رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان همسایگی محرمانه|روژینا مرادی کاربر انجمن نودهشتیا


-Ario-
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ناظر رمان

نام رمان:همسایگی محرمانه

نویسنده:روژینا مرادی

ژانر:عاشقانه، طنز

خلاصه:  سه تا دختر! مختصر و مفید درباره‌ی این سه تا دختر بگم که شیطان و آموزش میدن!

 

بعداز قبولی توی دانشگاه و پیدا نکردن اتاق خالی در خابگاه، بعد از کلی دوندگی یه واحد توی یه آپارتمان هفت طبقه پیدا می‌کنن! اما خب... داستان ما از همین ساختمان مرموز و هفتمین طبقه‌ش شروع میشه!

ساختمانی با مردمان عجیب و بامزه!

هفت تا دردسر! یکی از یکی مرموزتر و مبهم‌تر!

به نظرتون پشت این اتفاقات چه کسایی هستن؟! سه تا مزاحم؟ شاید!

باید خوند تا فهمید این سه تا غربیه و هفت تا دردسر عظیم از کجا نازل میشن!

مقدمه:   بیشتر ما انسان ها فکر می‌کنیم همیشه بدشانسیم و بقیه خوش شانس!

که البته خودمم تا قبل از اینکه اون اتفاقات بیوفته به این جمله به شدت اعتقاد داشتم!

یک‌بار هم این شانس عزیز یادش افتاد که بله! یه آدم بدشانس که تا حالا در خونه‌شو تق-تق به صدا در نیاورده داره زیر مشت و لگد سرنوشت خدابیامرز میشه و یه چند باری هم در حین بازی‌های سرنوشت عزرائیل رو تبر به دست ملاقات کرده! بالاخره شانس گلگلی ما تصمیم گرفت یه سری هم به خونه‌ی منِ بی‌نوا بزنه اما این شانس عزیز با لگد وارد خونه‌ی من میشه و مثلِ اینکه هنوز یاد نگرفته وقتی میره جایی در بزنه!

این شد که تقدیر فرمون زندگیم رو به دست گرفت و من دانشگاه قبول شدم..!

وقتی که یک‌بار دیگه منتظر یه اتفاق معجزه آسا بودم شانس عزیز مجدد تصمیم گرفت از ناکجا آباد پیدا بشه و فرمون زندگی من و بچرخونه و مسیرش و تغییر بده و این‌بار که فهمید در قفله از پنجره پرید داخل و جایی که نباید ظاهر شد و یه ساختمان و آدمایی رو سرِ راه من قرار داد که خودِ واژه‌ی توهم بودن!

ویرایش شده توسط Ario
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • طراح گرافیک
در ۱۴۰۰/۸/۱۳ در 16:39، روژینا مرادی گفته است:

نام رمان:همسایگی محرمانه

 نام نویسنده:روژینا مرادی

 هدف از نوشتن:علاقه به نویسندگی

ژانر:عاشقانه،طنز،کلکلی

                                                    خلاصه:

درباره‌ی یک دختر شاد و شنگول به اسم پرواس که توی یک خانواده‌ی پرجمعیت زندگی می‌کنه،   داستان از اون‌جایی شروع می‌شه که بعد از قبولی پروا و دوستای جون جونیش توی رشته‌ی مورد علاقشون قبول می‌شن، وقتی نمی‌تونن توی یکی از اتاق های خابگاه بمونن بعد از کلی دوندگی یه خونه پیدا می کنند خـیـلـی اتفاقی با یه اکیپ پسر همسایه میشن و این آغاز جنگ جهانی سومِ....!

                                                     مقدمه:

باور کن آنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می‌آیند که‌ نمانند نباشند نبینند و تــو اگر تمامی دنیا را هم حتی به پایشان بریزی آنها تمامی بهانه‌ های دنیا را جمع می‌کنند تا از بین آنها بهانه‌ ای پیدا کنند که بروند دور شوند که نمانند اصلا پس به دلت بسپار وقتی از خستگی های روزگار پناه بردی به هر کسی لااقل خوب فکر کن ببین از سر علاقه آمده، یا از سر … !  تا دنیایت پر نشود از دوست داشتن هایِ پر بغض که دمار از روزگارت درآورد !

زیبا بود.

