رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان گوی های سبز رنگ| بیتا فولادی کاربر نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

خب گل خوشگلم سلام. 

من (من mrymwxa هستم منتقد قبلی انجمن) خب با شرایط پیش اومده  نمیتونم دیگه منتقد باشم. 

(خلاصه ی رمان شما صحیح و اندازه ی مناسبی داره، اما گل قشنگ چقدر زیباتر میشد که متفاوت بنویسی، اگر توجه کنی میبینی همه دخترای رمان برای رسیدن به عشقشون مشکلاتی دارن، اما  هر شخصی متفاوت مینویسه، جوری خلاصه رو بنویس که طرف خوانند کف کنه بگه ببین یه جور خلاصه نوشته من باید بفهمم تهش چی میشه. 

مقدمت عالي بود. 🙂❤️ 

خب گل رمان قشنگت و خوندم و چقدر هم کیف کردم، امیدوارم  ایرادات کوچیکی و که بهت میگم و به دل نگیری قصد من فقط کمک به تو و قلم قشنگه. 

🕐 الحق  قلم خوب و پر از تشبیه و ضرب المثل و کنایه داری. 

🕑 همچنین فعل هار و به خوبی رعایت کردی و تا آخرین پارت از لحن معیار استفاده کردی. (لذت بردم 🍪

🕛 خب حالا باید بگم که واقعا فضا و حس و حال و خوب توصیف کردی. خشک شدن دست ها سرما لیوان شیشه ای  خونه ی خرابه. اما گل چیزهایی هم هست در توصیفات که واقعا نیازه بهشون توجه بشه. مثل میمیک صورت. خصوصا در زمان هایی که خشمگین شاد عصبی میشن خیلی خوب میشه. 

🕑  گذر زمان در رمان شما عالی بود. آنقدر طبیعی نوشتید که خودم رو در اون لحظات حس کنم و درد و ناراحتی و درک کنم. 

🕑از نظر إملائي ایرادی ندیدم جز قسمتی  که نسترن همراه پسر چشم سبزه رفت.(اسمش و یادم رفت😐)  اون قسمت یک تیکش اشتباها کلمه ی (اعتماد) با یک کلمه ی دیگه جفت شد.

🕑توصیفات چهره هم خوب بود ولی اگر بیشتر از پسر چشم سبزه بگید يا چهره ی پونه رو توصیف کنید عالی میشه. 

🕛از نظر اوج و فرود خب گلم شما هنوز به قسمت اوج رمانت نرسیدی و اینکه توی هجده پارت هیچ اوجی نداشتی ممکنه برای نویسنده کسل کننده باشه. اوج مثل چی؟ 

(مثل یک دعوا، اتفاق عجیب، چیزی که لحظاتی نفس رو در سینه خواننده حبس کنه.) 

🕐در ضمن اگر منطقی در نظر بگیریم  نسترن نباید آنچنان زود درخواست پسر رو برای حرف زدن قبول می‌کرد. خصوصااگر  که با جامعه ی خودمون و رفتار  مرد ستیزانه ی نسترن در نظر بگیریم. (اینجا کمی کشمکش گفتاری نیاز داشت!) 

و همچنین پدرام هم نباید انقدر عادی رفتار می‌کرد پسر چشم سبزه، گویا اتفاقی نیوفتاده (این دو قسمت رمان رو مصنوعی جلوه داده بود. 

در لحظه ی دیگر رامین گفته من پسر بزرگ خانواده ی صوفیانی هستم. اما توی فرودگاه مرد خارجی دنبال آقای محتشم بوده و فامیلی ها باهم تناسخ نداشته. 

((بسی زیاد از رمان خفنت لذت بردم گل دختر،.. بوخودا اگر دروغ بگم قلمت خاص و دل لرزونه امیدوارم جاهای بلند و  قلمت و موندگار ببینم. امیدوارم دلخور نشی از من.)) 

اگر انتقادی از نقدم داشتی بهم بگو 🥺❤️

Mrymwx منتقد سابق انجمن نود هشتیا 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام جانه دل.

خب من  اومدم با یک نقد کوچیک.

باید بگم که شما از یک قلم بسیار زیبا برخوردارید و من هیچ مشکلی ندیدم جز دو نکته در  پارت اول.  @15Bita

اسم رمان: خوب
ژانر: متناسب
خلاصه: خوبه ولی جا داره عالی بشه و کمی بدور از کلیشه
مقدمه: عالی
توصیفات و گذر وقت عالی

پارت ۱:
(...) برای لکنته فکر کنم باید بدونید و اینکه برای مکث(،) استفاده کنین.
خوش ندارم، دیگران پولشونو به رخم بکشن، آقای محترم.
اینجا ویرگول بعد خوش ندارم اضافیه یک مکث بدی ایجاد میکنه.

