رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

صفحه نقدو بررسی رمان هفت شکوفه درخت جاودانگی | MCH کاربر نودوهشتیا


MCH
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان : هفت شکوفه‌ی درخت جاودانگی

جلد اول

نویسنده : MCH

ژانر : عاشقانه ، تخیلی_فانتزی ، ووشیا* ، تراژدی ،اجتماعی ، تاریخی

 

خلاصه :

داستان در مورد یانگ‌شن ، پسر بیست و چهارساله‌ی است که روزی محض خنده و دست انداختن خواهر کوچکترش جیا ، رمان دست‌نویس او و دوستانش را می‌خواند . روز بعد بر اثر تصادفی از دنیا می‌رود . وقتی چشمانش را باز می‌کند ، خودش را در دنیای جدیدی می‌بیند که بادنیای خودش تفاوت بسیاری دارد . با گذر زمان متوجه می‌شود که دنیای که الان او درآن زندگی می‌کند ، درواقع همان دنیای بچه‌گانه‌ی رمان خواهرش است . با این حال او حتی جزو سیاهی لشگرترین شخصیتهای رمان هم نیست . او شروع به ماجراجویی دراین دنیای جدید می‌کند؛ اما چیزهایی که اتفاق می‌افتد و آدم‌هایی که می‌بیند ، خیلی با داستان اصلی تفاوت دارند ....

توجه :

این یک رمان با کاراکترها و فرهنگ و افسانه ها و مخصوصا با ژانر ووشیای چینی است اما یک رمان چینی نیست . یا این رمان ، ترجمه‌ی یک ناول چینی نیست . بلکه نویسنده که من باشم کاملا ایرانی است .

گالری رمان و شخصیت های آن

صفحه رمان

 

ویرایش شده توسط MCH

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منتظر خوندن نقدها و نظرات سازندتون دراین صفحه هستم .

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولین چیزی که باعث شد جذب شم اسمش بودواقعا عجیب و جذاب بود برام

قلمت بسی جذاپ است

مقدمه خلاصه و شروعت رو واقعا دوست داشتم و میتونم بگم عالی بود

فضاسازیت حرف نداشت و قشنگ میتونستی همراه با رمان تصور بکنی و این برام خیلی جالب بود.

از نظر محتوا هم واقعا دوستش داشتم

نویسندشم ک شما باشی دیع عالی تر

ادامه بده مشتاق ادامشم گلم

قلمت مانا موفق باشی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وای من اومدم 

سلان عزیزم چون پارت‌های رمانت طولانیه فقط تونستم  دوتا از پارت‌های رمانت رو بخونم اما انقدر ذوق کردم و به وجد اومدم که گفتم حتما یک سر یه اینجا بزنم. 

اسم رمانت هم زیباست و هم به ژانر فانتزی تخیلی رمانت می‌خوره و هم خوانی داره؛ کلیشه‌ای هم نیست. ‌

ژانر‌هایی که ارائه دادی درست هستند، البته در مورد ژانر ووشیا که توضیح دادی میشه قبول کرد اما دقت کن که این ژانر سینمایی هستش یا تو ادبیات هم استفاده میشه؛ این موضوع رو در نظر داشته باش. البته به خاطر توضیحی که دادی میشه قبول کرد. ‌

خلاصه‌‌ات جذابه فقط زیادی اطلاعات به خواننده داده؛ بهتره یکم مبهم و مرموز تر جلوه می‌کرد. جذاب بود و کلیشه به چشم نمی‌خورد. 

آغاز رمان خیلی تازه بود. یکی از نقاط قوت رمانت توصیفات زیبا و نکته‌ای بود که سرزمین اثرت رو قشنگ در ذهن خواننده تداعی و تصویر سازی می‌کرد که ژانر فانتزی خیلی مهم به حساب میاد که بتونی خواننده رو با خودت با اون سرزمیت خیالی که در ذهنت هست آشنا کنی.  در این بخش خوب عمل کرده بود. 

فقط یک نکته‌هایی به ذهنم رسید که اکر اون‌ها رو ویرایش کنی سطح رمان خیلی بالاتر میره. 

گلم لحن رمانت معیار بود، یعنی روایت داستان ادبی و دیالوگ‌ها محاوره‌ای بود؛ اما بعضی جاها در روایت پرانتز باز می‌کردی و با لحن محاوره توضیحاتی ارائه می‌دادی که این هم ثبات لحن و هم زاویه دیدت رو که سوم شخص هستش؛ به خطر مینداره. بهترِ که اون توضیحات رو با لحن ادبی و در متن خود روایت معمول رمان توضیح بدی. 

