رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمانِ جادو آنتن نمیده! | Flare کاربر انجمن نودهشتیا


Flare
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

..

ویرایش شده توسط Dragon
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سورئال... اولین بار که فهمیدم چیه با خودم گفتم چی میشه اگه اثری با جذابیت های ادبی تو این سبک بخونم؟
و حالا پیداش کردم فکر کنم!

 

اعتراف می کنم اوایل موضوع برام پرت بود، به طوری که انگار توی یک خلاء رها شدم ولی بعد که فهمیدم چی به چیِ گفتم ایول، به این میگن ایده!

 

خلاصه و مقدمه نقش مفیدی در چیدن حدسیاتم داشتن و سیر خوبت اون ها رو تایید می کرد. اینکه بخش های طنزت تونسته بودن قالب خاص شون رو حفظ کنن و من رو به باور خلق یک ترکیب ژانرِ جذاب برسونن خیلی خوب بود.

بذار تا یادم نرفته یک اعتراف دیگه بکنم، رمانت درس های زیست سه سال قبلم رو برام مرور کرد، جزئیات قابل توجه ای که نام برده شدن این رو مهیا کردن.

اصلا هم چندش آور نیست که خودم رو لا به لای دندون پیرزن تصور می کردم چون نشون میده توصیفات و احساسات نقش شون رو به خوبی ایفا کردن.

احساس می کنم همه چیز کنار هم چیده شده بودن تا یک واژه رو به رخ خواننده بکشن. "تفاوت" رمانت تفاوتی بود که باعث میشد دسته بندیِ خاص و عجیب رو بهش اختصاص بدم. البته که خیلی جاها گنگ بود و من چند بار می خوندم، اما خب... می ارزید.

سورئال برخلاف تصور خیلی ها، پیچیدگیش رو از جذابیت به دست میاره. طرفدار این سبک مطمئنا کم تر از ژانر عاشقانه ی طنز هستن اما باید این رو گذاشت به پای اینکه خوب نمی شناسنش. به هر حال من که کلی ذوق کردم دیدم یک رمان تو انجمن چنین سبکی داره.

راستی، من افتتاحش کردم!

@Flare

ویرایش شده توسط Aramis.R_U
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
12 دقیقه قبل، Aramis.R_U گفته است:

سورئال... اولین بار که فهمیدم چیه با خودم گفتم چی میشه اگه اثری با جذابیت های ادبی تو این سبک بخونم؟
و حالا پیداش کردم فکر کنم!

 

اعتراف می کنم اوایل موضوع برام پرت بود، به طوری که انگار توی یک خلاء رها شدم ولی بعد که فهمیدم چی به چیِ گفتم ایول، به این میگن ایده!

 

خلاصه و مقدمه نقش مفیدی در چیدن حدسیاتم داشتن و سیر خوبت اون ها رو تایید می کرد. اینکه بخش های طنزت تونسته بودن قالب خاص شون رو حفظ کنن و من رو به باور خلق یک ترکیب ژانرِ جذاب برسونن خیلی خوب بود.

بذار تا یادم نرفته یک اعتراف دیگه بکنم، رمانت درس های زیست سه سال قبلم رو برام مرور کرد، جزئیات قابل توجه ای که نام برده شدن این رو مهیا کردن.

اصلا هم چندش آور نیست که خودم رو لا به لای دندون پیرزن تصور می کردم چون نشون میده توصیفات و احساسات نقش شون رو به خوبی ایفا کردن.

احساس می کنم همه چیز کنار هم چیده شده بودن تا یک واژه رو به رخ خواننده بکشن. "تفاوت" رمانت تفاوتی بود که باعث میشد دسته بندیِ خاص و عجیب رو بهش اختصاص بدم. البته که خیلی جاها گنگ بود و من چند بار می خوندم، اما خب... می ارزید.

سورئال برخلاف تصور خیلی ها، پیچیدگیش رو از جذابیت به دست میاره. طرفدار این سبک مطمئنا کم تر از ژانر عاشقانه ی طنز هستن اما باید این رو گذاشت به پای اینکه خوب نمی شناسنش. به هر حال من که کلی ذوق کردم دیدم یک رمان تو انجمن چنین سبکی داره.

راستی، من افتتاحش کردم!

@Flare

سلام لیسی؛ کاش می‌گفتی ربان   قرمز می‌بستم اول با قیچی می‌بریدی^^--

بابت نقد و زمانی که گذاشتی  و حس خوبی که تزریق کردی  و همچنین بابت اینکه باعث شدم چنین کلماتِ پرانرژی‌ای بنویسی از هردوتامون خیلی خیلی مچکرم^^--  راستی، اینکه اوایل برات پرت بود احساس می‌کنم برمی‌گرده به هشدار  سلول هفت در رابطه با سکته‌ی مغزی پیرزن که دیالوگ‌ها تا حدی متوجه شدم نامربوط بودن؛ چون برای پایان احتیاجش داشتم فکر کنم به قول نوازش زود بمبم رو ترکوندم و هدر رفته. نظرت با یک اتفاقِ ساده چیه که هدفِ اصلیش شرح فضا باشه؟! حتماً روش فکر می‌کنم.

خوشحال میشم همراه ِ جادو آنتن نمیده بمونی*-* بازم ممنونم.

