رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

اشعار مولانا


..Satiyar..
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

‌در هوایت بی قرارم روز و شب

سر ز پایت بر ندارم روز و شب

 

******

 

یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد

صد جان به فدای عاشقی باد ای جان

 

******

 

اشعار مولانا درباره عشق

 

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی

شاگرد که بودی که چنین استادی

 

خوبی و کرم را چو نکو بنیادی

ای دنیا را ز تو هزار آزادی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود

بی عشق وجود خوب و موزون نشود

 

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد

بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

 

******

 

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

 

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

 

******

 

من از عالم تو را تنها گزیدم

روا داری که من غمگین نشینم؟!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و دل داند و من

 

خاک من گل شود و گل شکفد از گل من

تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

 

******

 

غزل عاشقانه از دیوان شمس تبریزی

 

چون نمایی آن رخ گلرنگ را

از طرب در چرخ آری سنگ را

 

بار دیگر سر برون کن از حجاب

از برای عاشقان دنگ را

 

تا که دانش گم کند مر راه را

تا که عاقل بشکند فرهنگ را

 

تا که آب از عکس تو گوهر شود

تا که آتش واهلد مر جنگ را

 

من نخواهم ماه را با حسن تو

وان دو سه قندیلک آونگ را

 

من نگویم آینه با روی تو

آسمان کهنه پرزنگ را

 

دردمیدی و آفریدی باز تو

شکل دیگر این جهان تنگ را

 

در هوای چشم چون مریخ او

ساز ده ای زهره باز آن چنگ را

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

دوبیتی کوتاه عاشقانه از مولانا

 

از آتش عشق در جهان گرمی ها

وز شیر جفاش در وفا نرمی ها

 

زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ ست

بی شرم بود مرد چه بی شرمی ها

 

******

 

رباعیات عاشقانه مولانا

 

جز عشق نبود هیچ دم ساز مرا

نی اول و نی آخهر و آغاز مرا

 

جان میدهد از درونه آواز مرا

کی کاهل راه عشق درباز مرا

 

******

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

من پیر فنا بدم جوانم کردی

من مرده بدم ز زندگانم کردی

 

می ترسیدم که گم شوم در ره تو

اکنون نشوم گم که نشانم کردی

 

******

 

اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

 

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...