رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

معرفی و نقد رمان تلخ ترین و شیرین ترین داستان | TwistedA کاربر انجمن نودهشتیا


TwistedA
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان:  تلخ ترین و شیرین ترین داستان

نام نویسنده:  Twisted Alireza

ژانر:  تلخ،  طنز، ماجراجویی، تخیلی

خلاصه:

همه چیز از همون روزی شروع شد که به دنیا اومدش، یا اینطور گفته بشه بهتره، هیچ چیزی از اون روزی که به دنیا اومد به پایان نرسید...  ، از روز اول زندگیش  دنیایی که توش داشت بزرگ میشد داشت هرروز کوچیکتر میشد،    تا اینکه بالاخره یه روز همه چیز تموم شد، اما تموم شدن هر چیزی میتونه آغاز یه چیز دیگه باشه پس هیچ چیزی به معنای واقعی تموم نشده بود اما بعد از آغاز مجدد همه چیز دیگه هیچ چیز براش متفاوت نبود تلخی شیرین شده بود، شیرینی تلخ شده بود و همه چیز براش یه چیز شده بود، حالا اینکه چطوری از نقطه آغاز خودش به نقطه پایان خودش و آغاز  هرچیز دیگری رسیده بود رو حتی خودش هم نمیدونه ، فقط میدونه که هیچی نمیدونه و این هیچی قراره همه چیز رو با گذر زمان مشخص کنه .

لینک صفحه رمان:

 

 

ویرایش شده توسط TwistedA
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

با سلام خدمت دوست و نویسنده عزیز. 😍🤩

 

ببین این حجم از ناامیدی تو برای نوشتن اصلا وبه هیچ عنوان قابل درک نیست🤨. خب میدونی فقط لازمه از نوشتن هات انرژی بگیری و قبول کنی میتونی و موفق خواهی شد.😋😊 

 

در ادامه با من همراه باش!! 🙈🌰

 

____________________________________

 

اول میرم سراغ انتخاب اسم رمانت " تلخ ترین و شیرین ترین" به نظر من با فاکتور از زیبایی به خصوص و تضادش، کلیشه ای هست و با پارت اول خیلی قابل قیاس نیست. برای عوض کردن اسم داستانت تفکر پیشع کن و بهترین عنوان رو برای محتوای پرجنب و جوشت انتخاب کن😁

 

____________________________________

 

🧐🌱دوم میریم سراغ ژانر هات که ما بینش" تلخ "رو من دیدم و باید بگم اون رو با ژانر درام عوض کن و همچنین ترتیب بندی ژانر ها بر اساس ترتیب نوشتنت در هر مرحله یک جورایی حائظ اهمیته.

 

🤔✔️یعنی باید اتفاقات رو از شروع بسنجی . اول از چی صحبت کردی و چه نوع اذراکی وجود داشته؟ مثلا در پارت اول ژانر تخیلی و درام دیده شد. پس این دو تا رو میبری سطر اول. و باقی ژانرهات میزاری اخر بمونه چون هنوز چیز طنزی من دیدم و ژانر معمایی ات رو هم بزار رتبه سوم. 

 

____________________________________

 

خب، میریم سراغ خلاصه. 😁👇🏻

 

حسن انتخابت برای نوشتن چنین خلاصه ای واقعا ارزشمند و خیلی خیلی مثبته^_^ فقط باید چرکای کوچیکش رو حذف کنی تا زیبایی خلاصه ات چند برابر بشه و من به چند نکته اشارع میکنم تا بتونم ذهنت رو برای نوشتن ترغیب کنم👇🏻 

 

(اومدش) حروف ش در اینجا اضافی هست. 

