رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

چگونه شروع خوبی در رمانمان داشته باشیم؟


Flare
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی
چگونه یک فصل در رمان شروع می کنید، به گونه ای که هم خواننده را به دنبال خود بکشید، و هم به داستان تان ساختار بدهید؟ این ده مثال، روش هایی را برای شروع فصل به شما نشان می دهند:

۱- حادثه ای ناگهانی یا اتفاقی قریب الوقوع را کلید بزنید

پاراگراف آغازین فصل اول رمان جنگی برنده ی پولیتزر، “تمام نورهای که نمی توانیم ببینیم” (All the Light we Cannot See)، اثر  آنتونی دوئر (Anthony Doerr) با عنوان “اعلامیه ها” را در نظر بگیرید:

در تاریک روشن هوا از آسمان فرو میریزند. در میان خاکریزها می وزند، روی بام ها چرخ می خورند، در دره های بین خانه ها بال بال می زنند. خیابان ها با آن ها به چرخش در می آیند، و در زمینه ی تیره ی سنگ فرش ها به سفیدی می گرایند . روی آنها نوشته شده : پیام اضطراری به ساکنان شهر، سریعاً شهر را به سمت دشت ها تخلیه کنید.

آنتونی دور، تمام نورهای که نمی توانیم ببینیم (۲۰۱۴)، ص ۳

این آغازی جذاب است، زیرا هم اتفاقات فعلی را به شکلی جالب ترسیم می کند (اعلامیه هایی که از آسمان می بارد) و هم اتفاقات مهم قریب الوقوع را.(تخلیه ی فوری قبل از بمباران شهر).

پاراگراف اول به ما می گوید که چه اتفاقات مهمی در جریان است، و نیز به وضعیتی نزدیک ولی راز آلود اشاره ای دارد (در این مرحله ما هنوز نمی دانیم که دقیقاً چرا ساکنان باید شهر را باید تخلیه کنند).

[داستان خود را، با سؤالات ساده و توصیف های گام به گام، که به شما در جمع آوری و سازمان دهی ایده های خود کمک می کنند، شروع کنید.]

۲- مکانی تدارک ببینید!

ایجاد مکانی که داستان تان در آن رخ می دهد، مهم است. بعضی اوقات، ممکن است بخواهید که خواننده تان حس و تصوری از مکان نداشته باشد (برای مثال اگر شخصیت اصلی شما در یک مخزن انزوا باشد). اما بیشتر اوقات، دادن مختصات و گستره ای از مکان در هر مرحله از داستان، به وقایع اجازه می دهد که در جایی لنگر بیندازند، و جای پای خود را محکم کنند. در این صورت، خواننده اطلاعات کلیدی مورد نیاز را برای شفاف شدن چیزها در اختیار دارد. فصل دوم دوئر را با عنوان “بمب افکن” در نظر بگیرید:

آنها نیمه شب از کانال عبور می کنند. دوازده نفر هستند و اسم چند آهنگ را روی خود گذاشته اند : آب و هوای طوفانی و تخیلی ، حال خوش، مادر گروهبان من . دریا زیر آنها به آرامی حرکت میکند و سفیدی امواج خود را همچون نشان هایی بی شمار به اطراف می پاشد . به زودی، خلبان ها می توانند توده هایی جزایر مهتاب زده را در امتداد این افق تشخیص دهند. فرانسه.

تمام نورهایی که نمی توانیم ببینیم ، ص 4

در این جا، همه ی عناصر صحنه سازی وجود دارد: مکان (کانال بین انگلیس و فرانسه). زمان: نیمه شب. جهت حرکت در مکان: در امتداد (کانال). به سمت: جزایر فرانسه.

۳- یک مکالمه ی جذاب را آغاز کنید

لیان موریارتی (Liane Moriarty)، نویسنده رمان موفق دروغ های کوچک بزرگ (Big Little Lies) که سریال HBO با همین نام از آن الهام گرفته است، استاد ایجاد تنش از راه های مختلف است.

گفتگو یکی از ابزارهای ایجاد تنش است، آن گونه که او در آغاز فصل یک رمان خود “نه غریبه ی تمام عیار” (Nine Perfect Strangers) نشان می دهد:

زن گفت: “من خوبم، هیچ مشکلی ندارم.”

ولی به نظر یائو او خوب به نظر نمی رسید. این روز اول او به عنوان کارآموز پیراپزشکی بود. و سومین فراخوان او.

لیان موریارتی، نه غریبه ی تمام عیار، ص ۲

 

موریارتی ما را وسط مکالمه ی دو شخصیت که خیلی کم در موردشان می شناسیم، پرتاب می کند.

با این حال، او با جزییاتی که فاش می کند، فوراً وضعیتی جذاب ایجاد می کند. یائو پیراپزشک است و زن شخصی است که یائو برای پاسخ گویی به او فراخوانده شده است. (ما این را از طریق زمینه می فهمیم – زیرا زن می گوید: “من خوبم”)

گفتگو ابزاری عالی برای ایجاد تنش روایی است. در اینجا تنش به دلایل مختلف ایجاد می شود. اول این که این گفتگو حاکی از آن است که مشکلی در مورد زن وجود دارد (چیزی که آن قدر ضروری هست که نیاز به پیراپزشک باشد). دوم به خاطر تضاد بین حضور یائو و زنی که ادعا می کند حالش خوب است.

