رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

دلنوشته «قشاع» |shahrzad.rh(ستایش)کاربرانجمن نودهشتیا


shahrzad.rh ستایش
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی
ارسال شده در (ویرایش شده)

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%

نام دلنوشته: «قشاع»

نام نویسنده: shahrzad.rh(ستایش)

ژانر: عاشقانه، غمگین، تراژدی

ساعت پارت گذاری: نامعلوم

مقدمه: 

تورو نمیدونم ولی من بهت احتیاج دارم؛
تو دلیل منی! 
دلیل وجود من وجودته!
دلیل من تویی!
دلیل زندگی من زندگیته!
و دلیل مرگم مرگته!

عاشق و اگر برعکس کنیم میشه قشاع!
توی کتاب لغتنامه دهخدا گشتم دنبالش و پیداش کردم 
قشاع یعنی: دردیست که درمان ندارد...!

ویرایش شده توسط shahrzad.rh ستایش

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت یک

من قبلا خیلی رو رفتارِ کسایی که دوسشون داشتم حساس بودم، اینجوری که بیشتر اوقات بدونِ هیچ دلیلِ قانع کننده ای ازشون ناراحت میشدم؛ اما الان نه تنها شخصی نمیتونه ناراحتم کنه بلکه حتی وقتی چیزیم ناراحتم میکنه رو لازم نمیبینم که بیان کنم؛ این روزا به این نتیجه رسیدم که وقتی ادمی منو دوست داشته باشه و واسم ارزش قائل باشه اصلا نیاز نیست بودنمو واسش یاداوری کنم، راستش کارم از بچه بازی و با خیلیا بودن گذشته، الان فقط دنبال ارامشم؛ نه تنها الان، بلکه تا اخر عمر به ادمی که منو به همه ترجیح میده نیاز ندارم.
اخه هیچکس درک نمیکنه تو چرا از همه فراری هستی
همه میخوان فقط ثابت کنن با بقیه فرق دارن و شبیه هیچکس نیستن، اما مشکل اینجاست که من دیگه اصلا دنبال این نیستم که بقیه رو امتحان کنم. از همه به نوعی خستم، حالا فقط میخوام تنها باشم، شاید اینطوری کمتر اذیت شدم(:

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت دوم

خنده هات داستانی بود كه اون دلِ ديوونه هميشه منتظرمو به اوجِ خوشحاليش ميرسوند
دل بردن كاری نداره برات دلبر...
كافيه نگام كنی بهم بگی كه هستی
كافيه با نگات بهم بفهمونی كه من تنها نيستم
خيلي چيزا برام كافيه،
اگه بگی حتی تو غمگين ترين حالتِ پاييز هستی!
بمون و پاييز و برام عاشقانه كن دلبر!
تو پاييز آدما ميرن...
ولي تو بمون و بزار بخندم به همهِ حالتای غم انگيز پاييزِ بی رحم!
من،تو،ميشيم بخشی از وجودِ بی انتهای هم
كه قرار نيس جداشيم
بخنديم ،برقصيم و به بازی بگيريم قلبايی كه ميتونن ما رو به مرز جنون برسونن
همين كافيه،
گفتم كه با تو خيلی چيزا برام كافيه!
ولی با تو...!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت سوم

اونی نباش که همیشه در دسترسه
اونی که مدت ها منتظرِ طرفش میمونه،نه خسته میشه نه ناراحت
اونی نباش که همیشه اول میگه 
"دوست دارم" و ایموجی قلب تحویل میگیره و در بهترین حالت یه کلمه یِ "منم"