 

( هیچ چیزی از اون روز که به دنیا اومد به پایان نرسید) خب من منظورت رو در اینجا متوجه نشدم🤔 مگه با به دنیا اومدن موجودی، قراره همه چیز تموم بشه؟ تازه شروع کشمکشش محسوب میشه هووم؟ طبق نوشته ای که تو پارت اول خوندم شاید منظورت از این جمله این بوده که هنگامی خودش رو از پل پرت کرده تا بمیره، بعد از مرگ به جای تمام شدن همه چیز، اتفاقات جدیدی شکل گرفته و اون به عنوان یک روح قراره سیر رمانت رو در بر گیره!! 🤔 یا که نه؟ نتونستم با این جمله کنار بیام با خوندن جملات بعدی فهمیدم که کاراکتر ما وقتی به دنیا اومد و بزرگ شد، زندگی براش هر لجظه کوچیک و کوچیک تر میشد پس این ممکنه یا اون رو افسرده نشون بده یا ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه که از زندگی کردن فراری بشه. نمیدونم چون فقط یک پارت از رمانت قرار دادی نمیتونم نقد درست و حسابی بهت بگم🤨

خب تکرار در خلاصه ات خیلی دیده میشه و به نوعی مدام یک واژه رو تو چشم و چالمون فرو کردی گوگولی🤨  بهتره تکرارها رو کم یا حذف کنی... 

بعد اینکه نکات ویراستاری، شکسته نویسی، ترتیب جملات و استفادهٔ درست و بکر در خلاصه ات کم رنگ هست. میتونی یا از من برای یادگیری این فنون کمک بگیری یا هم به تایپک اموزش نویسندگی سر بزنی تا با فوت و فن نوشتن اشنا بشی. فقط خواهش میکنم انقدر خودت رو دست کم نگیر چون ایده ات واسه نوشتن خیلی بکر و جذاب به نظر میرسه و قطعا جذاب خواهد بود ادامه بده تا ببینم واقعاا کی هستی نویسنده ی لایق انجمن😊

 

حتما حتما رو خلاصه ات کار کن و اگه به من اطمینان داری میتونم شخصی بهت کمک کنم اون رو برگ و بال بدی تا میزان جذابیتش از عالی به بینهایت عالی تغییر پیدا کنه. فقط کافیه ویرایشی در اون صورت بگیره تا ابهامات بسیار جاالبی در خودش اختصاص بده. 😇🎉

 

____________________________________

 

🌱خب میریم سراغ بند اول یعنی پارت اولت که از شروعش قراره باهات صحبت کنم. اینجا هم نقاط قوتت رو میگم که باعث انرژی گرفتنت میشه و هم نقاط منفیت رو میگم که امیدوارم علاوه بر دلخور شدن حس ادامه دادن و ویرایش کردنت بالا بره تا اون چیزی که باید باشه شکل بگیرع به نوعی بری در سطح اول نوشتن😊 هر چند درون تو نویسنده ای خوابیده که بیشتر از اینا میفهمه فقط باید به خودت و قلمت اطمینان پیدا کنی و در کنار اموزشات و نقدهای کوبنده، از پس ویرایش کردن، صد بار عوض کردن جمله و هزاران تفکر به اون چیزی که میخوای دست پیدا کنی 🌱 👇🏻👇🏻

____________________________________

اغاز رمان برای هر خواننده ای حائظ اهمیته. ممکنه در بیشتر رمان ها دیده باشی که نویسنده با استفاده از یک شروع دلچسب خواننده رو ترغیب کرده که طلسم بشه و اون رمان رو ناخداگاه دنبال کنه. 

 

شروع رمان شما که از معرفی کاراکتر شکل گرفته کلیشه ای هست و به نظر من خواننده رو از ادامه ی خوندن با درصد متوسطی پایین میاره. 

 

میتونی در اینجا یک کاری کنی. اومم به هیجان انگیز ترین بخش داستانت برو و برگ های اون قسمت رو بچین. با ابهاماتی کوتاه در شروع به کار ببرش. مثلا بدون اینکه معرفیش کنی یا اینجا درام بیاری وسط و هر چیزی، اون رو کنار پل قرار بدی. در حالی که داره از ترس و ناامیدی تموم وجودس رو از دست میده، به اسمون یا به رودخونه یا هر چیزی زل زده و میخواد شجاعت به خرج بده تا خودش رو از روی پل پرت کنه. 

 

اینجا میتونی احساساتش رو بیان کنی، عکس العمل هاش حین این تصمیم چی هست؟ و یا میتونی گوشه ای از دلایلی که باعث شده دست به چنین کاری بزنه رو روشن کنی. 

 

بعد که اغاز رمانت از این صحنه شکل گرفت و تونستی خواننده، خودت، کاراکتر و تمام عوامل رو در بر بگیری یک ذره سلیقه به خرج بدی و با استفاده از اون ذهن شیطنت وارت کاری کنی که خواننده کاملا در اختیار خودت قرار بگیرع. 

