رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

رمان پشیمونم| zeinab.gholami کاربر انجمن نودهشتیا


Zeinab.gholami
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

اسم رمان: پشیمونم

اسم نویسنده: زینب غلامی

ژانر:تراژدی، عاشقانه

خلاصه:  پسری بی احساس، و دختری که غرورش را به خاطر او زیر پا گذاشت
پسری که دختر را ترک کرد، و دختری که به خاطر او...
و در آخر پسری که پشیمان است ولی...

مقدمه:  بهم گفتی تو هم مثل من میشی
خندیدم و گفتم:
-زندگی از این بهتر؟
ولی الان چی نفسم؟
قرار بود لیلی و مجنون باشیم
 و شدیم مثل دیو دلبر :`)

ویراستار: @bita.mn

ناظر:  @مُنیع

ویرایش شده توسط Zeinab.gholami
  • لایک 13
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت اول 


《میلاد》

جلوی در دانشگاه منتظر بودم که نفس بیاد.

ولنتاین بود و می‌خواستم سوپرایزش کنم.

گوشیم زنگ خورد، علی بود.

- الو؟

- سلام داداش خوبی؟

- خوبم داداش، مرسی کاری داشتی؟

- آره! میلاد طرفدارها دو ساله منتظر آهنگ روز عشقن آخه چرا نمی‌زاری پخشش کنیم؟

- چون آهنگ دیسلاوِ، نفس گوش بده ناراحت می‌شه بعد داستان داریم.

- یعنی چی میلاد؟ همه چیزت شده نفس؟ پس طرفدارهات چی؟

حوصله بحث با این یکی‌رو نداشتم.

سرم رو بلالا گرفتم، که دیدم نفس کنار یه پسرِ و دارن قدم می‌‌زنن و از دانشگاه بیرون میان.

- داداش من بعدا بهت زنگ می‌زنم الان کار دارم.

منتظر جواب نموندم‌، و گوشی رو قطع کردم.

بدون توجه به آدم‌هایی که اون‌جا وایستاده بودن.

رفتم سمت نفس و دستش رو گرفتم و کشون_کشون یه جای خلوت بردمش.

دستش‌رو ول کردم و تقریبا هلش دادم. اون طرف‌تر که اومد سمتم و گفت:
- میلاد داری چیکار می‌کنی؟ آخه روانی...

قبل از این‌که ادامه حرفش رو بگه دستم و بردم بالا و تو صورتش زدم.

از حرکتم شوکه شد، و دستش و گذاشت روی صورتش که بهش سیلی زده بودم.

خواستم چیزی بگم که گفت:
- میلادم؟ خوبی؟ دستت درد نگرفت؟

- اون کی بود؟

- یکی از بچه های دانشگاه، اون روز نرفتم کلاس الان جزوه ازش گرفتم.

- هه!  جزوه ازش گرفتی؟ نفس روی پیشونی من چی نوشته؟

- الان می‌خوای به چی برسی؟ می‌خوای بگی بهت خیانت کردم؟ آره؟ می‌‌خوای همین‌رو بشنوی؟ باشه حله، من بهت خیانت کردم

ویرایش شده توسط Zeinab1384
  • لایک 7
  • غمگین 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت دوم


بغضش ترکید و  سمت خیابون دوید.

دیگه دنبالش نرفتم که سوار تاکسی شد و رفت.

گوشی رو برداشتم و به علی زنگ زدم.

- الو؟

- داداش کجایی؟

- استودیو‌ چرا؟

- هیچی، کارت دارم. الان میام اون‌جا.

- باشه منتظرم.

گوشی رو قطع کردم و سمت استودیو رفتم.

کلید انداختم رفتم داخل که دیدم آهنگم پلیِ.

- علی!

- این‌جام

- امشب باید آهنگو پخش کنیم، هماهنگ با بچه‌ها کن.

- جدی؟ چی‌شد راضی شدی؟

- چیزی نشد. 😐

- باشه من هماهنگ می‌کنم.

رفتم کنار پنجره وایستادم و سیگار رو روی لبم گذاشتم.

- دوباره سیگار می‌کشی؟

- آره

- خیلی وقت بود نمی‌کشیدی.

- دیگه خیلی وقتی که می‌گی گذشتِ.

- میلاد چی‌شده؟ معلومه حالت خوش نیست.

- چیزی نیست، خوبم.

  • لایک 5
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

o9m3_img_20210304_171929_930.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 1
  • تشکر 1

comp_1_2_(1)_7hr0.gif

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت سوم


《نفس》

حالم خوب نبود و توی اتاقم آهنگ گوش می‌دادم.

