قسمت متوجه نشدم منظورت کی بود.  
(چهره و نوع نگاهش نشان نمی‌داد اما درونش، حسرت‌ها و اندوه‌های فراوانی را در خود جای داده بود.  شاید تنها اریک می‌دانست چه در دل او می‌گذرد. او اندوه ها را در پشت نقاب جدیتش مخفی می کرد و سعی داشت همان بیخیالی و بیتفاوتی را در چهره ی سردش به نمایش بگذارد. اندوه ها برایش ضعفی بیش نبودند. )
***
لیلیوم منتظر بررسی پارت دو باش (چشمک)

تشکر خیلی زیاد

فکر کنم تمرکز تو بیشتر روی نثره. یعنی خب.. اینطوری معلوم شد دیگه

همش درسته. حرفی نیست. هر چی گفتی رو کامل قبول دارم. پس به همین خاطره که بعضاً منظور من رو اشتباه متوجه شدی. مثلا منظور من از کسی که جدیت رو برای یه لحظه از چهرش دور نمی کنه اریکه. یا منظور من از موهای خرمایی کریسه. اینا رو باید درست کنم بله حق با شماست.

اما...

آیا همه ی مشکل پارت بر می گرده به نثر؟! یعنی از لحاظ دیگه موردی به چشمت نمی خوره؟ چون آم... نثر رو بالاخره میشه یه طوری باهاش کنار اومد ولی محتوا و توصیفات مهم تره.

از این که با دقت نقد کردی ممنونم.

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

57 دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

تشکر خیلی زیاد

فکر کنم تمرکز تو بیشتر روی نثره. یعنی خب.. اینطوری معلوم شد دیگه

همش درسته. حرفی نیست. هر چی گفتی رو کامل قبول دارم. پس به همین خاطره که بعضاً منظور من رو اشتباه متوجه شدی. مثلا منظور من از کسی که جدیت رو برای یه لحظه از چهرش دور نمی کنه اریکه. یا منظور من از موهای خرمایی کریسه. اینا رو باید درست کنم بله حق با شماست.

اما...

آیا همه ی مشکل پارت بر می گرده به نثر؟! یعنی از لحاظ دیگه موردی به چشمت نمی خوره؟ چون آم... نثر رو بالاخره میشه یه طوری باهاش کنار اومد ولی محتوا و توصیفات مهم تره.

از این که با دقت نقد کردی ممنونم.

خواهش می کنم  لیلیوم.

اوهوم نثر و زاویه دید کمی مشکل داشت، توصیفاتت خوب بود، از نظر من برای توصیف یه مکان یا یه شخصیت به جای اینکه بیای و مثلا بگی چشم های سبز داشت و موهاش مشکی بود و این چیزا بهتره که توصیفات رو همراه با حالات بگی، مثلا همین که اشاره کردی مانا نگاهش رو به گوی های سبز رنگ اون پسر شیک پوش داد و ...

محتوای جالبی داشت، منتظور رو می رسوند که کریس که یه قاتل ِ  مانا و اون پسر رو زیر نظر گرفته و اینجا خواننده ی رمان توجهش جلب میشه و یه معمایی توی ذهنش به وجود میاد: چرا کریس دنبال مانا و اون پسره؟ 

البته پارت ها به همدیگه وابستن من الان فقط یه پارت کوتاه از یه رمان بلند رو نقد کردم پس نمیشه گفت نقد من کامله، بعد از بررسی هر قسمت و هر صحنه باید کلیت هر ایده و رمان رو مورد بررسی قرار داد که اگه بشه  و بتونم نقد می کنم و نظرم رو میدم. 

فعلا اینا مشکلات نثر بود، باید با خوندن پارت های بیشتر پیرنگ رمان، سیر رمان، سبک های نگارش رمان، اوج های رمان و همه ی این ها مورد بررسی قرار بگیره. 

بازم خواهش میشه عزیزکم.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب لیلیوم، تا اینجا که خوندم یه چیزی رو لازم دیدم بگم

رمانت به سبک خارجی - ایرانی نوشته میشه پس باید حواست باشه کنایه و ضرب المثل های ایرانی رو فقط کاراکتر های ایرانیت به کار ببرن و شخصیت های خارجیت از تیکه کلام های مخصوص خودشون استفاده کنن.  الان وقتی که آندریاس و مانا حرف میزدن، مانا گفت روی تورو کم می کنم، این تیکه حالت مکالمه های ایرانی رو گرفته و در زبان انگلیسی زیاد مفهوم نداره. 

