رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

عکس شخصیت‌های رمان ابراز احساس جنون| Negin jamali کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

تبادل نظر💕  

3 کاربر تاکنون رای داده است

  1. 1. کدوم شخصیت مذکر رو بیشتر می‌پسندید؟

    • رایان
      0
    • شهریار
    • آرمان
      0
    • فرزاد
      0
    • افشین
      0
    • سامیار
      0
    • فرزین


ارسال های توصیه شده

screenshot-2017-09-10-13-30-16-1_00s2.pn

رایان🔥همون که راحیل عین چی ازش می‌ترسید و با اعتماد به نفس ضعیفش گهگاه زبون درازی می‌کرد و در آخر الفرار💖

@میم.ز  @m.azimi  @آیلار مومنی @Neda  @آلفای نقره ای  @طهورا @محدثه مقدم  @زهرارمضانی  @بانوی غم @ببعی معتاد  @آتنا بخشعلی زاد  @Dollarh  @Lady of power   @hadiseh  @میکا  @Dlaram.r  @nina4011 

@Atefeh L

💗نظرتون راجع به شخصیت‌ها چیه؟!😃💗

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

img-20170925-094624_m0ru.png

شهریار🔥با اون سیگار در جلد زرورقی که بدجور رو مخ بود😅🌱

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

425618438_106714_jihp.png

فرزاد😢💔 در این مورد نمی‌تونم چیزی بگم چون عشق واقعا درد بدیه😭

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

04142094843174097824_caah.png

 آرمان😃شخصیت مظلوم داستان که هر کی می‌رسید یه بلایی سرش می‌آورد😅 کلا خیلی شخصیت آرومی داشت به‌نظرم💖

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

makeup_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

افشین🙍بی‌رحم ترین، سنگدل ترین، اخمالو و بداخلاق که دلم می‌خواد موهام رو از دست افکارهای بی‌رحمانش بکنم😤اوف! خوبه خودم نویسندشم😂

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5338-5067x5250-phoo_e1iw.png

عا عآ😜 به‌نظرتون شخصیت فرزین چه مَردی می‌تونه باشه؟! آروم یا خشن؟؟؟

من که باید راجع بهش فکر کنم🙇 نظر شما چیه؟

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

27 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

5338-5067x5250-phoo_nnx.png

عا عآ😜 به‌نظرتون شخصیت فرزاد چه مَردی می‌تونه باشه؟! آروم یا خشن؟؟؟

من که باید راجع بهش فکر کنم🙇 نظر شما چیه؟

اروم

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

34 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

makeup_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB

افشین🙍بی‌رحم ترین، سنگدل ترین، اخمالو و بداخلاق که دلم می‌خواد موهام رو از دست افکارهای بی‌رحمانش بکنم😤اوف! خوبه خودم نویسندشم😂

قیافشو می خودش زشته 🙂😂

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

37 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

04142094843174097824_44.png

آرمان😃شخصیت مظلوم داستان که  هر کی می‌رسید یه بلایی سرش می‌آورد😅 کلا خیلی شخصیت آرومی داشت به‌نظرم💖ای

بد نیست چهرش ولی نو کراش🙂😂

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

44 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

screenshot-2017-09-10-13-30-16-1_u07b.pn

رایان🔥همون که راحیل عین چی ازش می‌ترسید و  با اعتماد به نفس ضعیفش گهگاه زبون درازی می‌کرد و در آخر الفرار😅💖

میخواستم بگم کراش ولی از چشاش ترسیدم نموخوام😂😂😂

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

43 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

425618438_106714_6oi.png

فرزاد😢💔 در این مورد نمی‌تونم چیزی بگم چون عشق واقعا درد بدیه😭

بیچاره معلومه بد ضربه خورده 🥲😂 دلم ریش شد هق هق

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

14 دقیقه قبل، نٍویسَندهی _ فضایی گفته است:

بیچاره معلومه بد ضربه خورده 🥲😂 دلم ریش شد هق هق

منم😭😂

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

18 دقیقه قبل، نٍویسَندهی _ فضایی گفته است:

میخواستم بگم کراش ولی از چشاش ترسیدم نموخوام😂😂😂

من هم از چشاش می‌ترسم، شبیه ببره یکمی😨

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

22 دقیقه قبل، نٍویسَندهی _ فضایی گفته است:

اروم

فکر بدی نیست😹

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

من هم از چشاش می‌ترسم، شبیه ببره یکمی😨

😂😂😂بنده خدا ولی واقعا خیلی ترسناکه راستی عزیزم لینک رمان و بده بیاد من پیدا نکردم

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

فکر بدی نیست😹

چون فرزادا همیشه آرومن بهشون نمیخوره بد اخلاق باشن نمیخورههه🥲😂

ویرایش شده توسط نٍویسَندهی _ فضایی

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۲۸ دقیقه قبل، نٍویسَندهی _ فضایی گفته است:

😂😂😂بنده خدا ولی واقعا خیلی ترسناکه راستی عزیزم لینک رمان و بده بیاد من پیدا نکردم

باشه، فقط اول بگم که رمان من اولاش زیاد جذابیت نداره و  از ویراستاریش خیلی مونده.

 

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

29 دقیقه قبل، نٍویسَندهی _ فضایی گفته است:

چون فرزادا همیشه آرومن بهشون نمیخوره بد اخلاق باشن نمیخورههه🥲😂

اسم فرزین رو اشتباه نوشتم فرزاد🔥🙇

یعنی گیجی در این حد😂برم ویرایش بزنم، خخخ.

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

16 دقیقه قبل، Negin jamali گفته است:

باشه، فقط اول بگم که رمان من اولاش زیاد جذابیت نداره و  از ویراستاریش خیلی مونده.

 

حله گلم نگران نباش عادیه ! تو هرچی که بخوای میتونی بنویسی حتی چرت نویسی! هیچ مشکلی نداره در انتها درستش می‌کنی🙂🥳

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، نٍویسَندهی _ فضایی گفته است:

حله گلم نگران نباش عادیه ! تو هرچی که بخوای میتونی بنویسی حتی چرت نویسی! هیچ مشکلی نداره در انتها درستش می‌کنی🙂🥳

Tanks واقعا. بعد این همه مدت یه انرژی به تمام معنا بود برام، قشنگ شدم یه بمب اتمی😂 بازم مرسی😘

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Negin jamali گفته است:

Tanks واقعا. بعد این همه مدت یه انرژی به تمام معنا بود برام، قشنگ شدم یه بمب اتمی😂 بازم مرسی😘

خواهشم که من فندق! اما سعی کن اول با ذهنی باز و ریلکس شخصیت هارو انتخاب کنی و سرنوشت شونم جلوش بنویسی و تمام! راحت تر میتونی نشد هم با مرور زمان بهترم میشه🥳🤪موفق باشی نویسنده ی جوان🤭

 

spacer.png

                        🌑☄️ژنتیک مبهم🌑☄️

 

  در یک شب سرد پاییزی، هنگامی که تنهاییِ جان سوزی را حس می‌کردم، و به آتش شومینه‌ی آشیانه‌ام زول زدم بودم، روحم را از کالبد خویش بیرون کشید! او را می‌گویم! او.... تلنگر زن معروف! یا حتی یک راوی ساده، خلاصه که، او برگشته بود، به گذشته، نمی‌دانم از بین این همه آدم، چرا من را برگزید، اما تا چشم باز کردم، تنها من مانده بودم و یک جسم تسخیر شده! و حال من یک روح سرگردان، تنها در ظلمات این اتاق به سر می‌برم. و خیره به دستان کالبد گذشته‌ام شده‌ام، می‌بینم که چگونه دستانش قلم را گرفته است و داستان را از سر می‌نویسد! شاید تنها برای کشیدن او به اینجا، یک فرصت، یک شروع دوباره کافی بود، نمی‌دانم! اما حال من هم منتظر پایان آن سرنوشت هستم!

 

سِنُیوریتا، روح یک نویسنده!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

img_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B2

بیبیدی بابیدی بوب😍 فرزین رمانم وارد می‌شود🌱 با ماسک اسکلت😘😃

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

boy-smok-(2)profilenab_5c5k.png

سامیار🔥فقط می‌تونم بگم، منفورترین انسان روی کره‌ی خاکیه!😠😣

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۹ در 18:47، Negin jamali گفته است:

screenshot-2017-09-10-13-30-16-1_00s2.pn

رایان🔥همون که راحیل عین چی ازش می‌ترسید و با اعتماد به نفس ضعیفش گهگاه زبون درازی می‌کرد و در آخر الفرار💖

@میم.ز  @m.azimi  @آیلار مومنی @Neda  @آلفای نقره ای  @طهورا @محدثه مقدم  @زهرارمضانی  @بانوی غم @ببعی معتاد  @آتنا بخشعلی زاد  @Dollarh  @Lady of power   @hadiseh  @میکا  @Dlaram.r  @nina4011 

@Atefeh L

💗نظرتون راجع به شخصیت‌ها چیه؟!😃💗

اینو پست کن بیاد 😁 دمت گرم 

گرگ ها هرگز گریه نمی‌کنند. 

اما گاهی چنان عرصه زندگی برآنان تنگ می‌شود که برفراز 

                            بلند ترین کوه

   می‌روند و دردناک ترین زوزه هارا می‌کشند. 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 دقیقه قبل، آلفای نقره ای گفته است:

اینو پست کن بیاد 😁 دمت گرم 

اوکی😂

ویرایش شده توسط Negin jamali

- وقتی به یک مگس بال‌های رو شاپرک بدی؛ نه قشنگ می‌شه، نه  قادر به پروازه!

- از چی  حرف می‌زنی؟

- اصالت. خیلی کلمه‌ی سنگینی هست و تو لایق این نیستی که بهت بگم، با اصالت!!!

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...