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
در ۱۴۰۰/۹/۴ در 09:53، یگانه جان گفته است:

مشکلی تورمانت ندیدم فقط نیم‌فاصله وفاصله رو رعایت کن

چشم😁

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اول از همه  امیدوارم قلم جذابتون ماندگار باشه 

میخواستم جسارت کنم و یه چند تا نکته و بهتون بگم 

با توجه به این که رمانتون کلیشه ایه  به نظرم کمی خلاصه رو تغییر بدی که مخاطب جذبش بشه و علاقمند به دنبال کردنش بشه , االبته الان هم خیلی جذابه 

بقیه ی موارد اینکه طنز رمانتون خوب بود و اسم شخصیت ها خیلی قشنگ و متفاوت بود  

اسم خود رمان هم خیلی جالبه 

قلمتون قویه و علائم نگارشی هم رعایت کردید 

به امید موفقیت های روز افزون شما

@Gh.a17 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان

بابت انرژی هایی که دادی ممنون🙂

جانا همونطور که ابتدای رمان گفتم رمان کلیشه ای نیست ممنون که گفتی تو فکرش هستم که خلاصه رو تغییر بدم😌

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۵ دقیقه قبل، روژینا مرادی گفته است:

بابت انرژی هایی که دادی ممنون🙂

جانا همونطور که ابتدای رمان گفتم رمان کلیشه ای نیست ممنون که گفتی تو فکرش هستم که خلاصه رو تغییر بدم😌

 🖤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 ماه بعد...

سلام گشنگ من اومدم پارت اول رمانت رو نقد کنم

پارت اول رمانت برای من از اون رمان های  طنز بود که لبخند روی لب می‌آورد

اگه دقت کنی روی فضا سازی و قسمت طنز هاش رو بیشتر کنی عالی میشه 

کاری کن که رمانت به دور از کلیشه باشه و با بقیه رمان ها فرق داشته باشه 

دیگه چی بگم!؟

زیبا بود خوشم اومد ازش

فقط می‌تونم بگم پر قدرت ادامه بده موفق باشید 🌱

 

 

 

هوژان:994:

فتوسنتز:994:

پولاریق:994:

راژان:994:

زندگی نباتی:994:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
در ۱۴۰۰/۱۲/۱۵ در 10:23، MOBINA.MN گفته است:

سلام گشنگ من اومدم پارت اول رمانت رو نقد کنم

پارت اول رمانت برای من از اون رمان های  طنز بود که لبخند روی لب می‌آورد

اگه دقت کنی روی فضا سازی و قسمت طنز هاش رو بیشتر کنی عالی میشه 

کاری کن که رمانت به دور از کلیشه باشه و با بقیه رمان ها فرق داشته باشه 

دیگه چی بگم!؟

زیبا بود خوشم اومد ازش

فقط می‌تونم بگم پر قدرت ادامه بده موفق باشید 🌱

 

 

 

جیق مرسی بابت انرژی که دادی🙂

ممنون عزیزم دارم سعی خودمو می کنم که رمان کلیشه ای نباشه ولی بازم مرسی که گفتی^^💕

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام روژینای عزیزم اومدم برای نقد رمانت💆🏻‍♀️💜

خب از اسم شروع می‌کنم که اولین عنصر برای جذب مخاطب محسوب میشه! به نظرم خوب و کاملا مرتبط بود

خلاصه جذاب نوشته شده بود اما موضوع در مجموع کلیشه‌ست! ۳ تا دختر دانشجو و دقیقا ۳ تا پسر همسایه! خب چه دقیق! خدا برای همه‌شون نه کمتر و نه بیشتر پارتنر گذاشته کنار تو اون ساختمون!(((: به نظرم میتونی یه تغییراتی بهش بدی تا نسبتا از کلیشه خارج بشه؛

شروعت رو دوست داشتم! طنز به خوبی توش مشهود بود و من واقعا با خنده خوندمش که این خیلی عالی بود چون راستش من زیاد خواننده‌ی طنز نیستم و هر رمان طنزی نمیتونه منو به خنده بندازه

ولی  فضاسازیت  ضعیف بود! هیچ ذهنیتی از خونه، کافه و مکان هایی که دیالوگ ها درونشون رد و بدل میشه برای مخاطب ایجاد نمیکنی!  ⬅️  راه افتادم سمت مبلی که بابام روش نشسته بود.   خب اینجا میتونی مبل و یا نشیمنی که مبل درش قرار داره رو توصیف کنی ولی خب اصلا از موقعیت هات برای توصیفات بهره نمیگیری! مثلا نوشتی: رفتیم سوار ماشین شدیم! ⬅️ خب اینجا میتونستی مدل و رنگ و... ماشین رو بیان کنی تا من به عنوان خواننده بتونم تصورش کنم! ((:

توصیف شخصیت‌ها بد نبود مثلا قیافه‌ی نیوشا رو  بیان کرده بودی اما بازم میتونستی خیلی قوی تر عمل کنی و توی توضیحاتی که قبل از دیالوگ‌ها میدی، حالت چهره هاشون رو هم توصیف کنی...

