رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

سرمنشاء ایده رمانتون از کجاست یا چطور این ایده به ذهنتون رسیده؟


کروئلا
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

من خودم به شخصه ایده رمانم واقعی هست یعنی حدود 6 سال قبل خدم شاهد یه قتل بودم 🗡️

و رمانم هم تقریبا سرمنشائش از همون اتفاق هست البته تو رمان کمی به این ایده بال و پر دادم

شماهم بگید منشاء ایدتون از کجاست@پرتوِماه

@حـوراء@Fateme Cha

@MMMahdis @آفتابگردون @جانان بانو@Masi.fardi@Ghazal@Gh.aꨄ︎@Masoome @masoo

ویرایش شده توسط کروئلا
  • لایک 10
  • سردرگم 1
  • غمگین 3

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت
هم اکنون، کروئلا گفته است:

من خودم به شخصه ایده رمانم واقعی هست یعنی دود 6 سال قبل خدم شاهد یه قتل بودم 🗡️

و رمانم هم تقریبا سرمنشائش از همون اتفاق هست البته تو رمان کمی به این ایده بال و پر دادم

@MMMahdis @آفتابگردون @جانان بانو@Masi.fardi@Ghazal@Gh.aꨄ︎@Masoome @masoo

تخیل

حتی یک کلمه از چیزهایی که نوشتم هم واقعیت ندارن:) همه‌اش از روی تخیل نوشتم

  • لایک 5
  • هاها 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

گاها تخیلی ک با ی خورده واقعیت تلفیق شده و ایده هام همیشه یهویی ان ب شخصه، ینی درحال انجام ی کاری ام بعد مثلا ایده میاد.

  • لایک 6
  • تشکر 1
  • هاها 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر چیزی می‌تونه به من ایده بده؛) چندتاش تا به الآن: مستند مغز، دوربین مدار بسته‌ی یک سوپرمارکت، یک خاطره از دوستِ بابام، تیترهای بولد شده‌ی روزنامه‌ها و... بیشتر اوقاتم بداهه هستن؛ یه چیزی مثل گفته‌ی انیشتن که میگه 99 بار فکر کردم به نتیجه نرسیدم، برای بار صدم ذهنم رو رها کردم و به جواب دست یافتم:) یه جورایی انگار از یه گوشه‌ی ناشناخته به مغزت دستور داده میشه.

  • لایک 5
  • هاها 3
  • غمگین 1

جام خود را خالی کنید تا پر شود؛ تمامیت شما را فاسد خواهد کرد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده؟ منشأ ایده‌های من مغزم زیادی بیش فعالمه! یعنی هرچی که می‌بینم براش یه خیال پردازی می‌کنم که خودش یه کتاب هزار صفحه‌ای میشه.😂

ولی تا حالا ایده یهویی نداشتم. کمترین زمانی که برای نوشتن یه ایده صرف کردم هشت ماه بود...فقط ایده نویسی😖

  • لایک 6
  • هاها 2

معمایی درآمیخته با گذشته‌ای دفن شده:

رمان فراغ‌بال

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده های من، بیشتر ذهنی هستن و گاهی از آهنگ ها و شعر هایی که می‌خونم، سر منشا می‌گیرن،  گاهی وقت هام از زندگی کسایی که می‌بینم و کمی قدرت تخیل قاطیش می‌کنم:)

  • لایک 8
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

18 دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

من خودم به شخصه ایده رمانم واقعی هست یعنی حدود 6 سال قبل خدم شاهد یه قتل بودم 🗡️

و رمانم هم تقریبا سرمنشائش از همون اتفاق هست البته تو رمان کمی به این ایده بال و پر دادم

شماهم بگید منشاء ایدتون از کجاست

@پرتوِماه@حـوراء@Fateme Cha

@MMMahdis @آفتابگردون @جانان بانو@Masi.fardi@Ghazal@Gh.aꨄ︎@Masoome @masoo

نمیشه گفت ایده، ولی اصلی‌ترین دلیل من برای نوشتن رمانم حرف زدن درباره فقر و بدبختی مردم بود. نمیدونم چیشد که ایده اصلی داستان به ذهنم خطور کرد. غرق نوشتن پارت ۱ و۲ بودم و به خودم کهاومدم دیدم موضوع داستان ر و الکی الکی پیدا کردم.