طرف عاشقه قضیه نباش
اونی نباش که همیشه میشکنه همیشه خرد میشه و صداش در نمیاد...
طرفِ عاشقتر و مجنون ترِ قضیه نباش که خوبیِ زیاد،
مثلِ شیرینیِ زیاد دلِ هر کسی رو می زنه....
طرفِ دلتنگ ترِ قضیه نباش
اونی که دلش کوچیکه و کمتر طاقتِ ندیدن داره
اونی که همیشه،
همه یِ کاراشو تعطیل میکنه و قرارهاشُ کنسل
نه
اهلِ حساب و کتاب و "دفعه قبل من اول پیام دادم و سریِ پیش من زنگ زدم، حالا نوبتِ اونه..." نیستم
نه اصلا
اما همیشه اونی که عاشقتره بازنده تره
اونی که از موندنش، از همیشگی بودنش مطمئنن شکننده تره
احتمالِ تنها موندنش 
خیلی بیشتـره...
طرفِ عاشقترِ قصیه نباش
نذار همه یِ دلتنگی ها، نبودن ها، تنهایی ها، بغض ها فقط مالِ تو، هوار رو سر و سنگین رو شونه هایِ تو باشه...
ممکنه اون لحظه که حالت خوب نیست؛
نتونی به دیوونه بازیاش بخندی تا حواست پرت بشه یا حرفاش خیلی آرومت نکنه و اشکات بند نیاد.
 ممکنه در آغوشت بگیره ولی باز نتونی ببینی چقدر داره تلاش میکنه که حس نکنی تنهایی!
امّا بعد که میگذره،
تو خلوت خودت میشینی و به این فکر میکنی که یه نفر اون لحظه تمام سعی خودشو کرده به هر رَوِشی بلده حالِ تو رو بهتر کنه.
‌این یادآوری لبخند میاره رو لبت؛
این یعنی اون یه نفر کار خودشو درست انجام داده و باید تو زندگیت نگهش داری...!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت چهارم

از وقتی دیدمت دلم برای خودم تنگ شده. انگارکه تو وجودم ریشه کرده باشی؛ ومنو تو اعماق وجودم، جایی که هیچ وقت نتونستم ببینمش غرق کردی. میشه خودت از پیشم بری؟ نمیدونی دل کندن ازت چقدر سخته. داری ذره ذره وجودمو نابود میکنی. من خیلی وقته دیگه خودمو نمیشناسم؛ ولی اونقدر دوست دارم که نمیتونم کاری کنم. میدونم که دارم زجر میکشم، میدونم که پیشِ تو بودن اشتباهه، ولی نمیتونم برم. اگه برم قلبم میشکنه و تیکه هاش روحمو خراش میده.
من هرشب در برابر احساساتی که تو درونِ من به وجود اوردی به زانو درمیام. برو فقط برو،

 بزار خودمو پیدا کنم....

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت پنجم

برات پیش اومده بخوای پاتو بزاری روی یه سکو ولی یه قدم جلو و عقب برداری و تهه دلت خالی بشه یهو بریزه؟
هروقتی میبینمت از شدت ذوق تهه قلبم فرو میریزه و من تیکه های عاشقشو جمع میکنم برات تا دیدار بعد که این تکرار بشه. من وقتی که بهت میگم دوستت دارم در واقع یعنی هر وقت کنارمی خوشحال ترینم، فکر کردن بهت حالمو خوب میکنه، یعنی هر اتفاقی هم برام بیوفته بازم دلم به بودن تو خوشه، حتی با صداتم میتونی تو اوج عصبانیت ارومم کنی و بغلت یه پناهگاهه واسه من و دردام...

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت ششم

ولی من هرچقد که غد و مغرور باشم تو چشم بقیه کنار تو سرمو میندازم پایین و به دستات بوسه میزنم.
باید بدونی اینو که این دنیا یک نفر با تموم مردونگیش جلوت تعظیم میکنه و به دستات بوسه میزنه، میخوام هروقت یه گوشه از ذهنت حتی کوچیک به سمتم منعطف شد، از شدت دیوونه بازیامون نتونی نیشتو ببندی و یهو به خودت بیای و ببینی شدی بنده‌ی بی اختیاره عشق.
که نمیتونی از خاطره هامون بگذری و این مرد مغرور ترک کنی که دیگه نتونی کنارش نباشی، میدونی اخه من جونمم میدم برای خنده هات وقتی که کنارمی، انقد دلم برات تنگ شده که بهت قول میدم وقتی که امدم ببینمت جوری بغلت کنم که ضربان قلبامون یکی بشه...(:

