رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی کتاب محدوده‌ی مرگ


nina4011
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی
ارسال شده در (ویرایش شده)

89137_qf70.jpg

کتاب «محدوده‌ی مرگ» نوشته‌ی کاترین آردن اولین بار سال ۲۰۱۸ منتشر شد. این کتاب جذاب و ترسناک، دارای مجموعه‌ای از شخصیت‌های دوست‌داشتنی و جالب است. این کتاب با ایده‌های مانند مرگ، غم و اندوه و خانواده سروکار دارد.

 

داستان کتاب «محدوده‌ی مرگ» درباره‌ی الی یازده‌ساله است که به دنبال مرگ غم‌انگیز مادرش، با پدرش که علاقه‌ی زیادی به شیرینی‌پزی دارد، زندگی می‌کند. او با مطالعه‌ی کتاب، از غم و اندوه خود می‌کاهد و احساس آرامش می‌کند و همین علاقه‌اش به کتاب باعث درگیر‌ی‌اش در ماجرایی عجیب‌وغریب می‌شود.

 

یک روز الی به دنبال فرارش از مدرسه، در جنگل سرگردان است تا اینکه با زنی پریشان و گریان برخورد می‌کند که می‌خواهد کتابی را به رودخانه بیندازد. الی به سمت کتاب می‌رود و کتاب را برمی‌دارد و خیلی زود درگیر داستان زنی می‌شود که شوهرش روح خود را به «مرد خندان» فروخته است. الی در اردوی کلاسی به یک دامداری، خیلی زود شباهت‌های زیادی بین داستان کتابش و تاریخ مزرعه مشاهده می‌کند و می‌فهمد که مرد خندان واقعی است.

 

در راه برگشت اتوبوسشان خراب می‌شود و غبار عجیبی محیط را احاطه می‌کند و الی تصمیم می‌گیرد تا کمک بخواهد. کوکو و برایان که رابطه‌ی خیلی خوبی در مدرسه با الی نداشتند، به او ملحق می‌شوند؛ هر سه نفر کم‌کم با یکدیگر دوست می‌شوند و برای حفظ جانشان در برابر ارواح، مترسک‌ها و دیگر نیروهای شرور می‌جنگند تا اینکه سرانجام با مرد خندان در پیچ‌وخم مزارع ذرت روبه‌رو می‌شوند.

 

کتاب «محدوده‌ی مرگ» نامزد جایزه‌ی گودریدز، نامزد جایزه‌ی کتاب خوانندگان جوان ربکا کادیل، جایزه‌ی بهترین کتاب آمازون، جایزه‌ی Publishers Weekly و جایزه‌ی Chicago Public Library شده است.

 

نوجوانان بالای ۱۲ سال از مخاطب‌های کتاب «محدوده‌ی مرگ» هستند ولی مخاطبان بزرگ‌سال هم قطعا از خواندن این کتاب دلهره‌آور لذت می‌برند.

 

در قسمتی از کتاب «محدوده‌ی مرگ» می‌خوانیم:

 

«الی با شادمانی نفس کشید. می‌خواست سوار دوچرخه‌اش بشود و مسیر کنار نهر را با بیش‌ترین سرعت رکاب بزند و تا جایی که می‌تواند از اینجا دور شود. شاید هم می‌پرید توی آب. آب نهر آن‌قدرها هم سرد نبود. خورشید ساعت ۵۸:‌۵ دقیقه‌ی غروب می‌کرد، تا آن موقع وقت داشت. دم غروب به خانه برمی‌گشت. اگر دیر به خانه می‌رسید، بابا عصبانی می‌شد. البته بابا همیشه نگران بود. الی می‌توانست از خودش مراقبت کند.»

ویرایش شده توسط nina4011
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...