رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی بهترین رمان


nina4011
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی
ارسال شده در (ویرایش شده)

بهترین رمان یا کتابی که تا با حال چی بود؟ همراه با اسم  نویسنده اش اعلام کنید.

ویرایش شده توسط nina4011
  • لایک 10
  • تشکر 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان من که نمیدانستم از عشقم @Atlas _sa

  • لایک 7
  • غمگین 1

 

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو 

      اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖

در حال تایپ:  رمان فریادرس 😍

صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، آیلار مومنی گفته است:

رمان من که نمیدانستم از عشقم @Atlas _sa

وایییی من ذوق مرگ گشتم😢😢😍😍😍

  • لایک 7
  • هاها 1

#رمان ‏👑ᖵ🅕̉e͇t̉n͇ẻ ͇z̉i͇b̉a꯭͇🦋⟧  

مطمئن باش اسم تو رو شاید دیر یاد گرفته باشم؛ ولی هیچ وقت قرار نیست فراموش کنم! 

*****

- آلی‌یوش بهتره اونجور نخندی!      

آلی‌یوش بهت زده، فقط نگاه کرد. مارگارت ادامه داد. 

- داری کار خودت رو سخت تر می‌کنی، باعث میشه دیگه یه قدم‌هم پا پس نکشم برا داشتنت.

 #  رمان مـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜن کـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜه نمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜیـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ‌دانسـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜتـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜمـ◌ٜٜٜٜٜٜٜ͜͡✤ْـْٜٜٜٜ

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، Atlas _sa گفته است:

وایییی من ذوق مرگ گشتم😢😢😍😍😍

خدانکنه عشقم😌💟

  • لایک 6
  • غمگین 1

 

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو 

      اتمام یافته: دانلود دلبر بلاگردان💖

در حال تایپ:  رمان فریادرس 😍

صفحهٔ نقد رمان فریادرس 💟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، Atria گفته است:

رمان‌های جناب آقای مرتضی مؤدب پور

خانم هانیه وطن خواه

تب، اسطوره و... از P*E*G*A*H

عر منم بدجور باهات موافقم. تب و اسطوره و شاه و شطرنج و کلا همه رمان های پگاه محشرن.

  • لایک 6
  • تشکر 1

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

آه! آه که  مغزم را هرچه تلاش به درکش بود، چگونی انجام این انتقام بود، نه چیز دگر!  حصار سیاهی‌ها پرده بر رخ حقیقت کشیده و او را از رخ‌نمایی در دیدگانم باز داشته بود!  این سیاهی، این آتش سوزان انتقام، و این در خفا ماندن حقیقت بود که تیشه‌ای به نابودی ریشه‌ام شد! و افسوس! افسوس بر هرچه بود و شد! افسوس بر حماقت‌هایی که مایه تباهی عمرم شد! و افسوس! افسوس که گور خودم، به دستان خودم کنده شد....!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو خود انجمن:

با من بمان از @Masi.fardi

پالیز اقبال از @-Madi-

خارج از انجمن:

کلاه‌داران

عاشقتم دیوونه

سرکار خانم وروجک

مگس

گناهکار

در آغوش مهربانی

سه‌سوت

اسطوره

شاه شطرنج

مومیایی

تب

چهار رمان آخر که نام بردم، از پگاهن و واقعا محشرن.

  • لایک 5
  • غمگین 1

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

آه! آه که  مغزم را هرچه تلاش به درکش بود، چگونی انجام این انتقام بود، نه چیز دگر!  حصار سیاهی‌ها پرده بر رخ حقیقت کشیده و او را از رخ‌نمایی در دیدگانم باز داشته بود!  این سیاهی، این آتش سوزان انتقام، و این در خفا ماندن حقیقت بود که تیشه‌ای به نابودی ریشه‌ام شد! و افسوس! افسوس بر هرچه بود و شد! افسوس بر حماقت‌هایی که مایه تباهی عمرم شد! و افسوس! افسوس که گور خودم، به دستان خودم کنده شد....!

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

داخل انجمن:

خشاب @Masoome

خراش @masoo 

هورتانسیا @.Murphy.

بدلکاران @Beretta

پشیمان میشوی @Qazal

طینت @MMMahdis

بیرون از انجمنم انقدر رمان خوندم که هیچکدوم یادم نمیاد😐😂

 

  • لایک 7
  • غمگین 5

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان در جگر خاریست 

رمان تا تلاقی خطوط موازی 

رمان یک اشتباه یک تقاص

رمان حصار تنهایی من

رمان من نامادری نیستم 

رمان اشک عشق 

رمان آرزویم همه توست 

رمان قتل کیارش 

رمان اعدام یا انتقام 

رمان دالان بهشت

رمان عشق تو پناه من 

 

  • لایک 4

🌿

دنبال قلبت برو 

اما عقلت رو همراه خودت ببر

🎶

📝

📷

💙

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سرکار خانم وروجک از @[email protected]عزیز

گناهکار  و دوسنگ یکی کهربا از فرشته تات شهدوست

قرار نبود هما پوراصفهانی

با من بمان مادرشوهرم @Masi.fardi

غرور و عشق و غیرت

تحت پوشش

بادیگارد

این گروه خشن

حصار تنهایی من

دالان بهشت

در همسایگی گودزیلا

و و و... اونقدر رمان خوندم که الان فقط اونایی که اسمشون توی ذهنم مونده بود رو نوشتم، وگرنه  انقد زیاده که ذهن یاری نمیکنه:)

