رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

کمک‌وهمفکری ازنویسندگان/


یگانه جان
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

۱ ساعت قبل، یگانه جان گفته است:

جریان چیست دلبندم؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، یگانه جان گفته است:

جریان این است که درنوشتن رمانم به مشکل خوردم، راهنمایی میخوام ازهمتون 

@Masi.fardi

چه مشکلی کجاش؟

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من عروسک نیستم میخوام یک جریان جنایی رو توفضای داستان شروع کنم ولی نمیدونم چطوربایدزمینه رو آماده کنم 

منظورم داستان گروگان وگروگانگیری هست 

@Masi.fardi. @کروئلا. @NARGES-S. @Narges.Sh. @Reyhan. @Gh.azal. @نارسیس بانو.arabzade

 

ویرایش شده توسط یگانه جان
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

من عروسک نیستم میخوام یک جریان جنایی رو توفضای داستان شروع کنم ولی نمیدونم چطوربایدزمینه رو آماده کنم 

منظورم داستان گروگان وگروگانگیری هست

بگرد کتاب هایی که صحنه های گروگان گیری یا ادم ربایی دارن بخون یا فیلم ببین. ایده اش به ذهنت بیاد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

من عروسک نیستم میخوام یک جریان جنایی رو توفضای داستان شروع کنم ولی نمیدونم چطوربایدزمینه رو آماده کنم 

منظورم داستان گروگان وگروگانگیری هست 

@Masi.fardi. @کروئلا. @NARGES-S. @Narges.Sh. @Reyhan. @Gh.azal. @نارسیس بانو.arabzade

 

دیدن صحنه های جنایی و پلیسی تو فیلما خیلی کمکت می کنه. هرچی تو ذهنته بنویس بیار روی کاغذ بعد خودت به عنوان خواننده بخون ببین باهاش میتونی ارتباط بگیری ذهنت آزاد بزار. بزار هرچی ایده داری خالی کنی تو کاغذ بعد ک خوندی میفهمی چی رو حذف کنی چی رو اضافه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۳ دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

باشه غزل جون تلاشم رومیکنم ولی میترسم نتونم.

اگر میترسی چرا نویسنده شدی؟ یه نویسنده از هیچی نمیترسه عزیزم. دست به قلم شو.❤️

13 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

نمیشه شماهم یک راهنمایی کنید؟

رمانت رو نخوندم بخوام تحلیل کنم باید بخونم. بدون خوندن هیچ وقت نظر نمیدم که به اشتباه بندازمت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

37 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

جریان این است که درنوشتن رمانم به مشکل خوردم، راهنمایی میخوام ازهمتون 

@Masi.fardi

منم برای ادامه رمانم مشکل پیدا کردم ولی کلا موضوع رمانم متفاوته😭😭 درکت میکنم حس بدیه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

50 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

من عروسک نیستم میخوام یک جریان جنایی رو توفضای داستان شروع کنم ولی نمیدونم چطوربایدزمینه رو آماده کنم 

منظورم داستان گروگان وگروگانگیری هست 

@Masi.fardi. @کروئلا. @NARGES-S. @Narges.Sh. @Reyhan. @Gh.azal. @نارسیس بانو.arabzade

 

خب عزیزم بستگی داره که نظرت نسبت به حذابیت چنین ژانری چیه!  سوال، داستانه یا رمان؟

روند داستان یا رمان خیلی مهمه، اینکه ملیشه‌ای نباشه و یا اگر باشه، اونقدر خوب بهش بپردازی که کلیشه بودنش از بین بره. این گروگانگیری به عشق بین دو نفر ختم میشه؟

دقیقا کجاش مشکل داری؟ توی چه چیزی؟

معمایی درآمیخته با گذشته‌ای دفن شده:

رمان فراغ‌بال

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Narges.Sh گفته است:

خب عزیزم بستگی داره که نظرت نسبت به حذابیت چنین ژانری چیه!  سوال، داستانه یا رمان؟

روند داستان یا رمان خیلی مهمه، اینکه ملیشه‌ای نباشه و یا اگر باشه، اونقدر خوب بهش بپردازی که کلیشه بودنش از بین بره. این گروگانگیری به عشق بین دو نفر ختم میشه؟

دقیقا کجاش مشکل داری؟ توی چه چیزی؟

ملیشه ای😃😂😭🦃🦃😂😂😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نه این گروگانگیری به عشق بین دونفرختم نمیشه به ارتباط دوست دختری اینا ختم میشه.

الان می‌خوام سیمارو موقع رفتن به دانشگاه بندازم توی هچل که گروگان بگیرنش ولی نمیدونم چجوری 

@Narges.Sh. @بوقلمون معتاد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، یگانه جان گفته است:

نه این گروگانگیری به عشق بین دونفرختم نمیشه به ارتباط دوست دختری اینا ختم میشه.

الان می‌خوام سیمارو موقع رفتن به دانشگاه بندازم توی هچل که گروگان بگیرنش ولی نمیدونم چجوری 

@Narges.Sh. @بوقلمون معتاد

بگو منو بتدازن تو گونی ببرن پاپیون گونیشم صدرتی دوست دارم😆😅🦃😍

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

نه این گروگانگیری به عشق بین دونفرختم نمیشه به ارتباط دوست دختری اینا ختم میشه.

الان می‌خوام سیمارو موقع رفتن به دانشگاه بندازم توی هچل که گروگان بگیرنش ولی نمیدونم چجوری 

@Narges.Sh. @بوقلمون معتاد

میخوای موقع رفتن به دانشگاه گروگان بگیرنش یا میخوای موقع رفتن به دانشگاه خودش رو توی هچلی بندازه که بعدا گروگان بگیرنش؟ کدوم‌؟

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، یگانه جان گفته است:

نمیدونم این هچلی که سیما می‌افته توش چه شکلی باشه

@Narges.Sh. @بوقلمون معتاد

کمک به آدم اشتباهی. یا فهمیدن حقیقت یا موضوعی که نباید متوجهش میشد.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میخوام وقتی میره دانشگاه تودانشگاه خودش رومثلاتویک هچلی بندازه که گروگان بگیرنش، 

@Sanaz87

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فهمیدن موضوعی که نبایدمیتونه ایده خوبی باشه ولی به کی؟  یعنی موضوع چی باشه؟ 

@Sanaz87

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

9 دقیقه قبل، یگانه جان گفته است:

فهمیدن موضوعی که نبایدمیتونه ایده خوبی باشه ولی به کی؟  یعنی موضوع چی باشه؟ 

@Sanaz87

بله عزیزم. فهمیدن موضوع رو باید با توجه داستان رمانت انتخاب کنی عزیزم. میتونی از ایده هایی مثل فهمیدن یه نوع اختلاص، قتل زنجیره ای و یا هر چیز دیگه ای استفاده کنی. تصمیم به سلیقه خودت و صدالبته داستان رمانت مربوط میشه.

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...