۴- جهشی در زمان ایجاد کنید

در رمان موریارتی، نُه غریبه (همان طور که از عنوان رمان پیداست) در یک عزلت نشینی درمانی جمع می شوند که برنامه ی آن کمی عجیب و غریب است.

موریارتی فصل دو را با جهش به ده سال بعد آغاز می کند. این فصل دارای دو زیر عنوان است: ده سال بعد، و پس از آن نام یک شخصیت: فرانسیس.

فصل دو با ارائه اطلاعاتی گزارش گونه در مورد فرانسیس آغاز می شود:

در یک روز داغ و بدون ابر در ژانویه، فرانسیس ولتی، نویسنده ی سابق رمان های پرفروش عاشقانه، شش ساعت در تنهایی به سمت شمال غربی خانه ی خود در سیدنی راند.

نه غریبه ی تمام عیار - ص ۶

از آنجا که موریارتی در عنوان فصل به ما اطلاع می دهد که اتفاقات این فصل ده سال پس از وقایع فصل اول اتفاق می افتد، ما بین وقایع فصل های یک و دو ارتباطاتی می یابیم؛ با این هنوز هم ارتباط آنها کاملا مشخص نیست (این که فرانسیس برای عزلت نشینی درمانی که زنِ فصل یک برگزار کرده بود، شرکت کرد).

این یکی از لذت های جالب داستان پردازی است: شما می توانید بین روزها، ماه ها، سال ها جهش کنید، و به زمان های قبلی بازگردید.

نیازی نیست که داستان شما یک مسیر خطی را در زمان دنبال کند؛ و شما می توانید از این نکته برای ایجاد تعلیق، یا زمینه چینی در مورد شکاف های نانوشته بین رویدادها استفاده کنید، یا به آرامی قطعات داستان خود را در خط زمان پر کنید.

۵- زمینه ی تاریخی ارائه کنید

همان طور که گاهی اوقات جهش به جلو جالب است -مثل کاری که موریارتی انجام می دهد-، بعضی وقت ها جهش رو به عقب نیز می تواند جالب باشد.

به ویژه در مورد داستان های تاریخی، مانند تاریخ وستروس، دنیای بازی تاج و تخت اثر جورج آر آر مارتین، این نکته صادق است.

مارتین “آتش و خون: تاریخچه ی پادشاهی تارگرین ها از اگون فاتح تا اگون سوم” را این گونه آغاز می کند:

استادان دژ که تاریخچه ی وستروس را ثبت می کنند، در سیصد سال گذشته فتح اگون را به عنوان مبداء تاریخ به کار برده اند. زاد و ولدها، مرگ ها، نبردها و وقایع دیگر با تاریخ های AC (بعد از فتح) یا BC (قبل از فتح) مشخص می شوند.

نغمه آتش و خون

با شروع با نظام تاریخ نویسی استفاده شده توسط مورخان جهانش، مارتین حس یک کتاب تاریخ واقعی را ایجاد می کند.

آغاز فصل، میدان دید وسیعی از زمان به ما می بخشد، و پس از آن، شرح اقدامات و اعمال فردی جزئیات بیشتری را ارائه می دهد. بنابراین، داستان ساختار خوبی دارد، از شروعی گسترده تا باریک شدن در حوادث تصویر سازی شده ی فردی.

۶-  به حوادث مهم آینده اشاره ای کنید

چگونه می توانید یک فصل از یک رمان را شروع کنید تا برای خواننده ی شما تصوری مبهم از آنچه در آینده پیش می آید، ایجاد شود، اما در عین حال تعلیق و اشتیاقی برای روشن تر شدن حوادث در او برانگیخته شود؟

جورج آر آر مارتین فصل دوم خود را با اشاره به طبیعت داستان در شرف وقوع، آغاز می کند:

سلطنت طولانی پادشاه اگون اول تارگرین (۱-۳۷ AC) به طور کلی دوران صلح و صفا بود ... به ویژه در واپسین سالهای او. اما قبل از صلح اژدها -عنوانی که بعدا اساتید دژ به دو دهه آخر پادشاهی او دادند-، جنگ های اژدها رخ داد، که آخرین آن به همان اندازه خشونت بار و خونین بود که هر جنگ دیگری در وستروس.

نغمه آتش و خون 

توصیف مارتین از جنگهای اژدها به عنوان یک درگیری “خشونت بار و خونین” به خواننده می گوید که موضوع روایت پیش رو، نشان دادن جزئیات دراماتیک این درگیری است.

۷- اطلاعات جالبی در مورد شخصیت ها بروز دهید

شروع یک فصل لحظه ای عالی برای معرفی یک شخصیت به یاد ماندنی است.