توصیفات، زمانی و مکانی و حالت و رفتارکاراکترها عالی بود. قلم خوبی داری موفق باشی🌹

ادامه رمان رو می‌خونم، رمانت رو دنبال کردم😊

@MCH @همکار منتقد 

ویرایش شده توسط Atlas _sa

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Atlas _sa گفته است:

وای من اومدم 

سلان عزیزم چون پارت‌های رمانت طولانیه فقط تونستم  دوتا از پارت‌های رمانت رو بخونم اما انقدر ذوق کردم و به وجد اومدم که گفتم حتما یک سر یه اینجا بزنم. 

اسم رمانت هم زیباست و هم به ژانر فانتزی تخیلی رمانت می‌خوره و هم خوانی داره؛ کلیشه‌ای هم نیست. ‌

ژانر‌هایی که ارائه دادی درست هستند، البته در مورد ژانر ووشیا که توضیح دادی میشه قبول کرد اما دقت کن که این ژانر سینمایی هستش یا تو ادبیات هم استفاده میشه؛ این موضوع رو در نظر داشته باش. البته به خاطر توضیحی که دادی میشه قبول کرد. ‌

خلاصه‌‌ات جذابه فقط زیادی اطلاعات به خواننده داده؛ بهتره یکم مبهم و مرموز تر جلوه می‌کرد. جذاب بود و کلیشه به چشم نمی‌خورد. 

آغاز رمان خیلی تازه بود. یکی از نقاط قوت رمانت توصیفات زیبا و نکته‌ای بود که سرزمین اثرت رو قشنگ در ذهن خواننده تداعی و تصویر سازی می‌کرد که ژانر فانتزی خیلی مهم به حساب میاد که بتونی خواننده رو با خودت با اون سرزمیت خیالی که در ذهنت هست آشنا کنی.  در این بخش خوب عمل کرده بود. 

فقط یک نکته‌هایی به ذهنم رسید که اکر اون‌ها رو ویرایش کنی سطح رمان خیلی بالاتر میره. 

گلم لحن رمانت معیار بود، یعنی روایت داستان ادبی و دیالوگ‌ها محاوره‌ای بود؛ اما بعضی جاها در روایت پرانتز باز می‌کردی و با لحن محاوره توضیحاتی ارائه می‌دادی که این هم ثبات لحن و هم زاویه دیدت رو که سوم شخص هستش؛ به خطر مینداره. بهترِ که اون توضیحات رو با لحن ادبی و در متن خود روایت معمول رمان توضیح بدی. 

توصیفات، زمانی و مکانی و حالت و رفتارکاراکترها عالی بود. قلم خوبی داری موفق باشی🌹

ادامه رمان رو می‌خونم، رمانت رو دنبال کردم😊

@MCH @همکار منتقد 

سلام ممنون بابت نظرت . اونا حرف های من نیست . حرف هایی که کاراکترا تو دلشون میزنن و با خودشون میگن که پارانتز باز میکردم . مثلا تو پارت اول پسر پیشخدمت وفتی گفت امر دیگه ای ندارین ؟

( انتظارداره غیر این چی بگم ؟ ..... ) چیزی بود که پسر پیشخدمت باخودش میگفت . دقیقا هم مشخص کردم اینا حرفایی هستش که خودشون زدن .

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، MCH گفته است:

سلام ممنون بابت نظرت . اونا حرف های من نیست . حرف هایی که کاراکترا تو دلشون میزنن و با خودشون میگن که پارانتز باز میکردم . مثلا تو پارت اول پسر پیشخدمت وفتی گفت امر دیگه ای ندارین ؟

( انتظارداره غیر این چی بگم ؟ ..... ) چیزی بود که پسر پیشخدمت باخودش میگفت . دقیقا هم مشخص کردم اینا حرفایی هستش که خودشون زدن .

پس اگر دیالوگ حساب میشه 

پشتش خط تیره بزار و جدا بنویس، اگر بنویسی که با خودش گفت؛ نگران نباش مشخص می‌شه که با خودش بوده. یا هم میتونی اینحور بگی ‌

با خودش گفت که ..... ( منظور از نقطه چین اینجا، دیالوگ تو ذهن کارکتر بود )  

اینجور بدون نیاز به پزانتز تو متن روایت نوشته می‌شه. 

