Sanaz87 ارسال شده در 8 مرداد، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مرداد، ۱۴۰۰ (ویرایش شده) به نام خداوند جان آفرین نام رمان: بازی مرگ نویسنده: ساناز شکرالهی ژانر: #انتقامی #تراژدی خلاصه: علاقه خاصی به شاه شطرنج دارم. درک درستی از بازی دارد. می داند که چگونه و چطور بازی کند، می داند که هر حرکتی را در چه زمانی انجام دهد، می داند که هر مهره را در چه وقتی تکان دهد و از همه مهم تر، می داند که چطور پادشاهی کند. مهره هایش را که از دست میدهد، غمگین میشود، اما خودش را نمی بازد. شکست که می خورد، می افتد، اما از زمین بازی خارج نمیشود. من همان شاهم، اما با یک فرق بزرگ. من نیز بازی می کنم، اما نه با مهره ها، با جان آدم ها. خون، بازی، مرگ. من بازی می کنم، بازی مرگ! مقدمه: نگاهش میکنم. پوزخندی بر لب نشانده و به تلاشهای بیثمرم برای رهایی از مخصمه مینگرد. چشمانم بر روی جز به جز صفحه بازی مینشیند. کدام حرکت اشتباه آچمزم کرد؟! خشمگین چشم بر هم فشرده و مغزم را وادار به تفکر راهی برای رهایی مینمایم. راه نجاتی وجود داشت؛ مطمئن بودم! چشمم بر روی شاه سفید ثابت میماند؛ درست در معرض وزیر سیاه است! لبانم به لبخندی گشوده شده و دستم به سوی زمین بازی دراز میشود. وزیر را از آچمز خارج کرده و در مقابل شاه قرارش میدهم. نیشخندی بر لب نشانده و میگویم: - کیش! پوزخند بر لبانش ماسیده و نگاه بهتزدهاش پیوسته بر روی من و صفحه بازی مینشیند. پس از دقایقی لب میگشاید و مینالد: - چهطوری تونستی؟! پوزخندی میزنم. - شاه شطرنج قدرت زیادی نداره، ولی نفوذش خیلی زیاده! کیش کردن ساده شاه، میتونه نتیجه کل بازی رو عوض کنه. آوای کلامم هولناک میشود. - و بترس! بترس از روزی که کسی مقابلت قرار بگیره، که راه استفاده درست از شاه شطرنج رو یک عمری زندگی کرده باشه...! ویرایش شده 8 آذر، ۱۴۰۰ توسط Sanaz87 3 نقل قول -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Ha,ni ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ (ویرایش شده) خب خب قبل از هر چیزی بگم ب عنوان اولین فردی ک رمان شما رو نقد میکنه وقت خوندن نداشتم اما برداشتم و نکات ضعف رمان شما رو در نگاه کوتاهی ک داشتم بازگو میکنم. اولین چیزی توجهم رو جلب کرد اشتباهات ویراستاری بود؛ یه ویراستار و این همه اشتباه؟! اونم برای رمان خودش؟ پس لطفا با دقت بیشتر رمانتون رو ویراستاری کنید و اشتباهات رو از بین ببرید. و دیگه خوشبختانه نیازی به گفتن نداره چون خودتون ویراستار هستین. نکته دوم از نوشتن دیالوگ های پشت سر هم بدون مونولوگ به شدت بپرهیزید! اینکه شما بیاین و پشت سر هم دیالوگ ردیف کنین اون هم بدون هیچ فضا سازی اصلا برای خواننده خوشایند نیست. میتونین وسط دیالوگ ها از توصیفات استفاده کنید. نکته سوم خلاصتون رو متوجه نشدم؛ یه لحظه همچی قاطی شد و باید بگم توی توصیف شطرنج موفق عمل نکردید جوری ک هم شطرنج رو توصیف کنید هم خلاصه رمانتون رو جا گذاری کنید. توصیف درستی از فضای شطرنج نداشتید خلاصه رمانتون بنده رو جذب نکرد و گنگی لازم رو نداشت. نکته چهارم اسم رمانتون