و اینکه یه سوال برام پیش اومد...

مانا انگلیسی یا آلمانی بلده؟ یا آندریاس ایرانی میفهمه؟ اینو به خواننده برسون. 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
2 دقیقه قبل، Night Shadow گفته است:

خب لیلیوم، تا اینجا که خوندم یه چیزی رو لازم دیدم بگم

رمانت به سبک خارجی - ایرانی نوشته میشه پس باید حواست باشه کنایه و ضرب المثل های ایرانی رو فقط کاراکتر های ایرانیت به کار ببرن و شخصیت های خارجیت از تیکه کلام های مخصوص خودشون استفاده کنن.  الان وقتی که آندریاس و مانا حرف میزدن، مانا گفت روی تورو کم می کنم، این تیکه حالت مکالمه های ایرانی رو گرفته و در زبان انگلیسی زیاد مفهوم نداره. 

و اینکه یه سوال برام پیش اومد...

مانا انگلیسی یا آلمانی بلده؟ یا آندریاس ایرانی میفهمه؟ اینو به خواننده برسون. 

 

ممنون که نکته رو گفتی و من خودم هم این قائده رو بلدم و به کار می برم و چندین بار به دوستام توصیه کردم! مانا خیلی وقت ها فارسی حرف می زنه و هیچجا به این که آندریاس فهمیده که اون چی گفته اشاره نکردم!

اونجا فارسی حرف زده و دیالوگم مشکلی نداره جان دل.

آلمانی بلد نیست ولی انگلیسی رو به خوبی صحبت می کنه. چندین بار هم اشاره کردم که آندریاس از حرف هایی که مانا به زبون مادریش میگه سر در نمیاره و چیزی نمی فهمه.

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
6 دقیقه قبل، Night Shadow گفته است:

خب لیلیوم، تا اینجا که خوندم یه چیزی رو لازم دیدم بگم

رمانت به سبک خارجی - ایرانی نوشته میشه پس باید حواست باشه کنایه و ضرب المثل های ایرانی رو فقط کاراکتر های ایرانیت به کار ببرن و شخصیت های خارجیت از تیکه کلام های مخصوص خودشون استفاده کنن.  الان وقتی که آندریاس و مانا حرف میزدن، مانا گفت روی تورو کم می کنم، این تیکه حالت مکالمه های ایرانی رو گرفته و در زبان انگلیسی زیاد مفهوم نداره. 

و اینکه یه سوال برام پیش اومد...

مانا انگلیسی یا آلمانی بلده؟ یا آندریاس ایرانی میفهمه؟ اینو به خواننده برسون. 

 

آندریاس با آن که چیزی از زبان مانا متوجه نمی‌شد، بی نگاه به او گوش هایش را تیز کرد.

به وضوح اشاره کردم که آندریاس فارسی نمی فهمه. 

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

معما هایی که گذاشتی خیلی هوشمندانست لیلیوم. 

فوق العاده جالبه مخصوصا اینکه  از کتاب های اروین یالوم استفاده کردی، من عاشق کتاب های این نویسندم بیش از اندازه قشنگن. 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲ دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

آندریاس با آن که چیزی از زبان مانا متوجه نمی‌شد، بی نگاه به او گوش هایش را تیز کرد.

به وضوح اشاره کردم که آندریاس فارسی نمی فهمه. 

مرسی لیلیوم

راستش دوست نداشتم توی پارت های بعدی با این مواجه بشم که آندریاس میفهمه مانا چی میگه، دیگه پیشگیری بهتر از درمانه:classic_love:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
هم اکنون، Night Shadow گفته است:

معما هایی که گذاشتی خیلی هوشمندانست لیلیوم. 

فوق العاده جالبه مخصوصا اینکه  از کتاب های اروین یالوم استفاده کردی، من عاشق کتاب های این نویسندم بیش از اندازه قشنگن. 

ولی پدرم سر همشون در میاد.. یعنی تو سایتای متن کتاب و اسم کتاب و معما و جدول و اینا پلاسم.. با کلمه ها بازی می کنم انگولکشون می کنم که یه معمای معنی دار پیوسته توی رمان شکل بگیره مثل پیدا کردن اون کتاب که لازم بود از چند کتاب دیگه کمک بگیرن تا اون رو پیدا کنن. سخته ولی امکان پذیر بود.