ویرایش شده توسط Atlas _sa

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم من اومدممم به اتاقتت راهم میدی یا که نه!! 🧐🤣

حقیقتا رمانت برای من واقعا جدید و متنوع بود😐  عایی اینا چینی بودن دیگه؟  من درست شخصیت پردازی کردم🤔

واییی از همین الان بگم عاشق یانگ شدم🧐😂😂 خیلیی معرکهه بود وقتی داشت حقایق ازاردهنده رو اونجایی که بود میگفت😂😂 اولش از توصیفاتت در شروع رمان کمی بی حوصله شدم ولی وقتی به اون قسمت رسیدم شور و نشاط گرفتم و دوست داشتم بخندم و بخندم🤪

همینطوری ادامه بده چون رمانت از نظر من واقعا جدید و به دور از کلیشه است🧐 تازه یانگ هم بامزه است خیلی خیلی بامزه😆

موفق باشی گلم✌🏻😍♥ 

 

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، _NAJIW80_ گفته است:

سلام عزیزم من اومدممم به اتاقتت راهم میدی یا که نه!! 🧐🤣

حقیقتا رمانت برای من واقعا جدید و متنوع بود😐  عایی اینا چینی بودن دیگه؟  من درست شخصیت پردازی کردم🤔

واییی از همین الان بگم عاشق یانگ شدم🧐😂😂 خیلیی معرکهه بود وقتی داشت حقایق ازاردهنده رو اونجایی که بود میگفت😂😂 اولش از توصیفاتت در شروع رمان کمی بی حوصله شدم ولی وقتی به اون قسمت رسیدم شور و نشاط گرفتم و دوست داشتم بخندم و بخندم🤪

همینطوری ادامه بده چون رمانت از نظر من واقعا جدید و به دور از کلیشه است🧐 تازه یانگ هم بامزه است خیلی خیلی بامزه😆

موفق باشی گلم✌🏻😍♥ 

 

سلام گل زیبایم خوش اومدی . آره چینیه .

توصیفات مجبور بودم اوایل یکم زیاد بگم . کلا اینجور رمانا مخصوصا اون معروفاشون این مدلین . اما کم کم که کم میشه تا به خودت میای محوشون میشی . خوشحالم تونستم دقیقا همون مدلی انجام بدم و راضی بودی . بچم یانگ‌یه کلاشره حالا چیزی نیست . قراره یه عالمو سکته بده . ممنون از نظرت

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزدلم 

رمانت خیلی خلاصه جذابی داشت منکه شیفتش شدم مخصوصا وقتی درباره چینی ها باشه دیگه اصلا هیچی 

امیدوارم روز به روز بدرخشی 

خوشحال میشم رمان منم بخونی و نقد کنی بانو 

(گناه گندم)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم تا پارت سه خوندم اومدم نظر بدم 

اول اینکه ایده ات ناب و درجه یک هست تبریک میگم 

فضاسازی فوق‌العاده بود. 

توی نوستن چنین رمان های تخیلی مهارت داری از استعدادت استفاده کن. 

دومین چیزی ک به نظرم رسید بلندی بیش از حد پارت ها بود. 

میدونی من خودم وسط پارت دو و سه خسته شدم و هی میزدم ببینم کی تموم میشه این قسمت. 

پارت ها وختی استاندارد باشن مخاطب خسته نمیشه از خوندن. 

یکی این نکته به نظرم اومد یکی از لحاظ نگارشی چند جا مشکل دیدم. 

مثلا تهدید= تحدید باید میشد 

اثابت: اصابت 

توی پارت اول فکر کنم یه چیزی بود که باید با ض مینوشتی نه ظ 

دقت کن ب این زمینه جوجه. 

شخصیت پردازی اون پسرک که رقاص و پیرمرد رو مسخره میکرد جالب اومد و حس میکردم انگار از دوره ی الان رفته به چوسان قدیم( میدونم چینه اما من چوسان رو تصور کردم) 

کلا دوستش داشتم فضاسازی ها رو شخصیت اون پسر رو هم دوست داشتم 

سیر رمان هم خوبه 

لاو یو 

قلمت مانا😍😎💟

 

 

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو 

      اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖

در حال تایپ:  رمان فریادرس 😍

صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب من وارد میشم با نقدی دقت وارانه

عنوان رمان: عنوان رمانت زیباست اما طولانیه، هفت شکوفه جاودانگی اگر به رمانت میخوره خیلی زیبا تره

 

ژانر رمان: ژانر هات اوکین و مشکلی نیست 

 

خلاصه: علائم نگارشی رو رعایت نکردی، سیرش یکم تنده، یکم به خلاصه ات روح ببخش و بیشتر بهش بال و پر بده.... درکل خلاصه خیلی خوبی داشتی👌

 

قسمتی که نوشتی توجه: اونجا پرش لحن داشتی حتما درستش کن..