  • لایک 7

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوب مثلا رمان هرگز از نوجوونی توی ذهنم می پروندم تقریبا و تغییر کرد و تغییر کرد تا الان

رمان جهان من از یک اتفاق واقعی برام افتاد با خوابی که دیدم و حرص سیاسی و مشکلات کشور و علاقه به تاریخ و فیلم های تاریخی

رمان آتوسا هم از زندگی دختر کوروش بزرگ

  • لایک 6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مسخره ترین چیزهایی که فکرش رو هم نمیکنی برای من یه ایده طنز و خفن میشه یا یه کلمه یه اهنگ یه رمان عاشقانه که با پر و بال دادن با کلمات  ازش میشه یه ایده خفن و دیده نشده ساخت😍

  • لایک 6
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب
43 دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

من خودم به شخصه ایده رمانم واقعی هست یعنی حدود 6 سال قبل خدم شاهد یه قتل بودم 🗡️

و رمانم هم تقریبا سرمنشائش از همون اتفاق هست البته تو رمان کمی به این ایده بال و پر دادم

شماهم بگید منشاء ایدتون از کجاست@پرتوِماه

@حـوراء@Fateme Cha

@MMMahdis @آفتابگردون @جانان بانو@Masi.fardi@Ghazal@Gh.aꨄ︎@Masoome @masoo

 ایده ی رمانی که الان دارم تایپ میکنم از یع جمله که خوندم شروع شد

  • لایک 5

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

به زودی...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر فعال

اکثرا از خوابایی که می‌بینم نشات می‌گیرن  البته وقتی سورئال می‌نویسم از تحقیقات علمیم استفاده می‌کنم

  • لایک 6

کامل شده:
رمان سیرک سلاخی

دلنوشته‌ی بای‌کُد

دلنوشته‌ی تقدیم به آقای ال‌اس‌دی 

دلنوشته‌ی سفید- فوبیا¹

در حال تایپ:

رمان‌های... دراگون پارازیت، سجده‌ی شیطان، کت قدیس، ناپاکزاده‌های رم، سبز نعنایی

داستان‌های... پیست سایکدلیک، سایکواکتیو، بانی کلاید، اربوس"خوناشام آبی"، مجموعه سادیسم

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی از صحنهٔ رمان هام رو از خواب هایی که دیدم نوشتم  همه چیز آروم آروم خودش میاد و من فقط می نویسم  

  • لایک 5

نویسندهٔ داستان شازده کوچولو و دراکولا

رمان در حال تایپ: مالاگاسی

دلنوشته: مستر‌گاف‌ها

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

52 دقیقه قبل، کروئلا گفته است:

من خودم به شخصه ایده رمانم واقعی هست یعنی حدود 6 سال قبل خدم شاهد یه قتل بودم 🗡️

و رمانم هم تقریبا سرمنشائش از همون اتفاق هست البته تو رمان کمی به این ایده بال و پر دادم

شماهم بگید منشاء ایدتون از کجاست@پرتوِماه

@حـوراء@Fateme Cha

@MMMahdis @آفتابگردون @جانان بانو@Masi.fardi@Ghazal@Gh.aꨄ︎@Masoome @masoo

با نگاه کردن به این دنیای بی انتها مسلما هزاران ایده به ذهن من یا شما می‌رسه! 

اما فرق داره کجای این دنیا این ایده ها رو الهام بگیرید.

من به شخصه به اجتماع نگاه می‌کنم! به نگرانی های مردم!

همین برای  من میشه دانه و داستان رو من با ریشه دادن همین دونه خلق میکنم!

 

  • لایک 5
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده ها خودشون یهویی میان ^^😂 من خودم اصولا با تخیل زیاد سرکار ندارم و تخیلی نمینویسم ولی  ایده‌ها بیشتر با فکر کردن به ذهنم میرسن یا از خواب‌هایی که میبینم ایده میگیرن، مثلا رمان مدارجبر من خواب دیدم ایده‌ش رو، بعد آوردمش رو دفتر و پر و بالش دادم.

  • لایک 5
  • هاها 1

spacer.png

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عکس ها خیلی به من کمک کننده هستند. اکثرا ایده هام از عکس ها میاد. یه کم هم از افسانه ها و کنکاش در تاریخ.

  • لایک 2
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، کروئلا گفته است:

من خودم به شخصه ایده رمانم واقعی هست یعنی حدود 6 سال قبل خدم شاهد یه قتل بودم 🗡️

و رمانم هم تقریبا سرمنشائش از همون اتفاق هست البته تو رمان کمی به این ایده بال و پر دادم

شماهم بگید منشاء ایدتون از کجاست@پرتوِماه

@حـوراء@Fateme Cha

@MMMahdis @آفتابگردون @جانان بانو@Masi.fardi@Ghazal@Gh.aꨄ︎@Masoome @masoo

من تقریبا قوه تخیل قوی دارم و خیلی وقتا تو خیالم خیلی چیزا رو تصور و زیاد راجع بهش فکر میکنم و به اون تخیل پر و وبال میدم تا قشنگ تر بشه... هرچند به طالع بینی ماه تولد اعتقاد ندارم ولی این که میگفت اسفندیا خیلی رویا پردازن حقیقت بود! واقعا رویاپردازم و خیلی چیزا رو تو ذهنم تصور میکنم!

ویرایش شده توسط big.dark
  • لایک 2
  • هاها 2

درونـ من دختریـ غمگینـ و بریــدع از زندانیـ که نامشـ زندگیـــست مردهـــ (:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • کاربر منتخب

خیلی وقتا حتی دست خودم نیست، فکر خاصی نمیکنم..

