رفتن به مطلب

معرفی و نقد رمان دلبرخلافکار| shahrzad.rh(ستایش) کاربر انجمن نودهشتیا


 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان : دلبر خلافکار 

نام نویسنده: shahrzad.rh(ستایش)

ژانر عاشقانه، پلیسی، معمایی، تراژدی

هدف : علاقه‌مندی

زمان پارت گذاری : نامعلوم 

خلاصه:  دختری از تبار شیطنت، مهربانی و خوش‌رویی، ولی یک اشتباه، یک اتفاق بد اون رو تبدیل کنه به دختری که سختی کشیده ولی خودش رو ساخته و قوی شده و تبدیل شده به یکی از بزرگترین خلافکار های شهر،  پسری از تبار شیطنت و غرور، پسری که سختی زیاد داشته و شکستی عمیق خورده ولی خودش رو از نو ساخته و حالا برای خودش آدم قدرتمندی شده پسری که زندگی اش را در مأموریت  ها خلاصه کرده هیچکس جز خانواده اش برایش مهم نیست مخصوصا جنس مؤنث!

دست تقدیر برای این دو چه چیزی رقم زده؟ اصلا به همدیگر می‌رسند؟ زندگی که پستی و بلندی دارد با این دو نفر چه میکند؟

{رمان عاشقانه پلیسی تراژدی دلبرخلافکار...}

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...
  • نویسنده حرفه ای
در ۱۴۰۰/۹/۱۰ در 11:20، shahrzad.rh ستایش گفته است:

نام رمان : دلبر خلافکار 

نام نویسنده: shahrzad.rh(ستایش)

ژانر عاشقانه، پلیسی، معمایی، تراژدی

هدف : علاقه‌مندی

زمان پارت گذاری : نامعلوم 

خلاصه:  دختری از تبار شیطنت، مهربانی و خوش‌رویی، ولی یک اشتباه، یک اتفاق بد اون رو تبدیل کنه به دختری که سختی کشیده ولی خودش رو ساخته و قوی شده و تبدیل شده به یکی از بزرگترین خلافکار های شهر،  پسری از تبار شیطنت و غرور، پسری که سختی زیاد داشته و شکستی عمیق خورده ولی خودش رو از نو ساخته و حالا برای خودش آدم قدرتمندی شده پسری که زندگی اش را در مأموریت  ها خلاصه کرده هیچکس جز خانواده اش برایش مهم نیست مخصوصا جنس مؤنث!

دست تقدیر برای این دو چه چیزی رقم زده؟ اصلا به همدیگر می‌رسند؟ زندگی که پستی و بلندی دارد با این دو نفر چه میکند؟

{رمان عاشقانه پلیسی تراژدی دلبرخلافکار...}

رمان قشنگی داری عزیزم.

1643830351710_ni8k.jpg

رمان کابوس افعی _ تخیلی

 

رمان ها:

دیگه نیستم _ تقدیرخونین _ عصیانگرقرن _ پس از تردید(چاپ شده) _ کابوس افعی

داستان ها:

زیرتخت _ ماژور _ شیشه شکسته _ آخرین لحظه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

@ shahrzad.rh ستایش

 

اوم سلام ستایش قشنگم،  اومدم فعلا ی نقد اساسی در مورد رمانت بکنم و برم. به رمان های زیادی قول دادم تا نقد کنم و از اینو طرف هم کلی مشغله ت زندگیم هس نمیتونم تا اخر خط رمانی رو بخونم و بعد نقد کنم🥲♥ بیشتر رمان هایی که میخونم فقط جهت سانسور کردن هست و رمانهای شما رو هم با ی تیر دو نشون میزنم😂 هم ذهنم باز بشه برای نوشتن و هم ی انرژی بهتون بدم. 