 

 

مقدمه: مقدمه ات عالیییی بود، بسیار زیبا و جذب کننده، خیلی زیبا بود، اما اینجا هم علائم نگارشی رعایت نشده بود

 

قسمتی که در مورد ژانر ووشیا توضیح دادی عالیه چون ممکنه خواننده سردرگم بشه که ژانر ووشیا چیه اما تو کاملا اول رمان توضیح دادی و عالیه اما زیاده اگه میتونستی خلاصه اش کنی بهتر بود چون خواننده خسته میشه.

 

رمان: علائم نگارشی حتما درست کن جان دلم برای مثال اینطوری بزار (پر کرده بود، می‌شد) 

 پارت اول یکم تند تند اطلاعات رو به خورد نویسنده دادی، من خودم شخصا گیج شدم، پارت اولت رو اگر یکم از حجم اطلاعات توش کم کنی بهتره چون خواننده با این حجم اطلاعات واقعا گیج میشه، ولی خدایی خیلی خفن بود پارت اولت اصلا موندم توش عاااااالی بود👌👌👌

من مات پارت هاتم، خیلی خوب می‌نویسی لعنتییی

من واقعا حرفی ندارم در قبالش، دمت گرم واقعا

یادته یک روز بهم گفتی که همه فکر می‌کنن چرت می‌نویسی و اینا و حالا من خودم دارم میگم که پارت هات جزو بهترین پارت هایی که خوندم، من خودم شخصا عاشق ژانر فانتزی ام حالا میمیرم واسه رمانت، خیلی خیلی خفنه، درسته قلمت هنوز حرفه ای نشده اما اگر حرفه ای شه کسی جلو دارت نیست، همینطور ادامه بده و مطمئنم که موفق باشی

 

 ♥️قلمت سبز عزیز دلم♥️

 

 

 

ویرایش شده توسط جانان بانو

تنفسی که بدون نفس، نفس کشیدن را از یاد می‌برد( رمان تنفس بی نفس)

ایا میتوان بدون نفس، نفس کشید... تنفسی که محکوم است به بی نفسی

•••

مسلخی از جنس درد و تنهایی (دلنوشته مسلخ من) 

{پایان یافته}

 

🖤تیزر رمان تنفس بی نفس🖤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی
  • 2 هفته بعد...

سلام عزیزم

رمانت رو خوندم 

قلم خوبی دارید، خلاصه و مقدمه ی رمان جذاب بود . 

علائم نگارشی و رعایت کرده بودید 

قلمتون مانا 🕊️

@Gh.a29

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 5 هفته بعد...

ایح ایح 

سلام 🥴

من وارد میشوم...🚶🏼‍♀️...

خب خب، خلاصه و مقدمه رو دوست داشتم، اسم رمانت با این که مثل رمان خودم طولانیه ولی دوست داشتنیه، به رمانت هم میخوره، خبببب رمانت  و خوب نوشتی و توضیح دادی ولی اون توضیح بلند و بالایی که اول نوشتی یکم خستم کرد ولی در ادامه تو روند رمان عالی بود، وووو دیگه چی رو نگفتم🤔🤔🤔🤨

حالا یکم ها فقط یکم کوچولو گیج شدم نمیدونم چرا🤔🤔

هیق خلاصه که موفق باشی و رمانت قشنگ بود و متفاوت و خب کمتر رمانی تو این سبک هست😁💫 قلمت مانا رمانای منم بوخون 😁💫 مرسی بوس 🤤😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

سلام عزیزدلم هفت شکوفه‌ی درخت جاودانگی رو خوندم و واقعا دوستش داشتم^^

اول اینکه اسمش در مرحله اول جذابیت لازم رو داره و کاملا هم با ژانرا تناسب داره و ناخودآگاه ذهن آدمو به سمت چین هم میبره

