رفتن به مطلب

نقد و بررسی رمان شوم __ violet کاربر نوددوهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ناظر رمان

رمان : شوم  (ominous)

نویسنده : violet

ژانر: هیجانی ، ترسناک ،ماجرایی، عاشقانه 

مقدمه :  و مینویسم از تاریکی که تنها مانده است ...

همه ی واقعیت های دنیا به اسم افسانه تو دل تاریخ دفن شدن  ،  انسان ها  قبل ار رسیدن به هدف اصلی روح  جسمشون رو ترک میکنن و بازهم فراموشی دلیل اصلی زندگی...

و در این جدال  طبیعت و قدرت   افرادی هستند با  روح های قوی   و پذیرش سرنوشت   به جنگ با جهالت و تاریکی میرن ...

( من حاضرم تا ابدیت  شوم بمانم ، در این تاریکی نفس گیر  زندگی خواهم کرد  تا  تو  خودت را به یاد آوری  ...  من در هر لحظه با شیطان قمار میکنم  و زمانی که پلک هایم باز میشود ،،، محکوم به حبس در این زندان تن میشوم   ... تو نام مرا میدانی ؟ )

خلاصه :  آتنا باستانی یه خانم وکیل حرفه ای  که فقط پرونده های خاص رو قبول میکنه .  اما این وکیل ، چندتا راز داره که توی زندگی به ظاهر حرفه ایش   از همه به جز چند نفر خاص قایم کرده 

مثل نوشتن رمان أنلاین  ...   اما وقتی به اصرار خانوادش  تو  مهمونی  دوست خانوادگیشون  شرکت میکنه ، متوجه یه چیزی میشه که ...

و حالا باید انتخاب کنه که  راز چندین ساله اش  برملا کنه یا چشمش روی حقیقت ببنده  و عذاب وجدان داشته باشه .

و تنها راهی که   به ذهنش میرسه اینه که به اون خانواده بیشتر از قبل  نزدیک بشه ، قبل از مرگ آروم و تدریجی خوشبختیشون ...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...
  • نویسنده حرفه ای
در ۱۴۰۰/۹/۹ در 23:30، violet گفته است:

رمان : شوم  (ominous)

نویسنده : violet

ژانر: هیجانی ، ترسناک ،ماجرایی، عاشقانه 

مقدمه :  و مینویسم از تاریکی که تنها مانده است ...

همه ی واقعیت های دنیا به اسم افسانه تو دل تاریخ دفن شدن  ،  انسان ها  قبل ار رسیدن به هدف اصلی روح  جسمشون رو ترک میکنن و بازهم فراموشی دلیل اصلی زندگی...

و در این جدال  طبیعت و قدرت   افرادی هستند با  روح های قوی   و پذیرش سرنوشت   به جنگ با جهالت و تاریکی میرن ...

( من حاضرم تا ابدیت  شوم بمانم ، در این تاریکی نفس گیر  زندگی خواهم کرد  تا  تو  خودت را به یاد آوری  ...  من در هر لحظه با شیطان قمار میکنم  و زمانی که پلک هایم باز میشود ،،، محکوم به حبس در این زندان تن میشوم   ... تو نام مرا میدانی ؟ )

خلاصه :  آتنا باستانی یه خانم وکیل حرفه ای  که فقط پرونده های خاص رو قبول میکنه .  اما این وکیل ، چندتا راز داره که توی زندگی به ظاهر حرفه ایش   از همه به جز چند نفر خاص قایم کرده 

مثل نوشتن رمان أنلاین  ...   اما وقتی به اصرار خانوادش  تو  مهمونی  دوست خانوادگیشون  شرکت میکنه ، متوجه یه چیزی میشه که ...

و حالا باید انتخاب کنه که  راز چندین ساله اش  برملا کنه یا چشمش روی حقیقت ببنده  و عذاب وجدان داشته باشه .

و تنها راهی که   به ذهنش میرسه اینه که به اون خانواده بیشتر از قبل  نزدیک بشه ، قبل از مرگ آروم و تدریجی خوشبختیشون ...

