• تشکر 1
  • هاها 2
رفتن به مطلب

نقد و بررسی رمان شاهد/ y. skandary کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

picsart_10-23-04.17.39_hi5l_ue4b.jpg

نام رمان: شاهد

اسم نویسنده: y.skandary (کروئلا)

ژانر: پلیسی، جنایی، عاشقانه

 

هدف: تلاش برای نوشتن کتاب

 

ساعت پارت گذاری: نامعلوم

 

خلاصه: داستان درباره دختریِ که بعد از فوت پدر و مادرش تصمیم می‌گیره به همراه برادرش تنها زندگی کنه؛ اما اتفاق‌هایی که بعد از مرگ پدر و مادرش میفته باعث میشه زندگیِ عادی و معمولیش به یک زندگی پر از خطر و مشکل تبدیل بشه.

باید دید این دختر چطور می‌خواهد از پس این خطرات بربیاید.

 

مقدمه: مهم نیست که چقدر سخت باشد تا به خودت اعتماد داشته باشی. می‌توانی به آسانی از مشکلاتت عبور کنی . در جاده زندگی پیچ و خم‌های زیادی وجود دارد اما تو می‌توانی از تمام آنها عبور کنی و به قله خوشبختی برسی.

شاهد‌بوده‌ای

 

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر‌ را؟

 

و آبی که‌پیش‌از‌آن‌‌

 

چه حریصانه و ابلهانه‌مینوشد،پرنده؟

 

تو... آن لحظه‌ای... 

 

تو، آن تیغی..

 

تو، آن آبی

 

و من....؟

 

من،آن پرنده‌ام

صفحه اصلی رمان‌شاهد

ویرایش شده توسط کروئلا

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اهم..

ما اومدیم که افتتاح کرده باشیم😁👐🏻

خب از اسم رمانت خوشم اومد چون اسم‌هایی مثل شاهد یا مثلا تونل منو جذب میکنه..

خلاصه مناسبه و  اطلاعات کافی رو میده اما اگه بهش نگاه کنی مشابه این خلاصه برای خیلی از رمان ها هست که چون موضوعات مشابه دیگه‌ای هم دیده شده

دوستان منتقد عزیز احتمالا بگن که مقدمه کوتاهه اما خب به نظر من کافی میاد ولی میتونی از شعر ها یا جملات ادبی که فضای کلی رمانتو نشون میدن هم استفاده کنی

من رمانتو خوندم چون اولش حس کردم خانوادگی هم باشه و الان از بین این همه رمان و فیلم فقط ژانر خانوادگی رو کم دارم😂

اما در ادامه ژانر معمایی و جنایی بیشتر شد  که در کل این کشش رو به خواننده میده که بفهمه چی قراره به سر شخصیت اصلی و داداشش بیاد..

رمانت خیلی جای کار داره منظورم اینه که دقیقا از الان به بعد پتانسیل اتفاقات جذاب رو داره

برا همین پیشنهاد میکنم رمان جنایی  و حتما فیلم جنایی و معمایی ببینی البته اگه وقتشو داری، که بتونی ایده‌های جدید رو از اونا الهام بگیری و تو رمانت بگنجونی

سعی کن از کلیشه نویسی دور بشی چون اتفاقای جدید تو ژانر جنایی و پلیسی همیشه طرفدارای زیادی داشته و داره.

خب دیگه کلیت مطلب همین بود چند وقت دیگه هم دوباره میام و نظرمو درباره پارت‌های جدیدت میگم

موفق باشی و نوشتنو با قدرت ادامه بده😁

ویرایش شده توسط آفتابگردون
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
15 دقیقه قبل، آفتابگردون گفته است:

اهم..

ما اومدیم که افتتاح کرده باشیم😁👐🏻

خب از اسم رمانت خوشم اومد چون اسم‌هایی مثل شاهد یا مثلا تونل منو جذب میکنه..

خلاصه مناسبه و  اطلاعات کافی رو میده اما اگه بهش نگاه کنی مشابه این خلاصه برای خیلی از رمان ها هست که چون موضوعات مشابه دیگه‌ای هم دیده شده

دوستان منتقد عزیز احتمالا بگن که مقدمه کوتاهه اما خب به نظر من کافی میاد ولی میتونی از شعر ها یا جملات ادبی که فضای کلی رمانتو نشون میدن هم استفاده کنی

من رمانتو خوندم چون اولش حس کردم خانوادگی هم باشه و الان از بین این همه رمان و فیلم فقط ژانر خانوادگی رو کم دارم😂

اما در ادامه ژانر معمایی و جنایی بیشتر شد  که در کل این کشش رو به خواننده میده که بفهمه چی قراره به سر شخصیت اصلی و داداشش بیاد..