خلاصه هم که واقعا جذب کننده بود و منو که برای خوندن رمان کنجکاو کرد فضاسازیت خوبه و کاملا آدمو وارد حال و هوای رمان میکنه و از همه مهم تر اینکه اثرت متفاوته و همین خاص ترش میکنه💯💆🏻‍♀️

توضیحاتی که اولش و آخر هر پارت ارائه دادی مفید و توی تصور و درک فضای رمان خیلی موثر و عالیه👏🏻

من که از خوندنش لذت بردم عزیزکم قلمت مانا💜🌹

 

@ Gh.a29

                                                        ☆ رمان مُتَّحِدین

                           _______________________________________

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هلو عزیزکم، من یه معذرت خواهی بزرگ به شما بدهکارم، متاسفانه امیکرون گرفتنم، خراب شدن سیستمم و مشکلاتی که در این چند وقتِ اخیر برام به وجود اومد باعث عقب موندنم، از رمان خودم و نقد رمان بقیه ی بچه ها و نمونه خوان های رافلزیا شد. هر چند که از همه ی برنامه ها و زندگیم عقب موندم. 
عذر میخوام و برای جبرانِ این تاخیر عظیم، اگه تحقیق، کمک و یا هر چیزی که می خواستین در خدمتم، علاوه بر اون، تعداد پارت های بیشتری رو نقد خواهم کرد. 
باآرزوی موفقیت برای شما. 
***
جبران نایت: 
***
اطلاعات عمومی، پست بعد از مقدمه: 

نقاطی در در (تکرار دَر!)  قسمتهای خاصی از بدن وجود دارن که به عنوان گرهها و نقاط انرژی شناخته میشن. 
***

پارت یکم، دختر رقاص! 

توری قرمزرنگ نازکی برروی صورتش کشیده‌ و فقط چشمان‌آبی‌رنگش بیرون از آن بود؛ اما همان چشمان‌ کشیده‌ی‌خمار برای دلبری‌کردن کافی بود. ( تکرار فعل! در دو جمله ای که به دنبال هم میان بهتره که فعل ها مشابه همدیگه نباشه تا آهنگ هر جمله ای فرق کنه و دلنشین تر باشه) 
 ( منتقد رمان من از گفتن کلمه ی هه توی دیالوگ ها ازم ایراد گرفت، گفت به جای هه توی مونولوگ ها اشاره کن به اینکه پوزخند زد، تصمیم با خود شما نویسنده است عزیزکم، بالاخره یه نکته ی کوچیک بود که شاید به دردت می خورد) هه ! این آخری دیگه چی بود؟! مثلا می‌خواست ملت از خوشگلیش جونی چیزی بدن؟! این حرکت دیگه تو کلیشه‌ای‌ترین سریالا هم قفله! اعتماد به نفس اینو من داشتم می‌تونستم اژدهای طلایی آسمونا بشم*! ( شخصیت های اصلیتون اهل چین هستن درسته؟! دیالوگتون خیلی ایرانی به نظر می رسید هر چند که چون ژانر علمی- تخیلیه احتمالا زیاد منتقد بهتون گیر نده) 
به عنوان پارت اول عالی بود. 

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

***
پارت‌دوم کیک ماه! 

پسرآهی کشید و دهانه‌ی شیشه را به لبانش چسباند و بالابرد تا آخرین قطره‌های‌شربت داخل‌شیشه را مزه کند ( واو های زیادی در جمله به کار رفته عزیزکم، ربط دادن جمله ها با واو بیشتر از دو تا باعث کاهش جذابیت نثرِ جمله میشه)  این شربت بدجور گران بود! پول یک هفته غذا و جای‌خوابش را خرج همین شیشه‎‌ی کوچک شربت کرده بود. ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!) 

پیرمردکوتوله که تازه از شک بیرون آمده‌بود، عصایش رابلند کرد تا ضربه ای ناغافل ازپشت به پسرگستاخ دیوانه بزند که بدجور به اوتوهین کرده بود و اکنون حواسش کاملا پرت میزان کردن کمربندش وقراردادن شیشه‌ی‌شربت درآن بود ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم عزیزکم) 
خودایا... این پسره خیــــلی نمکه! تو آب نمک خوابونده بودنشا! چقدر این دیالوگ پیری گفتنش به دلم نشست! 