خب خب اول اینکه امیدوارم موفق باشی عزیزم و سعی میکنم جوری نظرم رو بگم که  نه تو رو ناامید کنه نه خیلی هم اعتماد بنفست ببره بالا کلا باید در راستا عمل کنم. 💋😂

نام رمان... 

از اونحایی که انتخاب اسم حائظ اهمیته و اولین تلنگر برای خواننده هست،  هم باید به دور از کلیشه باشه، هم به محتوای رمان بخوره و هم خیلی مجذوب کننده و دارای معنای خاص.  " خب، من از این جهت بگم که هم دلبر و هم خلافکار تو اکثر رمانها دیده شده. با وجود جذابیت خاصی که داره،  بهتره بگردی ی اسم مترادف همین دلبر یا خلافکار انتخاب کنی که، به دور از  کلیشه باشه( همینکه ی کدومشون رو عوض کنی و جدید بشه کافیه. لازم نیست دو بخش از اسم رو عوض کنی)  و خب، تا اونحایی که من رمانت رو خوندم احساس میکنم دلبر خلافکار همین دختر ما الناز هست که ارشاویا بود چی بود؟  دوستش داره هووم؟؟ 

از ژانرها بگذریم چون زیاد بهشون اهمیت نمیدم... 

میریم سراغ   خلاصه؛  خب دختری از تبار نمیدونم فلان و پسری از تبار بهمان رو بی شماران بار تو اکثر خلاصه های بچه ها دیدم. یعنی میتونم بگم نه مجذوب کننده اس و نه دارای ابهام که بتونه من رو به تیتر محتوا برگردونه.  از طرفی هم تو خلاصه ثبات لحن نداشتی.  من نفهمیدم محاوره اس یا معیار.  

مقدمه؛  اوم باهاش حال کردم  پس میتونم یک پوین مثبت برات در نظر بگیرم. 

 

از همه مهم تر میریم سراغ بند  محتوا و آغاز رمان؛ 

 خب ایده ات واقعا برام قابل ستایشه؛  اینکه بیای سایر نقاط منفیت رو از رمان حذف کنی هم به جذابیت قلمت کمک میکنه و جنجال جنایی بودن رو بالا میبره. 

اول اومدی از موضوعی حرف زدی که  دختر قصه مون الناز بود دیگه؟  میخاد با شوشی جونش بره گردش نمیدونم یا خرید...  بعد کلی فصای عاشقانه برای هم به وجود میارن مثل بوسیدن گونه و نمیدونم درست یادم نیست " ممنوعه است ها دورت بگردم حواست جم کن" بعد یهو از اون فضا پریدی جایی که دختر خلافکارمون اومد یکی رو زد کشت و از ماجرایی حرف زد که پدرش کشته شد. 

باز دوباره تا بیام با موضوع رمانت وفق پیدا کنم  و جدیت کاراکترت رو هضم کنم، رفتی سراغ نفس و شیطنت هایی که بینشون رخ داد.   ببین من گنگ بودم موقع خوندن. یعنی اصلا نمیتونستم درست با نوشته هات انس بگیرم.  چون نه جنایی بودن ملموس بود نه جدی بودنن کاراکترهات، همش رو دور تند بود ی جورایی نمیدونم شاید هم احساس کردم😐🥲

ی جا اومدی انقدر توصیف کردی لباسایی که طرف پوشیده بود که  حالت تهوع بهم دست میداد. توصیف ظاهری خوبه ها نمیگم بده ولی باید انقدر براش سلیقه به خرج بدی و لابه لای نوشته هات پخشش کنی که ب دل بشینه مثلا ی مقدار توصیف کنی بعد بری سر اصل مطلب باز ی مقدار توصیف کنی بعد دوباره ی چی دیگه بگی 🤔🌞 حالا من منتقد خوبی نیستماا درکل دارم میگم اینارو چون نظر شخصی خودمه😐 " هم اینک وی خود را به غلط کردن میندازد که گفت نجی رمانش را بخواند هعی تفف"😂😂

دیگه من فعلا حرفی نمیزنم. نمیدونم اینجور رک بودنم ب درد میخوره یا نع ولی خدایی من هم این چیزارو تجربه کردم تا به این درجه رسیدم😂😂 

اقا من دیگه زری نمیزنم تا عکس العملت رو ببینم 😢🌈🌹 اشهدم را بخوانم که فحش بارون میشومم الان... 