و نکته‌ی آخر اینکه صحبت کردن شخصیت با وجدانش شدیداااا توی رمان‌های طنز کلیشه شده!!! یه زمانی خوب و جذاب بود ولی انقدر که تقریبا همه ی طنز نویسا ازش استفاده کردن به نظرم جذابیتش رو از دست داده بنابراین بهتره توی این زمینه هم یه کوچولو خلاق تر عمل کنی و رمانت رو از کلیشه نجات بدی💯

نکاتی که گفتم تقریبا از مهم ترین عناصر توی نوشتن رمان هستن بنابراین امیدوارم که این نقد به دردت بخوره و برات مفید باشه قشنگم قلمت مانا🥂🤍

 

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...
  • ناظر رمان
در ۱۴۰۰/۱۲/۲۰ در 14:21، Z.mim گفته است:

سلام روژینای عزیزم اومدم برای نقد رمانت💆🏻‍♀️💜

خب از اسم شروع می‌کنم که اولین عنصر برای جذب مخاطب محسوب میشه! به نظرم خوب و کاملا مرتبط بود

خلاصه جذاب نوشته شده بود اما موضوع در مجموع کلیشه‌ست! ۳ تا دختر دانشجو و دقیقا ۳ تا پسر همسایه! خب چه دقیق! خدا برای همه‌شون نه کمتر و نه بیشتر پارتنر گذاشته کنار تو اون ساختمون!(((: به نظرم میتونی یه تغییراتی بهش بدی تا نسبتا از کلیشه خارج بشه؛

شروعت رو دوست داشتم! طنز به خوبی توش مشهود بود و من واقعا با خنده خوندمش که این خیلی عالی بود چون راستش من زیاد خواننده‌ی طنز نیستم و هر رمان طنزی نمیتونه منو به خنده بندازه

ولی  فضاسازیت  ضعیف بود! هیچ ذهنیتی از خونه، کافه و مکان هایی که دیالوگ ها درونشون رد و بدل میشه برای مخاطب ایجاد نمیکنی!  ⬅️  راه افتادم سمت مبلی که بابام روش نشسته بود.   خب اینجا میتونی مبل و یا نشیمنی که مبل درش قرار داره رو توصیف کنی ولی خب اصلا از موقعیت هات برای توصیفات بهره نمیگیری! مثلا نوشتی: رفتیم سوار ماشین شدیم! ⬅️ خب اینجا میتونستی مدل و رنگ و... ماشین رو بیان کنی تا من به عنوان خواننده بتونم تصورش کنم! ((:

توصیف شخصیت‌ها بد نبود مثلا قیافه‌ی نیوشا رو  بیان کرده بودی اما بازم میتونستی خیلی قوی تر عمل کنی و توی توضیحاتی که قبل از دیالوگ‌ها میدی، حالت چهره هاشون رو هم توصیف کنی...

و نکته‌ی آخر اینکه صحبت کردن شخصیت با وجدانش شدیداااا توی رمان‌های طنز کلیشه شده!!! یه زمانی خوب و جذاب بود ولی انقدر که تقریبا همه ی طنز نویسا ازش استفاده کردن به نظرم جذابیتش رو از دست داده بنابراین بهتره توی این زمینه هم یه کوچولو خلاق تر عمل کنی و رمانت رو از کلیشه نجات بدی💯

نکاتی که گفتم تقریبا از مهم ترین عناصر توی نوشتن رمان هستن بنابراین امیدوارم که این نقد به دردت بخوره و برات مفید باشه قشنگم قلمت مانا🥂🤍

 

سلام عزیزم مرسی برای نقد قشنگت🥺💕

نمی‌دونم چرا اعلامیه برام نیومد الان داشتم فعالیت‌هات و نگاه می‌کردم دیدم نوشته نقد و معرفی همسایگی محرمانه کلی ذوق کردم^^

آره باید تغییرشون بدم که خواننده فکر نکنه کلیشه‌ست و خوشحالم که خنده روی لبت آورد خوشگلم🙂🤍

مرسی بابت نکاتی که گفتی حتما رعایت می‌کنم و ویرایش می‌کنم:)

ویرایش شده توسط Ario
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...