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

***
پارت‌سوم زویی شی شن!
 
هرچه قدر ازمیدان‌اصلی دور و دورتر می‌شدی، آدمهای کمتری را می‌توانستی ببینی. در قسمت شرقی‌شهر اگر از میان پنج خانه‌ی‌ویلایی‌بزرگ می‌گذشتی، به یک گاریچی می‌رسیدی که با سرعت از یک دهلیز تاریک بیرون می‌آمد و سمت مرکز شهر حرکت می‌کرد. صدای ترق و ترق چرخهای‌لق گاری‌چوبی فضای دهلیزتاریک و ساکت را پرکرده بود. ( زاویه دیدت سوم شخصه درسته؟! استفاده از زاویه ی دوم شخص در بین مونولوگ های سوم شخص باعث بر هم خوردن ثبات لحن میشه، چند تا مطلب درباره ی زاویه دید ها همینجوری به عنوان دوست برات میفرستم، عادت کردم برای دوستام مطلب همینجوری بفرستم عزیزکم) 

نگهبان که هنوزگیج و منگ خواب بود و به خودش نیامده‌ بود، ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!) 

هاج و واج به اطراف نگاه می‌کرد. آب‌دهنش را پاک کرد ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!) 

. دست به بغل درجای قبلی خود ایستاد و سرفه‌ی‌ تصنعی کرد. درحالی که سعی می‌کرد( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم عزیزکم)

@ MCH
 

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

***  
پارت‌چهارم گل رز! 

نفسی ازآسودگی ازسالم‌بودن آنها کشید ( تکرار دو تا از باعث از بین رفتن زیبایی جمله ها شده، همچنین مفهوم جمله و خوانش اون سخت به نظر میرسه عزیزکم، من همینطوری صرفاً از نظر خودم ویرایشش می کنم هر چند که باز هم تصمیم با خود نویسنده است: 
نفس آسوده ای از سالم بودن آنها کشید. / نفسی آسوده از سالم بودن آنها در ریه هایش به جریان در آمد و ... . ) 

این پسر همان پسرگستاخ چایخانه‌ی‌لوتوس سفید بود. بعدازاینکه نیمچه سکته‌ی به پیرمردآوازخوان با حرفها و اداهایش داده‌ بود، ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم! ) 

. کمی آنطرف تر از راه‌پله سنگی سفید، تنه‌ی درخت توخالی بود که روی زمین افتاده بود. این تنه‌ی توخالی مانند، پلی برای عبور ازاین حصارنامرئی خطرناک بود ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!) . بنظر می‌رسید، درخت خشک‌شده‌ی درآن نقطه وجودداشت که براثر اثابت (اصابت! غلط املایی!)  صاعقه به دونیم شده‌بود و به حصارنیز آسیب جزئی رسانده بود ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!) 
قرارداشت و رویش راخزه و گیاهان سبززیادی پوشانده‌بود. پسربرای محکم‌کاری روی‌آن راباخزه‌ها و گلهای بیشتری پوشانده و استتار کرده‌بود ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!) 

پسرمبهوت این نقاشی الهی شده بود. به آرامی ازدیوار بدون اینکه مزاحم خلوت دخترشود، بالاآمده‌بود ( تکرار فعل در دو جمله ی پیاپی!) 
آن رادرنزدیکی خودش قرارداده‌بود. باپیداکردن آن، درحالی که به آن تکیه کرده‌بود،( تکرار فعل در دو جمله ی پیاپی! )  ازجابلندشد. ‌
پسر که تازه ازفکر بیرون آمده بود از جایش بلندشد تاقبل اینکه گل رزش به داخل خانه برود، به پیش اوبرود ( تکرار فعل در دو جمله ی پشت سر هم!)  . لبخندی برلبانش نقش بست
. شانس آورده بود. آن روز به همان اندازه‌‌ی بدشانسیش، خوش‌شانسی نصیبش شده‌‍‌بود. اگر آن سنگ به او برخورد می‌کرد، کارش تمام بود. ( تکرار فعل بود در دو جمله ی پشت سر هم!) 
ظاهرش که اورا ضعیف و بی‌دفاع نشان می‌داد، همچین ( کلمه ی همچین محاوره حالت داره عزیزکم، به جای همچین از کلمه های ادبی با جلوه های بیشتری هم میتونی استفاده کنی) هم ضعیف و بی‌دفاع نبود.

