رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان آوآکادوو و شیر | sahel56 کاربر انجمن نودهشتیا


sahel56
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: آوآکادو و شیر

نام نویسنده: sahel56

ژانر: اجتماعی، عاشقانه،  غمگین

ساعات پارت گذاری: نامشخص

هدف: برای نوشتن گاهی هدف نیاز نیست، علاقه  لازم است؛ برای خواندن گاهی  هدف مهم نیست،  اشتیاق  مهم است!

خلاصه:

شیر همیشه با مخلوط هر طعمی خوشمزه نیست، همینطور آووکادو! شیر به هر رنگی که  بقیه خواستن دراومد، اما آوکادوو برای خواسته‌هاش خیلی چیزا رو زیر پا گذاشت، دو نفر از دو جبهه‌ی متفاوت، ضعیف و قوی، ناامید و امیدوار، روبروی همدیگه قرار می‌گیرن! 

 

مقدمه:

فکر کنم اول  راهنمایی بودم؛  اونجا داخل ادبیات یه چیز خیلی جالب کشف کردم، یه حکایت!

که می گفت آدم‌ها سه دسته‌ن!

دسته‌ی اول: غذاها، کسایی که نیازی معنوی و وجودی بهشون داریم!

دسته‌ی دوم: داروها، کسایی که بهشون نیازی فیزیکی یا دلی داریم!

و دسته سوم: بیماری‌ها! کسایی که با بودنشون  رنگی از آرامش  نمی‌بینیم! هیچوقت بهشون نیازی نداریم اما گاهی گرفتارشون می‌شیم، شاید راهش صبر باشه اما تحمل انسانی تا یه حدیه!

ناظر: @M.f

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

1.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نام خدا

"آواکادوو و  شیر به قلم sahel56"

صدای پا می‌شنیدم؛ و بعدش صدای فریده:

- کجا میری؟

یه صدای خیلی آشنا:

- اتاقش.

- اجازه نداری؟

صاحب اون صدای خیلی آشنا رو پیدا کردم، رامین!

از خوشحالی تو پوست خودم نمی‌گنجیدم، از طرفی هم نگرانش بودم! هزار تا احتمال می‌دادم که بخاطر من  چی‌ها که از والدینش نشنیده!

- واسه چی؟ مگه اون زن من نیست؟!

شکر رو عین مرحله‌ی دوم سکوئید گیم  تو دلم آب می کردن.

- قبل از اینکه مامانت تحقیرش کنه باید یادت می‌افتاد زنته!

چی؟ مامانش منو تحقیر کرده؟! پس چرا هیچی یادم نمیاد؟!

یکم به حافظه‌م فشار آوردم (در حد زدن سر تو بالشت) که صداهای مبهمی داخل ذهنم پخش شد و تمام تنم رو مور مور کرد.

- فکر کردید می‌زارم اون دختره‌ی لالِ هفت خط پسرم رو گول بزنه؟! اون دختره حتی نتونست درست بله رو بگه؛ من عروس لال می‌خوام چیکار؟ می‌خوام که در و همسایه پشت‌سر خودم و خونواده‌م چرت و پرتی حواله کنن؟ نخیر از این خبرها نیست! حالا که کار از کار گذشته، رامین  بدون که تو دیگه مادری به اسم افسون نداری!

همینطور پشت سر هم صداها پخش می‌شدن! سرسام گرفته‌ بودم حتی نمی‌تونستم با اون صدای سه در چهار جیغی بکشم!

صدای رامین و فریده بلند‌تر از صدای افسون  توی مغزم پخش میشد و همین دیوونه‌م می‌کرد:

- دیگه حق نداری ترانه رو ببینی!

-اما...

- همین که گفتم، حرف اضافه نباشه!

بعد چند دقیقه مکس:

- اون زنِ منه! زن قانونی من! پس نمی‌تونین بهم بگین که چیکار کنم و چیکار نکنم.

هنوز هم انگار داشتن با میکروفون توی مغزم صحبت می‌کردن!

دستم رو گذاشتم روی گوشم و فشار می‌دادم اما فایده‌ای نداشت.

صدای قدم های یه نفر بیشتر بعد از صدای بلند فریده و رامین بین تحقیر‌های افسون روی مخم  بود.

یک‌دفعه  صدای باز شدن در  تمام صدا‌ها رو توی ذهنم متوقف کرد.

چند دقیقه احساس کردم دیگه توی این دنیا نیستم اما با صدای داد رامین که اسممو صدا میزد فهمیدم زهی خیال باطل! فعلا فعلا‌ها موندگارم.

 

ویرایش شده توسط sahel56
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...