رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

الگوهای شخصیت: چگونه بازیگرانی قوی در رمانتان داشته باشید؟


Flare
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

دوست داشتنی ترین داستان های کودکان، نوجوانان و بزرگسالان،‌ آن هایی هستند که شخصیت هایشان القای حس آشنایی می کنند. این به آن دلیل است که شخصیتهای مؤثر معمولاً دارای ویژگی های الگویی قوی هستند. به لحاظ روانشناسی شخصیت آنها ترکیبی از انواع ترس ها و امیدها را داراست. الگوهای شخصیتی دقیقاً چیستند و چگونه می توانید از آنها برای جذاب تر شدن بازیگران رمان خود استفاده کنید؟

تعریف الگوهای شخصیت :

اولین تعریف از کلمه ی الگو (archetype) “نمونه ی بسیار تیپیک از یک شخص یا چیز خاص است.” (OED) تعریف دوم “نمونه ی اصلی، که مورد تقلید قرار گرفته” است، یا “نمونه ی اولیه(prototype)” (OED).

بنابراین، ‘الگوی شخصیت’  طرح اولیه ای است که برای شخصیت ها ترسیم می کنیم. برای درک بهتر فرض کنید در جایی، یک مخزن شخصیت های دست دوم هست، که نویسندگان مختلف به تناسب داستان خود، از آن استفاده می کنند. به عنوان مثال، در هری پاتر، شخصیت تخیلی کلاسیک (و حتی کلیشه ای) “یتیم منتخب” را می بینیم.

تعریف سوم از الگو از روانکاوی، یعنی مطالعه ی روان شناختی انسان می آید. کارل یونگ (Carl Jung)، کهنْ الگوها (آرکه تایپ) را تصاویر ذهنی به ارث برده از اجداد توصیف می کند که ضمیر ناخودآگاه جمعی ما را، به عنوان انسان هایی که شبکه هایی غنی از روابط ذهنی و عاطفی دارند، پر می کنند.

چرا الگوهای شخصیت برای نویسندگان مفید هستند؟

تیپ شخصیت ها به تناوب در داستان تکرار می شوند، زیرا آنها شباهت ها و تفاوت های افراد واقعی را تقلید می کنند.

به عنوان مثال، مجموعه ی معروف کودک، اثر آلن الکساندر میلن (AA Milne) را که ماجراهای خرس سرخوشی به نام «وینی پوهه» (Winnie the Pooh) را به تصویر می کشد، در نظر بگیرید. هر کاراکتر یک الگوی روشن دارد، مجموعه ای از ویژگی های شخصیتی متمایز. پوه نمونه ی آسان گیری و سرخوشی است. وصف “خرس مغز فندقی” داستان را پیش می برد، و به ندرت تغییر می کند. میلن این مسئله را با دوست پوه، پیگلت (Piglet، خوکی)، که ترسو است و معمولاً در حالت اضطراب یا وحشت زیاد قرار دارد، در تضاد قرار می دهد، و پر رنگ می کند. این دو دوست، خود با یکی دیگر از ساکنان دنیای میلن، ربیت (Rabbit، خرگوش)، که رئیس مآب و بی اعصاب است، در تضاد شخصیتی هستند.

آن چه شخصیت های میلن نشان می دهند (و آن چه به آن ها حس واقعی و ‘آشنا’ می دهد) الگو مندی پر رنگ و غالب  شخصیت خود ما است. شما ممکن است دوستی داشته باشید که مثل پیگلت مضطرب است، یا دیگری که مانند ربیت، قلدر و جوشی است.

10607fb7986e4072ce8024c2f4500b93.jpg

با این اوصاف، چگونه می توانید از الگوهای شخصیت برای ساخت بازیگران متنوع در داستان تان استفاده کنید؟

۱ – شخصیت ها را با ترکیب ویژگی های برجسته ی مختلف برجسته بسازید

به لحاظ ویژگی های عاطفی، مردم را می توان به چهار نوع اصلی تقسیم کرد:

۱. خوش بین و مثبت اندیش (Sanguine😞 افراد خوش بین به طرف روشن ماجرا نگاه می کنند – یا به قول معروف نیمه ی پر لیوان را می بینند- و به این شیوه معمولا شادمان هستند، و به راحتی از مشکلات و سختی ها عبور می کنند.