 

ببین اصلا لازم نیست همین اول کاری شروع به معرفی کردنش کنی، میتونی تمام خصوصیات اسم، شخصیت پردازی رو بین جملاتت قرار بدی تا اروم اروم با پسر یا دختر داستانت اشنا بشیم. 

بعد که از روی پل پرت شد و اون اتفاقات شکل گرفت که چنین چیزهایی رو دید، به نوعی نتونست بمیره با سیر ملایمی  اون رو به خونه ببر.  ما رو با مکان وفق بده و بعد مثلا اون رو به کاری مشغول کن  که ناخداگاه چشمش به نامه میفته و اون نوشته رو میخونه.  

فقط من نمیدونم  چطور چنین نوشته ای باعث شد دوباره دست به خودکشی بزنه  باید روشنم کنی مگه نه؟  الکی و بدون دلیل و توضیح که نمیشه. 

این بند که تموم شد  و تونستی سایر نکات رو وسط بیاری میریم دوباره سراغ پل تا پسرمون تصمیمش روعانی کنه هرچند که ی نیرو به اون فرصت دوباره داده بود. 

____________________________________

ببین من حرف زیاد میزنم چون قرار بود بهت کمک کنم چیزی که واقعا قابل درک هست رو بیان کنم تا از ناامیدی در بیای نمیدونم چقدر موفق شدم اون ذهن مریضت رو از هم باز کنم تا با فکرر دقیق تری پارت اول رو ویرایش کنی و در ادامه پارتهای دیگر رو بنویسی تا من خواننده به خاطرش ذوق کنم 🥺🌹

 

حرف برای گفتن زیاد دارم ولی فعلا تا همینجا مکث میکنم که اگه واقعا قصد ادامه دادن داری بهت کمک کنم ♥ و مطمن باشم ادامه میذی و این نقد من رو که مغزم رو متلاشی کرد ت سطل زباله نمیندازی. 

 

حتما حتما لازم به ذکر هست بگم ایده ات برای نوشتن خیلی محشره و پارت اولت واقعا من رو در گیر کرد. فقط من نفهمبدم ت میخای رمان بنویسی یا داستان؟ 

 

به هرحال سیرت هم تنده و بهتره نرمالش کنی ـبا باز کردن صحنه ها ، خصوصیات و رخدادهای لازم میتونی انجامش بدی

 

 

 

موفق باشی پسر خوب:) 

@Gh.a29 من منتقد خوبیم یا رمانخور خوب؟ 🤨🤣

 

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

45 دقیقه قبل، _ سنجدناقلا _ گفته است:

با سلام خدمت دوست و نویسنده عزیز. 😍🤩

 

ببین این حجم از ناامیدی تو برای نوشتن اصلا وبه هیچ عنوان قابل درک نیست🤨. خب میدونی فقط لازمه از نوشتن هات انرژی بگیری و قبول کنی میتونی و موفق خواهی شد.😋😊 

 

در ادامه با من همراه باش!! 🙈🌰

 

____________________________________

 

اول میرم سراغ انتخاب اسم رمانت " تلخ ترین و شیرین ترین" به نظر من با فاکتور از زیبایی به خصوص و تضادش، کلیشه ای هست و با پارت اول خیلی قابل قیاس نیست. برای عوض کردن اسم داستانت تفکر پیشع کن و بهترین عنوان رو برای محتوای پرجنب و جوشت انتخاب کن😁

 

____________________________________

 

🧐🌱دوم میریم سراغ ژانر هات که ما بینش" تلخ "رو من دیدم و باید بگم اون رو با ژانر درام عوض کن و همچنین ترتیب بندی ژانر ها بر اساس ترتیب نوشتنت در هر مرحله یک جورایی حائظ اهمیته.

 

🤔✔️یعنی باید اتفاقات رو از شروع بسنجی . اول از چی صحبت کردی و چه نوع اذراکی وجود داشته؟ مثلا در پارت اول ژانر تخیلی و درام دیده شد. پس این دو تا رو میبری سطر اول. و باقی ژانرهات میزاری اخر بمونه چون هنوز چیز طنزی من دیدم و ژانر معمایی ات رو هم بزار رتبه سوم. 