رمانت خیلی جای کار داره منظورم اینه که دقیقا از الان به بعد پتانسیل اتفاقات جذاب رو داره

برا همین پیشنهاد میکنم رمان جنایی  و حتما فیلم جنایی و معمایی ببینی البته اگه وقتشو داری، که بتونی ایده‌های جدید رو از اونا الهام بگیری و تو رمانت بگنجونی

سعی کن از کلیشه نویسی دور بشی چون اتفاقای جدید تو ژانر جنایی و پلیسی همیشه طرفدارای زیادی داشته و داره.

خب دیگه کلیت مطلب همین بود چند وقت دیگه هم دوباره میام و نظرمو درباره پارت‌های جدیدت میگم

موفق باشی و نوشتنو با قدرت ادامه بده😁

مرسس گلم واسه نظرت ♥

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام جانا

خب بالاخره طلسم شکسته شد و من ۵ پارت از رمان زیبات رو خوندم😂

فقط اومدم صفحه نقد تا اشکالات این پنج پارتت رو بگم و برم سراغ ادامه‌اش! 

خب اول از اسم رمان شروع می‌کنم: از یک بخش تشکیل شده بود (شاهد) کلیشه‌ای نیست و نظیرش رو جایی ندیدم. راستش اسم رمانت رو خیلی دوست داشتم چون خودم به شخصه از اسم‌های یک سیلابلی خیلی خوشم میاد! 

ژانر: سه ژانر داشتی که سه تاشون با داستان مطابقت داشت 🌸

خلاصه: خلاصه‌ات خوبه، به رمان میاد اما به نظرم می‌تونی روش کار کنی و بهترش کنی👌

مقدمه: ببین مقدمه‌ات هم خوبه اما پرش لحن داری! ببین تو خوده رمان رو عامیه و از زبون اول شخص نوشتی، اما مقدمه‌ات ادبیِ! بهتره لحن کل رمان یکی باشه!

شروع رمان: شروعت کمی کلیشه‌ای بود، چون بیشتر رمان‌ها با مهمانی و مکالمه شروع میشن! از اونجایی که توی ژانرها معمایی نوشته شده بهتر بود با یک موضوع گنگ رمان رو شروع کنی! 

و دوباره اینکه پرش لحن داشتی! 

مثلا اول رمان رو از دید سوم شخص نوشتی، بعد ادامه رو از زبون اول شخص (نفس)!

یک ایراد دیگه که خیلی توی پارت‌هات دیده شد، جا به جا کردنِ فعل!

ببین فعل فقط می‌تونه در آخر جمله قراره بگیره؛ این امر فقط توی دیالوگ تغییر می‌کنه! یعنی فقط توی دیالوگ حق داری فعل رو اول یا وسط جمله قرار بدی! 

برای مثال نوشته بودی: 

اومدم بیرون...

در حالی که صحیحش میشه:

بیرون اومدم...

به نظر خودت بهتر نیست؟ خیلی این ایراد رو داشتی که من فقط یکیش رو مثال زدم! 

و اینکه در توصیفات ضعف داری؛ سیر رمانت هم کمی تنده و جاهایی که باید بیشتر توضیح بدی خیلی زود می‌گذری! 

تعادل بین دیالوگ و مونولوگ خیلی مهمه! رمان برای اینکه به تالار برتر راه پیدا کنه، باید ببن مونولوگ و دیالوگ‌هاش تعادل برقرار باشه. اما ۹۰ درصد از رمان شما رو دیالوگ تشکیل داده بود! 

این ایرادات بود اگه اگه درستشون کنی رمانت محشر تر هم میشه😉

من این‌ها رو برای کمک بهت گفتم و اگه ناراحت شدی ازت معذرت می‌خوام

@کروئلا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
10 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

سلام جانا

خب بالاخره طلسم شکسته شد و من ۵ پارت از رمان زیبات رو خوندم😂

فقط اومدم صفحه نقد تا اشکالات این پنج پارتت رو بگم و برم سراغ ادامه‌اش! 

خب اول از اسم رمان شروع می‌کنم: از یک بخش تشکیل شده بود (شاهد) کلیشه‌ای نیست و نظیرش رو جایی ندیدم. راستش اسم رمانت رو خیلی دوست داشتم چون خودم به شخصه از اسم‌های یک سیلابلی خیلی خوشم میاد! 