۲. افسرده و مالیخولیایی (Melancholic😞 افراد و شخصیت های غمگین و مالیخولیایی در این طیف نقطه مقابل دسته ی قبلی هستند: آنها بیشتر در گذشته زندگی می کنند، و معمولا “نیمه ی خالی لیوان” را می بینند. آنها نسبت به همتایان خوشبین خود نسبت به ضربات و مشکلات زندگی حساس تر هستند.

۳. خونسرد و آسان گیر (Phlegmatic): افراد خونسرد یا آسان گیر در مقایسه با دسته ی اول سطح پایین تری از انرژی دارند، اما نسبت به دو دسته ی دیگر تعادل عاطفی بیشتری دارند.

۴. عصبانی و تند مزاج (Choleric😞 این افراد پرخاش گر و آتشین مزاج هستند، و  هنگام تحریک سریعا واکنش نشان می دهند. مانند افراد دسته ی اول، آنها پر انرژی هستند، با این حال آنها بیشتر دیدگاه منفی یک فرد منفی نگر و مالیخولیایی را دارند.

 

این ها البته تیپ هایی ساده سازی شده هستند. می دانیم که افراد واقعی پیچیده، و غالباً هم زمان دارای دو یا چند ویژگی متناقض هستند. و نیز مردم تغییر می کنند. با این حال، این دسته بندی مفیدی برای تمرکز بر تفاوت در مزاج و ضعف و قوت های های شخصیت های داستانی هستند.

وقتی الگوهای مختلف را با هم ترکیب می کنید، می توانید روابط شخصیتی متغیر و پر التهابی ایجاد کنید. به عنوان مثال، در مجموعه ی وینی پوهه، خرگوش ریاست طلب و عمل گرا  بارها به خاطر طبیعت آسان گیر و بی عمل پوه عصبانی می شود. در یک داستان، پو در حین سر زدن به خرگوش بیش از حد می خورد و بعد در ورودی لانه ی خود گیر می کند، که این باعث ناامیدی و خشم شدید خرگوش می شود.

برای تمایز شخصیت های خود و ایجاد اختلاف (یا ایجاد جاذبه بین دو شخصیت مخالف)، مطمئن شوید که از چند الگو برای طراحی جزییات شخصیت بازیگران خود استفاده می کنید.

۲- از الگوهای شخصیت برای هدف دهی به شخصیت ها استفاده کنید

در یک رمان یا داستان، اهداف شخصیت ها بسیار مهم هستند. آنها به داستان، هدف، حرکت و جهت می دهند. آنها به ما می گویند که چرا شخصیت ها انتخاب های خاصی می کنند، که به اتفاقات داستان می انجامد.

کارل یونگ برای نظریه پردازی در مورد کهن الگوها، دوازده نوع شخصیت تعریف کرد. او این انواع را براساس اهداف و انگیزه های مردم تعریف کرد. خواندن خلاصه ی مختصر و مفیدی که کارل گلدن (Carl Golden) از این الگوها ارائه کرده، می تواند مفید باشد. (این خلاصه را در اینجا بخوانید.)

این هم یک اینفوگرافی از متداول ترین هدف ها و بیم های هر یک از کهن الگوها:

WhatsApp-Image-2020-05-06-at-17.02.26.jp

به یکی از شخصیت های مشهور داستانی فکر کنید. چگونه او ویژگی های فوق را با هم ترکیب می کند؟

 یکی از معروف ترین شخصیت های ژانر نوجوانانه، هری پاتر، اثر جی.کی رولینگ (JK Rowling) را در نظر بگیرید. در آغاز، هری در بزرگترین ترس کهن الگوی “یتیم” زندگی می کند. عمه و شوهر عمه ی کینه توزی او را از همه چیز محروم می کنند. آنها به خاطر ترس ناشی از متفاوت بودن او، دائماً بر خانواده نداشتن او تأکید می کنند و ضمن سوءاستفاده عاطفی از او خواستار قدردانی هستند.