ویرایش شده توسط Flare
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Flare گفته است:

سلام لیسی؛ کاش می‌گفتی ربان   قرمز می‌بستم اول با قیچی می‌بریدی^^--

بابت نقد و زمانی که گذاشتی  و حس خوبی که تزریق کردی  و همچنین بابت اینکه باعث شدم چنین کلماتِ پرانرژی‌ای بنویسی از هردوتامون خیلی خیلی مچکرم^^--  راستی، اینکه اوایل برات پرت بود احساس می‌کنم برمی‌گرده به هشدار  سلول هفت در رابطه با سکته‌ی مغزی پیرزن که دیالوگ‌ها تا حدی متوجه شدم نامربوط بودن؛ چون برای پایان احتیاجش داشتم فکر کنم به قول نوازش زود بمبم رو ترکوندم و هدر رفته. نظرت با یک اتفاقِ ساده چیه که هدفِ اصلیش شرح فضا باشه؟! حتماً روش فکر می‌کنم.

خوشحال میشم همراه ِ جادو آنتن نمیده بمونی*-* بازم ممنونم.

آره نوازش راست میگفت و باهات موافقم. البته روند دست خودتِ و بهتر می دونی چی در آینده لازمت میشه.

به هر حال... من که کلی لذت بردم.

ویرایش شده توسط Aramis.R_U
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

سلام حقیقتا زاویه دیدت منو کشوند به این تاپیک...

یک زاویه دید محدود به روایت از شخص کارکتر اصلی داستان...

به قول دوستمون که گفتن تفاوت از  گوشه گوشه رمان می‌باره...

اما چیزی که میخوام بگم، اینه که زاویه دید دوم‌ شخص وجه رمان بودن اثر رو  پایین اورده، انگار که با یه دلنوشته روبه‌روام... گاها جملات سوم‌شخص انگار به زاویه دید اصلی اسیب زده بودن...

قرار دادن   خواننده رمان در جایگاه مخاطب، کار اسونی نیست اما  برات ارزوی موفقیت میکنم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
19 دقیقه قبل، شکارچی گفته است:

سلام حقیقتا زاویه دیدت منو کشوند به این تاپیک...

یک زاویه دید محدود به روایت از شخص کارکتر اصلی داستان...

به قول دوستمون که گفتن تفاوت از  گوشه گوشه رمان می‌باره...

اما چیزی که میخوام بگم، اینه که زاویه دید دوم‌ شخص وجه رمان بودن اثر رو  پایین اورده، انگار که با یه دلنوشته روبه‌روام... گاها جملات سوم‌شخص انگار به زاویه دید اصلی اسیب زده بودن...

قرار دادن   خواننده رمان در جایگاه مخاطب، کار اسونی نیست اما  برات ارزوی موفقیت میکنم.

سلام، ممنونم بابت وقت و دقتی که گذاشتی:)^^

آره! و این دقیقاً چیزیه که می‌خوام به عنوان یه سوپرایز و یه لایه‌ی دیگه روی تفاوت ازش استفاده کنم. بنظرم متوجه شدی زاویه دید حالتی داره که انگار کسی تاکید می‌کنه و... بماند.

دلنوشته بودن! این زاویه دید خب تقریبا مخصوص شعر و متون انگیزشیه. با این حال، یکی از مضامین رمان انگیزه‌ست که موفقیت در شکستن خوردن خودش یک موفقیت بزرگه. همینطور با اینکه نادره اما آثار موفق داشتیم در این زاویه دید مثل آئورا که اتفاقاً شناخته شده هم هست و این حالتی که سوم شخص قاطی میشه رو من توی این کتاب دیدم. برای توصیف محیط گاهی اوقات لازم میشه و البته زاویه دید من دوم شخص دیده میشه فقط! همینطور آثار دیگه‌ای مثل  شاه بی‌شین، کینه کشی و...

البته یادت نره! با اینکه ضعف محسوبش می‌کنی تنها چیزیه که تو رو کشونده به صفحه نقد. هوم؟! در حالی که یک سوم شخص نمی‌تونست اجازه بده تو رمان رو بخونی؟ 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...
  • سانسورچی

سلام

خب راستش من جذب اسم رمان شدم

و میتونم بگم بهترین رمانیه که خوندم و ایرادی توش ندیدم

و فقط اومدم بگم

موفق باشی طوفانی پیش برو ^_-

 

 

لطفا رمان منم بخون و نقد کن ^^

ویرایش شده توسط Z sadghinjad

9ee7cdd23727ff1377e59cc93486bf4b_jsw.jpg

وقتی سالیان سال انسان‌ها جهان رو با بی‌رحمی نابود کردن ما  مثل شیاطین کوچکی هستیم که برای پاکسازی جهان زاده شدیم.

دلفین سیاه | زندگی یک قاتل سریالی💀

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی
هم اکنون، Z sadghinjad گفته است:

سلام

خب راستش من جذب اسم رمان شدم

و میتونم بگم بهترین رمانیه که خوندم و ایرادی توش ندیدم

و فقط اومدم بگم

موفق باشی طوفانی پیش برو ^_-

 

 

لطفا رمان منم بخون و نقد کن ^^

سلام؛ خیلی ممنون بابتش. امیدوارم همچنان همراهم باشی.

 

حتما*-*

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...