ژانر: سه ژانر داشتی که سه تاشون با داستان مطابقت داشت 🌸

خلاصه: خلاصه‌ات خوبه، به رمان میاد اما به نظرم می‌تونی روش کار کنی و بهترش کنی👌

مقدمه: ببین مقدمه‌ات هم خوبه اما پرش لحن داری! ببین تو خوده رمان رو عامیه و از زبون اول شخص نوشتی، اما مقدمه‌ات ادبیِ! بهتره لحن کل رمان یکی باشه!

شروع رمان: شروعت کمی کلیشه‌ای بود، چون بیشتر رمان‌ها با مهمانی و مکالمه شروع میشن! از اونجایی که توی ژانرها معمایی نوشته شده بهتر بود با یک موضوع گنگ رمان رو شروع کنی! 

و دوباره اینکه پرش لحن داشتی! 

مثلا اول رمان رو از دید سوم شخص نوشتی، بعد ادامه رو از زبون اول شخص (نفس)!

یک ایراد دیگه که خیلی توی پارت‌هات دیده شد، جا به جا کردنِ فعل!

ببین فعل فقط می‌تونه در آخر جمله قراره بگیره؛ این امر فقط توی دیالوگ تغییر می‌کنه! یعنی فقط توی دیالوگ حق داری فعل رو اول یا وسط جمله قرار بدی! 

برای مثال نوشته بودی: 

اومدم بیرون...

در حالی که صحیحش میشه:

بیرون اومدم...

به نظر خودت بهتر نیست؟ خیلی این ایراد رو داشتی که من فقط یکیش رو مثال زدم! 

و اینکه در توصیفات ضعف داری؛ سیر رمانت هم کمی تنده و جاهایی که باید بیشتر توضیح بدی خیلی زود می‌گذری! 

تعادل بین دیالوگ و مونولوگ خیلی مهمه! رمان برای اینکه به تالار برتر راه پیدا کنه، باید ببن مونولوگ و دیالوگ‌هاش تعادل برقرار باشه. اما ۹۰ درصد از رمان شما رو دیالوگ تشکیل داده بود! 

این ایرادات بود اگه اگه درستشون کنی رمانت محشر تر هم میشه😉

من این‌ها رو برای کمک بهت گفتم و اگه ناراحت شدی ازت معذرت می‌خوام

@کروئلا

مرسی خوشگلم از نقد زیبات

من بیشتر رمان هایی که خوندم از دو نوع تشکیل شده بود یعنی هم از زبون راویه داستان به شکل ادبی گفته شده بود

یه قسمت دیگه از زبون شخصیت ها 

خب این تجربه اولم هست باید خیلی کار کنم  قطعا ایرادهای زیادی داره و در مقایسه با شما که چندتا رمان نوشتی من تازه کارم

خوشحال شدم بابت نقد خوبت سعی میکنم نکته هایی که گفتی رو رعایت کنم♥🌹

@Ghazal

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، کروئلا گفته است:

مرسی خوشگلم از نقد زیبات

من بیشتر رمان هایی که خوندم از دو نوع تشکیل شده بود یعنی هم از زبون راویه داستان به شکل ادبی گفته شده بود

یه قسمت دیگه از زبون شخصیت ها 

خب این تجربه اولم هست باید خیلی کار کنم  قطعا ایرادهای زیادی داره و در مقایسه با شما که چندتا رمان نوشتی من تازه کارم

خوشحال شدم بابت نقد خوبت سعی میکنم نکته هایی که گفتی رو رعایت کنم♥🌹

@Ghazal

جدی؟ آخه من تا حالا همچین رمان‌هایی نخوندم! 

بله صد در صد، اولین رمان منم دقیقا همین ایرادها رو داشت که بازنویسی حل میشه

موفق باشی❤️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
2 دقیقه قبل، Ghazal گفته است:

جدی؟ آخه من تا حالا همچین رمان‌هایی نخوندم! 

