رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان تاوانِ عشق او | rana.rz کاربر انجمن نودهشتیا


rana.rz
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: تاوانِ عشق او

نام نویسنده: رعنا رضازاده | rana.rz

ژانر: درام،عاشقانه،طنز،انتقامی

خلاصه:

درباره پسری به نام آرمین،که درگذشته طی اتفاقاتی که برایش رخ داده است،به دنبال انتقام از خانواده ای است که با دختر آنها ازدواج کرده اما...

مقدمه:

شاید یجور پارادوکس باشه...اینکه هم بودنش آزارت میده و هم نبودش آتیشت میزنه!...غیرممکنه...اما هست...آره زندگی من اینطوره...!چون من نخواستمش...چون من انتخابش نکردم...چون من تصمیم نگرفتم چطور زندگی کنم...کسی که چندسال خونت رو توی شیشه جمع کنه ولی در آخر...
صدای همهمه...صدای گریه ی مادرم...صدای خورد شدن غرور پدرم و شکستن قلب هردوشون...هنوز توی گوشمه
هیچوقت اون لحظه رو یادم نمیره....
همیشه جلوی چشمم میبینمشون...
مگه من چیکار کرده بودم که باید تاوان اشتباه یکی دیگرو میدادم؟...

ناظر: @M.f

ویرایش شده توسط مدیر راهنما
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت #1
#تاوان عشق او
شاید یجور پارادوکس باشه...اینکه هم بودنش آزارت میده و هم نبودش آتیشت میزنه!...غیرممکنه...اما هست...آره زندگی من اینطوره...!چون من نخواستمش...چون من انتخابش نکردم...چون من تصمیم نگرفتم چطور زندگی کنم...کسی که چندسال خونت رو توی شیشه جمع کنه ولی در آخر...
صدای همهمه...صدای گریه ی مادرم...صدای خورد شدن غرور پدرم و شکستن قلب هردوشون...هنوز توی گوشمه
هیچوقت اون لحظه رو یادم نمیره....
همیشه جلوی چشمم میبینمشون...
مگه من چیکار کرده بودم که باید تاوان اشتباه یکی دیگرو میدادم؟
اشتباهی که توش کوچکترین نقشی نداشتم اما اونا منو به عنوان قربانی میدونستن...
من "بهار رادمهر" فقط 18 سالم بود...درست یکسال پیش که بخاطر داداشم که حتی دوست ندارم داداش صداش کنم قربانی این بازی کثیف شدم.
برادر بزرگم بی غیرت ترین پسر تو دنیا بود که میشناختم ولی بدتر ازون یه آدم کثیف دیگه ای هم بود که منو به چشم طعمه میدید.
کسی که زندگیمو نابود کرد..آیندمو خراب کرد...آبرومو ازم گرفت...خواسته هامو ازم گرفت...فقط بخاطر انتقام از برادرم با من ازدواج کرد تا بتونه انتقامش رو هم از خانوادم و هم از برادرم بگیره...
برادرم منو خیلی دوست داشت حتی میشه گفت عاشقانه عاشق خواهرش بود...ولی من بعد از اون اتفاق حتی تو صورتشم نگاه نکردم.
برادرم عشق اون پسر رو ازش گرفت...نه...نگرفت...اونا واقعا همدیگه رو دوست داشتن..!نداشتن؟!نمیدونم شاید......اما سر موضوعی که حتی ازش خبر نداشتم فارغ از دنیای واقعی تو دام یه آدمی افتادم که برام حکم ساواک رو داشت...شاید هم بدتر!!؟
اما ارباب شکنجه ی من از دسته آدم هایی بود که خواسته هاش همیشه فراهم بود و محال بود اونو بدست نیاره...اما من خواسته ش نبودم!من قربانی ماجرا بودم...فقط قربانی!
از وقتی پام به خونش باز شد زندگیم عوض شد...نابود شد...شدم یه دختر گوشه گیر و تنها..دیگه از دختری که صدای خنده هاش دل هرکسی رو میلرزوند خبری نبود!...این دختر دیگه شده بود برده...برده ی "آرمین فلاحی"