با این وجود وقتی هری وارد مدرسه ی هاگوارتز می شود، دنیایی  از دوستی را تجربه می کند، که برای کهن الگوی یتیم هدف اصلی محسوب می شود: خانواده (تعلق) داشتن. این به نوبه خود به او شجاعت می بخشد و از او پشتیبانی می کند، که این هر دو به او کمک می کنند تا نقش “قهرمان” را بر عهده بگیرد و با شخصیت های منفی داستان مقابله کند.

وقتی شخصیت های اصلی را برای کتاب خود ایجاد می کنید، به این فکر کنید که چگونه می توانند عناصر کهن الگو های فوق را ترکیب کنند. به عنوان مثال،  آیا شخصیت اصلی شما جست و جو گر است که آزادی می خواهد و از این رو از روابط نزدیک خودداری می کند، که از در بند کسی افتادن می ترسد؟

۳- اهداف، ترس ها، استعدادها و ضعف های شخصیت ها را در تعامل قرار دهید

شخصیت های داستانی، هنگامی  قابل باور هستند که مانند ما اهداف، ترس ها، استعدادها و نقطه ضعف هایی داشته باشند. این عناصر در تعامل با یک دیگر و ویژگی های خاص شخصیت های دیگر هستند. به عنوان مثال، شخصیتی که  نقطه ضعفش ترس از دست دادن آزادی است، ممکن است به یک شخصیت عاشق پیشه یا حمایت گر که سعی در ایجاد دل بستگی و روابط نزدیک دارد، پاسخی منفی دهد.

این تعامل بین الگوهای متضاد، داستان را قانع کننده و واقعی جلوه می دهد.

شخصیت های  قهرمان و ضد قهرمان رمان دیوانه از قفس پرید (۱۹۶۲)(One Flew Over the the Cuckoo’s Nest) اثر کن کیسی(Ken Kesey) را در نظر بگیرید. «رندل مک مورفی» ضد قهرمان تصمیم می گیرد به جای اینکه به زندان برود، حکمش برای باتری و قمار را در بیمارستان روانی بگذارد. رندل، نمونه ی کهن الگوی ‘عصیان گر’، با سر پرستار سخت گیر، «میلدرد راتچ»، روبرو می شود که بیماران خود را با استفاده از پاداش و شرم کنترل می کند. راتچ یک نمونه ی بارز کهن الگوی ‘حاکم’ است.

این دو کهن الگو- حاکم و عصیان گر – الهه ی انتقام یکدیگرند. داستان کشمکش و ماجراهایی را نشان می دهد که هنگامی که دو شخصیت مخالف به هم می افتند، به وجود می آید. رندل زندگی را در بخش روان پزشکی مختل، و بیماران را به شورش تشویق می کند، و این امر منجر به درگیری بزرگ بعدی می شود.

در رندل، ما همچنین درگیری درونی یک کهن الگو را با خودش می بینیم. عزم سرسختانه ی پرستار راتچ برای مهار شورش رندل، بزرگترین ترس کهن الگوی شورش گر -یعنی محرومیت از قدرت- را برمی انگیزد. این در نهایت منجر می شود که رندل، با سعی در خفه کردن راتچ، رویه ی در سایه ی شخصیت عصیان گر (اقدام جنایت کارانه) را بروز دهد.

بنابراین، این داستان همه ی جنبه های کهن الگوی عصیان گر را نشان می دهد، از استعداد عصیان گر برای ایجاد یک شورش کاریزماتیک گرفته، تا جنبه ی در سایه و خشن شخصیت او.

همان طور که شخصیت ها را برای یک داستان طرح ریزی می کنید، درباره نقاط قوت و ضعف برجسته ی آنها فکر کنید. مانند کیسی، اهداف اصلی، ترس ها و ضعف های شخصیت های خود را در نقاط مهم داستانی خود نمایش دهید. این کار، کاراکترهای پیچیده، غنی و قانع کننده ای به وجود می آورد.

  • تشکر 1

جام خود را خالی کنید تا پر شود؛ تمامیت شما را فاسد خواهد کرد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...