بله صد در صد، اولین رمان منم دقیقا همین ایرادها رو داشت که بازنویسی حل میشه

موفق باشی❤️

مرسی توهم موفق باشی

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وای رمانت عالیه خیلی قشنگه... قلمت واقعا قوی هست و برات آرزوی موفقیت میکنم، فقط کی پارت جدید میزاری؟

درونـ من دختریـ غمگینـ و بریــدع از زندانیـ که نامشـ زندگیـــست مردهـــ (:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
۶ دقیقه قبل، big.dark گفته است:

وای رمانت عالیه خیلی قشنگه... قلمت واقعا قوی هست و برات آرزوی موفقیت میکنم، فقط کی پارت جدید میزاری؟

مرسی قشنگم خوشحالم خوشت اومده 😍........ انشالله فردا میزارم پارت بعدی رو

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲ ساعت قبل، کروئلا گفته است:

مرسی قشنگم خوشحالم خوشت اومده 😍........ انشالله فردا میزارم پارت بعدی رو

فدات عزیزم.... وای مرسی فردا حتما پارت جدید رو میخونم😍

درونـ من دختریـ غمگینـ و بریــدع از زندانیـ که نامشـ زندگیـــست مردهـــ (:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام!

من اومدم 

قرار بود یک نقد پر محتوی بزارم!

اما متاسفانه یا خوشبختانه، ایرادات زیادی پیدا نکردم که ایرادت بگیرم.

۱. اینکه مدام زاویه دید رو مشخص میکردی یکم گیج کننده بود. مثلا اگه پارتی که تموم شده رو نفس توضیح داده، خب نیاز نیست اول پارت جدید باز بنویسی نفس!

۲. پرش لحن زیاد داشتی مثل 

عمه نسترن همش چپ- چپ نگاه می‌کرد و تا نگاه من رو به خودش دید، یک ایش گفت و رویش را برگرداند.

خب ببین اینجا قبل از کاما از "رو" استفاده کردی، اما بعد از کاما از "را" استفاده کردی که یکیش عامیانه و دیگری ادبی هست.

۳. فضا سازی از نظر من خوب بود و مشکلی نداشت. 

همین دیگه، همین

فقط سر اون لحظه که نوید رو کشتی بعدش خواب بود خیلی حرص خوردم!

خیال کردم میمیره بعدش نفس میشه قاتل و.... نگو یک چیز دیگه بود!

پارت بزار، منم تگ کن! منتظرم!

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سلام دختر شگفت‌انگیز  اومدم یه نقد فوق‌العاده عالی که صبحت رو به گند میکشه بکنم برم... 

اول اینکه اسم رمانت رو دوست داشتم و به قول بچه‌هاي سایت ب دور از کلیشه بود. ژانرت با متن رمانت همخونی داشت البته بهتر بود  که اگه قراره پلیسی باشه پارت اولت رو پلیسی مینوشتی اما عیب نداره ما به چل بازیات عادت داریم🙄😂

مقدمه و خلاصت بسی جذاب و بود و خوشمان آمد پارت دومتم دوست داشتم و اونقدر تو فکرش بودم که وقتی ی رمان دیگه خوندم با خودم می‌گفتم نفس و نوید کجان؟! 

خلاصه اینکه این رمان حال بهم زنت به دلم نشست درسته ی جاهایی پرش داشتی یا سیر رمانت تغییر می‌کرد  اما من دوسش دارم و کنجکاوم ببینم تهش چی میشه.

موفق نباشی انشالله موقع نوشتن قلمت از قشنگی و جذابی این رمان نصف بشه  و   خدافظ...

ویرایش شده توسط Shervin

                         img_20220717_082307_265_njdg.jpg

                                                              " میم.ز "

                              در راه روی تیمارستان فریاد می‌کشید:

                                           برگرد، من خوب میشم . . . !

                                                         رمان-اتاق-۷۲۱

 

درحال تایپ‌ها:

داستان از این دیوار خون می‌چکد * رمان سمفونی قدرت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
۱۰ ساعت قبل، reyyan گفته است:

سلام سلام!

من اومدم 

قرار بود یک نقد پر محتوی بزارم!

اما متاسفانه یا خوشبختانه، ایرادات زیادی پیدا نکردم که ایرادت بگیرم.

۱. اینکه مدام زاویه دید رو مشخص میکردی یکم گیج کننده بود. مثلا اگه پارتی که تموم شده رو نفس توضیح داده، خب نیاز نیست اول پارت جدید باز بنویسی نفس!

۲. پرش لحن زیاد داشتی مثل 

عمه نسترن همش چپ- چپ نگاه می‌کرد و تا نگاه من رو به خودش دید، یک ایش گفت و رویش را برگرداند.

خب ببین اینجا قبل از کاما از "رو" استفاده کردی، اما بعد از کاما از "را" استفاده کردی که یکیش عامیانه و دیگری ادبی هست.

۳. فضا سازی از نظر من خوب بود و مشکلی نداشت. 

همین دیگه، همین

فقط سر اون لحظه که نوید رو کشتی بعدش خواب بود خیلی حرص خوردم!