از همون روز اول مُهر مالکیت رو توی صورتم کوبید...از همون روز اول حکم صادر شد...از همون روز اول همه چیز شروع نشده تموم شد!
حق نداشتم نزدیک اتاقش بشم...حق نداشتم بیشتر از حدم نزدیک حریمش باشم...حق نداشتم تو اون خونه ی لعنتی آزاد باشم همیشه محدود بودم...حق نداشتم زندگی کنم...حق نداشتم نفس بکشم...حق نداشتم...حق نداشتم.....چون ازش میترسیدم...آره چون ازش متنفر بودم...از اون آبیِ چشماش میترسیدم...همیشه...
هیچوقت کاملا با هم رو در رو نشده بودیم...فقط در حد چند جمله یا کلمه که بفهمه لال نیستم...
قد بلندی داشت موهای تقریبا روشن که فکر میکنم با چندبار رنگ کردن به اینجا رسیده بود!..هیکلی رو فرم...اما این چیزاش نه تنها برام جذابیتی نداشت بلکه کاری میکرد ازش متنفر بشم...هرروز با یه حال مست میومد خونه...اما من سعی میکردم تو این مواقع جلوی چشمش نباشم...مطمعن بودم با خیلی از دخترا هم میچرخه...اما برام هیچ اهمیتی نداشت...هیچوقت به این فکر نکرده بودم که شوهرمه...!یعنی برام مهم نبود...
همیشه قبل ازینکه برسه خونه غذامو میخوردم و میرفتم تو اتاقم تا منو نبینه ولی گاهی میومد من هنوز کارام نصفه بود ولی سریع انجامشون میدادم و بدون اینکه حتی نگاهی به سر و وضعش بندازم میرفتم توی اتاق..
اونم سعی میکرد از هرچیز کوچیکی ایراد بگیره تا منو خراب کنه...ولی کارام انقدر بی نقص بود که وقتی ایراد میگرفت یه پوزخند تحویلش میدادمو میرفتم تو سلولم...!
ولی یه شب که کارام نصفه مونده بود و تو آشپزخونه بودم با همون حال اومد خونه...
داشتم میز رو براش میچیدم که حس کردم پشتم وایساده!!!
ترس برم داشت برای همین با اخم از کنارش رد شدم که مچ دستم رو گرفت و با حالت خماری که نشون از مست بودنش میداد گفت:
-کجا؟
منم با عصبانیت که سعی میکردم دستمو از دستش بکشم بیرون گفتم:
-ولم کن روانی..!
با همون حالت ریلکس گفت:
-انگار وظایفت رو یادت رفته هوم؟!بزار یادآوری کنم...خب...اول از همه اینکه من تورو خریدم درست؟!دوما وقتی آدم یچیزی رو میخره باید ازش استفاده کنه و کاربردش رو بدونه اینم درست؟!...خب حالا من تو رو برای چی خریدم اگه گفتی؟!!
آشغال عوضی به چه حقی به من به چشم بدنگاه میکنه!!!..این حرف ها رو انقدر بد میگفت که تموم تنم گر گرفته بود!
تموم جرعتم رو جمع کردم و با عصبانیت گفتم:
-گمشو عوضی من مثل دخترای  یک قرونی که باهاشونی نیستم کثافت.
حرفم تموم نشده بود که یه طرف صورتم داغ شد و همراه با سیلی که بهم زد صدای خنده های مستش خونه رو برداشت...ترس من دوبرابر شد.!..یه چیز مایعی رو کنار لبم حس کردم که حدس زدم خون باشه.
بغض داشت گلومو پاره میکرد ولی بخاطر حفظ غرورم دستمو گزاشتم رو صورتمو با اخم زل زدم به کف پارکت آشپزخونه.
 

ویرایش شده توسط همکار رصد
غلط تایپی
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

1.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم مدیریت نودهشتیا"

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...