رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

اشعار نو ~


Flare
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

:crescent_moon::crescent_moon::crescent_moon::crescent_moon::crescent_moon:باغِ آينه - احمد شاملو


چراغي به دست‌ام چراغي در برابرم.
من به جنگ ِ سياهي مي‌روم.
گهواره‌هاي ِ خسته‌گي
از کشاکش ِ رفت‌وآمدها
بازايستاده‌اند،
و خورشيدي از اعماق
کهکشان‌هاي ِ خاکسترشده را روشن مي‌کند.

فريادهاي ِ عاصي‌ي ِ آذرخش ــ
هنگامي که تگرگ
در بطن ِ بي‌قرار ِ ابر
نطفه مي‌بندد.
و درد ِ خاموش‌وار ِ تاک ــ
هنگامي که غوره‌ي ِ خُرد
در انتهاي ِ شاخ‌سار ِ طولاني‌ي ِ پيچ‌پيچ جوانه مي‌زند.
فرياد ِ من همه گريز ِ از درد بود
چرا که من در وحشت‌انگيزترين ِ شب‌ها آفتاب را به دعائي نوميدوار
طلب مي‌کرده‌ام

تو از خورشيدها آمده‌اي از سپيده‌دم‌ها آمده‌اي
تو از آينه‌ها و ابريشم‌ها آمده‌اي.

در خلئي که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتماد ِ تو را به دعائي
نوميدوار طلب کرده بودم.
جرياني جدي
در فاصله‌ي ِ دو مرگ
در تهي‌ي ِ ميان ِ دو تنهائي ــ
]نگاه و اعتماد ِ تو بدين‌گونه است![

شادي‌ي ِ تو بي‌رحم است و بزرگ‌وار
نفس‌ات در دست‌هاي ِ خالي‌ي ِ من ترانه و سبزي‌ست
من
برمي‌خيزم!
چراغي در دست، چراغي در دل‌ام.
زنگار ِ روح‌ام را صيقل مي‌زنم.
آينه‌ئي برابر ِ آينه‌ات مي‌گذارم
تا با تو
ابديتي بسازم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر آگهی

مرثيه - شاملو


نيم‌روز...
نيم‌روز...
بي‌آن‌که آفتاب را در نصف‌النهار ِ خوف‌انگيزش بازببينيم،
در پس ِ ابرهاي ِ کج، نقاب‌هاي ِ گول و پرده‌هاي ِ هزاران‌ريشه‌گي‌ي ِ
باران آيا
زمان از نيم‌روز ِ موعود گذشته است
و شب ِ جاودانه ديگر، چندان دور نيست؟
و ستاره‌گان، در انتظار ِ فرمان ِ آخرين به سردي مي‌گرايند
تا شب ِ جاودانه را غروري به کمال بخشايند؟

نيش‌خندها لبان ِ تازه‌تري مي‌جويند
و چندان‌که از جُست‌وجوي ِ بي‌حاصل بازمي‌مانند
به لبان ِ ما بازمي‌آيند.

از راه‌هاي ِ پُرغبار، مسافران ِ خسته فرامي‌رسند...
«ــ شست‌وشوي ِ پاهاي ِ آبله‌گون ِ شما را آب ِعطرآلوده فراهم
کرده‌ايم
اي مردان ِ خسته
به خانه‌هاي ِ ما فرودآئيد!»
«ــ در بستري حقير، اميدي به جهان آمده است.
اي باکره‌گان ِ اورشليم! راه ِ بيت‌اللحم کجاست؟»
و زائران ِ خسته، سرودگويان از دروازه‌ي ِ بيت‌اللحم مي‌گذرند و در
جُل‌جُتاي ِ چشم‌به‌راه، جوانه‌ي ِ کاج، در انتظار ِ آن‌که به هياءت ِ
صليبي درآيد، در خاموشي‌ي ِ شتاب آلوده‌ي ِ خويش، به جانب ِ
آسمان ِ تهي قد مي‌کشد......

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...