خیال کردم میمیره بعدش نفس میشه قاتل و.... نگو یک چیز دیگه بود!

پارت بزار، منم تگ کن! منتظرم!

مرسی بابت نقدت ریحانه جانم

سعی میکنم نکته ای ککه گفتی رو حتما رعایت کنم

قسمتی که نوید مرد اگه خواب نبود و قتل میفتاد گردن نفس خیلی کلیشه ای و قابل حدس میشد همونجوری که تو خودت هم این حدس رو زدی واسه همین تبدیلش کردم به خواب با اینکه میدونستم ممکنه خواننده ها منو فحش بارون کنن 😐😂

حتما تگت میکنم

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
23 دقیقه قبل، Shervin گفته است:

خب سلام دختر شگفت‌انگیز  اومدم یه نقد فوق‌العاده عالی که صبحت رو به گند میکشه بکنم برم... 

اول اینکه اسم رمانت رو دوست داشتم و به قول بچه‌هاي سایت ب دور از کلیشه بود. ژانرت با متن رمانت همخونی داشت البته بهتر بود  که اگه قراره پلیسی باشه پارت اولت رو پلیسی مینوشتی اما عیب نداره ما به چل بازیات عادت داریم🙄😂

مقدمه و خلاصت بسی جذاب و بود و خوشمان آمد پارت دومتم دوست داشتم و اونقدر تو فکرش بودم که وقتی ی رمان دیگه خوندم با خودم می‌گفتم نفس و نوید کجان؟! 

خلاصه اینکه این رمان حال بهم زنت به دلم نشست درسته ی جاهایی پرش داشتی یا سیر رمانت تغییر می‌کرد  اما من دوسش دارم و کنجکاوم ببینم تهش چی میشه.

موفق نباشی انشالله موقع نوشتن قلمت از قشنگی و جذابی این رمان نصف بشه  و   خدافظ...

مرسی پیرمرد پیر بابت نقدت ( باید بگم تاحالا ندیده بودم کسی اینجوری نقد کنه) 😂

باید بگم به هدفت نرسیدی و نتونستی صبح زیبای منو به گند بکشی (هر چند بعداز خوندن نقدت کلاس ریاضیم شروع شد و صبحم رو به گند کشید☹️😐😂)

خوشحالم که به قول خودت رمان حال بهم زنم به دلت شسته ولی چون تازه کارم  یه مقدار ایراد مثل همین پرشی که گفتی رو دارم

خط اخرت رو نادیده میگیرم😑

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۶ دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

مرسی بابت نقدت ریحانه جانم

سعی میکنم نکته ای ککه گفتی رو حتما رعایت کنم

قسمتی که نوید مرد اگه خواب نبود و قتل میفتاد گردن نفس خیلی کلیشه ای و قابل حدس میشد همونجوری که تو خودت هم این حدس رو زدی واسه همین تبدیلش کردم به خواب با اینکه میدونستم ممکنه خواننده ها منو فحش بارون کنن 😐😂

حتما تگت میکنم

آره منم شوكه زده شدم!

نه واسه چي فحش😂😂

منتظرم 🙂

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

24 دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

مرسی پیرمرد پیر بابت نقدت ( باید بگم تاحالا ندیده بودم کسی اینجوری نقد کنه) 😂

باید بگم به هدفت نرسیدی و نتونستی صبح زیبای منو به گند بکشی (هر چند بعداز خوندن نقدت کلاس ریاضیم شروع شد و صبحم رو به گند کشید☹️😐😂)

خوشحالم که به قول خودت رمان حال بهم زنم به دلت شسته ولی چون تازه کارم  یه مقدار ایراد مثل همین پرشی که گفتی رو دارم

خط اخرت رو نادیده میگیرم😑

آره خب من کلا آدم خاص و استثنایی هستم😌😂

خودم نتونستم ولی خدا کاری کرد گند زده بشه به حالت که منم کلی از این موضوع خوشحال شدم و انرژی گرفتم😛

عیب نداره مهم اینه که خوندیش 😛😂

ویرایش شده توسط Shervin

                         img_20220717_082307_265_njdg.jpg

                                                              " میم.ز "

                              در راه روی تیمارستان فریاد می‌کشید:

                                           برگرد، من خوب میشم . . . !