به امید درخشش شما نویسنده عزیز.

رمان منم فراموش نشه.

یاعلی.



 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

22 ساعت قبل، Mrymwx گفته است:

خب گل خوشگلم سلام. 

من (من mrymwxa هستم منتقد قبلی انجمن) خب با شرایط پیش اومده  نمیتونم دیگه منتقد باشم. 

(خلاصه ی رمان شما صحیح و اندازه ی مناسبی داره، اما گل قشنگ چقدر زیباتر میشد که متفاوت بنویسی، اگر توجه کنی میبینی همه دخترای رمان برای رسیدن به عشقشون مشکلاتی دارن، اما  هر شخصی متفاوت مینویسه، جوری خلاصه رو بنویس که طرف خوانند کف کنه بگه ببین یه جور خلاصه نوشته من باید بفهمم تهش چی میشه. 

مقدمت عالي بود. 🙂❤️ 

خب گل رمان قشنگت و خوندم و چقدر هم کیف کردم، امیدوارم  ایرادات کوچیکی و که بهت میگم و به دل نگیری قصد من فقط کمک به تو و قلم قشنگه. 

🕐 الحق  قلم خوب و پر از تشبیه و ضرب المثل و کنایه داری. 

🕑 همچنین فعل هار و به خوبی رعایت کردی و تا آخرین پارت از لحن معیار استفاده کردی. (لذت بردم 🍪

🕛 خب حالا باید بگم که واقعا فضا و حس و حال و خوب توصیف کردی. خشک شدن دست ها سرما لیوان شیشه ای  خونه ی خرابه. اما گل چیزهایی هم هست در توصیفات که واقعا نیازه بهشون توجه بشه. مثل میمیک صورت. خصوصا در زمان هایی که خشمگین شاد عصبی میشن خیلی خوب میشه. 

🕑  گذر زمان در رمان شما عالی بود. آنقدر طبیعی نوشتید که خودم رو در اون لحظات حس کنم و درد و ناراحتی و درک کنم. 

🕑از نظر إملائي ایرادی ندیدم جز قسمتی  که نسترن همراه پسر چشم سبزه رفت.(اسمش و یادم رفت😐)  اون قسمت یک تیکش اشتباها کلمه ی (اعتماد) با یک کلمه ی دیگه جفت شد.

🕑توصیفات چهره هم خوب بود ولی اگر بیشتر از پسر چشم سبزه بگید يا چهره ی پونه رو توصیف کنید عالی میشه. 

🕛از نظر اوج و فرود خب گلم شما هنوز به قسمت اوج رمانت نرسیدی و اینکه توی هجده پارت هیچ اوجی نداشتی ممکنه برای نویسنده کسل کننده باشه. اوج مثل چی؟ 

(مثل یک دعوا، اتفاق عجیب، چیزی که لحظاتی نفس رو در سینه خواننده حبس کنه.) 

🕐در ضمن اگر منطقی در نظر بگیریم  نسترن نباید آنچنان زود درخواست پسر رو برای حرف زدن قبول می‌کرد. خصوصااگر  که با جامعه ی خودمون و رفتار  مرد ستیزانه ی نسترن در نظر بگیریم. (اینجا کمی کشمکش گفتاری نیاز داشت!) 

و همچنین پدرام هم نباید انقدر عادی رفتار می‌کرد پسر چشم سبزه، گویا اتفاقی نیوفتاده (این دو قسمت رمان رو مصنوعی جلوه داده بود. 

در لحظه ی دیگر رامین گفته من پسر بزرگ خانواده ی صوفیانی هستم. اما توی فرودگاه مرد خارجی دنبال آقای محتشم بوده و فامیلی ها باهم تناسخ نداشته. 

((بسی زیاد از رمان خفنت لذت بردم گل دختر،.. بوخودا اگر دروغ بگم قلمت خاص و دل لرزونه امیدوارم جاهای بلند و  قلمت و موندگار ببینم. امیدوارم دلخور نشی از من.)) 