😂😂😂🌞

 

@ Gh.a29

ویرایش شده توسط _NAJIW80_

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

19 دقیقه قبل، _NAJIW80_ گفته است:

@ shahrzad.rh ستایش

 

اوم سلام ستایش قشنگم،  اومدم فعلا ی نقد اساسی در مورد رمانت بکنم و برم. به رمان های زیادی قول دادم تا نقد کنم و از اینو طرف هم کلی مشغله ت زندگیم هس نمیتونم تا اخر خط رمانی رو بخونم و بعد نقد کنم🥲♥ بیشتر رمان هایی که میخونم فقط جهت سانسور کردن هست و رمانهای شما رو هم با ی تیر دو نشون میزنم😂 هم ذهنم باز بشه برای نوشتن و هم ی انرژی بهتون بدم. 

خب خب اول اینکه امیدوارم موفق باشی عزیزم و سعی میکنم جوری نظرم رو بگم که  نه تو رو ناامید کنه نه خیلی هم اعتماد بنفست ببره بالا کلا باید در راستا عمل کنم. 💋😂

نام رمان... 

از اونحایی که انتخاب اسم حائظ اهمیته و اولین تلنگر برای خواننده هست،  هم باید به دور از کلیشه باشه، هم به محتوای رمان بخوره و هم خیلی مجذوب کننده و دارای معنای خاص.  " خب، من از این جهت بگم که هم دلبر و هم خلافکار تو اکثر رمانها دیده شده. با وجود جذابیت خاصی که داره،  بهتره بگردی ی اسم مترادف همین دلبر یا خلافکار انتخاب کنی که، به دور از  کلیشه باشه( همینکه ی کدومشون رو عوض کنی و جدید بشه کافیه. لازم نیست دو بخش از اسم رو عوض کنی)  و خب، تا اونحایی که من رمانت رو خوندم احساس میکنم دلبر خلافکار همین دختر ما الناز هست که ارشاویا بود چی بود؟  دوستش داره هووم؟؟ 

از ژانرها بگذریم چون زیاد بهشون اهمیت نمیدم... 

میریم سراغ   خلاصه؛  خب دختری از تبار نمیدونم فلان و پسری از تبار بهمان رو بی شماران بار تو اکثر خلاصه های بچه ها دیدم. یعنی میتونم بگم نه مجذوب کننده اس و نه دارای ابهام که بتونه من رو به تیتر محتوا برگردونه.  از طرفی هم تو خلاصه ثبات لحن نداشتی.  من نفهمیدم محاوره اس یا معیار.  

مقدمه؛  اوم باهاش حال کردم  پس میتونم یک پوین مثبت برات در نظر بگیرم. 

 

از همه مهم تر میریم سراغ بند  محتوا و آغاز رمان؛ 

 خب ایده ات واقعا برام قابل ستایشه؛  اینکه بیای سایر نقاط منفیت رو از رمان حذف کنی هم به جذابیت قلمت کمک میکنه و جنجال جنایی بودن رو بالا میبره. 

اول اومدی از موضوعی حرف زدی که  دختر قصه مون الناز بود دیگه؟  میخاد با شوشی جونش بره گردش نمیدونم یا خرید...  بعد کلی فصای عاشقانه برای هم به وجود میارن مثل بوسیدن گونه و نمیدونم درست یادم نیست " ممنوعه است ها دورت بگردم حواست جم کن" بعد یهو از اون فضا پریدی جایی که دختر خلافکارمون اومد یکی رو زد کشت و از ماجرایی حرف زد که پدرش کشته شد. 