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت هفتم

من می‌تونستم ندیدنت رو تحمل کنم یا نبودن‌های گاه و بی‌گاهت رو. 
اما به شنیدن صدات، 
به حرف زدن باهات معتاد بودم. 
من بعد از تو انقدر حرف نزدم 
که لال‌مونی گرفتم.
وقتی واسه حرف زدن، 
اعتماد یه نفر رو جلب کردی، 
انقدر نسبت بهش دور نَایست 
که نتونه صداش رو‌ بهت برسونه. 
دق می‌کنه...!):

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت هشتم 

 

یه وقتایی هست که وسط راه میمونی،
هیچی حالیت نیست.
نمیفهمی باید ادامه بدی یا باید وایسی و دیگه راه نری.
نمیدونی چرا داری راه میری چرا وایسادی چرا دو دل شدی.
یه وقتایی هیچی نمیدونی هیچی نمیبینی هیچی نمیشنوی فقط میخوای برگردی عقب تا ببینی چیشد؟
چطور شد که الان اینجایی؟
چی از راه رفتن نگهت داشت؟
یه وقتایی حتی یادت میره کی بودی ولی یه وقتایی،
نه تنها یادت میره کی بودی،
بلکه دیگه کسی هم نیست که یادت بیارتش.

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت نهم

بیاین یکم رو راست باشیم باهم!
اگه کسی بعد از یه مدت برگشت حالا بعد از یک ساعت یا یک سال جدایی.
از برگشتنش ناراحت شدی؟ 
نه نشدی!
پس بیشتر از قبل باهاش مهربون باش 
دوست داشته که برگشته 
برگشته تا اشتباهات قبلی رو جبران کنه 
به فکر انتقام نباش! 
اگه دوسش نداری بگو تا بره ولی دوس داشتن الکی زندگیشو نابود میکنه؛
تو که دلت نمیخواد باعث افسردگی کسی بشی، دلت میخواد؟

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت ده

دلتنگی یه حدی داره!
خیلی از ادما میخندن و روبراه دیده میشن اما میشه فهمید که واقعا حالشون خوش نیست.

مرد و زن و پسر و دخترم نداره،

تا یه جایی ادم تحمل میکنه و بلاخره از یه جایی میزنه بیرون،

یکی گریه میکنه،

یکی قدم میزنه،

یکی اهنگ گوش میده،

یکی میخنده و بدترین و بهترین حالتم نداره،

شاید اونی که قدم میزنه داره خودشو تو مسیر تیکه پاره میکنه،

یا اونیکه میخنده داره قلبش از شدت ناراحتی منفجر میشه ولی اونیکه هم قدم میزنه  هم اهنگ گوش میده و هم میخنده ...

نمیدونم دیگه به کجای این دلتنگی لعنتی رسیده!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت یازدهم

وقتی اولین بار سیاه چشمای گردتو دید دیگه برای چندروز نتونستم جز اونا به چیزی فکر کنم، شاید تو همون الهه‌ی خدایی ولی روی زمین فرستاده شدی تا منو خوشبخت کنی ...


شایدم تو الهه زیبایی باستانی که تو زمان سفر کرده تا بمن بفهمونه معنی واقعی عاشقیو تا بمن بفهمونه اون عشق توی چشمات که هست که تو این دنیا میتونه همچین حس پاکی وجود داشته باشه. بعضی وقتا دوست ندارم حتی بدونم به چه دلیل اتفاق افتادی فقط خوشحالم ازینکه چشمام فرصت اینو داشتن ک ببیننت، خواستم ازت تشکر کنم که به دنیا امدیو باعث شدی دنیای اطرافیانت قشنگتر بشه...

تو حکم همون معجزه ای رو داری باعث ایمان من به این دنیا و به اون عشق پاکمون دارم.

تو اما قشنگترینی با اختلاف
تو اما مهربون ترینی با اختلاف


تو اما یکی یدونه‌ی این سرزمینِ قلبمی با اختلاف
تو مثل همونجا که وانتونز میگه : 
ترجیح میدم ازین به بعد توو دلم باشی پس میکشمت من روی این بوم نقاشی....

