رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

گزیده اشعار منوچهری دامغانی


nina4011
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ویراستار

 

گزیده ای از بهترین اشعار منوچهری

 

 

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست
 

 

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست
 

 

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

 

 

طاووس بهاری را، دنبال بکندند

پرش ببریدند و به کنجی بفکندند
 

 

خسته به میان باغ به زاریش پسندند

با او ننشینند و نگویند و نخندند
 

 

وین پر نگارینش بر او باز نبندند

تا بگذرد آذر مه و آید (سپس) آذار

 

شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست

کرده دو رخان زرد و برو پرچین کردست
 

دل غالیه فامست و رخش چون گل زردست

گوییکه شب دوش می و غالیه خوردست
 

بویش همه بوی سمن و مشک ببردست

رنگش همه رنگ دو رخ عاشق بیمار

 

بنگر به ترنج ای عجبی‌دار که چونست

پستانی سختست و درازست و نگونست
 

زردست و سپیدست و سپیدیش فزونست

زردیش برونست و سپیدیش درونست
 

چون سیم درونست و چو دینار برونست

آکنده بدان سیم درون لؤلؤ شهوار

 

نارنج چو دو کفه سیمین ترازو

هردو ز زر سرخ طلی کرده برونسو
 

آکنده به کافور و گلاب خوش و لؤلؤ

وانگاه یکی زرگر زیرک‌دل جادو
 

با راز به هم باز نهاده لب هر دو

رویش به سر سوزن بر آژده هموار...

 

 

 

منوچهری این شعر را در قالب مسمط و در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی سروده است.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ویراستار

 

گلچینی از زیباترین قصاید منوچهری

 

 

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا

باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
 

آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود

میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
 

بوستان گویی بتخانه فرخار شده‌ست

مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا
 

بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش

کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا
 

کبک ناقوس‌زن و شارک سنتورزنست

فاخته نای‌زن و بط شده طنبورزنا
 

پرده راست زند نارو بر شاخ چنار

پرده باده زند قمری بر نارونا
 

کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبود

کرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا
 

پوپوک پیکی، نامه زده اندر سر خویش

نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا
 

فاخته راست بکردار یکی لعبگرست

در فکنده به گلو حلقه مشکین رسنا
 

از فروغ گل اگر اهرمن آید بر تو

از پری بازندانی دو رخ اهرمنا
 

نرگس تازه چو چاه ذقنی شد به مثل

گر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا
 

چونکه زرین قدحی بر کف سیمین صنمی

یا درخشنده چراغی به میان پرنا
 

چون دواتی بسدینست خراسانی‌وار

باز کرده سر او، لاله به طرف چمنا
 

ثوب عتابی گشته سلب قوس قزح

سندس رومی گشته سلب یاسمنا
 

سال امسالین نوروز طربنا کترست

پار وپیرار همی‌دیدم، اندوهگنا
 

این طربناکی و چالاکی او هست کنون

از موافق شدن دولت با بوالحسنا
 

**************
 

ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما

ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟
 

نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی

با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
 

جستی و یافتی دگری بر مراد دل

رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما
 

اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی

آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما
 

گویند سردتر بود آب از سبوی نو

گر مست آب ما که کهن شد سبوی ما
 

اکنون یکی به کام دل خویش یافتی

چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...