اگر انتقادی از نقدم داشتی بهم بگو 🥺❤️

Mrymwx منتقد سابق انجمن نود هشتیا 

سلام مریم عزیزم،  اینقدر از نقدت خوشحال شدم که تو پوست خودم نمی‌گنجم، مرسی از نقد دل انگیز و زیبات=)

سعی میکنم ایرادات رو هم برطرف کنم، مرسی واقعا🥰😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، mob_ina گفته است:

سلام جانه دل.

خب من  اومدم با یک نقد کوچیک.

باید بگم که شما از یک قلم بسیار زیبا برخوردارید و من هیچ مشکلی ندیدم جز دو نکته در  پارت اول.  @15Bita

اسم رمان: خوب
ژانر: متناسب
خلاصه: خوبه ولی جا داره عالی بشه و کمی بدور از کلیشه
مقدمه: عالی
توصیفات و گذر وقت عالی

پارت ۱:
(...) برای لکنته فکر کنم باید بدونید و اینکه برای مکث(،) استفاده کنین.
خوش ندارم، دیگران پولشونو به رخم بکشن، آقای محترم.
اینجا ویرگول بعد خوش ندارم اضافیه یک مکث بدی ایجاد میکنه.

به امید درخشش شما نویسنده عزیز.

رمان منم فراموش نشه.

یاعلی.


 

 

سلام عزیزم:)

مرسی از نقد بسیار دل انگیز و زیبات، بله اما توی اون یه قسمت نسترن آقای محترم رو طوری ميگه  که انگار تیکه انداخته برای همین اگر کمی وقت کنیم همینطوری میشه^^

باز هم بسیار، بسیار ممنونم*_*

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

سلام 

خیلی رمانت جذابه حقیقتش من خیلی دوست داشتم و منتظر پارت های بعد هم هستم 

انشا...روز به روز قلمت بهتر بشه و ما رمان های جذابت رو بخونیم 

بوس به لپت😘😘😍

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، reyyan گفته است:

سلام 

خیلی رمانت جذابه حقیقتش من خیلی دوست داشتم و منتظر پارت های بعد هم هستم 

انشا...روز به روز قلمت بهتر بشه و ما رمان های جذابت رو بخونیم 

بوس به لپت😘😘😍

سلام

مرسی قشنگم، خیلی ذوق کردم، همچنین دلبر خانم:)😊♥️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام بیتای نازم چند پارت از رمانتو خوندم اومدم نقد کنم^^

اسم رمانت خوب و بود و به دلم نشست. و به موضوع می‌خورد!

خلاصه  خیلی خوب بود اما بازم می‌تونست بهتر باشه ولی  بازم دوسش داشتم😍💜

مقدمت خیلی قشنگ بود و  کلیشه‌ای نبود^^

پارت اولت رو هم دوست داشتم تا چند پارتی که خوندم خیلی  خوب پیش رفتی اشکلاتی هم توش ندیدم^^

موفق باشی  قلمت مانا 🌸

@Ghazalehꨄ︎ @15Bita

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، ساتوری گفته است:

سلام بیتای نازم چند پارت از رمانتو خوندم اومدم نقد کنم^^

اسم رمانت خوب و بود و به دلم نشست. و به موضوع می‌خورد!

خلاصه  خیلی خوب بود اما بازم می‌تونست بهتر باشه ولی  بازم دوسش داشتم😍💜

مقدمت خیلی قشنگ بود و  کلیشه‌ای نبود^^

پارت اولت رو هم دوست داشتم تا چند پارتی که خوندم خیلی  خوب پیش رفتی اشکلاتی هم توش ندیدم^^

موفق باشی  قلمت مانا 🌸

@Ghazalehꨄ︎ @15Bita

سلام عزیزم، مرسی از نقد قشنگت❤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم😁اومدم برای نقد رمان  گوی های سبز رنگ 

خب از اسمش شروع میکنم. خوبه و مرتبط با شخصیت رمانه و جذابه.

خلاصه ی رمانت طبق معیاره یعنی مفهوم گنگی از سیر رمان که خوبه ولی  باز هم جای پیشرفت داره برای جذب خواننده. با این حال خوبه.

مقدمه ی رمانت هم عالی بود و خیلی به دلم نشست.

ژانر رمانت هم متناسب با رمان بود و بطور عالی ای تونستی این ژانر ها رو الویت نوشتن رمانت کنی.

شروع رمانت هم جالب و مجذوب کننده بود برای من.

توصیفاتی که در مورد مکان، زمان و اشخاص هم داشتی خیلی با جزئیات و دقیق بودن و این باعث جذابیت بیشتر رمانت میشه.