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
هم اکنون، Night Shadow گفته است:

مرسی لیلیوم

راستش دوست نداشتم توی پارت های بعدی با این مواجه بشم که آندریاس میفهمه مانا چی میگه، دیگه پیشگیری بهتر از درمانه:classic_love:

مطمئن باش این اتفاق نمی افته مگر این که مانا بهش بگه فلان کلمه به فارسی میشه این. یا بالعکس... مثل کلمه ی نچای.. که البته مانا معنی دیگه ای به آندریاس تحویل داد و در واقع دستش انداخت.

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

ولی پدرم سر همشون در میاد.. یعنی تو سایتای متن کتاب و اسم کتاب و معما و جدول و اینا پلاسم.. با کلمه ها بازی می کنم انگولکشون می کنم که یه معمای معنی دار پیوسته توی رمان شکل بگیره مثل پیدا کردن اون کتاب که لازم بود از چند کتاب دیگه کمک بگیرن تا اون رو پیدا کنن. سخته ولی امکان پذیر بود.

اره واقعا 

رمان نویسی یه حرفه ی شیرین ولی سخته، اگه سختی هر چیزی رو به جون بخری بعد از مدتی میبینی چقدر شیرین و لذت بخش میشه. 

خسته نباشی لیلیوم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲ دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

مطمئن باش این اتفاق نمی افته مگر این که مانا بهش بگه فلان کلمه به فارسی میشه این. یا بالعکس... مثل کلمه ی نچای.. که البته مانا معنی دیگه ای به آندریاس تحویل داد و در واقع دستش انداخت.

این نچای رو خوب اومدی

کلا کیف میده بچه خارجی موزرد رو سر کار بزاری. 

کی میریم سراغ کریس؟ من منتظر قتل و جنایتم، کلا خونم با قتل در آمیخته:classic_happy:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
هم اکنون، Night Shadow گفته است:

این نچای رو خوب اومدی

کلا کیف میده بچه خارجی موزرد رو سر کار بزاری. 

کی میریم سراغ کریس؟ من منتظر قتل و جنایتم، کلا خونم با قتل در آمیخته:classic_happy:

توی پارت های بیست و خورده ای اینا پیداش میشه.

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 قلم زدنت، قدم زدن در سرزمین زیبای آرمان هاست و پرگشودن تا قاف🤭 آرزوی موفقیت های بیشتر رو برات دارم عزیزم 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب یه سلام دوباره لیلیوم.
در پارت یازده یه نکته ی ضد و نقیض پیدا کردم. 
در پارت های قبلی وقتی که موزرد با یه انگشت روی پیشونیِ مانا کوبید مانا به خاطر دینش از این حرکت ناراحت شد و گفت که آندریاس دیگه به من دست نزن من عادت ندارم. 
ولی اینجا، در پارت یازده:
همان لحظه، بوقی ممتد نگاه فوری هر دو را به جلو داد. آندریاس دستپاچه فرمان را چرخاند و خطر را دفع کرد که مانا با قلبی تپنده درحالی که نفس در سینه اش حبس شده بود، مشتی کوبنده و عصبی به بازوی آشکار او کوفت و تشر زد:

- کاملاً مشخصه!
(، مشتی کوبنده و عصبی به بازوی آشکار او کوفت) خب مانا به خاطر دینش که نمیاد به بازوی آندریاس مشت بزنه که! 
اونجا از یه تماس کوچیک ناراحت شد ولی اینجا داره خودش آندر رو میزنه. 
***
در نهایت آهستگی صدایش لب زد:

- خیلی زیاد
این جا که میگی صدایش لب زد، حس می کنم معنی نمیده، چطوری صدا میتونه لب بزنه لیلیوم؟
این کلمه ی صدایش رو به نظرم حذفش کن. 
***
لیلیوم یه درخواست داشتم، عکس های اینا رو هم بزار تا با پازل آشنا بشیم پلیز: 
قلعه ی نیوشوانستین در باواریا، کلیسای بارتلومیو در برکتزگادن، تصویری از یکی از محله های روتنبرگ، دره ی موسل، یک تصویر از یکی از محله های نورنبرگ، جنگل سیاه، دانشگاه ارفورت و سرانجام، جزیره ی روگن!
***
جدی سابقه ی چهار قتل ناموفق رو داری که؟! اتفاق افتادن یا اینکه برای بهتر شدن و خفن تر شدن رمانت به کار بردیشون؟! 
این بخش: یک بار یک چاقوی بزرگ رو تا نصفه توی سر برادرم فرو کردم.
زنده مونده داداشت؟ 
***
اینجا که مانا نماز خوند، چند تا نکته مبهم باقی مونده لیلیوم:
یک: قبله رو از کجا پیدا کرد؟
دو: کجا نماز رو خوند؟ از نظر دستورات احکام دین باید این رو هم در نظر بگیری که مکان نماز گزار نباید قصبی باشه، درباره ی این نکته هم تحقیق کن. از مراجع دینی یا غیره.
***

هدف من از بررسی پارت هات صرفا کمک به توئه لیلیوم اگه ناراحتی و دلخوری ای پیش اومد قصد من فقط بهتر شدن رمانت و سریعتر چاپ شدنشه. 

