رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

اشعار فریدون مشیری


Sanaz87
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

 الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

 بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

 بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

ویرایش شده توسط Sanaz87

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تویی تویی به خدا
عشق و آرزوی منی
به سینه تا نفسی هست بی‌قرار توام!

تویی تویی به خدا
جان و عمر و هستی من
بیا که جان به لب اینجا در  انتظار  توام

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی‌ و تو خواهی

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چون آتش و خون، سرخ بر آمد خورشید
شرمنده شد از خون جوانان رشید

چون لاله، فرو شکست و پژمرد، که دید
از هر قطره، هزار خورشید دمید!

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گفته بودی کـه چرا محو تماشای منی

آن‌ چنان محو کـه یک دم مژه برهم نزنی

مژه برهم نزنم تا کـه ز دستم نرود

ناز چشم تـو بـه قدر مژه برهم‌زدنی

 

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

معنای زنده بودن مـن، با تـو بودن اسـت.

نزدیک، دور

سیر، گرسنه

رها، اسیر

دلتنگ، شاد

آن لحظه اي کـه بی‌ تـو سر آید مرا مباد

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تـو آسمان آبی آرام و روشنی

مـن چون کبوتری کـه پرم در هوای تـو

یک شب ستاره‌هاي تـو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم بـه پای تـو

 

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دل از سنگ باید کـه از درد عشق

ننالد خدایا دلم سنگ نیست

مرا عشق او چنگ اندوه ساخت

کـه جز غم دراین چنگ موزیک نیست

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چو آفتاب برآید،

زِ در درآید روز.

دوباره روشنی ایزدی شود پیروز

 

 

بـه لطف نور،سرآید زمان تاریکی

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مـن سکوت خویش را گم کرده‌ام

لاجرم دراین هیاهو گم شدم

مـن کـه خود افسانه می‌پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بـه تـو می‌ اندیشم

اي سراپا همه ی خوبی

تک وتنها بـه تـو می‌ اندیشم

هـمه وقت

همـه جا

مـن بـه هرحال کـه باشم بـه تـو می‌اندیشم

تـو بدان این را

تنها تـو بدان

تـو بیا

تـو بمان با مـن، تنها تـو بمان

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه‌هاي شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ‌هاي سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش بحال روزگار

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر ماه بودم بـه هرجا کـه بودم

سراغ تـو را از خدا میگرفتم

وگر سنگ بودم بـه هر جا کـه بودی

سر رهگذار تـو جا می‌گرفتم

اگر ماه بودی بـه صد ناز شاید

شبی بر لب بام مـن می نشستی

وگر سنگ بودی بـه هرجا کـه بودم

مرا می شکستی، مرا می شکستی

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شبها کـه سکوتست و سکوتست و سیاهی

آوای تـو می خواندم از لایتناهی

آوای تـو می آردم از شوق بـه پرواز

شبها کـه سکوتست و سکوتست و سیاهی

امواج نوای تـو بـه مـن می رسد از دور

دریایی و مـن تشنه مهر تـو چو ماهی

وین شعله کـه با هر نفسم می جهد از جان

خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آخر اي دوست نخواهی پرسید

کـه دل از دوری رویت چـه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده هاي تـو بـه دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه ی عهد فراموشت شد

چشم مـن روشن روی تـو سپید

جان بـه لب آمده در ظلمت غم

کی بـه دادم رسی اي صبح امید

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد فریدون مشکن

کـه خدا بر تـو نخواهد بخشید

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مـن سکوت خویش را گم کرده‌ام

لاجرم دراین هیاهو گم شدم

مـن کـه خود افسانه می‌پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود
 

 

لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم

رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاهی میانِ خلوتِ جمع،

یا در انزوای خویش،

موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم!

وز شوقِ این محال،

که دستم به دستِ توست،

من جای راه رفتن پرواز می‌کنم …!

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بسی گفتند دل از عشق برگیر …

که نیرنگ است و افسون است و جادوست…

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم …

 

 

که او زهر است اما نوشداروست ..

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن، درد دارد!

می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در پناهت برگ وبار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

 

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجایی تا بگیری داد من؟

 

گر سکوت خویش را می‌داشتم

زندگی پر بود از فریاد من

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو
 

 

یک شب وب ‌های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌پوشی به کام

باده رنگین نمی‌نوشی ز جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌باید تهی است

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو

دوستم داری؟ را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...