یک انسان محو که در دساتانی شوم گم شده است!

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • ناظر رمان
19 ساعت قبل، سادات.۸۲ گفته است:

یک انسان محو که در دساتانی شوم گم شده است!

گاهی دو تا از القاب کبیر  بشریت در یک پارادوکس زیبا  جمع می‌شوند... انسان و شوم 💜

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده حرفه ای
48 دقیقه قبل، violet گفته است:

گاهی دو تا از القاب کبیر  بشریت در یک پارادوکس زیبا  جمع می‌شوند... انسان و شوم 💜

😂😂کجایی تو 

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 ماه بعد...

☆به نام خالق خوبی‌ها☆

☆نقد ابتدایی/ رمان شوم☆

سلام عزیزم، وقت شما به خیر. نقدی که صورت خواهد گرفت؛ کاملاً دوستانه است و در نهایت موجب پیشرفت قلم شما می‌شود. پس امیدوارم از بیان اشکالات ناراحت نشوید.♡

عنوان رمان(پنج ملاک دارد):

۱-‌ عنوان رمان چیست؟ عنوان رمان اولین چیزی‌ست که خواننده با آن مواجه شده و نقش مهمی در جذب یا منصرف شدن او دارد. یک عنوان خوب، بر اساس ملاک‌های خود انتخاب می‌شود:

۲-‌ *اندازه* ساختار رمان شما تک‌بخشی بوده و همچنین از اندازه‌ی مناسبی برخوردار بود.

#متأسفانه نام به دلیل تک‌بخشی بودن خود، آن‌قدر که باید به دل نمی‌نشست؛ کلمه‌ی *شوم* هم به دلیل سادگی و هم به دلیل این‌که کلمه‌ای منفی‌ست و بخش جذاب دیگری ندارد، سطحی جلوه می‌کند و انگار در هیجان رمان ریشه ندوانده است.#

۳-‌ کلیشه‌ای نبودن: با عرض تاسف نام تکراری‌ست؛ رمان‌هایی مانند: سرنوشت شوم/ تقدیر شوم/ مهمانی شوم/ میراث شوم/ سایه شوم/ پیمان شوم/ ساعت شوم/ ارثیه شوم/ جمجمه شوم/ شب شوم/ خانه شوم/ شادی‌های شوم/ و… در واقع کلمه‌ی *شوم* اهل دنیای کلیشه‌ها است و بهتر است برای حفظ جذابیت رمان و این‌که محتوای تکراری جلوه نکند، نام دیگری انتخاب کنید یا اگر با محتوای رمان در ارتباط است، مترادف بگیرید.

۴-‌ همخوانی با محتوا+انتقال حس: نام با محتوا هماهنگ بود(از لحاظ شومی طلسم و ماوراء و شیاطین…) و خب این مورد بسیار هم خوب است. در مواجه شدن با نام رمان حسی که به بنده منتقل شد، رمانی با طیف رنگی تیره و تقریباً سرمه‌ای بود که با مراجعه به خلاصه و پارت‌ها، صحیح بود(طلسم و ماوراء و… بیشتر به تیرگی معروف‌اند).

۵-‌ نام با ژانر ترسناک همخوانی داشت؛ ولی ارتباط چندانی بین ژانرهای عاشقانه-هیجانی و عنوان مشاهده نکردم.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

ژانرهای رمان(سه ملاک دارد): 

۱-‌ ژانر چیست؟ ژانرهای هر رمان، معیارها و ملاک‌هایی هستند که دو هدف مهم دارند: (۱- انتقال حال و هوای رمان به خواننده/ ۲- دسته‌بندی یک رمان یا داستان در یک مجموعه).

۲-‌ *ژانرهای صحیح* عبارت‌اند از:

تراژدی، عاشقانه، طنز، اجتماعی، جنایی، معمایی، پلیسی، علمی-تخیلی، فانتزی-تخیلی، تاریخی، ترسناک، مذهبی و… در انتخاب ژانرهای شما (عاشقانه، ترسناک) صحیح بود؛ ولی ژانر هیجانی به دلیل نادرست بودن خود از میان ژانرهای رمان شما خط می‌خورد.

۳-‌ *همخوانی با محتوا* از مطالعه‌ی بیست پارت رمان، صحنه‌های ترسناک تا این‌جا کمرنگ بودند و ژانری که فعلاً در صدر قرار دارد، عاشقانه است(روابط‌ سیروان و آتنا^رفتارهای عاشقانه‌ی والدین آتنا^ تلاش سبا برای عاشق کردن سیروان). تا این‌جای رمان شاهد صحنه‌هایی از توضیحات ماورائی بودیم و می‌توان احتمال داد که در آینده ژانر ترسناک هم پررنگ شود، پس از نظر بنده:

عاشقانه، ترسناک

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

خلاصه‌ی رمان(سه ملاک دارد):

۱-‌ خلاصه چیست؟ متنی کوتاه است که نویسنده با توجه به داستان رمانش آن را به شکلی جذاب می‌نویسد. 

۲-‌ اندازه‌ی خلاصه طولانی بود و این سبب کلافگی خواننده می‌شود؛ تعداد خطوط مجاز(دلخواه؛ ولی طبق معیار انجمن حداکثر پنج الی ده خط)

۳-‌ محتوای خلاصه [شروع، زیبانویسی، توضیحات و ابهامه، جذابیت و ایجاد حسی که خواننده را کنجکاو کند]

شروع خلاصه نیز همانند محتوا بهتر است جدید باشد تا برای خواننده حس تازگی و تفاوت را به ارمغان بیاورد. متأسفانه معرفی کاراکتر و تعریف زندگی و شغل او تقریباً کلیشه‌ای است و این موجب افت جذابیت شده بود.

●زیبانویسی●متن متنی ساده بود که جملات نادرست (مشکل ساختار) از زیبایی آن بسیار کاسته بودند؛ همچنین متعادل نبودن خلاصه اثر منفی‌ای بود که متون بر خلاصه‌ی شما گذاشتند. پیشنهاد می‌کنم آرایه‌های مناسبی انتخاب کنید تا با لحن عامیانه‌ی شما هم مرتبط باشد.

●اطلاعات خلاصه●(۱-‌ *توضیحات* نکات دقیقی که با دقت زیادی انتخاب می‌شوند یا همان نکات کلیدی. ۲-‌ *ابهامه* مسائلی که در میان توضیحات نویسنده گنگ می‌مانند یا همان سازنده‌ی سوالات ذهن مخاطب.)

متأسفانه خلاصه کمبود ابهامه داشت و شما در همان خطوط طولانی، بسیاری از جزئیات و اتفاقات را گفتید، شغل کاراکتر را با خصوصیات خودش تعریف کردید؛ این‌که حرفه‌ای است و پرونده‌های خاص را می‌پذیرد. از راز او که نوشتن رمان آنلاین هست گفتید و همچنین اضافه کردید که در وضعیتی بین دوراهی قرار می‌گیرد که آیا راز را برملا کند یا نه! توضیحات افراطی سبب می‌شود مخاطب در همان نگاه اول اتفاقات را تجسم کند و در ذهن نتیجه‌ای نیز بگیرد.

●جذابیت و حس کنجکاوی● اگر تعادل را بین توضیحات و ابهامه رعایت می‌کردید، خلاصه جذابیت داشت؛ اما اکنون خواننده بسیاری از مطالب را می‌داند و قطعاً جذب محتوای رمان نمی‌شود؛ توضیحات حس کنجکاوی را از بین برده‌اند. رعایت نکاتی که در محتوای خلاصه گفته شد، از خلاصه‌ی شما یک خلاصه‌ی جذاب می‌سازد.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

مقدمه‌ی رمان(سه ملاک دارد):

۱-‌ مقدمه چیست و چه هدفی دارد؟ بعد از خلاصه، مقدمه‌ی یک رمان ذهن خواننده را برای ورود به پارت اول و پارت‌های دیگر، آماده می‌کند. مقدمه کمی مبهم‌تر از خلاصه است و در واقع خلاصه را تکمیل می‌کند. مقدمه را به سه دسته تقسیم می‌کنند:

۱-‌ یک شعر یا متن ادبی از یک شاعر یا نویسنده‌ی دیگر.

۲-‌ یک قسمت جذاب از رمان (بیشتر از نقاط اوج یا قسمت‌هایی که دیالوگ ماندگار دارد، استفاده می‌شود).

۳-‌ مقدمه‌ای که خود نویسنده شروع به نوشتنش می‌کند.

مقدمه‌ی رمان جزو دسته‌ی سوم است و خودتان دست به قلم شده‌اید؛ پیشنهاد می‌کنم برای زیبایی هر چه بیشتر خلاصه، هم به جملات نظم دهید و هم بنابر میل خودتان تغییراتی در آن ایجاد کنید(آرایه‌ها، تشبیهات هماهنگ و..)

اندازه‌ی مقدمه نیز همانند خلاصه طولانی بود و تعداد خطوط زیادی داشت.

مقدمه با ژانرمحتواعنوان همخوانیِ لازم را داشت و به گونه‌ای می‌توان گفت که تکمیل کننده‌ی خلاصه است. 

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

شروع رمان:

۱-‌ *کلیشه‌ای نبودن*: آغازهایی مانند بیدار شدن از خواب، دانشگاه، صحبت با دوستان و…کلیشه‌ای هستند و خوشبختانه شروع شما از کلیشه به دور بود. 

۱-‌ طبق معمول همیشه نویسنده سعی می‌کند پارت‌های ابتدایی‌اش، به خصوص پارت اول را به شکل جذابی بنویسد تا مخاطب باقی پارت‌ها را نیز بخواند. رمان از آنجایی شروع شد که آتنا مشغول نوشتن صفحه‌های رمانش بود؛ بسیار آرام و بی‌دغدغه، انگار شبیه هر روز. همان‌طور که در بالا ذکر کردم، شروع باید آن‌قدر قوی باشد که مخاطب به پارت‌های بعدی مراجعه کند و آن‌ها را نیز مطالعه کند؛ اما متاسفانه شروع شما این‌گونه نبود.

و اما نقد شخصی‌ای که در مورد آغاز داشتم، این است که از همان اول مسائلی که به پیشرفت سیر کمک می‌کنند را جدی بگیرید و سریعاً از آن نگذرید. آتنا سریعاً پس از نوشتن بیست و پنج صفحه از رمانش که سه ساعت وقت برده بود، به خود آمد و آن را کپی، در سایت پست کرد. اصلاً هم فرصتی به خواننده داده نشد که اندکی احساس آتنا را درک کند و یا حتی زمانی که وارد فضای مجازی شد، عقیده‌ی آتنا در مورد فضای مجازی به هیچ عنوان حس نشد؛ پس از این‌که چرخی در فضای مجازی زد، باز هم به طور سریع مادرش درحالی‌که با تلفن حرف می‌زد، وارد اتاقش شد و… خب کمی روند تندی جلوه داد.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

سیر ابتدایی رمان(سه ملاک دارد):

۱-‌ توضیح سیرها *تند، کند، معمولی*

سیر تند: وقتی نویسنده از نوشتن توصیفات و... پرهیز کند، سرانجام سیر رمان تند خواهد شد.

سیر کند: وقتی نویسنده اضافه‌نویسی و به جای تمرکز بر مسائل مهم، بیشتر به حواشی بپردازد، سیر رمان کند می‌شود.

سیر معمولی: سیر معمولی سیری بین سیر کند و  تند است که نهایتاً معیار ما برای نوشتن رمان خواهد بود.

۲-‌ ثبات سیر☆ نویسنده باید در طول رمان سیر خود را ثابت نگه دارد و این سیر در ژانرها و پارت‌های رمان، دچار تحول نشود(نه کند شود و نه تند). خوشبختانه سیر رمان تا بیست پارت متعادل بود و تغییری نیز نکرد؛ جز پارت‌های ابتدایی که روند سریعی را طی کردند.

۳-‌ همخوانی با ژانر☆ خوشبختانه سیر با ژانرهای *عاشقانه، ترسناک* شما همخوانی لازم را داشت.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

توصیفات رمان(شامل پنج بخش):

۱-‌ زمان☆ همان‌طور که از نامش نیز پیداست؛ وصف زمان مربوطه در صحنه‌ها را *توصیف زمان* می‌گویند. این توصیف نسبت به مابقی بخش‌ها نقش کمرنگ‌تری دارد، ولی وجودش کاملاً حیاتی‌ست. توصیف زمان ضعیفِ رو به متوسط بود؛ ولی می‌توانست بهتر باشد. در برخی صحنه‌ها زمان مجهول بود و پیشنهاد می‌کنم برای زیبایی هر چه بیشتر، آرایه‌ها را برای نشان دادن زمان به بازی بگیرید.

۲- مکان☆ وصف مکان‌های مربوطه در رمان را *توصیف مکان* می‌گویند. این مورد برای شناساندن مکان‌ها به خواننده لازم است. توصیفات مکان حدوداً خیلی خوب به نظر می‌رسید؛ اما باز هم مکان‌هایی جای کار داشتند و بهتر بود حداکثر توصیفی از آنان نیز داشته باشید، در کنار این‌که توصیفات گزارشی هم بودند و این مورد تا حدودی کلیشه است. به طور مثال:  توصیف اتاقی که آتنا در آن ساکن بود و فاطمه کرمی برای طلاق به او مراجعه کرد! توصیفات قابل قبول بودند و گزارشی بودن آن‌ها نیز خیلی بد جلوه نمی‌کرد؛ اما رنگ دیوارها، رنگ سقف، رنگ در، رنگ و نوع میز و… یا حیاط و خانه‌ای که آتنا و خانواده‌اش به مهمانی می‌رفتند؛ توصیفش بسیار اندک بود. فرصت‌های خوبی برای توصیف داشتد، ولی استفاده نکردید. مثلاً این‌که نوشتید به‌خاطر کفش‌های پاشنه‌بلند آرام راه می‌رفتند؛ روی کجا؟ زمین پوشیده از چمن! ***جفتشون به‌خاطر کفش‌های پاشنه بلند، کمی آروم‌تر روی زمین پوشیده از چمن قدم بر می‌داشتن.***

۳-‌ توصیف حالات (میمیک صورت، توصیفات پیش از دیالوگ)☆ وصف حرکات کاراکترهای رمان را توصیف حالات می‌گویند.

بررسی میمیک صورت: این بخش از توصیف حالات، خیلی مهم است و سبب می‌شود عکس‌العمل کاراکتر مقابل موقعیت‌های مختلف مشخص شود. با عرض تأسف میمیک صورت ضعیف بود؛ نادیا برای خون دماغ شدن آتنا نگران شد، حالت چهره‌اش چگونه بود؟ آیا لب‌هایش را می‌جوید؟ نادیا وقتی هیجان‌زده می‌شود چه حالتی به خود می‌گیرد؟ جدیت آتنا مقابل فاطمه کرمی چه حالات چهره‌ای را دارا بود؟ اخم می‌کرد؟ لب‌هایش را به هم می‌چسباند؟ اضافه کنم که در این نوع میمیک صورت می‌توانید توصیف چهره‌ی کاراکتر نیز بگنجانید؛ مثلا این‌که: لب‌های قلوه‌ای و صورتی‌ رنگش به هم چسبیدن/ ابروهای سیاهش به هم گره خوردن و…

بررسی توصیفات پیش از دیالوگ: این بخش از توصیف حالات به خواننده کمک می‌کند که بیشتر و بهتر بتواند با متون دیالوگ و حتی شخصیت کاراکترها اخت بگیرد؛ متأسفانه این مورد به اندازه‌ی کافی وجود نداشت و سبب شد رمان دیالوگ محور شود.

۴- توصیف کاراکتر☆ وصف شکل ظاهری، لباس، چهره و… را توصیف کاراکتر می‌گویند. 

این مورد به اندازه‌ی کافی وجود داشت و مشکلی در این بخش ندیدم.🌹

۵-‌ توصیف احساسات☆ وصف احساسات کاراکتر در صحنه‌های رمان را توصیف احساسات می‌گویند.

وصف احساسات دچار ضعف بود و در تمام خطوطی که بیست پارت را تشکیل دادند، مخاطب اصلاً نتوانست با آتنا همدل باشد، درکش کند، درست قضاوتش کند؛ احساسات را با آب و تاب نشان دهید و مخاطب را با کاراکتر همراه کنید.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

کشمکش یا همان جدال(شامل پنج بخش):

۱-‌ کشمکش انسان با طبیعت◇ دست و پنجه نرم کردن کاراکتر با طبیعت را کشمکش انسان با طبیعت می‌گویند؛ به‌طور مثال: با برخورد نور خورشید به چشمانم از خواب بیدار شدم. این مورد به خوبی شکل داده شده بود؛ به این شکل که انسان‌ها برای دست‌یابی به خواسته‌های خود از قدرت‌های طبیعت استفاده می‌کردند و به بازی‌اش می‌گرفتند. جمع شدن هر چه بیشتر دیانا به دلیل برخورد باد سرد به چهره‌اش.

۲-‌ کشمکش انسان با انسان◇ دست و پنجه نرم کردن کاراکتر با فرد دیگر را کشمکش انسان با انسان می‌گویند؛ به‌طور مثال: دعوا یا رقابت. موجود بود! آتنا، سیروان، دیانا، آتی؛ به هر نحوه‌ای با یکدیگر دست و پنجه نرم می‌کردند و مخصوصاً سبا! برای عاشق کردن برادر خود به طلسم و جادو متوسل می‌شد.

۳-‌ کشمکش انسان با خود◇ به درگیری انسان با تعصب‌ها، تردیدها و ضعف‌های شخصیتی خود، کشمکش انسان با خود می‌گویند؛ به‌طور مثال: تصمیم‌گیری و تردید در مورد یک موضوع مهم. این مورد وجود داشت؛ ولی به دلیل کم لطفی شما در توصیف احساسات و رجوع نکردن به ذهن کاراکتر، کمتر به چشم می‌آمد.

۴-‌ کشمکش انسان با جامعه◇ به درگیری انسان با رسوم، موسسات، قوانین فرهنگ خود و تلاش برای متحول کردن آن‌ها، کشمکش انسان با جامعه می‌گویند؛ به‌طور مثال پذیرفتن یا رد کردن ارزش‌های معنوی یک کشور. وجود نداشت.

۵-‌ کشمکش جامعه با جامعه◇ در این نوع کشمکش، کاراکترهای داستان فردیتی برای خود ندارند و به جای تعلق به یک فرد خاص، به یک جمع تعلق دارند. به‌طور مثال یک رئیس جمهور. آتنا و سهراب وکیل بودند و خب، تا حدودی به دادگاه و همچنین به جمعی از موکل‌های خود تعلق داشتند، بدین شکل که برای حل مشکل آن‌ها تلاش می‌کردند و..‌.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

گره‌افکنی:

گره‌های کوچک و بزرگ ابهاماتی ایجاد می‌کنند که به گونه‌ای خواننده مجاب به خواندن باقیِ پارت‌ها می‌شود؛ در حال حاضر من سه گره‌ی مرتبط در رمان مشاهده کردم:

1- سبا چرا می‌خواهد برادرش سیروان را عاشق خود کند؟ 

2- آیا دختری که برای سیروان لوندی می‌کند و به طلسم و جادو متوسل می‌شود تا عاشقش کند، واقعاً خود سباست؟

3- آیا سبا همزاد دارد و اتفاقی برایش افتاده است؟

فعلاً گشایشی در این گره‌ها دیده نشده است.

یک گره‌ی دیگر رمان که تا حدودی در حال گشایش است:

1-‌ کار دیانا چیست؟

این مورد با این‌که روندی را طی می‌کند، هنوز هم کاملاً مشخص نشده است؛ اما من حدس‌هایی می‌زنم در مورد این‌که شاید دیانا سرپرست دورگه‌ها باشد، ولی این‌که چه‌طور؟ باید در پارت‌های بعدی ببینیم.🌷

گره‌ای که در آینده شاهد گشایش خواهیم بود:

◇رئیس دیانا کیست؟◇ چند بار در لابه‌لای تعریفات دیانا، این مسئله مطرح شد؛ ولی دقیق نبود. بهتر است این گره را در پارت‌های بعدی باز کنید تا خواننده متوجه‌ی موضوع شود.

◇سرنوشت سیروان و آتنا چه می‌شود؟◇

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

لحن رمان:

انواع لحن:

1-‌ ادبی (هم دیالوگ و هم مونولوگ به شکل ادبی)

2-‌ عامیانه (هم دیالوگ و هم مونولوگ به شکل گفتاری)

3-‌ معیار (مونولوگ‌ها و روایت به شکل ادبی ~ دیالوگ‌ها به شکل عامیانه.

لحن شما عامیانه است؛ هم منولوگ و هم دیالوگ به همان شکلی که صحبت می‌کنیم.

ثبات لحن☆لحن در طی بیست پارت ثابت بود و مشکلی نداشت؛ اما گاهاً از کلمات متضاد استفاده می‌کردید، کلماتی را که باید عامیانه می‌نوشتید، ادبی و تشبیه‌گونه به کار می‌بردید. مثلا:

مقابل چشمانش نمایان شدجلوی چشم‌هاش رژه رفت

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

زاویه‌دید رمان:

زاویه‌ی دید موقعیت انتخابی شما (نویسنده) برای روایت داستانِ رمان است؛ بنابراین فعل‌های استفاده شده باید با آن همخوانی لازم را داشته باشند. انواع زاویه دید:

(۱-‌ اول شخص^من^) (۲-‌ دوم شخص^تو، شما^)

۳-‌ سوم شخص^او، آن‌ها^ #به دو دسته: 

$‌ محدود/ حداقل به افکار یک شخص نظارت دارد!

$‌ نامحدود/ از تمام افکار و وقایع کاراکترها باخبر است!

شما در رمان زاویه‌دیدهای *اول شخص* و *دانای کل* را به کار بردید و باید عرض کنم که استفاده از دو زاویه دید در رمان، کار صحیحی نیست؛ نویسنده باید در طول رمان از یک زاویه دید استفاده کند و تا انتها با همان پیش برود.

در هر حال دو زاویه دید در صحنه‌های مورد نظر خود ثابت بودند؛ در لابه‌لای دانای کل زاویه‌دید تغییر نمی‌کرد و در شخص اول نیز همین‌طور.

و اما مسئله‌ای است که بهتر است مطرح کنم تا حتماً رفع نمایید. (در پارت‌هایی که دیانا و سیروان به ساحره مراجعه کردند، گاهی مشخص نبود واقعاً دختر چه کسی‌ است‌؛ گاهی می‌نوشتید دیانا، گاهی آتنا و گاهی هم تنها لفظ دختر را به کار می‌بردید؛ کمی گیج‌کننده بود و خب، بهتر بود از همان اول مشخص می‌کردید دیانا همراه سیروان است‌؛ نه آتنا یا آتی. گرچه این سیروان نمی‌توانست این اشخاص را از هم تشخیص دهد؛ ولی شما به دلیل استفاده از شخص سوم باید مشخص کنید تا مخاطب کلافه نشود.)

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

ساختار جملات در رمان:

توضیح ساختار◇ فعل در آخر جمله قرار می‌گیرد (مستثنی برای دیالوگ) و افعال و مفعول هم باید در جای مناسبی قرار بگیرند. 

بررسی ساختار● متأسفانه ساختار جملات صحیح نبودند و بنده برای طولانی نشدن سخن، تنها دو مثال برایتان می‌زنم:

گوشی رو کنار گذاشت و نشست روی تخت.گوشی رو کنار گذاشت و روی تخت نشست.

شروع کرد به یک مراقبه چند دقیقه ای و آروم. شروع به یک مراقبه چند دقیقه‌ای و آروم کرد.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

اصول درست‌نویسی:

اصول درست‌نویسی:

نیم‌فاصله‌ی (می/نمی) ⬅️ میشود می‌شود✔️

نیم‌فاصله‌ی (ای) ⬅️ لقمه‌ ای لقمه‌ای✔️

نیم‌فاصله‌ی (ها) ⬅️ دشتها دشت‌ها✔️

علائم نگارشی رعایت نشده بود؛ چند مثال:

اشکاشاشک‌هاش

روبروشروبه‌روش

آرومترآروم‌تر

دو نمونه غلط املایی: هاونگ هاون

واگرنه وگرنه

برای دیالوگ تنها از - استفاده می‌شود؛ _ و " نیز هیچ تأثیری ندارند.

اگر رفع اشکالات برایتان مقدور نیست؛ از مدیر مربوطه یک ویراستار همراه درخواست کنید.🌹

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

تکرار رمان:

تکرار برخی کلمات در جمله‌ها، نه تنها کمی کسل‌کننده است؛ بلکه موجب افت جذابیت نیز می‌شود؛ گاهی می‌توان برای جلوگیری از این موضوع کلمات مترادف را به کار برد. 

بررسی تکرار رمان: جملات شما در تکرار کلمات مشکل نداشتند؛ ولی در برخی جملات افعالی همچون (بود) دو بار تکرار می‌شد. یک مثال:

پیاده شد،  زنگ رو زد و مثل همیشه بدون هیچ حرفی در باز شد، وارد آسانسور شد و بعد از زدن دکمه طبقه سوم… در این جمله فعل (شد) سه مرتبه تکرار شده است.  پیاده شد و زنگ در رو زد که مثل همیشه، بدون هیچ حرفی در رو براش باز کردن؛ بعد از اون، وارد آسانسور شد و بعد از زدن دکمه‌ی سوم….

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

رعایت و هدفمند سازی پارت‌ها:

اندازه‌ی هر پارت در سیستم می‌تواند سی الی چهل خط؛ و در گوشی می‌تواند 60 الی 70 خط  باشد؛ اندازه‌ی پارت‌ها تا حدودی مناسب بودند، ولی اگر اینترهایتان را حذف کنیم، پارت‌ها به شدت کوتاه می‌شوند و بهتر است این اشکال جزئی را حل نمائید.🌷 پارت‌ها بهتر است با هدف نوشته شوند! پارت‌های رمان شما طبق بررسی‌های من وابسته بودند و اهداف در پارت‌های بعدی و بعدی مشخص می‌شدند.

☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️☯️

♡سخن منتقد/ گپی دوستانه با نویسنده♡

خب، به انتهای نقد رسیدیم و تنها نکته‌ای که وسط توضیحاتم جا موند؛ تحول افعال بود. گاهی افعال رمانتون از ماضی به مضارع تبدیل می‌شد و یا بلعکس، از مضارع به ماضی؛ گفتم این مورد رو هم بگم که دیگه تکمیل بشه نکته‌ها🌷امیدوارم مطالب براتون مفید بوده باشه.♡

*~* دیالوگ انگیزشی♡ تو نمی‌دانی چه‌قدر قوی هستی؛ تا زمانی که قوی بودن تنها چاره‌ی تو باشد.*~*

🌹به امید موفقیت روز افزون؛ قلمتون مانا!🌹 

منتقد شما: sepii ●~●

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...