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
ارسال شده در (ویرایش شده)

#پارت دوازدهم

به قول سجاد آبطحی، نویسندهٔ کتاب «ترقوه»

 

«عاشقی» درهم است، جدا کردن ممنوع، حتی شما دوست عزیز!
در عالم عشق نمیتوانی در سبد گذشته‌ی معشوقه‌ات بگردی و
خوب ها را سوا کنی و گندیده ها را دور بریزی!
گذشته‌ی معشوقه‌ات سبد گوجهٔ‌ تر و بار نیست که روزهای شادابش را مال خود کنی و ایام زردش را سوا نکنی!
دیروز آدم مورد علاقه‌ات سبد لوبیا سبز نیست که روزهای سالم و‌ بدون اشتباهش را به داخل کیسه‌ی رابطه‌ی امروزت بریزی و اشتباهات پلاسیده‌اش را جدا کنی!
اگر دوستش داری، او را با تمام اشتباهات روز های بدون خودت دوست داشته باش و اگر باز هم دوستش داری با «بودنت» و با «ماندنت» فرصت اشتباه مجدد را از او بگیر!
به او ثابت کن که دیگر اشتباه کردن کافیست چون تو برایش اشتباهی تازه نیستی!
اگر دوستش داری فقط یک جمله به او بگو و سعی کن آن جمله را به او ثابت کنی و تمام: «من تورو با تموم اشتباهات دوست دارم»

ویرایش شده توسط shahrzad.rh ستایش

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت سیزدهم

من کلی تلاش کردم که دوسم داشته باشی!
پیام دادم وقت و بی‌وقت…یه ساعت الکی از فلان آدم مشهور باهات صحبت کردم
که چی بشه؟
بخاطر اینکه چهار تا کلمه باهات هم کلام شم، کیف کنم. اینور نرفتم، اونور نرفتم
که یوقت عکسامو نبینی ناراحت بشی
لباسایی که تو دوس داشتی پوشیدم
وقتی داشتی از عشق گذشته‌ت میگفتی
بغضمو قورت دادم ولی خندیدم
آیندمو با تو دیدم
برات هزینه کردم، حالا بیخیال مادیاتش..
وقتمو گذاشتم واسه دوس داشتنت!
من خیلی سختیا کشیدم.."
حالا بعد اینهمه وقت،
بیای و بگی دوسم نداری..گناه ندارم؟

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت چهاردهم

ساعتِ یک دوِ شب حرکت میکنیم و میزنیم به دلِ جاده،

خلوت ترین ساعتو واسه حرکت انتخاب میکنیم،

اونجایی که دیگه فقط من و خودتیم و جاده،

اونجایی که میبینی خستم و توی ماشین برام چایی میریزی،

آره دقیقا همونجایی که باهم دونه دونه ی آهنگای ماشینو میخونیم و هرچند ثانیه به چشمات زل میزنم و

 از چشام میخونی که تمومِ این آهنگارو با عشق برات میخونم....

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت پانزدهم

بزار اینجوری بهت بگم من قبل خواب بهت فکر میکنم توی خواب بهت فکر میکنم

 بعدِ خواب بهت فکر میکنم

 من موقع خوردن شیرقهوه بهت فکر میکنم

موقع کتاب خوندنم بهت فکر میکنم

 موقع غذا خوردنم بهت فکر میکنم

من همش همش همش بهت فکر میکنم.
تو چطور؟

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت شانزدهم

بعضی جمله ها با اینکه خودشون قشنگن و انرژی مثبت بهت میدن اما وقتی از یسری آدما اونارو میشنوی قشنگ بودنش رو صدبرابر میکنن و بدجور به دلت میشینه یه جوری که اون لحظه حس میکنی تمامِ دنیا دست توعه‌، 
مثلِ شنیدن دوست دارم از تو.