پس امیدارم ناراحتی ای پیش نیاد لیلیوم😊

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
18 دقیقه قبل، Night Shadow گفته است:

خب یه سلام دوباره لیلیوم.
در پارت یازده یه نکته ی ضد و نقیض پیدا کردم. 
در پارت های قبلی وقتی که موزرد با یه انگشت روی پیشونیِ مانا کوبید مانا به خاطر دینش از این حرکت ناراحت شد و گفت که آندریاس دیگه به من دست نزن من عادت ندارم. 
ولی اینجا، در پارت یازده:
همان لحظه، بوقی ممتد نگاه فوری هر دو را به جلو داد. آندریاس دستپاچه فرمان را چرخاند و خطر را دفع کرد که مانا با قلبی تپنده درحالی که نفس در سینه اش حبس شده بود، مشتی کوبنده و عصبی به بازوی آشکار او کوفت و تشر زد:

- کاملاً مشخصه!
(، مشتی کوبنده و عصبی به بازوی آشکار او کوفت) خب مانا به خاطر دینش که نمیاد به بازوی آندریاس مشت بزنه که! 
اونجا از یه تماس کوچیک ناراحت شد ولی اینجا داره خودش آندر رو میزنه. 
***
در نهایت آهستگی صدایش لب زد:

- خیلی زیاد
این جا که میگی صدایش لب زد، حس می کنم معنی نمیده، چطوری صدا میتونه لب بزنه لیلیوم؟
این کلمه ی صدایش رو به نظرم حذفش کن. 
***
لیلیوم یه درخواست داشتم، عکس های اینا رو هم بزار تا با پازل آشنا بشیم پلیز: 
قلعه ی نیوشوانستین در باواریا، کلیسای بارتلومیو در برکتزگادن، تصویری از یکی از محله های روتنبرگ، دره ی موسل، یک تصویر از یکی از محله های نورنبرگ، جنگل سیاه، دانشگاه ارفورت و سرانجام، جزیره ی روگن!
***
جدی سابقه ی چهار قتل ناموفق رو داری که؟! اتفاق افتادن یا اینکه برای بهتر شدن و خفن تر شدن رمانت به کار بردیشون؟! 
این بخش: یک بار یک چاقوی بزرگ رو تا نصفه توی سر برادرم فرو کردم.
زنده مونده داداشت؟ 
***
اینجا که مانا نماز خوند، چند تا نکته مبهم باقی مونده لیلیوم:
یک: قبله رو از کجا پیدا کرد؟
دو: کجا نماز رو خوند؟ از نظر دستورات احکام دین باید این رو هم در نظر بگیری که مکان نماز گزار نباید قصبی باشه، درباره ی این نکته هم تحقیق کن. از مراجع دینی یا غیره.
***

هدف من از بررسی پارت هات صرفا کمک به توئه لیلیوم اگه ناراحتی و دلخوری ای پیش اومد قصد من فقط بهتر شدن رمانت و سریعتر چاپ شدنشه. 

پس امیدارم ناراحتی ای پیش نیاد لیلیوم😊

اولی رو حرفی ندارم😐

دومی درسته منتهی باید آهستگی روی ی کسره می ذاشتم😐

سومی چشم

چهارمی😅 آره حقیقت دارن و بالاخره یه روزی دربارشون توضیح میدم توی رمان.. زنده و سالمه ولی از اون روز به بعد یه کارایی می کنه که آدم به عقلش شک می کنه فکر کنم زدم یه جاشو ناکار کردم😐😂

پنجمی درسته منتهی باید توضیح بیشتری بدم

و در نهایت ممنون که این قدر با دقت رمان رو می خونی و زحمت نقدش رو می کشی❤

اصلا به خاطر همین که میییی دونم این رمانه هنوز کار داره و بی نقص نیست برداشتم کادر سطح قلمش رو خاکستری کردم که برای خودم معنی حرفه ای با ارفاق میده...