                                                         رمان-اتاق-۷۲۱

 

درحال تایپ‌ها:

داستان از این دیوار خون می‌چکد * رمان سمفونی قدرت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود بر تو دوست عزیزم🤪 تا پارت هفت فعلا خوندم و نقد میکنم که یادم نره قرار بوده چی بهت بگم...  بقیش میزارم وقتی که نقد تو رو دیدم🤪🤪🤣🤣

اول اینکه امیدوارم موفق باشی همیشه😍💋

دوم میریم سراغ نقدتـــ

با توجه به اسم شاهد،  به نطر من رمانت در سبکی قرار میگیره که میخواد مرگ پدر و مادر نفس و نوید رو شرح بده و این البته یک حدسه که باید بگم منو یاد اون فیلم ت شبکه ای فیلم میندازه 🤔🤔یادم نمیاد فقط اسمشو... 

خب باید بگم شروعت کلیشه ایه☹️🤤 تو فکر کن بیشتر رمانایی که من خوندم همه از دم واسه اغاز رمان از مرگ پدر و مادرشون صحبت کردن و یا از نفرت و تبحر اقوام پدر.. 

جالبیش اینجاس این وسط بعد از اون همه حرفی که نفس زد یهو اقا جونش تایید کرد که اونا تو شهر خودشون بمونن یکم برا نامعقوله میفهمی... 

بعد احساس هم میکنم سیرت داره به تندی میگذره و ما بینش یک سره پرش و تکرار داشتی. 

 

اما بدون از ایده ات داره خوشم میاد و دیالوگات به نوعی دلچسب و گوگولیه اگه لین نکاتی که گفتم رو رعایت کنی.. 

پرش لحن یعنی از محاوره به معیار تبدیل شد یهو.

یا ی قسمت ماضی و مضارع رو  با هم ترکیب کردی🤔🤔

تکرار هم برای "و"  یا نوید و.... 

 

عررررر میبینی از من نخواه نقد کنم چثن خیلی دقتم زیاده☹️☹️🤤

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، _NAJIW80_ گفته است:

درود بر تو دوست عزیزم🤪 تا پارت هفت فعلا خوندم و نقد میکنم که یادم نره قرار بوده چی بهت بگم...  بقیش میزارم وقتی که نقد تو رو دیدم🤪🤪🤣🤣

اول اینکه امیدوارم موفق باشی همیشه😍💋

دوم میریم سراغ نقدتـــ

با توجه به اسم شاهد،  به نطر من رمانت در سبکی قرار میگیره که میخواد مرگ پدر و مادر نفس و نوید رو شرح بده و این البته یک حدسه که باید بگم منو یاد اون فیلم ت شبکه ای فیلم میندازه 🤔🤔یادم نمیاد فقط اسمشو... 

خب باید بگم شروعت کلیشه ایه☹️🤤 تو فکر کن بیشتر رمانایی که من خوندم همه از دم واسه اغاز رمان از مرگ پدر و مادرشون صحبت کردن و یا از نفرت و تبحر اقوام پدر.. 

جالبیش اینجاس این وسط بعد از اون همه حرفی که نفس زد یهو اقا جونش تایید کرد که اونا تو شهر خودشون بمونن یکم برا نامعقوله میفهمی... 

بعد احساس هم میکنم سیرت داره به تندی میگذره و ما بینش یک سره پرش و تکرار داشتی. 

 

اما بدون از ایده ات داره خوشم میاد و دیالوگات به نوعی دلچسب و گوگولیه اگه لین نکاتی که گفتم رو رعایت کنی.. 

پرش لحن یعنی از محاوره به معیار تبدیل شد یهو.

یا ی قسمت ماضی و مضارع رو  با هم ترکیب کردی🤔🤔

تکرار هم برای "و"  یا نوید و.... 

 

عررررر میبینی از من نخواه نقد کنم چثن خیلی دقتم زیاده☹️☹️🤤

اون اغاز رمان بهتره ی چیزیو بیاری وسط که به نوعی هیجان انگیزز و مبهم باشههه که جذب بیشتری دارهه مطمئنم🤭

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
۶ دقیقه قبل، _NAJIW۸۰_ گفته است:

درود بر تو دوست عزیزم🤪 تا پارت هفت فعلا خوندم و نقد میکنم که یادم نره قرار بوده چی بهت بگم...  بقیش میزارم وقتی که نقد تو رو دیدم🤪🤪🤣🤣

اول اینکه امیدوارم موفق باشی همیشه😍💋

دوم میریم سراغ نقدتـــ

با توجه به اسم شاهد،  به نطر من رمانت در سبکی قرار میگیره که میخواد مرگ پدر و مادر نفس و نوید رو شرح بده و این البته یک حدسه که باید بگم منو یاد اون فیلم ت شبکه ای فیلم میندازه 🤔🤔یادم نمیاد فقط اسمشو... 