باز دوباره تا بیام با موضوع رمانت وفق پیدا کنم  و جدیت کاراکترت رو هضم کنم، رفتی سراغ نفس و شیطنت هایی که بینشون رخ داد.   ببین من گنگ بودم موقع خوندن. یعنی اصلا نمیتونستم درست با نوشته هات انس بگیرم.  چون نه جنایی بودن ملموس بود نه جدی بودنن کاراکترهات، همش رو دور تند بود ی جورایی نمیدونم شاید هم احساس کردم😐🥲

ی جا اومدی انقدر توصیف کردی لباسایی که طرف پوشیده بود که  حالت تهوع بهم دست میداد. توصیف ظاهری خوبه ها نمیگم بده ولی باید انقدر براش سلیقه به خرج بدی و لابه لای نوشته هات پخشش کنی که ب دل بشینه مثلا ی مقدار توصیف کنی بعد بری سر اصل مطلب باز ی مقدار توصیف کنی بعد دوباره ی چی دیگه بگی 🤔🌞 حالا من منتقد خوبی نیستماا درکل دارم میگم اینارو چون نظر شخصی خودمه😐 " هم اینک وی خود را به غلط کردن میندازد که گفت نجی رمانش را بخواند هعی تفف"😂😂

دیگه من فعلا حرفی نمیزنم. نمیدونم اینجور رک بودنم ب درد میخوره یا نع ولی خدایی من هم این چیزارو تجربه کردم تا به این درجه رسیدم😂😂 

اقا من دیگه زری نمیزنم تا عکس العملت رو ببینم 😢🌈🌹 اشهدم را بخوانم که فحش بارون میشومم الان... 

😂😂😂🌞

 

@ Gh.a29

حداقل دمت گرم تو یکسری به رمان من زدی با مشغله های کاری و زندگیت، بقیه که هیچی از اونایی که توقع داشتم که بخونند هم نخوندند

 

خودمم چند نفر بهم گفتن اسمت کلیشه ای هستش ولی واقعا نمی‌دونم چی بزارم، دیشب به ذهنم خورد «مافیای بندر» بزارم ولی نمی‌دونم رمانی به این اسم هست یا نه و اینکه اصلا مناسب هست یا نه، به نظرت چه اسمی اوکی هستش؟

 

آره الناز  و آرشاویر، نه ببین دوستش نداره الان مجبوره بخواطر یکسری از شرایط هایی که پیش اومده با آرشاویرِ زورگو راه بیاد و جلوی همه نقش بازی کنند که همدیگه رو دوست دارند، یعنی آرشاویر اعتماد الناز و تو اون یکی دو ماه اول به مرور جلب کرده 

 

اوهوم اونجاش و ویرایش می‌زنم اوکی‌ش می‌کنم

آره خودمم یک چند دور خوندم انگار همه چیز و داشتم تند تند توضیح میدم و میرم به هیچی هم توجه نمی‌کنم و واقعا نمی‌دونم چیکارش کنم شاید چون خیلی عجله دارم زود تموم بشه  اینجوری میشه واقعا نمی‌دونم

 

اوهوم پس منظورت اینه که یک قسمت از توصیف ظاهری رو بگم بعد ی چیزایی بگم و دوباره برم توصیف ظاهری؟«نه بابا  من از خدامه اینجوری نگو باعث میشی اعتماد به نفس پیدا کنم قلمم بهتر بشه»

 

من که خوشم اومد از رک بودنت باعث میشی آدم بفهمه کجا ایراد داره یا کجا رو باید ویرایش بزنه دمت گرم باز 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، shahrzad.rh ستایش گفته است:

حداقل دمت گرم تو یکسری به رمان من زدی با مشغله های کاری و زندگیت، بقیه که هیچی از اونایی که توقع داشتم که بخونند هم نخوندند

 