سبز ندادم چون سبز برای من معنی بی ارفاق محشر و بی نقصه میده

حتما یه چیزی می دونم دیگه😑😐😂😂

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حرفی ندارم رمانت بی‌نقصِ👌🏿👏🏿🤍

             img-20220516-wa0057_ca92.jpg

 

                                                   در راه روی تیمارستان فریاد می‌کشید:

                                                                                    برگرد، من خوب میشم . . . !

                                                                      رمان-اتاق-۷۲۱

 

درحال تایپ‌ها:

داستان از این دیوار خون می‌چکد * رمان دلبر پایین شهری * رمان سمفونی قدرت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

34 دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

اولی رو حرفی ندارم😐

دومی درسته منتهی باید آهستگی روی ی کسره می ذاشتم😐

سومی چشم

چهارمی😅 آره حقیقت دارن و بالاخره یه روزی دربارشون توضیح میدم توی رمان.. زنده و سالمه ولی از اون روز به بعد یه کارایی می کنه که آدم به عقلش شک می کنه فکر کنم زدم یه جاشو ناکار کردم😐😂

پنجمی درسته منتهی باید توضیح بیشتری بدم

و در نهایت ممنون که این قدر با دقت رمان رو می خونی و زحمت نقدش رو می کشی❤

اصلا به خاطر همین که میییی دونم این رمانه هنوز کار داره و بی نقص نیست برداشتم کادر سطح قلمش رو خاکستری کردم که برای خودم معنی حرفه ای با ارفاق میده...

سبز ندادم چون سبز برای من معنی بی ارفاق محشر و بی نقصه میده

حتما یه چیزی می دونم دیگه😑😐😂😂

بوس لیلیوم

آخی بیچاره زدی ناقصش کردیا😂😂 یه لحظه وقتی گفتی قتل نا موفق یاد خودم افتادم که سه بار نزدیک بود اجدادم رو به فنا بدم، خدا خیلی مواظب اجدادم بوده که هنوز زندن😊😂

آهان که اینطور 

خب فعلا تا پارت ۱۵-۱۶ نقد شد بقیه رو میام در خدمتت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منی که باخوندن پارت سی دلم شهربازی خواست

اینجا دوتا شهربازی بزرگه اوناهم تعطیلن دوسه ساله .

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا آخرین پارتی که گذاشتی خوندم . واقعا قلم خوبی داری و کارت خوبه . بنظرم چندتا همین سبکی رمان بخون یا فیلم و سریال ببین تا تو معماها بهت کمک کنن .یا مثلا یه معما بزار که برا حل کردنش باید مسئله های مربوط به زمان دبیرستان و مدرسه رو حل کنن . بامزه میشه . کل کل های بامزه ای هم میکنن .

یدونه برنامه هست باستد . که ایه . موضوع همین حل معماست . سه فصله . نگا کن بنظرم بهت کمک زیادی میکنه

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
1 دقیقه قبل، MCH گفته است:

تا آخرین پارتی که گذاشتی خوندم . واقعا قلم خوبی داری و کارت خوبه . بنظرم چندتا همین سبکی رمان بخون یا فیلم و سریال ببین تا تو معماها بهت کمک کنن .یا مثلا یه معما بزار که برا حل کردنش باید مسئله های مربوط به زمان دبیرستان و مدرسه رو حل کنن . بامزه میشه . کل کل های بامزه ای هم میکنن .

یدونه برنامه هست باستد . که ایه . موضوع همین حل معماست . سه فصله . نگا کن بنظرم بهت کمک زیادی میکنه

هووممم... باشه ممنون❤

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هلو لیلیوم

خب اومدم یه نکته ی ریزه میزه عرض کنم و برم.

اوم... شخصیت های رمان بر اساس تنوع فصلی لباس می پوشن یعنی لباس شخصیت ها حتی مربوط میشه به آب و هوا و  فصل و زمان!

پس درباره ی آب و هوای آلمان تحقیق کن و پوشش گیاهی و ... فکر کنم مانا یه بخش رفته بود جنگل سیاه ، اینا رو مد نظر قرار بده. 

خب همین دیگه😊 راستش تو رمان خودم بهم گیر دادن گفتم بهت بگم وقتت صرف توصیف لباس تی شرت توی هوای سرد کشنده ی زمستون آلمان نشه:classic_love:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری


×
×
  • اضافه کردن...