نت رو روشن کردم توی اینستا رفتم.

میلاد استوری گذاشته بود.

آهنگ جدید پخش کرده؟ چه بی خبر!

رفتم توی کانال تلگرامش و آهنگ رو دانلود کردم.

چراغ‌های اتاقم رو خاموش کردم و روی تخت نشستم.

آهنگ رو پلی کردم و غرقش شدم.

《امشب شب دوتایاس
یه دونه پیش عشقشه
خداکنه که از اونم
مثل خودم خسته بشه
بیا من‌رو نگاه بکن
که پیر و شکسته شدم
پاشو بیا پیش خودم
پاشو بیا خسته شدم
نمی‌دونی چقدر دلم
تنگِ تو رو بوسیدنه
داره دیوونه‌ام می‌کنه
جلوم تتو رو بوسیدنت
یه وقت بغلش نکنی
آخه حسودی می‌کنم
همه می‌دونن جز خودش
که من بی اون دق می‌کنم》
#روزعشق_یک
#میلاد_سایمون

میلاد دوباره آهنگ‌های دیسلاوش رو پخش کرد؟

مگه قرار نبود دیگه پخششون نکنه؟

رفتم توی واتساپ دیدم آنلاینِ.

بهش پیام دادم.

- میلادم!

سین کرد ولی جواب نداد.

- میلاد! ببخشید.

- چی‌رو؟

- من‌رو.

- مهم نیست

 

ویرایش شده توسط Zeinab1384
  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت چهارم


- میلاد! سرد بشی می‌رم‌ها :`(

- بچه لات تاوان دادن بلده.

- میلاد؟

- چیه؟

- چت شده آخه؟

- هیچی.

دیگه داشتم از این سرد بودنش عصبی می‌شدم.

- میلاد من آویزونت نیستم، که این‌جوری باهام رفتار می‌کنی. فقط دوسِت دارم.

- من‌هم دوسِت دارم.

- میلاد؟

- هوم؟

- یه ذره بهم اهمیت بده خب، دختر لوسِ احتیاج به توجه داره. 😞

- نفس؟)!

- جونم؟

- ببخشید

- میلادم! تو فقط باهام راه بیا، من واست کل دنیارو جاده می‌کنم.

پیام‌م رو سین کرد و بعد یه وویس گرفت و واسم فرستاد.

یکی از آهنگاش رو که باهم شعرش رو نوشتیم و هنوز پخش نشده بود، واسم خونده بود.

《برو بگو ب همه هنوزم واسه منی
بقیه کین آخه وقتی تو الماس منی؟
بقیه کین آخه وقتی برام می‌خندی؟
وقتی با میلادمات دهنم‌رو می‌بندی
بقیه کین قربون چشم‌های ناز تو من
می‌خرم همه جوره به جونم من ناز تو رم
آخه من عاشقتم می‌گیرم هی بهونه تو》

- میلادم.

- جان؟

- فردا میای پیشم؟

- با چی بیام؟

- یعنی چی با چی بیایی؟

  • لایک 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

پارت پنجم


- یعنی ماشین ندارم باید با چی بریم یه جا؟

- من ازت ماشین نخواستم، همون پای پیاده‌ات رو می‌خوام.

- نفس.

- جونم؟

- چرا این‌قدر باهام می‌سازی؟

- چون دوسِت دارم.

- نفس.

- جون دلم؟

- ببخشید

- میلاد یه چیزی بگم؟

- بگو

- من...من سایمون نمی‌خوام...فقط میلادم‌رو می‌خوام.

- چرا؟

- کامنت‌هایی که زیر پستت گذاشتن‌رو ببین، تو فقط میلاد منی، خب؟

- عاشقتم دیوونه

نزدیک‌های ساعت سه بود که خداحافظی کردیم.

صبح با صدای آلارم گوشی بیدار شدم.

رفتم سمت کمدم و لباس‌هایی که میلاد دوست داشت رو برداشتم و پوشیدم.

عطری که میلاد عاشق بوش بود رو هم روی خودم خالی کردم.

آژانس گرفتم‌و سمت پاتوقمون رفتم.

کافه‌ای که همیشه می‌اومدیم.

روی میزی که کنار پنجره بود، نشستم و منتظر موندم میلاد بیاد.

سرم تو گوشیم بود که بوی عطرش توی کافه پیچید.

سرم رو  بالا گرفتم و دیدم...

  • لایک 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...