خووووب... تبریک بزرگی بهت میگم چون رمانت به شدت جذاب و جذب کننده است! اونقدری که دلم می خواد بدون نقد کردن پشت سر هم همه رو بخونم! قلم قوی ای داری عزیزکم، تنها اشکالت تکراره فعله که اگر درست بشی به شدت عالی میشه، ایده، توصیفات، احساس، منطق، تحقیقاتت، همه و همه نشون میده چقدر برای نوشته هات ارزش قائل هستی و این برای نویسنده و خواننده ای مثل من که عاشق یادگرفتنِ چیزای جدیده به شدت جذب کننده میشه. 
بوس و قلب. خیـــلی زود بهت می رسم عزیزکم! اوه ... راستی... اسمتون؟! من حتی اسم نویسنده ی این اثرِ فوق العاده رو نمیدونم! 

 

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی ممنون به خاطر نقدای مثبت و سازندت. یه نکته هایی هستش اینکه سبک داستان نویسی من اینطوریه که مثل یه راوی داستان رو تعریف میکنم و گاها نظر خودم رو هم عنوان میکنم. درست مثل یه راوی.

انگار برا رفیقات داری یه خاطره تعریف میکنی و هر ازگاهی هم بینش نظر خودت رو راجب اون اتفاق میگی.

نکته دوم راچب فعلا اینه که زمان داستان و تعریفش به گذشته دور برمیگرده که طبق اون افعال اکثرا بود رو میگیرن آخرشون. بعضی جمله ها این تکرار هستش که باید اصلاح بشه و اونم یه بازخوانی میخواد که حله.

راجب دیالوگاهم تا حد امکان تلاشمو کردم که شکل ایرانی نداشته باشه و تا حد امکان از اصطلاحات چینی استفاده کردم. یانگ یه از زمان آینده است و خب به دلایلی حرفایی که میزنه و چیزایی که میگه قاطی پاتی فرهنگ های مختلفه. مثل استفاده کردنش از کلمات و جمله های خارجی غیرچینی و حتی شاید هرازگاهی ضرب المثل ها و اشاره هایی به آینده.

بازم ممنون که نقد کردی. منتظر نقد پارتای دیگه هستم.

@ Night Shadow

ویرایش شده توسط MCH

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

در این ظلمات طولانی ، گل رزیست به دنبال روشنایی !

و این است عاشقانه ای بین یک گل رز و خورشید زندگی اش !

همراه با چاشنی اضافه از شش برادر تعصبی 😂

هفت شکوفه درخت جاودانگی

دلنوشته: یک روز پاییزی(اتمام یافته)

داستان: بلیط یک طرفه(درحال تایپ)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هلوعزیزکم... جبران نایت:
***
پارت پنجم: آتش بازی!

این رویای بچه‌گانه چندماهی بودکه حالش را زار و شب هایش را با بی خوابی‌هایش، پراز وهم و خیال کرده بود ( تکرار فعل بود در دو جمله ی پشت سر هم!) 
بزارینش اونور؟ ( این دیالوگ خیلی ایرانی شده) 
. بعد کمی گشتن، دست چپش راروی طنابی درنزدیکی خود گذاشت و باکمک‌گرفتن ازآن، سمت بالکن چوبی خانه رفت و روی آن نشست. ( اشکالات این بخش: یک، تکرار واو! دو، بعد از کلمه ی «بعد» بهتره که از کلمه ی « از» استفاده بشه تا جمله مفهوم و زیبایی ظاهریخودش رو حفظ کنه) 
دست به کمر ایستاد و به آسمان تیره‌ای که بارنگهای زیبای‌ترقه‌ها پوشیده‌شده‌بود، انداخت ( چی انداخت؟! باید ذکر کنی که «نگاه» انداخت دیگه!) 
دختر چیزی نگفت و ففط آه کوتاهی کشید و سرش رابه زیر انداخت ( تکرار واو) 
یانگ‌یه دستش راسمت کمربندش،جایی که کیسه‌ی پارچه‌ی پرکیک‌ماهش راگذاشته بود، برد ( لازم نیست وقتی برای کمربند ضمیر متصل اش به کار میبری برای دست هم ازش استفاده کنی عزیزکم، استفاده از ـَش برای هر دو باعث کاهش جذابیت جمله میشه) 
یانگ‌یه عصبانی شده بود. به‌خاطر همان کیک‌های ماه ساده، کلی بدبختی و بدبیاری کشیده بود. همه جارا به خاطر پیداکردن آنها زیرورو کرده بود. ازهمه بدتر نزدیک بود به دست محافظان ورودی کوه گرفتارشود و حتی توسط خود دخترراهی آن دنیاشود. اینها مهم نبود. چیزی که اورا کفری و عصبانی می‌کرد، تکرارمداوم اسم برادران دختر توسط خود دختربود. ( تکرار بیش از اندازه ی فعل بود در جمله های پشت سر هم)