بسیاری از رمان هایی که در قالب خود زندگی نامه  نوشته شده اند، با تولد راوی آغاز می شوند – مانند دیوید کاپرفیلد اثر چارلز دیکنز.

سیرسه، اثر مادلین میلر، یک بازنویسی از زندگی مسحور کننده ی صاحب این عنوان است، چهره ای در ادیسه هومر که مردان ادیسه را هنگام ورود به جزیره اش تبدیل به خوک می کند.

میلر شروع می کند:

وقتی متولد شدم، نامی برای آن چه که هستم وجود نداشت. آن ها مرا پری می نامیدند، با فرض این که من مثل مادر و خاله و هزار دختر خاله ام خواهم بود. قدرت های ما کمتر از ضعیف ترین الهه ها، و چنان ملایم بودند که به سختی می توانستند جاودانگی ما را تضمین کنند. ما با ماهی ها و گل های شکفته، قطره های چکیده از ابرها، یا نمک حاصل از امواج صحبت می کردیم. این کلمه، پری، طول و عرض آینده ی ما را روشن می کرد. در زبان ما، این نه فقط به معنای الهه بلکه عروس است.

مدلین میلر، سیرسه ، ص۲

این پاراگراف حقایق جالبی در مورد سیرس به ما می دهد – اینکه او یک پری است، و این که آن چه این گروه را تعریف می کند، الهه ای ضعیف با “قدرتهای ملایم” است.

هم چنین این گونه استنباط می شود که نام واقعی آن چه که او هستُ در سالهای پس از به دنیا آمدن سیرس، پدیدار شده است. بنابراین، ما دو واقعیت جالب در مورد زمینه ی فرهنگی اجتماعی که سیرس در آن متولد شده است، می فهمیم، و نیز متوجه می شویم که جهان از آن زمان تاکنون از جهات مختلفی تغییر کرده است.

۸ -در روایت تعلیق ایجاد کنید

این یکی با اولین عنوان اول (معرفی حادثه ای ناگهانی یا اتفاقی قریب) مرتبط است.

میلر با ایجاد انتظار برای مجازات در آغاز فصل دو سیرس، تعلیق ایجاد می کند:

حکم آمد که یکی از عموهای من قرار است مجازات شود. من هرگز او را ندیده بودم، اما نام او را بارها و بارها در زمزمه های عذاب خانواده ام شنیده بودم؛ پرومتئوس.

سیرسه

میلر کاری می کند که صبر کنیم تا بدانیم مجازات چیست و برای چه جرمی است. ما به زودی می فهمیم که مجازات پرومتئوس، این شخصیت اسطوره ای، به دلیل دزدیدن آتش از خدایان است.

ساختار بخشی به آغاز فصل ها برای ایجاد تعلیق  به این شیوه – درز دادن اطلاعات جزئی – خوانندگان را کنجکاو و درگیر می کند.

۹ -با یک تصویر واضح شروع کنید

بسیاری از فصل های قوی با یک تصویر واضح و روشن شروع می شوند. به عنوان مثال، در “رقصنده ی آب” اثر تا-نهیسی کوتس،  راوی به بند کشیده شده به یاد می آورد که مادرش را از او گرفته اند:

و من فقط می توانستم او را روی پل سنگی دیده باشم، رقصنده ای که به رنگ آبی شبح واری در آمده بود، زیرا وقتی من جوان بودم، آن ها او را این گونه برگردانده بودند؛ آن وقت ها که زمین ویرجینیا هنوز قرمز مثل آجر و سرخ از حیات بود، و اگرچه پل های دیگری روی رودخانه ی غاز وجود داشتند، آنها او را بستند و از روی این پل آوردند، زیرا این یکی بود که به جاده ای می رسید که قبل از خم شدن در یک جهت، از تپه های سبز و پایین دره می گذشت، و آن سمت جنوب بود.

رقصنده آب توئیت

تصویر کابوس وار مادر به عنوان “رقصنده ای که به رنگ آبی شبح واری درآمده است”، و در حالی که بسته شده است از یک پل عبور داده می شود، آغاز قدرت مندی برای داستان است.

۱۰ – از بزرگترین تمایل یک شخصیت شروع کنید

انگیزه ها قدرت مند هستند. انگیزه ها داستان را به حرکت در می آورند. شروع یک فصل با بیان امیال و آرزوهای یک شخصیت، روشی ساده و مؤثر برای نشان دادن این است که چه چیز شخصیت های شما را سوق می دهد، چه تعهدی آن ها را به سمت انتخاب های خاص می کشاند.

به عنوان مثال، ببینید کوتس چگونه فصل دوم خود را آغاز می کند، و تمایلات عمیق یک انسان اسیر را به تصویر می کشد:

تمام زندگی من می خواستم بیرون بروم. برایم نامشخص بود - همه آزادی ها یکسان بودند. اما، جدا از آنها، جدا از همه بی بندی ها، من تمنای آن را داشتم.

رقصنده ی آب

بلافاصله بینشی از یکی از عمیق ترین خواسته های راوی می یابیم. خواننده در این لحظه می فهمد که چه انگیزه ای راوی را پیش می برد.

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...