 

____________________________________

 

خب، میریم سراغ خلاصه. 😁👇🏻

 

حسن انتخابت برای نوشتن چنین خلاصه ای واقعا ارزشمند و خیلی خیلی مثبته^_^ فقط باید چرکای کوچیکش رو حذف کنی تا زیبایی خلاصه ات چند برابر بشه و من به چند نکته اشارع میکنم تا بتونم ذهنت رو برای نوشتن ترغیب کنم👇🏻 

 

(اومدش) حروف ش در اینجا اضافی هست. 

 

( هیچ چیزی از اون روز که به دنیا اومد به پایان نرسید) خب من منظورت رو در اینجا متوجه نشدم🤔 مگه با به دنیا اومدن موجودی، قراره همه چیز تموم بشه؟ تازه شروع کشمکشش محسوب میشه هووم؟ طبق نوشته ای که تو پارت اول خوندم شاید منظورت از این جمله این بوده که هنگامی خودش رو از پل پرت کرده تا بمیره، بعد از مرگ به جای تمام شدن همه چیز، اتفاقات جدیدی شکل گرفته و اون به عنوان یک روح قراره سیر رمانت رو در بر گیره!! 🤔 یا که نه؟ نتونستم با این جمله کنار بیام با خوندن جملات بعدی فهمیدم که کاراکتر ما وقتی به دنیا اومد و بزرگ شد، زندگی براش هر لجظه کوچیک و کوچیک تر میشد پس این ممکنه یا اون رو افسرده نشون بده یا ممکنه اتفاقی براش افتاده باشه که از زندگی کردن فراری بشه. نمیدونم چون فقط یک پارت از رمانت قرار دادی نمیتونم نقد درست و حسابی بهت بگم🤨

خب تکرار در خلاصه ات خیلی دیده میشه و به نوعی مدام یک واژه رو تو چشم و چالمون فرو کردی گوگولی🤨  بهتره تکرارها رو کم یا حذف کنی... 

بعد اینکه نکات ویراستاری، شکسته نویسی، ترتیب جملات و استفادهٔ درست و بکر در خلاصه ات کم رنگ هست. میتونی یا از من برای یادگیری این فنون کمک بگیری یا هم به تایپک اموزش نویسندگی سر بزنی تا با فوت و فن نوشتن اشنا بشی. فقط خواهش میکنم انقدر خودت رو دست کم نگیر چون ایده ات واسه نوشتن خیلی بکر و جذاب به نظر میرسه و قطعا جذاب خواهد بود ادامه بده تا ببینم واقعاا کی هستی نویسنده ی لایق انجمن😊

 

حتما حتما رو خلاصه ات کار کن و اگه به من اطمینان داری میتونم شخصی بهت کمک کنم اون رو برگ و بال بدی تا میزان جذابیتش از عالی به بینهایت عالی تغییر پیدا کنه. فقط کافیه ویرایشی در اون صورت بگیره تا ابهامات بسیار جاالبی در خودش اختصاص بده. 😇🎉

 

____________________________________

 

🌱خب میریم سراغ بند اول یعنی پارت اولت که از شروعش قراره باهات صحبت کنم. اینجا هم نقاط قوتت رو میگم که باعث انرژی گرفتنت میشه و هم نقاط منفیت رو میگم که امیدوارم علاوه بر دلخور شدن حس ادامه دادن و ویرایش کردنت بالا بره تا اون چیزی که باید باشه شکل بگیرع به نوعی بری در سطح اول نوشتن😊 هر چند درون تو نویسنده ای خوابیده که بیشتر از اینا میفهمه فقط باید به خودت و قلمت اطمینان پیدا کنی و در کنار اموزشات و نقدهای کوبنده، از پس ویرایش کردن، صد بار عوض کردن جمله و هزاران تفکر به اون چیزی که میخوای دست پیدا کنی 🌱 👇🏻👇🏻

____________________________________

اغاز رمان برای هر خواننده ای حائظ اهمیته. ممکنه در بیشتر رمان ها دیده باشی که نویسنده با استفاده از یک شروع دلچسب خواننده رو ترغیب کرده که طلسم بشه و اون رمان رو ناخداگاه دنبال کنه. 

