رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان هولوکاست| Tanya کاربر انجمن نودهشتیا


MOON_.
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

•*به نام پروردگار قلم*•

نام رمان:  هولوکاست

ژانر:  پلیسی، معمایی

نویسنده: Tanya

هدف: علاقه به نویسندگی و نوشتن ایده‌ای جدید و تازه! 

زمان پارت گذاری: نامعلوم

خلاصه:

گاهی یک حادثه‌ی ویرانگر، با زندگی انسان های زیادی بازی می‌کند؛ عرق سرد را روی پیشانی بی‌گناه ترین انسان زمین می‌ریزد. برملا شدن پشت پرده‌ی این حادثه، چقدر می‌تواند پر رمز و راز و دشوار باشد که جان هزارن نفر باید گرفته شود؟! شاید هم آنقدر سخت که بهترین دوستانت باید برایت دام پهن کنند! 

آنقدر دشوار که عزیز ترین کسانت باید روانه‌ی آغوش سرد مرگ بشوند. آنقدر پر رمز و راز که جزئیاتی کوچک از آن حادثه، خبر از بی‌رحمی این بازی بزرگ می‌آورند؛ لیکن آخر چه کسی گرداننده‌ی این بازی دوسر باخت است؟!

مقدمه:

دختری از جنس سادگی و مهربانی

دختری که طعم تلخ شکست و ضعیفی را چشید...

لیکن غافل از چشیدن طعم شیرین ذره‌ای عشق و محبت!

آخر چه می‌شد کرد؟!

وقتی سر غروری بی‌خود و بیهوده

به هشدار های دیگران مبنی بر بی‌رحمی این بازی بزرگ گوش نسپرد؟

و زمانی می‌رسد که پشیمانی به سراغش می‌آید.

آخر چه فایده که وقتی پشیمان است

خویش را در باتلاقی عمیق و بی‌رحم ببیند که رخت نمایشی ساده به تن دارد؟!

تاریخ شروع: 1400/3/15

پ.ن: مترادف هولوکاست (آتش سوزی) هست.

منتظر نقد‌های ارزشمندتون هستم.

اگر می‌خوای رمانمو بخونی:

رمان هولوکاست| Tania کاربر انجمن نودهشتیا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 6 ماه بعد...

سلام سلام نویسنده عزیزم ^^ اومدم برای نقد هولوکاست💆🏻‍♀️

خب اول بگم که اسم مجهوله و همین به نظرم جذابیت خاصی ایجاد کرده و معناشم که کاملا مرتبط با ژانرهای رمانه💯

شروعت رو دوست داشتم توصیفاتت واقعا عالیه بیان احساسات رو خیلی قوی انجام دادی و خلاصه اینکه قلمت واقعا لایق سطح A هست💯🥂

تنها نقدی که به هولوکاست دارم در رابطه با خلاصه هستش که یه کوچولو مقدمه طوره و اطلاعاتی که باید رو در اختیار خواننده قرار نمیده! به غیر از اون نقد دیگه ای نمی‌تونم به نوشته زیبات وارد کنم^^ 

قلمت مانا عزیزم🤍🌹

 

@ Gh.a29

ویرایش شده توسط Z.mim

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

خب! نیکتو اومد سراغ پارت بیست و دومت اگوری! به به!

مشکلات  لحن!

حله!

مشکلات نثر!

حله!

مشکلات توصیفات!

توصیف زمان ندیدم. اگه تو پارت های قبلی بهش اشاره کردی که هیچی اگه نکردی این پارت باید اشاره میشد.

بقیش حله!

مشکلات فضاسازی و صحنه پردازی!

سپهر و آرش کی رفته بودن بیرون ما نفهمیدیم؟ حداقل یه اشاره ای بهش می کردی. کردی؟

مشکلات شخصیت پردازی!

خوبه بالاخره فهمیدم فرزانه چه شخصیتی داره. دمدمی مزاج و عاطفی. خوبه! برای بقیه ی شخصیت هات هم پردازش انجام بده.

مشکل سیر رمان!

بعد از بیست و یک پارت بالاخره یه چیز جدید یافت شد. می تونست زودتر از اینا اتفاق بیوفته ولی خب... همینم اوکیه. این که دوباره رفتی سر وقت ایده ی اصلی رمانت یعنی هولوکاست و این که اون سه تا می خوان حقیقت رو بگن برای این که سیر رمانت رو متعادل نشون بده خوبه.

نظر کلی!

از نظرم اوکی بود این پارت.

رمان ها:

تمنای نوشدارو...داهول...شمور...کاکادو

داستان ها:

بازگشت زمان...بنجامین، بابالنگ دراز ونکوور...ژاکلین هود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

42 دقیقه قبل، نیکتوفیلیا گفته است:

خب! نیکتو اومد سراغ پارت بیست و دومت اگوری! به به!

مشکلات  لحن!

حله!

مشکلات نثر!

حله!

مشکلات توصیفات!

توصیف زمان ندیدم. اگه تو پارت های قبلی بهش اشاره کردی که هیچی اگه نکردی این پارت باید اشاره میشد.

بقیش حله!

مشکلات فضاسازی و صحنه پردازی!

سپهر و آرش کی رفته بودن بیرون ما نفهمیدیم؟ حداقل یه اشاره ای بهش می کردی. کردی؟

مشکلات شخصیت پردازی!

خوبه بالاخره فهمیدم فرزانه چه شخصیتی داره. دمدمی مزاج و عاطفی. خوبه! برای بقیه ی شخصیت هات هم پردازش انجام بده.

مشکل سیر رمان!

بعد از بیست و یک پارت بالاخره یه چیز جدید یافت شد. می تونست زودتر از اینا اتفاق بیوفته ولی خب... همینم اوکیه. این که دوباره رفتی سر وقت ایده ی اصلی رمانت یعنی هولوکاست و این که اون سه تا می خوان حقیقت رو بگن برای این که سیر رمانت رو متعادل نشون بده خوبه.

نظر کلی!

از نظرم اوکی بود این پارت.

پارت قبلی وقتی فرزانه حالش خیلی خیلی بد شد و پانیا رفت پیشش سپهر و آرش چون تحمل نداشتن رفتن. فکر کنم باید بیشتر بهش اشاره بزنم. 

آری...  بعد از یه سری اتفاقات که نیاز بودن،  رفتیم تو مسیر اصلی رمان که  دیگه حاشیه ای نداره و همون چیزی که  از اول توی ذهنم بود😁

بغل و بوس😁

ویرایش شده توسط MOON_.
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...