خیلی ب گوشم نخورده بود ولی فکر میکنم میتونین از اسم بهتری استفاده کنید چون هم کلمه بازی و هم کلمه مرگ کلیشه ای هستن. نکته پنجم برای توصیف ظاهر شخص یا مکان هیچ وقت همشو با هم نگین بهتره کم کم توصیفش رو بکار ببندید تا اینکه همه رو پشت سر هم بگین. و در اخر اینکه نقد کردن به معنای تخریب کردن یا استفاده از کلماتی مثل "افتضاح" نیست بانو! هر چقدر هم ک اثر فردی خراب و داغون باشه... موفق باشید♥✨ @sanaz87 ویرایش شده 10 مرداد، ۱۴۰۰ توسط hany.rS 1 نقل قول داستانها: احلام دلستان🌙 [ روایت رویای به حقیقت پیوسته و دلداری که در خواب دلبری میکند!] لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ ۱ ساعت قبل، hany.rS گفته است: خب خب قبل از هر چیزی بگم ب عنوان اولین فردی ک رمان شما رو نقد میکنه وقت خوندن نداشتم اما برداشتم و نکات ضعف رمان شما رو در نگاه کوتاهی ک داشتم بازگو میکنم. اولین چیزی توجهم رو جلب کرد اشتباهات ویراستاری بود؛ یه ویراستار و این همه اشتباه؟! اونم برای رمان خودش؟ پس لطفا با دقت بیشتر رمانتون رو ویراستاری کنید و اشتباهات رو از بین ببرید. و دیگه خوشبختانه نیازی به گفتن نداره چون خودتون ویراستار هستین. نکته دوم از نوشتن دیالوگ های پشت سر هم بدون مونولوگ به شدت بپرهیزید! اینکه شما بیاین و پشت سر هم دیالوگ ردیف کنین اون هم بدون هیچ فضا سازی اصلا برای خواننده خوشایند نیست. میتونین وسط دیالوگ ها از توصیفات استفاده کنید. نکته سوم خلاصتون رو متوجه نشدم؛ یه لحظه همچی قاطی شد و باید بگم توی توصیف شطرنج موفق عمل نکردید جوری ک هم شطرنج رو توصیف کنید هم خلاصه رمانتون رو جا گذاری کنید. توصیف درستی از فضای شطرنج نداشتید خلاصه رمانتون بنده رو جذب نکرد و گنگی لازم رو نداشت. نکته چهارم اسم رمانتون خیلی ب گوشم نخورده بود ولی فکر میکنم میتونین از اسم بهتری استفاده کنید چون هم کلمه بازی و هم کلمه مرگ کلیشه ای هستن. نکته پنجم برای توصیف ظاهر شخص یا مکان هیچ وقت همشو با هم نگین بهتره کم کم توصیفش رو بکار ببندید تا اینکه همه رو پشت سر هم بگین. و در اخر اینکه نقد کردن به معنای تخریب کردن یا استفاده از کلماتی مثل "افتضاح" نیست بانو! هر چقدر هم ک اثر فردی خراب و داغون باشه... موفق باشید♥✨ @sanaz87 الان این جمله آخر رو باید تیکه معنی کنم؟ به خاطر نقد زیباتون خیلی ممنونم. فقط متوجه نشدم منظورتون از اشتباهات ویراستاری چیه. ما 2 نوع اشتباه ویراستاری داریم. یکی اشتباه نگارشب و یکی اشتباهات املایی. بعضی اوقات هم نویسنده ها تو جای گذاری افعال اشتباه می کنن. شما دقیقا منظورتون کدومشونه؟ نکته بعدی هم این که من شطرنج رو توصیف نکردم، من شاه شطرنج رو توصیف کردم. زیاد هم تند وارد بحث رمانم نشدم. گفتم من هم همون شاهم اما با یه فرق بزرگ. من هم بازی می کنم، اما نه با مهره ها، با جون آدما. در آخر هم گفتم خون، بازی، مرگ. من بازی می کنم، بازی مرگ. من هم برات آرزوی بهترین ها دارم @hany.rS جان... 1 نقل قول -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Ha,ni ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ 2 دقیقه قبل، sanaz87 گفته است: الان این جمله آخر رو باید تیکه معنی کنم؟ به خاطر نقد زیباتون خیلی ممنونم. فقط متوجه نشدم منظورتون از اشتباهات ویراستاری چیه. ما 2 نوع اشتباه ویراستاری داریم. یکی اشتباه نگارشب و یکی اشتباهات املایی. بعضی اوقات هم نویسنده ها تو جای گذاری افعال اشتباه می کنن. شما دقیقا منظورتون کدومشونه؟ نکته بعدی هم این که من شطرنج رو توصیف نکردم، من شاه شطرنج رو توصیف کردم. زیاد هم تند وارد بحث رمانم نشدم. گفتم من هم همون شاهم اما با یه فرق بزرگ. من هم بازی می کنم، اما نه با مهره ها، با جون آدما. در آخر هم گفتم خون، بازی، مرگ. من بازی می کنم، بازی مرگ. من هم برات آرزوی بهترین ها دارم @hany.rS جان... اره همون تیکه😅♥ در جریانم از اونجایی ک ویراستار بودم حدودا شیش هفت ماه اشتباهات نگارشی جانا در مورد خلاصه گیج شدم خب و حتی منظورتون رو هم اشتباه برداشت کردم شاید ب دلیل توضیح خوبی واسش نبود سعی کنید گنگیش رو بیشتر کنید خیلی مرسی همکار سابق😅♥ نقل قول داستانها: احلام دلستان🌙 [ روایت رویای به حقیقت پیوسته و دلداری که در خواب دلبری میکند!] لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ 2 دقیقه قبل، hany.rS گفته است: اره همون تیکه😅♥ در جریانم از اونجایی ک ویراستار بودم حدودا شیش هفت ماه اشتباهات نگارشی جانا در مورد خلاصه گیج شدم خب و حتی منظورتون رو هم اشتباه برداشت کردم شاید ب دلیل توضیح خوبی واسش نبود سعی کنید گنگیش رو بیشتر کنید خیلی مرسی همکار سابق😅♥ عزیزم... اوه ساری، متاسفم، نمی دونستم خودت ویراستار بودی... چشم، تلاش می کنم بیشتر روش کار کنم. مرسی از نقد عالی تون... 1 نقل قول -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Ha,ni ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد، ۱۴۰۰ 3 دقیقه قبل، sanaz87 گفته است: عزیزم... اوه ساری، متاسفم، نمی دونستم خودت ویراستار بودی... چشم، تلاش می کنم بیشتر روش کار کنم. مرسی از نقد عالی تون... مشکلی نداره^^ قربونت گل گلی؛ موفق باشی💕♥ 1 نقل قول داستانها: احلام دلستان🌙 [ روایت رویای به حقیقت پیوسته و دلداری که در خواب دلبری میکند!] لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
آیلار مومنی ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ سلام جوجهم خوندم رمان رو اومدم نظر 💩 ام رو به گوشت برسانم صحنه سازی عالی بود. پارت اول به 15 سال پیش برمیگرده و باید بعد تموم شدن اون پارت *** بذاری یعنی دیگه اون پارت تمامه آریانا دختره یا پسر؟ من دختر در نظر میگیرم. شروع رمانت از جای خوبی بود و کلیشه نبود با تموم انتقام ها فرق داره. بعدش از الان نمیتونم در مگرد شخصیت پردازی نظر بدم. سیر رمان هم به نظر میرسه اوکیه. چند مورد که نگارشش مشکل داشت رو بهت اینجا میفرستم خودت پیدا کن. اولش: - بیوقفه "او" برای ذرهای تنفس، مغزش را از منگی خارج.... او نباید بین دو " از اینا باشه. نگرانمی که میخوای جلوی این انتقام رو بگیری؟ نگرانمی که میخوای آرامشی که تازه دارم بدست میارم رو دریغم میکنی؟ اگه نگرانمی، بدون ک... دیالوگ جملاتش پشت سر هم باید باشه وگرنه بین دیالوگ و مونولوگ فرقی نمیتونه باشه. جملات رو به هم وصل کن. سکوت تا شاید خودش پی به اشتباهاتش ببرد. ولیکن که افسوس که سکوتم معکوس عمل نموده و جریترش کرد؛ آنقدر که به خود اجازه دهد سخنی بر لب بیاورد که نباید! دو تا که اینجا وجود داره که خوشگلی متن رو کم میکنه درستش کن. یه جمله هم بود پیدا کردم بهت میفرستم چون کپی کردن یکم سخته نصفه نیمه کپی شده نمیتونم بگم مشکلش چیه. در مورد لحن رمان هم که پارت اول راوی بود و پارت دو خود شخصیت من به شخصه دوست داشتم و مشکلی نداشتم فاز منتقدها رو گرفتم 😂😎 حاجی عشق است😎 آیلار گنگ میشود😎😂 در کل دوستش داشتم دگ میرم الان دنبالش بکنم هق😎 قلمت مانا عخشم😎😂 🚶♀️🚶♀️🚶♀️ رفتم که رفتم هق رفتم که رفتم... 😂 خل هم خودتی 😐🤧😂 نقل قول نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖 در حال تایپ: رمان فریادرس 😍 صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ ۱ ساعت قبل، آیلار مومنی گفته است: سلام جوجهم خوندم رمان رو اومدم نظر 💩 ام رو به گوشت برسانم صحنه سازی عالی بود. پارت اول به 15 سال پیش برمیگرده و باید بعد تموم شدن اون پارت *** بذاری یعنی دیگه اون پارت تمامه آریانا دختره یا پسر؟ من دختر در نظر میگیرم. شروع رمانت از جای خوبی بود و کلیشه نبود با تموم انتقام ها فرق داره. بعدش از الان نمیتونم در مگرد شخصیت پردازی نظر بدم. سیر رمان هم به نظر میرسه اوکیه. چند مورد که نگارشش مشکل داشت رو بهت اینجا میفرستم خودت پیدا کن. اولش: - بیوقفه "او" برای ذرهای تنفس، مغزش را از منگی خارج.... او نباید بین دو " از اینا باشه. نگرانمی که میخوای جلوی این انتقام رو بگیری؟ نگرانمی که میخوای آرامشی که تازه دارم بدست میارم رو دریغم میکنی؟ اگه نگرانمی، بدون ک... دیالوگ جملاتش پشت سر هم باید باشه وگرنه بین دیالوگ و مونولوگ فرقی نمیتونه باشه. جملات رو به هم وصل کن. سکوت تا شاید خودش پی به اشتباهاتش ببرد. ولیکن که افسوس که سکوتم معکوس عمل نموده و جریترش کرد؛ آنقدر که به خود اجازه دهد سخنی بر لب بیاورد که نباید! دو تا که اینجا وجود داره که خوشگلی متن رو کم میکنه درستش کن. یه جمله هم بود پیدا کردم بهت میفرستم چون کپی کردن یکم سخته نصفه نیمه کپی شده نمیتونم بگم مشکلش چیه. در مورد لحن رمان هم که پارت اول راوی بود و پارت دو خود شخصیت من به شخصه دوست داشتم و مشکلی نداشتم فاز منتقدها رو گرفتم 😂😎 حاجی عشق است😎 آیلار گنگ میشود😎😂 در کل دوستش داشتم دگ میرم الان دنبالش بکنم هق😎 قلمت مانا عخشم😎😂 🚶♀️🚶♀️🚶♀️ رفتم که رفتم هق رفتم که رفتم... 😂 خل هم خودتی 😐🤧😂 پارت اول کابوسیه که اریانا میبینه. همون کابوسی که تو پارت۲ دربارش حرف میزنه. ار جدا نمی دونی؟ بابا اریانا اسم دختره.😂😐 برای تاکید بیشتر او رو اینجوری نوشتم. اوکی. دیالوگ ها رو به هم وصل میکنم. چشم عشقم. یکی از سکوت ها رو حذف میکنم عر جیغ ذوق. خوشحالم که پسندیدی. 1 نقل قول -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