خب باید بگم شروعت کلیشه ایه☹️🤤 تو فکر کن بیشتر رمانایی که من خوندم همه از دم واسه اغاز رمان از مرگ پدر و مادرشون صحبت کردن و یا از نفرت و تبحر اقوام پدر.. 

جالبیش اینجاس این وسط بعد از اون همه حرفی که نفس زد یهو اقا جونش تایید کرد که اونا تو شهر خودشون بمونن یکم برا نامعقوله میفهمی... 

بعد احساس هم میکنم سیرت داره به تندی میگذره و ما بینش یک سره پرش و تکرار داشتی. 

 

اما بدون از ایده ات داره خوشم میاد و دیالوگات به نوعی دلچسب و گوگولیه اگه لین نکاتی که گفتم رو رعایت کنی.. 

پرش لحن یعنی از محاوره به معیار تبدیل شد یهو.

یا ی قسمت ماضی و مضارع رو  با هم ترکیب کردی🤔🤔

تکرار هم برای "و"  یا نوید و.... 

 

عررررر میبینی از من نخواه نقد کنم چثن خیلی دقتم زیاده☹️☹️🤤

مرسی عزیزم بابت نقدت خوشحالم کردی

سعی میکنم نکاتی رو که گفتب رو رعایت کنم

خب درسته خیلیا گفتن اولش کلیشه ایه ولی من میخواستم از وضعیت زندگی شخصیت اصلی یکم توضیح بدم

خب بابابزرگش قبول داشته که خودشون اشتباه کردن

من یه تازه کارم ولی دارم تمام سعیم رو میکنم پرش لحن رو کمتر و حذف کنم

خوشحالم خوشت اومده

ممنون بابت نقدت🌹

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

7 دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

مرسی عزیزم بابت نقدت خوشحالم کردی

سعی میکنم نکاتی رو که گفتب رو رعایت کنم

خب درسته خیلیا گفتن اولش کلیشه ایه ولی من میخواستم از وضعیت زندگی شخصیت اصلی یکم توضیح بدم

خب بابابزرگش قبول داشته که خودشون اشتباه کردن

من یه تازه کارم ولی دارم تمام سعیم رو میکنم پرش لحن رو کمتر و حذف کنم

خوشحالم خوشت اومده

ممنون بابت نقدت🌹

اره قشنگم میدونم ولی اونطور که درباره ماجرای رمانت حدس زدم اول رمانت قسمتی از هیجان رمانت رو تشکیل بده بعد ببین جواب چی میشه🤗 خواهش میکنم عزیزم

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
۱ دقیقه قبل، _NAJIW۸۰_ گفته است:

اره قشنگم میدونم ولی اونطور که درباره ماجرای رمانت حدس زدم اول رمانت قسمتی از هیجان رمانت رو تشکیل بده بعد ببین جواب چی میشه🤗 خواهش میکنم عزیزم

اومم مثلا چه هیجانی بدم🙄😅

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

36 دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

اومم مثلا چه هیجانی بدم🙄😅

ببین من میدونم ت مغزت ی قسمت خیلی خیلی مهم داری که کل رمانت رو در بر میگیره خوو... همون قسمت رو با پیچ و مهره قشنگ مبهممش کنن و بزار برای پارت اول و بعد اون باقی نوشته هات باشن بعد از این هیجان...  جذاب تر میشه 

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سلام عزیزم اومدم برای نقد رمانت شاهد...

مقدمه و خلاصه‌ی رمانت و دوست داشتم  اما  میخوام یه سری نکات برای بهتر شدن رمانت بگم ...

شروع رمانت با معرفیِ خانواده ی نفس بود و قسمت هایی که زندگی مادر پدرش و اتفاقاتی که براشون میوفتاد و توضیح میداد که این از نظر من شروعی ساده بود و ممکنه حتی اگر رمانت ایده ای جدید بوده از نظر خواننده کلیشه ای به نظر بیاد و بهتره از سفر در زمان برای شروعت استفاده کنی... مثلا یه اتفاق از گذشته یا اینده رو بازگو کنی...

نکته ی دوم توصیفاتت بود  توصیفاتت کم بود و گاهی اوقات از توصیفات پشت سر هم استفاده میکردی که این برای خواننده خسته کننده اس و ذهنش توان تصور اون همه چیز در کنار همدیگه رو نداره و در اخر  برای خواننده یک حاله ی مبهم از مکان باقی میمونه..