خیلی خوب تونستی که درد و رنج دختر و مسئولیتی که روی شونه هاش هست رو صفحه بیاری.

من خواننده احساس کردم که هر جمله ای که نوشتی از ته قلبت بوده و همین هم باعث شد که منم احساسات دختر رمان(نسترن) رو درک کنم و بتونم اتفاقاتی که براش افتاده رو تصور کنم.

لحنی هم که استفاده کرده بودی برای  رمانت  خیلی خوب بود و اشکال تایپی هم نداشتی.

منتظر پارت های بعدیتم عزیزم

موفق باشی❤️

@Ghazalehꨄ︎@15Bita

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 دقیقه قبل، nura_savagelove گفته است:

سلام عزیزم😁اومدم برای نقد رمان  گوی های سبز رنگ 

خب از اسمش شروع میکنم. خوبه و مرتبط با شخصیت رمانه و جذابه.

خلاصه ی رمانت طبق معیاره یعنی مفهوم گنگی از سیر رمان که خوبه ولی  باز هم جای پیشرفت داره برای جذب خواننده. با این حال خوبه.

مقدمه ی رمانت هم عالی بود و خیلی به دلم نشست.

ژانر رمانت هم متناسب با رمان بود و بطور عالی ای تونستی این ژانر ها رو الویت نوشتن رمانت کنی.

شروع رمانت هم جالب و مجذوب کننده بود برای من.

توصیفاتی که در مورد مکان، زمان و اشخاص هم داشتی خیلی با جزئیات و دقیق بودن و این باعث جذابیت بیشتر رمانت میشه.

خیلی خوب تونستی که درد و رنج دختر و مسئولیتی که روی شونه هاش هست رو صفحه بیاری.

من خواننده احساس کردم که هر جمله ای که نوشتی از ته قلبت بوده و همین هم باعث شد که منم احساسات دختر رمان(نسترن) رو درک کنم و بتونم اتفاقاتی که براش افتاده رو تصور کنم.

لحنی هم که استفاده کرده بودی برای  رمانت  خیلی خوب بود و اشکال تایپی هم نداشتی.

منتظر پارت های بعدیتم عزیزم

موفق باشی❤️

@Ghazalehꨄ︎@15Bita

ممنون قشنگم♥️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام بیتا جونم اومدم گلم 

اسم رمان خیلی زیبا به دور از کلیشه‌است. 

 

اونقدری که رمان و ایده‌اش کشش داشت خلاصه زیاد قوی جلوه نکرده بود من به شخصه با خوندن پارت‌های رمانت واقعا لذت بردم بهتر بود کمی بیشتر روی خلاصه مانور بدی و منحصربه فردترش کنی. 

مقدمه خیلی زیبا و احساسی بود.

شروع رمان عالی بود، ما قشنگ با مشکلاتی که نسترن و پونه باهاش دست و پنجه نرم می‌کنند؛ آشنا شدیم و برای دونستن ادامه رمان کنجکاو شدیم. کلیشه‌ای هم نبود.

رمان از لحاظ کشمکش عاطفی و اخلاقی و بررسی مسائل اجتماعی خیلی خوب عمل کرده بود. اما تو توصیفات مکانی بعضی جاها یکم کم حوصلگی به خرج داده بودی. بهتر بود؛ بیشتر  فضای مکانی  که نسترن و پونه مشغول دستفروشی بودند رو  توصیف می‌کردی.

یک موردی که خیلی به چشمم خورد؛ زاویه دید رمان بود. من تا پارت بیست خوندم و متوجه شدم که زاویه دید رمان اول شخص هستِش و از زبان شخصیت‌های مختلف روایت میشه. حتی در قسمتی هم به دانای کل تغییر پیدا کرد.  مثلا در پارت اول که از زبان نسترن روایت شده بود. خب همونطور که خودت هم خوب می‌دونی؛  زاویه اول شخص محدودیت‌هایی داره. شما گفته بودی که   

( طوری من را نگاه می‌کرد که گویی جای دیگری من را دیده است.)

خب عزیزم نسترن از کجا آگاه شده بود که به چه منظور رادین اونطور خیره نگاش می‌کرده؟  وقتی که حتی رادین هیچی از ذهنیاتش بیان نکرده بود؟  عزیزم بهتره که محدودیت دانسته‌های کاراکتر‌ها رو در حین روایت در نظر بگیری. 

ثبات لحن داشتی، ایده رمان فوق العاده بود. خیلی جذبش شدم. بسی لذت بردم. 

