رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

رمان نوای عشق | H.d کاربر انجمن نودهشتیا


پست های پیشنهاد شده

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 

#نوای‌‌عشق🎻

#پارت۱

 

 

 

_۱ ۲ ۳ حالاا....

 

همه هماهنگ شروع به چرخیدن کردن صدایه ملایم آهنگ باعث شد آرامش بگیرم به آدا نگاه کردم یکی از بهترین رقصنده ها،همیشه سرد و خشکه خیلی مغرور نمیزاره هيچکس نزدیکش بشه همیشه تنهاست .

 

🩰آدا 🎻

 

 

آرامشمو پیداکردم رقص!چیزی که همیشه آرام میکرد لباسایه مشکیمو از تنم درآوردم رو پوست سفیدم خیلی خودشو نشون میداد لباس، 

دوش گرفتم و آماده شدم برم کلاس زبانم. 

بزارین یکم راجب خودم بهتون بگم اسمم آداست و فامیلیم تهرانی اردیبهشت وارد ۱۸ میشم و تک فرزندم هیچ دوستی جزخودم ندارم همیشه بخاطر اینکه کسی پیشم نیست مسخرم میکردن ولی خب منم آدام جوری خفشون کردم که نفهمیدن ازکجا خوردن..

بسه خیلی از خودم گفتم ، نزدیک آموزشگاه بودم که یه حیوان نجیب به اسم گاو خورد بهم نفسم یه لحظه رفتتت ، با اخم به طرف نگاه کردم که داشت میدوید رسید جلویه آموزشگام ،چشامو ریز کردم آروم رفتم پشتش خم شده بود تا نفس بگیره پایه مبارکمو بلند کردم و کوبیدم بین پاهاش حقشه!

با آه و ناله برگشت سمتم می‌خواست پارم کنه اینو از چشاش میخوندم با اخم بهش نگاه کردم و گفتم...

 

من:بار آخرت باشه عین چی میخوری به کسی!

 

بد وارد آموزشگاه شدم و وسطایه درس بودم که با نگاه خیره کسی سرمو اوردم بالا که دیدم یکی از بچه ها به اسم پنها بود فک کنم بهم نگاه میکنه از قیافم ترسید و سرشو انداخت پایین فک نکنید ترسناکم فقد همیشه اخم دارم ،انگاری اخم عضوی از بدنمه...

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • ویراستار

@مدیر انتقال درخواست انتقال به تالار تایپ رمان

@Nayerak درخواست راهنمایی کاربر 

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 18 خرداد 1400 در 20:32، H.d گفته است :

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 

#نوای‌‌عشق🎻

#پارت۱

 

 

 

_۱ ۲ ۳ حالاا....

 

همه هماهنگ شروع به چرخیدن کردن صدایه ملایم آهنگ باعث شد آرامش بگیرم به آدا نگاه کردم یکی از بهترین رقصنده ها،همیشه سرد و خشکه خیلی مغرور نمیزاره هيچکس نزدیکش بشه همیشه تنهاست .

 

🩰آدا 🎻

 

 

آرامشمو پیداکردم رقص!چیزی که همیشه آرام میکرد لباسایه مشکیمو از تنم درآوردم رو پوست سفیدم خیلی خودشو نشون میداد لباس، 

دوش گرفتم و آماده شدم برم کلاس زبانم. 

بزارین یکم راجب خودم بهتون بگم اسمم آداست و فامیلیم تهرانی اردیبهشت وارد ۱۸ میشم و تک فرزندم هیچ دوستی جزخودم ندارم همیشه بخاطر اینکه کسی پیشم نیست مسخرم میکردن ولی خب منم آدام جوری خفشون کردم که نفهمیدن ازکجا خوردن..

بسه خیلی از خودم گفتم ، نزدیک آموزشگاه بودم که یه حیوان نجیب به اسم گاو خورد بهم نفسم یه لحظه رفتتت ، با اخم به طرف نگاه کردم که داشت میدوید رسید جلویه آموزشگام ،چشامو ریز کردم آروم رفتم پشتش خم شده بود تا نفس بگیره پایه مبارکمو بلند کردم و کوبیدم بین پاهاش حقشه!

با آه و ناله برگشت سمتم می‌خواست پارم کنه اینو از چشاش میخوندم با اخم بهش نگاه کردم و گفتم...

 

من:بار آخرت باشه عین چی میخوری به کسی!

 

بد وارد آموزشگاه شدم و وسطایه درس بودم که با نگاه خیره کسی سرمو اوردم بالا که دیدم یکی از بچه ها به اسم پنها بود فک کنم بهم نگاه میکنه از قیافم ترسید و سرشو انداخت پایین فک نکنید ترسناکم فقد همیشه اخم دارم ،انگاری اخم عضوی از بدنمه...

خصوصی چک کنید.

لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...