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت ششم: شیرین مانند عشق!
یانگ‌یه ازعصبانیت نفس‌نفس می‌زد. صورتش از عصبانیت سرخ‌سرخ شده بود ( تکرار فعل، دیگه من هر جمله رو که تکرار فعل داره نمیگم خودت یه دور چک کن و سعی کن دو تا جمله ی پشت سر هم رو بدون تکرار فعل بنویسی عزیزکم) 
همچین( همچین محاوره است عزیزکم، کلمه ای ادبی جیگزینش کن هر چند تصمیم با یو!) 
خووووب... خیلی قشنگ ژانر عاشقانه رو به تصویر کشیدی عزیزکم. موفق باشی، توصیفات و ... خوب بودن فقط نثرت مشکل داره و تکرار فعل که با یه ویرایش کوچیک حله حله!
***
پارت هفتم: توپ برفی!

فاقد مشکلِ توصیفات، شخصیت پردازی و ... .
فقط تکرار فعل توی بعی جمله ها دیده می شد که قراره خودت درستشون کنی. 
خودایا... چقـــدر ناز توصیف کرده بودی این پیشی رو... یانگ یه چه به فکر عیال وار شدنه. 

@ MCH

ویرایش شده توسط Night Shadow

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت هشتم: لان جیان!
برا ( شکسته نویسی نکن، برای!)
اوکه ازحرفهای پرطعنه ی یانگ‌یه شکه شده بود و بهم ریخته بود، دستانش سست شده و به زور شمشیرش رادردست نگه داشته به گونه‌ای که سر شمشیرش به سمت زمین کج شده بود ( جمله رو چک کن عزیزکم، ترتیب فعل و فاعل بهم ریخته و نه زیبایی ظاهری داره نه مفهوم کامل)
تکرار فعل داری بعضی بخش ها.  
فاقد مشکل توصیف و شخصیت پردازی و ... . قشنگ تونستم حس کنم که لان جیان چه شکلی شده بود. قلب. 
***
پارت نهم: جوهوا!
بزار ( بذار)
فاقد مشکل توصیف و شخصیت پردازی و ... . فقط تکرارفعل بعضی جاها دیده می شد. 
***
پارت دهم:
فاقد مشکل! فقط یه جاهایی تکرار فعل دیده می شد. 
خوووووب... انتظار نداشتم که یه رمان با سبک و ژانر ووشیا من رو جذب خودش کنه، راسیتش تا الان بخشی از چند تا رمان با سبک ووشیا خوندم ولی قلم ضعیفشون، اطلاعات کمشون، ایرانی بودنشون و ... و ... باعث می شد تا بیخیال خوندم ژانر فانتزی به خصوص توی همچین سبک هایی بشم. 
حس می کردم نویسنده ها نمیتونن درست توی این سبک منظور رو برسونن، چیزی مثل چی! خب تو بر خلاف تصوراتم عالی عمل کردی و باعث تغییر نظرم شدی... 
خسته نباشی بوس بای!

رمان‌ها: 

رافلزیا

سیگنال پنج

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • mahdi

سلام عزیزم!

خدا رو شکر با موفقیت به وعده ام عمل کردم و  بیست و خرده ای از هفت  شکوفه جاودانگی رو خوندم و از این به بعد میتونم پارت به پارت همراهت باشم.🍻

همه چی اونقدر قشنگ و به جا بود که جای نقدی نمی مونه، توی نمایه ی خودمم گفتم  بی اغراق فکر می کنم دارم یه کتاب خارجی می خونم، قلم پختت جای هیچ حرفی نذاشت برام. دست مریزاد 👍

فقط یه جاهایی رعایت کرده بودی یه جاهای زیادتری اصلا ... دیالوگ نویسی ت با منولوگ هات قاطی پاطیه، به جای رفتن به خط بعد دنباله دار نوشتی یه ویرایش بزن تا چشم خواننده اذیت نشه و از کنار متنت رد نشن🙏🙏🙏

در آخر منتظر پارت های قشنگت هستم🌷🌷🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...