رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

بیوگرافی مسعود فراستی


یگانه بانو
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

 

بیوگرافی مسعود فراستی 

 مسعود فراستی متولد 19 فروردین 1330 در تهران ، فعال سیاسی و منتقد سینما است

 

 فارغ التحصیل لیسانس رشته فلسفه و نمایش از دانشگاه بولونیا ایتالیا ، تحصیلکرده هنرهای تجسمی از دانشسرای هنرهای زیبای فرانسه و فوق لیسانس اقتصاد سیاسی از دانشگاه پاریس می باشد

 

از مدرسه تا ایتالیا

مدرسه ابتدایی را در دبستان تشویق شروع کرد تا اینکه دبیرستات در مدرسه اندیشه با رشته ریاضی و فیزیک دیپلم گرفت

بعد از یادگیری زبان فرانسه در دو سال آخر دبیرستان بعنوان مترجم در شرکت ترانسپورت بار مشغول شد تا اینکه سال 1349 وقتی 19 ساله بود بعد از قبولی در امتحان اعزام محصل به خارج قبول و به ایتالیا رفت

تدریس در فرانسه تا ایران

 

می گوید در زمان حضور خود در فرانسه تدریس می کرده و بصورت تخصصی از سال 1369 هم از دانشگاه سوره ، سینما تئاتر و باغ فردوس آنرا ادامه می دهد

 

شروع ساخت برنامه

 

اولین برنامه خود را سال 1369 بنام سینمای کمدی ساخت سپس مجموعه های گفتگو با سینما ، دست به نقد و سینما جشنواره را برای تلویزیون ساخت

 

با این حال زیاد مورد استقبال قرار نگرفت و در نهایت با برنامه برنامه هفت بعنوان منقتد ادامه کار داد

 

موسس انجمن منتقدان

 

فراستی از جمله موسسین انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی بود و تا سال 1378 در انجمن فعالیت داشت

ترجمه کتب تخصصی

استاد فراستی تابحال 22 عنوان کتاب نوشته و ترجمه کرده است

اولین کتابش ترجمه سینمای کمدی و بیان فردی از کامینسکی و سپس ترجمه کتاب فانوس خیال از اینگمار برگمان را برای انتشارات سروش انجام داد

سپس کتاب های دیگری چون؛ نقد چیست، منتقد کیست، اسطوره جان فورد، کارناوال فلینی، افسانه چاپلین، کوروساوا سامورای سینما و … را نوشتم

بازگشت و محکوم به اعدام

 

آقای فراستنی بعد از 8 سال دوری از وطن با تثبیت نظام انقلاب اسلامی اسفند 1357 در 27 سالگی به ایران بازگشت و عضو یک گروه سیاسی کمونیست شد

 

سال 1360 با سخنگویی این حزب سیاسی انشعاب یافته بنام حزب رنجبران دستگیر و به اعدام محکوم شد اما توبه کرد و توانست آزاد شود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...