سعی کن توصیفات مکان...شخصیت ها و ... در سراسر رمانت پخش کنی... مثلا اگه چشمای شخصیتت مشکی هست بنویس (چشم های مشکی‌اش را به چشم های طوسی نوید دوخت) 

توصیفاتت و بصورت گسترده بنویس تا ذهن خواننده همه چیو در لحظه تصور کنه ..

حالات کاراکترات خیلی کم توصیف کرده بودی و در کل نقص رمانت فقط توصیفات بود و شروع رمانت...

در اخر سعی کن از کلیشه ها به شدت دوری کنی ... مثال: توی بیشتر رمان ها دختر بعنوان یک مترجم تو یه شرکت مشغول کار میشه از نظر من این یه کلیشه اس ...

سعی کن نقص رمانت و  برطرف کنی تا اینطوری قلمت قوی بشع... موفق باشی عزیز دلم

فرض کن-.-تو یه اتاق قرمز، بدون هیچ رد و نشونی؛- زندانی شدی-!- می‌تونی راه فرار و پیدا کنی-؟!

-یک-حاله‌ی-مبهم-در-لاجوردی!-

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام، من اومدم با نقد رمان این بانوی متشخص زیبا، خوب بریم سراغ نقد: 

🌼 اسم رمانت خفنه و منو جذب کردش😎👌 خلاصه هم خوب و اما مقدمه....عااااااااالی

🌼خب بریم سراغ رمان خیلی در پارت اول از کلمه نور استفاده کردی، نگا کن یکم تند تند اطلاعات رو به خورد خواننده میدی، کم کم اطلاعات رو نمایان کن، در پارت اول و دومت شروع کردی به اطلاعات دادن و این یکم بده به نظرم اگه در پارت های دیگه اینطور بود خیلی بهتر بود، علائم نگارشیت هیچ مشکلی نداشت و خیلی خوب بود، قلمت خیلی زیباست و خواننده رو جذب خودش می‌کنه اگه در پارت های اولیت یکم شخصیت هات حرف میزدن خوب بود دوباره من بگم اینکه همه اطلاعات رمان رو یکجا به خورد خواننده می‌دی اینو اصلاح کنی فوق العاده میشه، در کل سیر رمانت یکم تنده اگر این تندی رو کم کنی رمان خیلی خیلی خوبی میشه چون قلم بسیار خوبی داری بانو...♥️

 

♥️قلمت مانا عزیز دلم♥️

ویرایش شده توسط جانان بانو
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
10 ساعت قبل، FAR_AX گفته است:

خب سلام عزیزم اومدم برای نقد رمانت شاهد...

مقدمه و خلاصه‌ی رمانت و دوست داشتم  اما  میخوام یه سری نکات برای بهتر شدن رمانت بگم ...

شروع رمانت با معرفیِ خانواده ی نفس بود و قسمت هایی که زندگی مادر پدرش و اتفاقاتی که براشون میوفتاد و توضیح میداد که این از نظر من شروعی ساده بود و ممکنه حتی اگر رمانت ایده ای جدید بوده از نظر خواننده کلیشه ای به نظر بیاد و بهتره از سفر در زمان برای شروعت استفاده کنی... مثلا یه اتفاق از گذشته یا اینده رو بازگو کنی...

نکته ی دوم توصیفاتت بود  توصیفاتت کم بود و گاهی اوقات از توصیفات پشت سر هم استفاده میکردی که این برای خواننده خسته کننده اس و ذهنش توان تصور اون همه چیز در کنار همدیگه رو نداره و در اخر  برای خواننده یک حاله ی مبهم از مکان باقی میمونه..

سعی کن توصیفات مکان...شخصیت ها و ... در سراسر رمانت پخش کنی... مثلا اگه چشمای شخصیتت مشکی هست بنویس (چشم های مشکی‌اش را به چشم های طوسی نوید دوخت) 

توصیفاتت و بصورت گسترده بنویس تا ذهن خواننده همه چیو در لحظه تصور کنه ..

حالات کاراکترات خیلی کم توصیف کرده بودی و در کل نقص رمانت فقط توصیفات بود و شروع رمانت...

در اخر سعی کن از کلیشه ها به شدت دوری کنی ... مثال: توی بیشتر رمان ها دختر بعنوان یک مترجم تو یه شرکت مشغول کار میشه از نظر من این یه کلیشه اس ...

سعی کن نقص رمانت و  برطرف کنی تا اینطوری قلمت قوی بشع... موفق باشی عزیز دلم

ممنون عزیزم بابت نقدت حتما چیزایی که گفتی رعایت میکنم

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...