رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

نگاهی به کتاب چارداش ( اشراف زادگان دلباخته ) نوشته دایان پیرسون


nina4011
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ویراستار

کتاب چارداش ( اشراف زادگان دلباخته ) نوشته دایان پیرسون رمانی عاشقانه شکوهمندتر از بربادرفته و توصیفی است از وضعیت مردم مجارستان در اوایل قرن بیستم وضع اشراف اصیل مجار طبقه متوسط به ویژه نجبای قدیمی که با رفتار متین و در عین حال تنبل گونه خود به مراتب از همسایه های سرمایه دار خودشان کمتر ثروت داشتند.

در این رمان جنبه های تاریخی مجارستان حوادث ریز و درشت عصر جدید انقلاب و گسست زندگی ملاکان و اشراف پدیدار شدن نسلی جدید نیز توصیف شخصیت های گونه گونه و خانواده هایی از طبقات مختلف از جمله کالدی ها در یک سو و مالکین جدید مانند رکس رسی ها و فیرنک ها و مانند ان روایت می شود.

داستان کتاب چارداش ( اشراف زادگان دلباخته ) نوشته خانم دایان پیرسون
زیگموند فرنک ، بانکدار یهودی مجارستانی ، با اقتدار بر خانواده اش حکومت می کند و به عنوان یک مجارستانی مغرور احساس می کند که باید شان و شخصیت خانواده را حفظ کند. همسرش ، مارتا ، پشت سرش مخفیانه قمار می کند ، و دو پسرش به راهنمایی احتیاج دارند ، دختر کوچکترش با زیبایی خیره کننده اش قلب هر مردی می برد و البته فرزند ارشدش ، آماله دختری است که می ترسد هرگز عاشق نشود و همه ی این داستان در مقطعی از تاریخ اتفاق می افتد که همه چیز در مجارستان (و در واقع اروپا) در حال تغییر است و جنگ جهانی اول و فجایع وحشتناک آن در حال شکل گیری است .

اشراف زادگان دلباخته داستانی پرازفرازونشیب درمورد خانواده های اشرافی مجارستان. درمورد جنگ و انقلاب و کمونیسم، عدالت خواهی و حق طلبی، عشق و نفرت، انزوا و طرد شدن و به خاطره پیوستن روزهای خوش.

کودکان پر شور و نشاط بزرگ شدند و دوران نوجوانی خود را سپری کردند و جوان های افسونگر دلفریب پا به سن گذاشته و پیرها مردند و از تمام آنها فقط خاطره ایی باقی ماند. در دوردستها. خاطره هایی از روزهای سکوت و آرامش و شادی و آسودگی. از روزهای نشاط و آرزو برای رسیدن به فرداهایی شادتر در کنار خانواده. اما جنگ با آن چهره پلیدش تمام پاکیها و خوبیها را شست و برد و آنچه بر جای گذاشت، تنها جسدهای تکه شده، فقر و تنگدستی و بی آبرو شدن آبرومندان بود.

جوانان با نشاط نقص عضو شدند و زیبا رویان بیوه و بسیاری از مادران عزادار همسران و فرزندان. سالها سپری شد ولی نتیجه آن، تنها بی سامانی و اعصاب و روان لگد مال شده مردم بود.”

کتاب Csardas اثر نویسنده انگلیسی دایان پیرسون Diane Pearson اولین بار در سال 1975 با فروش بیش از نیم میلیون نسخه منتشر شد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ویراستار

کتاب چارداش نوشته دایان پیرسون ترجمه اسماعیل قهرمانی پور

 

هفت قبیله ازسمت مشرق کوچ کردند و امدند-مجایر ،تایک،کرنجیارمات ،تارجان،جنو،کر و کستری .درمیان اینها قبیله ی مجایر ازبقیه بزرگتر بود.سران همه ی قبایل رئیس قبیله ی کجایر به نام آلموس را به اتفاق رئیس خود انتخاب نمودند تا آنها را به سرزمین تازه سرزمین کوهستانها و جنگل ها و دشت های حاصل خیزو غنی هدایت کند.سران هفت قبیله رگ مچ های خود را باز کردند و خون های خود را درلیوانی به هم امیختند و نوشیدند و به این طریق مجیار ازبرادری خونی بین انها به وجود امد و بدین طریق نیز ادامه خواهد یافت. سرزمین آنها بیش از هزار سال مورد تاخت و تاز و غارت قرار گرفت مغولها برای قتالی هجوم اوردند صلیبیون در سر راه خود به میادین جنگهای مقدس خدرا برای تطهیر به آن منطقه رساندند.پروتستانها علیه کاتولیک ها جنگیدند روستاییان با اربابان خود وارد نبرد شدند ترک های عثمانی برای تسخیر و حکومت کردن امدند هاپسبورگ ها انجا را ازچنگ عثمانی ها دراوردند و خود حاکم شدند. دراثر این تاخت و تازها و اشغالگری ها نژادهایی در هم امیخت که عبارت بودند ازمغولها فرانک ها(گلها یا مردم فرانسوی فعلی)ساکسونها،ترکهای عثمانی،مردمان امپرالتوری مقدس رمريالیهودی ها ،اسلاو ها و روس ها-تااینکه ی اولیه کمتر نشانی باقی ماند ،اما راه و رسم الموس ادامه یافت،اداب و سنن ملتی که زاده ی برادری خونی بودند. ...انتخاب اسم چارداش برای اسم این کتاب موقعی به ذهنم خطور کرد که مشغول تماشای رقص باشکوهی سنتی اشرافی توسط یک زوج مسن در روستایی واقع در دامنه های کوه های شمالی کجارستان بودم.شوهرمردی بود بلند بالا و خیلی لاغر خانمش که یک دامن مشکی به تن و یک روسری روستایی بر سر داشت بانوی کوچک اندامی بود که قد وی به زور تا سینه ی شوهر می رسید . لذا می باید زوجی ناموزون و مایه ی خنده باشد ولی چنین نبودند.بر عکس ظاهر ان ها چنان جوان بود که زوج های جوان و پرانرژی دست ازرقصیدن برداشتند و شروع به کف زدن و تحسین ان دو نمودند.صورت افراد حاظر مسن نشانگر سالها زندگی در شرایط سخت بود.پشت سرگذاشتن دو جنگ مهیب جهانی اشوب های بی شمار اشغال کشور توسط قوای خارجی به اضافه ی زندگی مشقت بار عمومی که ناشی ازفقر و نداری بود.(زندگی روستاییان مجارستانی هرگز راحت نبوده است)اما همان طور که مشغول تماسا بودم ناگهان انها را درپنجاه سال قبل تجسم نمودم درست درهمان شکل و شمایل که قبلا بودند :یک مرد جوان زیبا و قویبنیه و یک دختر نظیف کوچک اندام باچشم های قهوه ای روشن.بامشاهده ی ان زوج جوان و افراد مسن ماجرای پر ازخشونت سختیها شجاعت های توام با متانت مردم مجارستان ازنظرم گذشتند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...