رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

درخواست طراحی جلد دلنوشته پیچ‌های روان‌کُش


Otayehs
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • کاربر منتخب
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، Otayehs گفته است:

سلام و درود؛ خسته نباشید. @مدیر گرافیست

پیچ‌های روان‌کُش

 

 با شما   @جانان بانو

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، Otayehs گفته است:

سلام و درود؛ خسته نباشید. @مدیر گرافیست

پیچ‌های روان‌کُش

 

سلام وقت بخیر

من گرافیست شما هستم

 اول عکس مورد نظرتون رو ارسال کنید برای جلد بعد اگر نظری پیشنهادی دارید بهم بگید تا روی جلد اعمال کنم @Otayehs

  • لایک 2

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

26 دقیقه قبل، جانان بانو گفته است:

سلام وقت بخیر

من گرافیست شما هستم

 اول عکس مورد نظرتون رو ارسال کنید برای جلد بعد اگر نظری پیشنهادی دارید بهم بگید تا روی جلد اعمال کنم @Otayehs

در ضمن اسم نویسنده رو براتون چی بزنم؟

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

سلام عزیزم، خسته نباشی. اسم نویسنده رو بزنید عطیه حسینی.  عکس‌های پیشنهادی:

0752e688d272908acdfc105907091c67.jpg

dd8b7f4b0dc1602366674b214d4922df.jpg

dc6f5aea15b4607aeb9ad963366f5d25.jpg

de5d76d9516a41b204792f0d54cd8d27.jpg

57f7595312426c125c1cf449f18de03a.jpg

این پنج عکس نسبتا مورد پسند منن. از بینشون عکس ‌اول و  سوم رو بیشتر دوست دارم و فکر می‌کنم با توجه به اینکه ژانر عاشقانه هست، ترکیب رنگشون بیشتر مناسب باشه. اما کلا من عادت دارم نظر گرافیت رو هم بپرسم ‌بنابر این  نظر شما چیه جانم؟ فکر می‌کنی خروجی کدوم عکس در نهایت  ممکنه بهتر بشه؟

فونت و... هم رو به شما می‌سپارم که تجربت بیشتره. فقط کلیت یه چیز ساده‌ی گوگولیه ملیح باشه دیگه. ماچ بهت🧡   @جانان بانو

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Otayehs گفته است:

سلام عزیزم، خسته نباشی. اسم نویسنده رو بزنید عطیه حسینی.  عکس‌های پیشنهادی:

0752e688d272908acdfc105907091c67.jpg

dd8b7f4b0dc1602366674b214d4922df.jpg

dc6f5aea15b4607aeb9ad963366f5d25.jpg

de5d76d9516a41b204792f0d54cd8d27.jpg

57f7595312426c125c1cf449f18de03a.jpg

این پنج عکس نسبتا مورد پسند منن. از بینشون عکس ‌اول و  سوم رو بیشتر دوست دارم و فکر می‌کنم با توجه به اینکه ژانر عاشقانه هست، ترکیب رنگشون بیشتر مناسب باشه. اما کلا من عادت دارم نظر گرافیت رو هم بپرسم ‌بنابر این  نظر شما چیه جانم؟ فکر می‌کنی خروجی کدوم عکس در نهایت  ممکنه بهتر بشه؟

فونت و... هم رو به شما می‌سپارم که تجربت بیشتره. فقط کلیت یه چیز ساده‌ی گوگولیه ملیح باشه دیگه. ماچ بهت🧡   @جانان بانو

عزیز جان  عکس اولی خیلی ناز و ملیح میشه  در جلد و اینکه در اسرع وقت جلدتون آماده میشه جان دل 

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
5 دقیقه قبل، جانان بانو گفته است:

عزیز جان  عکس اولی خیلی ناز و ملیح میشه  در جلد و اینکه در اسرع وقت جلدتون آماده میشه جان دل 

خب پس با اولی^- فقط یه موضوعی رو بگم؟ عکس پشت جلد هست، که پشت قالب اصلی قرار می‌گیره، میشه اون همین عکس اول به صورت تار و زوم شده باشه؟

نمی‌دونم خودت می‌خواستی همون‌جوری بزنی یا نه یا اصلا منظورم رو متوجه شدی ولی؛ گفتم بگم اینم گل من🧡

آهاااا و اینکه ضمه‌ی روی روان‌کُش هم تایپ بشه لطفاً. ببخش من خیلی حرف زدم...

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Otayehs گفته است:

خب پس با اولی^- فقط یه موضوعی رو بگم؟ عکس پشت جلد هست، که پشت قالب اصلی قرار می‌گیره، میشه اون همین عکس اول به صورت تار و زوم شده باشه؟

نمی‌دونم خودت می‌خواستی همون‌جوری بزنی یا نه یا اصلا منظورم رو متوجه شدی ولی؛ گفتم بگم اینم گل من🧡

آهاااا و اینکه ضمه‌ی روی روان‌کُش هم تایپ بشه لطفاً. ببخش من خیلی حرف زدم...

جان دلم من همیشه برای پس زمینه قالب جلدم از خود همون عکس فقط به صورت زوم شده اش استفاده می‌کنم بانو 

  • لایک 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
هم اکنون، جانان بانو گفته است:

جان دلم من همیشه برای پس زمینه قالب جلدم از خود همون عکس فقط به صورت زوم شده اش استفاده می‌کنم بانو 

خیلی هم عالی؛ من چون اطلاع نداشتم اشاره کردم.  

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

spacer.png

  • لایک 2
  • تشکر 1

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، جانان بانو گفته است:

spacer.png

بفرمایید بانو جان اینم جلدتون 🌈 @Otayehs

ویرایش شده توسط جانان بانو
  • لایک 3

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
14 ساعت قبل، جانان بانو گفته است:

بفرمایید بانو جان اینم جلدتون 🌈 @Otayehs

بسیار زیباست^-

بسی مچکرم🧡

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

spacer.png

صدایی مانند خرـ‌ خر از گلویش خارج می‌شد، با دستانش چنگ می‌انداخت به گردنش تا شاید راه تنفسش باز شود، پاهایش را بر تخت می‌کوبید تا از آن مخمصه رهایی یابد، ناگهان راه تنفسش باز شد و چشمانش را در آن حالت به سرعت گشود، که با دیدن فردی که دیدگانش آن را تماشا می‌کردند بهت زده شد؛ مقابل صورتش، درست در یک وجبی صورتش فرشته مرگش را دید که با لبخندی خوفناک به او خیره شده بود...

 

°•روایتی از نوع بی‌رحمی، روایتی از نوع تناقص•°

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...