آیلار مومنی ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ 28 دقیقه قبل، Sanaz87 گفته است: پارت اول کابوسیه که اریانا میبینه. همون کابوسی که تو پارت۲ دربارش حرف میزنه. ار جدا نمی دونی؟ بابا اریانا اسم دختره.😂😐 برای تاکید بیشتر او رو اینجوری نوشتم. اوکی. دیالوگ ها رو به هم وصل میکنم. چشم عشقم. یکی از سکوت ها رو حذف میکنم عر جیغ ذوق. خوشحالم که پسندیدی. اره بعد خوندن دوباره ی پارت اول متوجهش شدم😥 " فقط برای شعر به کار میره میتونی از «» این استفاده کنی عخشم لاو یو 😍🤩 نقل قول نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖 در حال تایپ: رمان فریادرس 😍 صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آذر، ۱۴۰۰ 38 دقیقه قبل، آیلار مومنی گفته است: اره بعد خوندن دوباره ی پارت اول متوجهش شدم😥 " فقط برای شعر به کار میره میتونی از «» این استفاده کنی عخشم لاو یو 😍🤩 موچ بهت عزیزم چشم نقل قول -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Neda ارسال شده در 8 آذر، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 8 آذر، ۱۴۰۰ سلام اسم رمانتون رو تا حالا نشنیدم , جالب بود به نظرم خلاصه ی رمانتون خیلی خوب بود اما و به نظرم فضای رمان رو خوب توصیف کرد امامقدمه ی رمانتون خیلی شبیه به خلاصه شده فضای کتابتون سنگینه و این رو از متنش میشه حس کرد و من با خوندنش یه فضای تاریک ازش تصور کردم که شخصیت اول کتاب رو به خوبی توصیف می کرد با آرزوی موفقیت روزافزون @Gh.a17 1 نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sanaz87 ارسال شده در 8 آذر، ۱۴۰۰ مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 8 آذر، ۱۴۰۰ 16 دقیقه قبل، Neda گفته است: سلام اسم رمانتون رو تا حالا نشنیدم , جالب بود به نظرم خلاصه ی رمانتون خیلی خوب بود اما و به نظرم فضای رمان رو خوب توصیف کرد امامقدمه ی رمانتون خیلی شبیه به خلاصه شده فضای کتابتون سنگینه و این رو از متنش میشه حس کرد و من با خوندنش یه فضای تاریک ازش تصور کردم که شخصیت اول کتاب رو به خوبی توصیف می کرد با آرزوی موفقیت روزافزون @Gh.a17 خیلی ممنونم. سعی میکنم رو مقدمش کار کنم. نقل قول -اونشب به اسم، شب تولدم بود، ولی تولد نبود، یه خونبازی مطلق بود! اونشب هرچی که بود، خون و خون و خون بود! اون شب به جای خامه، خون رو کیک من مالیدن! اون شب دستام به جای کادو، خون مادرم رو هدیه گرفتن! اون شب این چشما به جای خنده، خون گریه کردن! اون شب همه چی غرق خون بود! سر تا ته تولد من، به خاطر وجود نحس رها، رو خون برپا شد! و من میخوام... میخوام عقد اونم رو خون به پا شه! میخوام بفهمه چه زجری داره که خون عزیزت رو دستت ریخته باشه و لبت محکوم به خندیدن باشه! 🎴♟️حرکت آخر♟️🎴 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Neda ارسال شده در 8 آذر، ۱۴۰۰ اشتراک گذاری ارسال شده در 8 آذر، ۱۴۰۰ ۵ دقیقه قبل، Sanaz۸۷ گفته است: خیلی ممنونم. سعی میکنم رو مقدمش کار کنم. 🖤🖤 نقل قول لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال های توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .