رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان وروجک عینکی | Hasti.Tanha کاربر انجمن نودهشتیا


TANHA
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

خلاصه:

اسم رمان:وروجک عینکی
نویسنده: Hasti.Tanha
ژانر:طنز،عاشقانه

خلاصه :

دختری از جنس شیطنت‌های بی‌پایان،

دختری که غم‌هایش فراموش‌شدنی‌ و خوشی‌هایی که موندگارند.

دست تقدیری که کارش را خوب بلد است. سخنی ساده و آشناییِ ساده‌تر؛ ولی... صبر کن! چه کسی گفته همه چیز به همین سادگیست؟! ماجرا طولانی‌ست؛ شاید  شاد باشد و شاید شیرین..!

 
تایم پارت گذاری:نامعلوم
 
 
مقدمه:
 
آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت :
 
این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید … ♡
 
 
 

 

ناظر: @Mobina_sh
 
ویرایش شده توسط مدیر راهنما
  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۲ در 18:18، TANHA گفته است:

 

پارت۱*
 
♡به نام خالق احساس♡
 
 
با خرکیفی و شوق مانتومواز لای لباسا کشیدم بیرون ومثله عقب مونده های ذهنی با نیش باز پوشیدمش.
به به!چه صبحه خوشگلی،چه هوای  آلوده ای ،مگه بهتراز اینم میشه!
 
دقیقاحسه گاویو دارم که یه تن بهش یونجه دادن و گفتن مثه خرهرچقدرکه دوست داری بدون تعارف بخور یاحاله خری که هفت قلو زاییده  وتوپوست خودش نمی گنجه کلی بگم امروز خیلی خرکیفم!
 
مقنعرو روی سرم جابه جاکردم و از ذوق یه جیغ کوچولو کشیدم و بامشت کوبیدم به تخت،ووویی خدا اِمروز چه روزه خوبیه!(از ذوق سکته  نکنم بلند صلوات بفرست)
هنوز باورم نمیشه دارم میرم دانشگاه ،گمونم خدا ایسگام کرده، آخه من تو مدرسه همش  معلمارو ایسگامیکردم ، بادوستام زرمفت میزدم  یاام تودفتر درحال جواب پس دادن به معاونا بودم .
 
تو خونه ام که کلا رومبل لش بودم  و تواینستا ول میچرخیدم 
روزی ام که کنکورداشتم، مهراد(پسرخالم) با تیشه وکلنگ از تخت جدام کرد وخواب آلودبردم سره جلسه هرچی ام زدم شانسی وخرکی بودواسه همین وقتی قبول شدم هم ذوق کردم وهم فهمیدم که  واقعا شانس سگی دارم که بااون همه گشادی قبول شدم اونم چه رشته ی کیوووتی همونی که میخواستم "نقاشی"..
مثله خانما بلند شدم ،کولموانداختم رو شونم وبه خیال اینکه وقتی برم بیرون مامان سفره صبحونه چیده ،
بابا نون تازه گرفته، مامان کتی اسپندبه دست پشت در وایساده وهمشون از ذوق دانشگاه رفتنه من شب خوابشون نبرده
دلموزدم به دریاورفتم بیرون ...اما...با صحنه ای که دیدم کله تصوراتم بهم ریخت،مات ومبهوت مثله گربه شرک ذول زدم به آشپزخونه ی خالی!....یهو یه آهنگ غمگین تو مغزم پلی شدو فاز شکست خورده هاروبه خودم گرفتم..خبری از نون تازه و سفره صبحونه نبودمامان کتی ام رو مبل خوابیده بود وصدای خروپوفش تا لس آنجلس میرفت.!
تقصیر خودمه باز خیال خرکی کردم،یه آه بلند از صمیم قلبم کشیدم، میدونم هرکی جای من بود همینجاخودشو جر میدادوکلا قیدهمه چیومیزد،
ولی من خیلی قوی تر از این حرفام!
 
سوییچ ماشینو از جیب بابا کش رفتم وخیلی آروم از خونه زدم بیرون راه افتادم به سوی بدبختی..
تو راه یه کیک وآبمیوه خریدم و خوردم  تا روز اولی غش نکنم  تو بغل استادبرام حاشیه ی سگی درست شه حوصله ندارم روز اولی  

 

 

 

ویرایش شده توسط TANHA
  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت ۲*

 

ترافیک سنگینی بود ولی بالاخره هرجوری بود خودمو راس ساعت رسوندم به دانشگاه، همون اطراف پژوعه قراضه ی باباجونوپارک کردم، به خدا اگه سوییچو بزاری روش  انقدر داغونه که دزداام طرفش نمیرن هرکی ببیندش فک میکنه از جنگ جهانی سوم برگشته یا اوراقیه!واقعاکه نوبره 

خودمو تو شیشه ماشین نگاه کردم ویه دستی به مقنعم‌کشیدم  به به چه  نازشدم جون!

یا امام زاده شروین یه ذره استرس خرکی دارم ولی مهم نی من ازبچگی به احساسات درونیم رونمیدم چون میدونم مهم نیستن وحرف مفت زیاد میزنن.

با قدمایی آروم رفتم تو حیاط دانشگاه ،یه نگاه عادی به دوروبرانداختم  چقدر خر خون  و میمون درختی  یا جده سادات هول برم داشت ،حالا کجا برم!؟ چه بزرگه!

با گیجی تمام رفتم تو ساختمون و به هزار طویله سرزدم و از هزار نفر آدرس پرسیدم تا بالاخره کلاسمو پیداکردم .

کلافه رو به روی کلاس وایسادم .

دربسته بود.آروم در زدم چند دیقه وایسادم ولی کسی جواب نداد ، دوباره در زدم ولی باز خبری نشد.

حتما کسی تو کلاس نیست ،با استرس درو باز کردم ، به جزیه پسره  که سرشو گذاشته بود رومیز چشماشم بسته بود هیچ کس نبود. رو اولین صندلی نشستم.

ایول چه کلاس باحالیه،حال میده  توش فوتبال بازی کنی  !.همه چیزش تکمیل وقشنگه ،  فقط صندلیاش  خیلی  رومخه  فک کنم  واسه  دوره کوروش کبیره چون چوبش داره تجزیه میشه.

توحال وهوای خودم بودم که یهو چشمم افتاد به پسره که رو صندلی کپیده بود  این چقدر مشنگه  که سره کلاس خوابیده، دهنشم مونده باز وآب دهنش ریخته رو دسته ی صندلی،اَه چندش مردشورشوببرن،اوقم گرفت اه اه 

 

تف به روش چه با عشق خوابیده آخ منم خیلی خوابم میاددیشب تا ساعت یک بامهرادچت میکردم از ذوقمم مثه آدم نخوابیدم و همش تو جام غلط زدم دلم واسه تشک نازنینم یه ذره شده..

همین لحظه دوتا پسر اومدن تو نگاشون کردم ولی زود سرمو برگردوندم پسرا همشون اعتماد به سقف کاذب دارن فک میکنن اگه کسی نگاشون کنه عاشقشون شده،از همشون بدم‌میاد!.

غرق آنالیزه پسرای گوشتلخ ، میمون و خودشاخ پندار بودم که یهو یکی از پسرا با بامشت کوبید تو صورت اون که کپیده بود اونم مثه سگ پرید هوا و نعره کشید از ترس سه متر پریدم بالا وبرگشتم طرفشون وایی زهرم ترکید مردشورتونو ببرن پلشتای کثیف خدا نسلتونومنقرص کنه وحشیا اون یکی باخنده نگام کرد...ودستشوگذاشت رو قلبش
پسره-چه دافی!!آخ قلبم
 

ویرایش شده توسط TANHA
  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت۳*

 

با اخم نگاش کردم ،مرتیکه شتر شیطونه میگه بزن جای حساسش مثله سگ شاش بند بشه  مرتیکه ی هیز!

خدایا یا خودت نسلشونو منقرض کن یا یه نیرویی به منه الاغ بده تا نسلشونو منقرض کنم

یهو اونکه کپیده بود با نیش خندوحالت چندشی بهم ذول زد .

پسره-این کجاش دافه؟؟؟هع عینکشو شبیه بزه حاملست!بروتوحیاط ببین چه خبره، از آسمون داف میباره 

هماهنگ عین گاو زدن زیره خنده ،خیره سرش آروم گفت ولی چون کلاس کوچیک بودگوشای منم سگیه پس مثه سگ شنیدم ..یه لحظه هنگ کردم ورفتم توحالت اغما ولی زود به خودم اومدم .....این الان بامن بوددددد؟! چشامو بستم دوتا نفس عمیق کشیدم  ولی آروم نشدم از یک تاده شمردم ولی باز تاثیر نداشت

باید ننشو به عذاش بشونم دیگه کنترلمو از دست دادم حرفش وخندش مدام تو مغزم تکرار میشد!

دستمو مشت کردم و با قدمایی تند رفتم طرفش ، اگه ساکت بمونم به شعن وشخصیت دخترونم بر میخوره افسردگی میگیرم وشب خوابم نمیبره اقده ای میشم دق میکنم میمیرمم ومیپوسم تیمارستانی میشم ، بایددددددهمین الان از پنجره بندازمش پایییین مرتیکه عوضی به من میگههه بززززز....با همه توانم  محکم کوبیدم به پاش..و مثه سگ داد زدم(اینجور موقع ها صدام خیلی رومخی میشه)

-حرف دهنتوبفهم، لاشخور بز دوس دخترته، عوضیه سگ بزحامله عمته گولاخ تاحالاخودتو توآینه دیدی ،بیشعور شبیه موش سرآشپزی با اون دماغت مثه گوشت اضافه میمونه روصورتت میمون چوپان !!

عصبانی بلند شد و وایساد روبه روم دقیقا نصفش بودم ولی به مننننن میگن "رستاپناهی مقدممممم" امکان نداره کم بیارم مثه خودش ژست گرفتم تجربه ثابت کرده اینجور موقع ها باید مثه طرف مقابلت رفتار کنی و حتی ذره ام کم‌نیاری تا پشماش بریزه تو شرتش وعواقب زرمفت زدنوبفهمه!

بردیا-هوی کی میره این همه راهو پیاده شو باهم بریم.!

-ها چیهههههه..چی میگییییی؟! ببین همین جا چالت میکنم !پرویی کردی طلبکادم هستی

یهو قیافش از عصبانی و منقبض به متعجب و درهم تبدیل شدومثله منگولای درحال زایمان ذولید بهم..ولی من حالت قبلی خودمو مثه سگ حفظ کردم.

پسره-رستا......خودتیییییی؟؟؟

 

ویرایش شده توسط TANHA
  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت۴*

 

چیشد یهویی ....
این نخاله اسم منواز کجا میدونه  ازش فاصله گرفتم و دست به سینه با تعجب نگاش کردم حسم بهم میگه آشناست..ولی نه خدانکنه
-تواسم منواز کجامیدونی؟؟؟؟ !

با پوزخند نگام کرد ،مرتیکه میمون درختی ..قیافشو شبیه خره شرکه گراز
پسره-اصلا تغییر نکردی! فقط قدکشیدی وعینکی شدی همونجوری تقص و بی اعصاب  !
دوستاش مات ومبهوت داشتن نگامون میکردن از قیافه های پوکیدشون معلومه حسابی ترسیدن  ، ..چشامو ریز کردم..این دیگه کدوم خریه!
-اولا تو با کمال بیشعوری به من توهین کردی  ،بعد انتظار داری اعصبانی نشم؟! ببین حاجی وقتی یه زری میزنی باید وایسی جوابشم بگیری،من عصبانی نیستم فقط تو مغزم نمیره هرکسی هرچی دلش خواست بهم بگه  دومامیشه خواهش کنم بگی منو از کجا میشناسی ؟؟؟ 

آی خدا دارم از فضولی میمیرمممم..کرمم داره تکون میخوره موندم توخماریه اینکه بفهمم کیه ومنو از کجا میشناسه..دهنم سرویس شد از فضولی..تابالاخره واداد:
پسره-بردیاام..!
دهنم اندازه بشقاب بازموندوعین جن زده ها ذول زدم بهش!

یاااا امام زاده شروین!!

دارم خواب میبینم،باورم نمیشه..ینی این...چقدررررتغییرر کرده وای خدا یکی بیاد منو بزنه ببینم دارم خواب میبینم توهم زدم ،جنی شدم.
-ینی تو.....
با خنده نگام کرد:
بردیا-چیه،هنگ کردی؟!
بردیا پسر عمومه وقتی هشت سالم بود عموداریوش(باباش) وبابام سره ارث بابابزرگ دعواشون شد.

از اون موقع به بعد قطع رابطه کردیم عموداریوشیناکوچ کردن قزوین،وماام توتهران موندگار شدیم .

هروقت اسم عمو داریوش میاد بابام مثله  آتش فشان فوران میکنه و قرمز میشه واسه همین هیچ کس تو خونه جرعت نداره ازشون یاد کنه .

باورم نمیشه !چه روزه سگیی شدعین فیلم فیلم هندیا اوخی!

خدایا مطمئنی ایسگاه نکردی؟! یهو شیطان درونم فعال شد( هنوز یادم نرفته چی بهم گفت)..بهتره خودموذوق زده نشون ندم پرومیشه .

سرد نگاش کردم خر شرک چه گنده شده.... آخ من چقدر اینو کتک میزدم، یادش بخیرچقدر کیف میداد،مثله سگ گریه میکرد!.

ویرایش شده توسط TANHA
  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...