 

شروع رمان شما که از معرفی کاراکتر شکل گرفته کلیشه ای هست و به نظر من خواننده رو از ادامه ی خوندن با درصد متوسطی پایین میاره. 

 

میتونی در اینجا یک کاری کنی. اومم به هیجان انگیز ترین بخش داستانت برو و برگ های اون قسمت رو بچین. با ابهاماتی کوتاه در شروع به کار ببرش. مثلا بدون اینکه معرفیش کنی یا اینجا درام بیاری وسط و هر چیزی، اون رو کنار پل قرار بدی. در حالی که داره از ترس و ناامیدی تموم وجودس رو از دست میده، به اسمون یا به رودخونه یا هر چیزی زل زده و میخواد شجاعت به خرج بده تا خودش رو از روی پل پرت کنه. 

 

اینجا میتونی احساساتش رو بیان کنی، عکس العمل هاش حین این تصمیم چی هست؟ و یا میتونی گوشه ای از دلایلی که باعث شده دست به چنین کاری بزنه رو روشن کنی. 

 

بعد که اغاز رمانت از این صحنه شکل گرفت و تونستی خواننده، خودت، کاراکتر و تمام عوامل رو در بر بگیری یک ذره سلیقه به خرج بدی و با استفاده از اون ذهن شیطنت وارت کاری کنی که خواننده کاملا در اختیار خودت قرار بگیرع. 

 

ببین اصلا لازم نیست همین اول کاری شروع به معرفی کردنش کنی، میتونی تمام خصوصیات اسم، شخصیت پردازی رو بین جملاتت قرار بدی تا اروم اروم با پسر یا دختر داستانت اشنا بشیم. 

بعد که از روی پل پرت شد و اون اتفاقات شکل گرفت که چنین چیزهایی رو دید، به نوعی نتونست بمیره با سیر ملایمی  اون رو به خونه ببر.  ما رو با مکان وفق بده و بعد مثلا اون رو به کاری مشغول کن  که ناخداگاه چشمش به نامه میفته و اون نوشته رو میخونه.  

فقط من نمیدونم  چطور چنین نوشته ای باعث شد دوباره دست به خودکشی بزنه  باید روشنم کنی مگه نه؟  الکی و بدون دلیل و توضیح که نمیشه. 

این بند که تموم شد  و تونستی سایر نکات رو وسط بیاری میریم دوباره سراغ پل تا پسرمون تصمیمش روعانی کنه هرچند که ی نیرو به اون فرصت دوباره داده بود. 

____________________________________

ببین من حرف زیاد میزنم چون قرار بود بهت کمک کنم چیزی که واقعا قابل درک هست رو بیان کنم تا از ناامیدی در بیای نمیدونم چقدر موفق شدم اون ذهن مریضت رو از هم باز کنم تا با فکرر دقیق تری پارت اول رو ویرایش کنی و در ادامه پارتهای دیگر رو بنویسی تا من خواننده به خاطرش ذوق کنم 🥺🌹

 

حرف برای گفتن زیاد دارم ولی فعلا تا همینجا مکث میکنم که اگه واقعا قصد ادامه دادن داری بهت کمک کنم ♥ و مطمن باشم ادامه میذی و این نقد من رو که مغزم رو متلاشی کرد ت سطل زباله نمیندازی. 

 

حتما حتما لازم به ذکر هست بگم ایده ات برای نوشتن خیلی محشره و پارت اولت واقعا من رو در گیر کرد. فقط من نفهمبدم ت میخای رمان بنویسی یا داستان؟ 

 

به هرحال سیرت هم تنده و بهتره نرمالش کنی ـبا باز کردن صحنه ها ، خصوصیات و رخدادهای لازم میتونی انجامش بدی

 

 

 

موفق باشی پسر خوب:) 

@Gh.a29 من منتقد خوبیم یا رمانخور خوب؟ 🤨🤣

 

منتقد خوبی هستی و این باعث میشه رمانخور خوبی هم باشی^-  واقعا خسته نباشی بابت نقد کامل و جامعی که انجام دادی عزیزم،،،

موفق باشید نویسنده عزیز @TwistedA

.....تا خدا بنده نواز است، به خلقش چه نیاز؟! 

می کشم ناز یکی، تا به همه ناز کنم....‌

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...