از نظر علم روانشناسی:
 دلیلِ اینکه، ما وقتی
خیال پردازی میکنیم چشمامونو میبندیم، 
اینه که زیباترین چیزهایِ زندگی با چشم
دیده نمیشه، 
بلکه با قلب احساس میشه.
مثلِ عشق، مثلِ کارِ خیر کردن، 
مثلِ دوست داشتنِ کسی،
یا دلتنگِ کسی شدن که قلباً دوستش داریم!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت هفدهم

بعضی وقتا دوست داری بزاری و بری با اینکه دوسش داری عمیقا،

هر چه سریعتر بساطتو جم کنی و فقط بری،

خیلی خسته شدی اونقدر خسته که دیگه نمیتونی ادامه بدی،

اما میدونی چیه!؟
هزار تا دلیل داری بری،

هزارویک دلیل برا اینکه خسته شدی و نمیتونی ادامه بدی داری،

اما باز هم نمیتونی بگذری ازش چونکه یه دلیل  داری که همون هزار تا دلیل رو میپوشونه و نمیزاره بری،

اون هزارتا دلیل برای رفتن در برابر یه دلیل برای موندن هیچه هیچ...!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت هجدهم

میدونی کِی دنیا قشنگ بود؟!
وقتی که آدما بدون فکر حرف نمیزدن و اول جملشون رو مزه میکردن ببینن گفتنش خوبه یا نه،

وقتی آدما براحتی نمیتونستن دل کسی رو بشکونن و خیلی بیخیال و راحت از جلوش رد بشن،

اگه کسی نبود تهمت بزنه،

اگه آدما محبت کردن رو به پای نفهم بودن آدما نمیزاشتن،

هر کس هرجور که دلش می‌خواست زندگی میکرد،

وقتی دلتنگ کسی میشدی همون لحظه روبروت بود و بغلت میکرد،

این دنیا جای بهتری بود وقتی که بعد از اعتماد کردن پشیمونت نمیکردن،

جای قشنگی بود اگه عاشق یکی میشدی اونم عاشقت میشد،

و از همه مهمتر اینکه کلی شیرکاکائو میخوردی و اصلا چاق نمیشدی...(:

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت نوزدهم

من آدمِ وسط راه وِل کنی نیستم، 
اما از یک جایی به بعد دیگه نتونستم با بعضیا ادامه بدم،
چون اونا با افرادی ارتباط داشتن که برای شخصیتم زیادی نا مفهوم و مُخَرِب بود،
کارهایی رو میکردن که من خیلی وقت بود دورشونو خط کشیده بودم،
جاهایی میرفتن که من حاضر نبودم یک دقیقه هم اونجا وقتمو بگذرونم، 
طرفدار سبک هایی از زندگی بودن که برای من خیلی چیپ و  به درد نخور بود،
حذف کردم چون آدم دو رو بودن نبودم، حذف کردم چون آدم نقش بازی کردن نبودم، حذف کردم چون اولویت زندگیم فقط و فقط خودم بودم و به هیچکس اجازه اینو نمیدم که بخواد ذره از آرامشمو بگیره، به نظرم این کار بهترین کاریه که یک نفر میتونه در حق خودش انجام بده...!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

#پارت بیستم

من همونم که آخر جملم گفتم منتظر میمونم
میدونی انتظار با اون امیدی که تو گفتی فرق داره
 ،

امید یعنی دلتو واسه چیزی خوش میکنی که برات اتفاق میفته و مطمعنی ازش ولی منتظر بودن قضیه اش جداس یه چیزه بینابینه...

مثه این میمونه که نشستی رو نیمکت و چشم انتظار کسی هستی که نمیدونی میاد یا نه ولی تو همچنان منتظرشی!

دلم میخواد برم بهش بگم دلم واست تنگ شده،
بگم تو تنها آدمِ خوب زندگی من بودی،
بگم آدم خوبا که نمیرن،
بگم عاشقا که این چیزا سرشون نمیشه، 
بگم باشه اصلا حق با توعه، 
بعد میبینم خودم گفتم که نباشه،
 خیلی بده نه؟
 اینکه مجبور میشی بخاطر بی پولی و صدتا نقص و هزارتا زهرِمار از اونی که دوستت داره و دوسش داری دور شی چون از یک ثانیه بعدتم معلوم نیست...!

رمان کامل شده: خانم و آقای بازیگر🎭🦋

دلنوشته: «نبض احساس،خاطرات خیس»

دلنوشته: «دلداده»

دلنوشته: «قشاع»

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...