  • لایک 6
  • هاها 1

spacer.png

دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیماٰنَمْ چُون
دَر جَهاٰنِ تُهی اَزْ عِشْق نِمیباٰیَد زیست
دِهْخُداٰ تَجْرُبه عِشْقْ نَداٰرَد وَرْنَه
مَعْنیِ "مَرْگ" و "جُداٰییْ" بهْ یَقین هَرْدُو یِکیست

 عِشــــقـے در پَســتوــیِ آتــَشْ  و بـہ لـِطــﺂفــَتِ حــَریـــر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان های فاطمه حیدری

به خصوص هبوط

البته رمان اینجا زنی عاشقانه می‌بارد هم خیلی دوست داشتم

  • لایک 6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۲ در 15:24، Atria گفته است:

رمان‌های جناب آقای مرتضی مؤدب پور

خانم هانیه وطن خواه

تب، اسطوره و... از P*E*G*A*H

موافقم واقعا رمان های پگاه محشره

به خصوص رمان زهر تاوان

  • لایک 6
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان که... من کلا با ژانر عاشفانه کنار نمیام برای همین رمانای اینجا با این که عالین باب میل بنده ی حقیر نیستن 😅❤️

من بیشتر رمانای ملکه ی جنایت، عجگ من، آگاتا کریستی بزرگوار رو میخونم و شدیدا دوست دارمشون

بهترین ها هم از نظر من "قطار سریع السیر شرقی" و *سپس هیچکدام زنده نماندند* بود 🙂❤️

  • لایک 5
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کتاب خوندلی که لعل شد و خانوم ماه

رمان اوم فعلا قدرت دریا من و بادیگارد و سکوت سرد به ذهنم میاد با دست هایم حافظه دارن

  • لایک 5
  • تشکر 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

رمان اسطوره

رمان مگس

رمان هکر قلب

رمان محله‌ی ممنوعه

همینا رو یادمه😐🥂

 

  • لایک 3

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با من بمان . نیل .  پرواز. سمفونی چشات معصومه فردی😍😍😍

یافتمت اما. افند درد. خراش مصو😍😍😍

مصی قرینه خشاب😍😍😍

سه تا مصییای انجمن 

@Masi.fardi

@masoo

@Masoome

  • لایک 2
  • تشکر 1
  • هاها 2
  • غمگین 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رمان های خانم مرجان فریدی😍

حکم کن، پانتومیم، تیمارستانی ها، خیمه شب بازی، منفی چهار، زندگی سیگاری و جلد دومش، کلاه داران و.... 

  • لایک 2

داستانی اینبار به دور از کلیشه! 

با موضوع بی هوازی ها! 

ژانر: تخیلی, عاشقانه

نبض بی هوازی قصه جنگ و خون 

برای خواندن بر روی متن بالا ضربه بزنید

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

رمان قرار نبود از هما پوراصفهانی

تقاص هم از ایشونه

جدال پر تمنا هم از ایشونه

در همسایگی گودزیلا خوندم نویسندش یادم نی

خب گناهکار 

وپرشان نمیدونم نویسندش کیه که قشنگ. میزنمش آخرش بغضم گرفته بود بدجور

آریتمی تازه خوندم

طالع دریا از مرجان فریدی

و اولین مرگ از @Beretta

 

  • لایک 1
  • غمگین 1

دختری  در آخرین اتاق تیمارستان داد میکشید: 

برش،گردونید خوب میشم...! 🖤🥀

رمان_گیانم🖇️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، khakestar گفته است:

رمان قرار نبود از هما پوراصفهانی

تقاص هم از ایشونه

جدال پر تمنا هم از ایشونه

در همسایگی گودزیلا خوندم نویسندش یادم نی

خب گناهکار 

وپرشان نمیدونم نویسندش کیه که قشنگ. میزنمش آخرش بغضم گرفته بود بدجور

آریتمی تازه خوندم

طالع دریا از مرجان فریدی

و اولین مرگ از @Beretta

 

اوهوم رمان  @Berettaخیلی خوشگله

بدلکاران هم دیگه نگم

  • لایک 1
  • غمگین 1

داستانی اینبار به دور از کلیشه! 

با موضوع بی هوازی ها! 

ژانر: تخیلی, عاشقانه

نبض بی هوازی قصه جنگ و خون 

برای خواندن بر روی متن بالا ضربه بزنید

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

«بسم رب»

رمان از عشق بدم بدم بدم می‌آید/ آوید محتشم

رمان  سرگیجه   های تنهایی من/ آوید محتشم

💕سطح قلم ایشون بی‌نظیر هست💕

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • سانسورچی

رمان این مرد امشب میمیرد و شاه شطرنج عالین×-×

بیست سال قبل،  در حالی که سیاره میکادو توسط سیاه‌چاله به ابدیت می‌پیوست، تکه سیارکی از آن جدا  شده و جان سالم به در برد.

از خاکِ سیارکِ تیلوم فرزندی از آن او متولد شد اما، سیاره زمین او را  از تیلوم جدا کرده و  سرپرستیش را به خانواده‌ء انسانی داد.

حال فرزند مانده و تفاوتی که  هیچ‌گاه ندانست از گذشته فراموش شده‌اش سر چشمه می‌گیرد.

رمان تیلوم، زندگی یک دختر به عنوان فرزندِ سیارک!

من قاتل نیستم! فقط معتقدم تنها راه اصلاح بشر، کشتن اون‌هاست.

داستان گیتاراما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

هویت نامعلوم (ژرژ سیمنون)، جز از کل (استیو تولتز)، حلقه جادوگران (مرگان رایس)، داستان‌های کوتاه آگاتا کریستی.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...