با انرژی ادامه بده

موفق باشی🌹

ویرایش شده توسط Atlas _sa

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Atlas _sa گفته است:

سلام بیتا جونم اومدم گلم 

اسم رمان خیلی زیبا به دور از کلیشه‌است. 

 

اونقدری که رمان و ایده‌اش کشش داشت خلاصه زیاد قوی جلوه نکرده بود من به شخصه با خوندن پارت‌های رمانت واقعا لذت بردم بهتر بود کمی بیشتر روی خلاصه مانور بدی و منحصربه فردترش کنی. 

مقدمه خیلی زیبا و احساسی بود.

شروع رمان عالی بود، ما قشنگ با مشکلاتی که نسترن و پونه باهاش دست و پنجه نرم می‌کنند؛ آشنا شدیم و برای دونستن ادامه رمان کنجکاو شدیم. کلیشه‌ای هم نبود.

رمان از لحاظ کشمکش عاطفی و اخلاقی و بررسی مسائل اجتماعی خیلی خوب عمل کرده بود. اما تو توصیفات مکانی بعضی جاها یکم کم حوصلگی به خرج داده بودی. بهتر بود؛ بیشتر  فضای مکانی  که نسترن و پونه مشغول دستفروشی بودند رو  توصیف می‌کردی.

یک موردی که خیلی به چشمم خورد؛ زاویه دید رمان بود. من تا پارت بیست خوندم و متوجه شدم که زاویه دید رمان اول شخص هستِش و از زبان شخصیت‌های مختلف روایت میشه. حتی در قسمتی هم به دانای کل تغییر پیدا کرد.  مثلا در پارت اول که از زبان نسترن روایت شده بود. خب همونطور که خودت هم خوب می‌دونی؛  زاویه اول شخص محدودیت‌هایی داره. شما گفته بودی که   

( طوری من را نگاه می‌کرد که گویی جای دیگری من را دیده است.)

خب عزیزم نسترن از کجا آگاه شده بود که به چه منظور رادین اونطور خیره نگاش می‌کرده؟  وقتی که حتی رادین هیچی از ذهنیاتش بیان نکرده بود؟  عزیزم بهتره که محدودیت دانسته‌های کاراکتر‌ها رو در حین روایت در نظر بگیری. 

ثبات لحن داشتی، ایده رمان فوق العاده بود. خیلی جذبش شدم. بسی لذت بردم. 

با انرژی ادامه بده

موفق باشی🌹

سلام مرسیییی عزیزم:)

باشه حتما سعی می‌کنم،  ویرایشش کنم^_^

خیلی مرسی، ممنونم از لطفت😍♥️🥰

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، 15Bita گفته است:

سلام مرسیییی عزیزم:)

باشه حتما سعی می‌کنم،  ویرایشش کنم^_^

خیلی مرسی، ممنونم از لطفت😍♥️🥰

خواهش می‌کنم عزیزم 💕😍

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
  • 9 ماه بعد...

سلامم عزیزم خسته نباشییی

یه پنج پارتی از رمانت رو خوندم و اومدم یه نقد کوچولو بکنم:


- ژانر رمان مشکل داره.. اونطوری که من خوندم رمان غمگینی داری و ژانر متشکل از _ اجتماعی و عاشقانه _ است. یعنی یه غمگین یا درام هم نیاز داره

- نسترن و پونه اونقدری که لازمه احساساتشون گفته نمیشه... اونا که اینقدر غمگینن یکم بیشتر رو عواطفشون کار کن و شخصیت سازی رو یه کوچولو دستکاری کنی عالی میشه.

- نسترن رو توصیف کن.. چهرشو! البته من فقط چند پارتی خوندم ولی درکل وقتی که پونه به نسترن میگه خیلی خوشکلی بهتره بپردازی به وصف چهره نسترن.

- رمان قشنگ و غمگینی داری و امیدوارم پایانش خوب تموم بشه.. ^^



قلمت مانا 

ویرایش شده توسط Asra_p

من میخوام یه دنیایه دیگه داشته باشیم..!
یه دنیا که بشه توش زندگی کرد... یه دنیا که همه ازش خوششون بیاد!

رمان: دنیای ویژه.


عاشقانه ای پر از درد...
- من نمیتونم ازت دست بکشم چرا نمیفهمی؟!
رمان : عمارت درد    


برای دسترسی به لینک هر کدام نمایه پیام بدید⁦^_^⁩

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 ماه بعد...
  • نویسنده حرفه ای

یه رمان دیگه با قدمت صد ساله👩‍🦯

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...