رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

بیوگرافی دیلان چیچک دنیز


Ghazal
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • همکار سایت

glintdilan_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

بیوگرافی دیلان چیچک دنیز 

دیلان چیچک دنیز متولد 28 فوریه 1995 در ترکیه، بازیگر است!

فارغ التحصیل رشته ادبیات تطبیقی می باشد که فعالیت خود را از سرودن شعر شروع کرد سپس بعد از حضور در مسابقات زیبایی وارد عرصه بازیگری شد.

خانواده

دیلان 9 اسفند 1373 در شهر سیواس ترکیه متولد شد!

او تک فرزند پدرش اورهان چیچک دنیز و مادرش هاله تمیز یورک که هر دو معلم هستند، می‌باشد اما با طلاق والدینش در 8 سالگی نزد مادرش بزرگ شد!

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

از شعر تا تئاتر مدرسه

دیلان چیچک در سال 2002 وقتی 9 سال داشت شروع به سرودن شعر کرد و از سال 2009 بصورت جدی از طریق تئاتر مدرسه وارد بازیگری شد!

او سرانجام سال 2010 در 15 سالگی اولین کتاب شعر خود بنام فکر میکردم خورشید مال من است را به چاپ رساند و در 17 سالگی اولین جایزه بازیگری خود در تئاتر را گرفت!

ورود به مسابقات زیبایی

در سال 2014 وقتی 19 ساله بود در مسابقات زیبایی ترکیه بنام میس تورکی شرکت کرد و توانست مقام دوم این جشنواره را بدست آورد!

او یکسال بعد به مسابقات جهانی میامی بنام میس ورلد اعزام شد اما مقامی بدست نیاورد!

dilandeniz_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

بازی در جلوی دوربین

سال 2014 در 19 سالگی بعد از کسب رتبه دوم دختر شایسته ترکیه اولین بار با فیلم ماه عسل ،پا به عرصه بازیگری گذاشت!

او یکسال بعد با سریال دروغگوهای کوچک زیبا وارد تلویزیون شد!

 

شهرت تا مدلینگ
 

بازی در نقش مکمل سریال دختران آفتاب سال 2015 چهره اش را شناخته تر کرد تا اینکه سال 2016 با سریال داستان بوردوم جایزه پروانه طلایی را بدست آورد!

 او حالا بعنوان یک مدل تبلیغاتی نیز فعالیت دارد!

dilandeniz_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

dilandeniz_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • همکار سایت

dilandeniz_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

روابط عاشقانه

در ژانویه 2018 دیلان 23 ساله اعلام کرد که با فورکان آندیچ (بازیگر) وارد رابطه شده است اما رابطه این دو چند ماه بیشتر داوم نیاورد و از هم جدا شدند!

 

دیلان برای بار دوم در یک مهمانی شبانه با بیرکان سوکولو (بازیگر) آشنا و وارد رابطه شدند که البته این رابطه هم چند ماه بعد بهم خورد!

 

در فکر معتادان
 

آرزویم این است که یک مرکز توانبخشی برای جوانان که گمراه شده و مسیری نادرستی را طی کرده و معتاد شده اند را به وجود آورم!

مشخصات و زبان ها
 

دیلان 177 سانتی متر قد و 52 کیلوگرم وزن دارد، او از 7 سالگی شروع به یادگیری زبان انگلیسی کرده و حالا هم در حال یادگیری زبان اسپانیایی می باشد!

dilandeniz_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B

polish_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB
همین که چشمانِ خیس و کبودش به چهره‌ی رنگ پریده و بی‌تفاوتِ ماهور خورد، ناخواسته با قدم‌هایی بلند فاصله‌ی بینشان را کم کرد؛ نفش نفس زنان همانطور که قطره‌های اشک امانِ گونه‌هایش را بریده بود لب زد:

- این بود ماهور؟ 

دستانِ لرزانش را مشت کرد و ضربه‌ای محکم تختِ سینه‌ی ماهور کوباند؛ به صدای مرتعش و مملو از بغضش جان بخشید و فریاد زد:

- این بود؟ مگه نگفتی سرِ اون شوخی نداری؟ مگه نگفتی سرِ جونش شرط‌بندی نمی‌کنی؟ 

یقه‌ی پیراهنِ مشکیِ ماهور را بینِ دستانِ خیس از عرق‌اش گرفت و با همان لحن ادامه داد:

- مگه نگفتی قاطیِ بازیِ من شدن شر میشه اما نمی‌ذارم ازم بگیرنش؟ 

ماهور بی آنکه لحظه‌ای برای رهایی از دستش تلاش کند، با ضربِ دستِ او پاهای بی‌جانش قدمی عقب حرکت کرد؛ با قرار دادن پلک‌هایش بر روی هم، قطره‌های اشک راهِ خودشان را پیدا کردند.  خودش هم نفهمیده بود از کِی  گریه‌ی بی‌سروصدا، جایِ هق هق‌هایش را گرفته است!

دوباره به یقه‌ی چروک شده‌ی ماهور چنگ زد و با لحنی که لرزه بر دلِ هر سنگی می‌انداخت لب گشود:

- ازت گرفتنش ماهور کارا؛ شنیدی؟ گرفتنش! 

♠️نبض مرگ♠️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...