یهو ناخوداگاه میگم دختر بیا و فکر کن یه همچین چیزی اتفاق بیفته، چه شود!

بعد درحالی که دارم کارهای روزمره رو انجام میدم ذهنم اون فکر و ایده رو پرورش میده..

در کل.... 90 درصد مواقع فکر نمیکنم، یهو نشستم و ناخوداگاه زبونم باز میشه که به همچین چیزی فکر کن، فکر کنم روح نوشتنم با روح نرمالم متفاوته! هرکدوم جدا با منو ذهنم کار میکنن!

ویرایش شده توسط .Murphy.
  • لایک 5

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، .Murphy. گفته است:

خیلی وقتا حتی فکر هم نمیکنم..

یهو ناخوداگاه میگم دختر فکر کن یه همچین چیزی اتفاق بیفته، چه شود!

بعد درحالی که دارم کارهای روزمره رو انجام میدم ذهنم اون فکر و ایده رو پروش میده..

در کل.... 90 درصد مواقع فکر نمیکنم، یهو نشستم و ناخوداگاه زبونم باز میشه که به همچین چیزی فکر کن، فکر کنم روح نوشتنم با روح نرمالم متفاوته! هرکدوم جدا با منو ذهنم کار میکنن!

آفرین دقیقا همینجوریه خیلی یهویی میاد تو ذهن آدم

  • لایک 6

درونـ من دختریـ غمگینـ و بریــدع از زندانیـ که نامشـ زندگیـــست مردهـــ (:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از چیزایی که دوست دارم واسه خودم اتفاق بیوفته مینویسم، خیلی دوست داشتم بعضی از چیزا رو تجربه گنم، به همین دلیل تو رمان هام پیاده میکنم

  • لایک 4

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایده رمانم، از خوابم بود، من یک تیکه ها و موضوعش رو خواب دیدم و بعد دیگه پروبالش دادم!

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

😂 خب من نمدونم والا یک دفعه نشستم یا دارم با گوشی بازی می کنم یک دفعه یک چیزی میاد به ذهنم بعد همین جوری در روند بازی😂 بهش شاخ و برگ میدم یک دفعه ورد و باز می کنم و شروع می کنم به نوشتن😂 همین رمان پشیمان می شوی از یک سریال یک ایده اش خورد و شروعش از همین ایده بود😌😂💔

  • لایک 4

 

نویسنده رمان‌های کامل شده:    به یادت بیاور، ماندن یا رفتن، سرپناهی دیگر، پشیمان می‌شوی 

در حال  تایپ:   محنت دیده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای

بعضی وقتا یک جرقه‌ی کوچیک تو حقیقت باعث یک انفجار بزرگ تو ذهن میشه! 

من ایده‌های رمانم رو از اتفاقاتی که تو جامعه زیاد دیده میشه میگیرم و این جرقه رو تو ذهنم به انفجار میرسونم تا چیزی که خودم میخوام به وجود بیاد... 

انقدر تو اطراف ما اتفاقات قشنگ هست که بتونه حس های نوشتنمون رو بیدار کنه فقط باید با چشم باز به دور و اطرافمون دقت کنیم:)

  • لایک 2

مآ خُودِمُونَم از دسـت دادیم دیگه از دست دادن بَقیه برآم͢ون مهم نٰٖیست:)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی کم ناخودآگاه به ذهنم میاد اما بیشتر تو خواب میبینم وبعد دربیداری روزها با آن روئیا زندگی می کنم وکم کم میارمش روی کاغذ یا تایپش میکنم.

  • لایک 2
  • غمگین 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من ایده هشتگ اینطوری اومد تو ذهنم که 

یک روز با مامانم جر و بحث میکردم  

بعد بحث هم سر این بود که چرا من مثل بقیه نیستم و داشت مقایسم میکرد و اشتباهات قدیمیم رو به رخم میاورد 

حتی منو با همکاراش مقایسه میکرد!

من دیگه به مرز انفجار رسیده بودم  

دیگه تا کی ما هشتادیا  باید هی مقایسه شیم 

هی تو سری بخوریم,سکوت کنیم، درونگرا باشیم،گریه هامون رو جلو آینه یا رو تخت خالی کنیم، آزاد نباشیم، بلند نخندیم  و... 

از زمین و زمان گله داشتم  دیگه آب روغن قاطی کرده بودم دلم میخواست آروم شم 

دیگه حتی آهنگ هم آرومم نمیکرد 

رفتم تو اینستا تا شاید بتونم حواسمو پرت کنم که چشمم خورد به پست جدید پوریا مظفری «کسی که از دهه هشتادیا حمایت میکنه»

دیدم داشت  حرفای انگیزشی و درباره چیز هایی 

که به نفع ما هشتادیا بود صحبت میکرد 

و همون جا یه جرقه تو ذهنم خورد و موضوع هشتگ دهه هشتادیا اومد تو ذهنم🙂😂

  • لایک 5
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...