خودمم چند نفر بهم گفتن اسمت کلیشه ای هستش ولی واقعا نمی‌دونم چی بزارم، دیشب به ذهنم خورد «مافیای بندر» بزارم ولی نمی‌دونم رمانی به این اسم هست یا نه و اینکه اصلا مناسب هست یا نه، به نظرت چه اسمی اوکی هستش؟

 

آره الناز  و آرشاویر، نه ببین دوستش نداره الان مجبوره بخواطر یکسری از شرایط هایی که پیش اومده با آرشاویرِ زورگو راه بیاد و جلوی همه نقش بازی کنند که همدیگه رو دوست دارند، یعنی آرشاویر اعتماد الناز و تو اون یکی دو ماه اول به مرور جلب کرده 

 

اوهوم اونجاش و ویرایش می‌زنم اوکی‌ش می‌کنم

آره خودمم یک چند دور خوندم انگار همه چیز و داشتم تند تند توضیح میدم و میرم به هیچی هم توجه نمی‌کنم و واقعا نمی‌دونم چیکارش کنم شاید چون خیلی عجله دارم زود تموم بشه  اینجوری میشه واقعا نمی‌دونم

 

اوهوم پس منظورت اینه که یک قسمت از توصیف ظاهری رو بگم بعد ی چیزایی بگم و دوباره برم توصیف ظاهری؟«نه بابا  من از خدامه اینجوری نگو باعث میشی اعتماد به نفس پیدا کنم قلمم بهتر بشه»

 

من که خوشم اومد از رک بودنت باعث میشی آدم بفهمه کجا ایراد داره یا کجا رو باید ویرایش بزنه دمت گرم باز 

فعلا بیا زیاد ب اسم رمان کاری نداشته باشیم خب؟  اون پیوسته موقع نوشتن رمان خود ب خود به وجود میاد. 

اول سیر رمانت رو درست کن و مفهوم نوشته هات رو بالا ببر.  خیلی هم به گذشته و اینده نپر  و اگر هم میخوای بپری، ی جوری سلیقه ب خرج بده 🌹

وای وایی امان از این فکر که بخوای عجله کنی اونوقته که چهار چوب نوشتن هیچیی، همه چیز رمان رو بهم میریزی و جذابیت قلمت رو پایین مباری.  خب اینکه زود تموم کنی بدون هیچی چه ارزشی داره؟  پالس من نزدیک یک سالو خورده ایهه داره نوشته میشه.  اصلا ب این فکر نکن که باید زودتر تمومش کنی. ب این فکر کن تو هر پارت، جورییی عشق و علاقه و ارامش به خودت تزریق کنی که نوشته هات مملو از شکوفه هایی بشع که وقتی یکی خوند خود ب خود درگیرش بشه اصلا... 

بشین پیرنگ بندی کن.  نکات مهم و حائظ اهمیت رو لابه لای روزمرگی هات بنویس و بعد از رو همونا شروع به صحنه پردازی کن. 

اینجوری بیشتر موفق میشی😍💋 و هم اینکه خواهش میکنم 🥲😍 ت بگیر ویرایش کن خودم خواننده ها رو به سمتت میارم خوبه؟ 🤔🌹😎🌈👻😂

نبردعشق عسلی

رمان تکمیل  شدهٔ من تقدیم نگاهتون ♥

داستان مضمحل تکمیل شده♥

 

رمان پالس وابستگیرمان آئیشما💀داستان غلیان🌻دلنوشته آفتاب جلال🌷

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

12 دقیقه قبل، _NAJIW80_ گفته است:

فعلا بیا زیاد ب اسم رمان کاری نداشته باشیم خب؟  اون پیوسته موقع نوشتن رمان خود ب خود به وجود میاد. 

اول سیر رمانت رو درست کن و مفهوم نوشته هات رو بالا ببر.  خیلی هم به گذشته و اینده نپر  و اگر هم میخوای بپری، ی جوری سلیقه ب خرج بده 🌹

وای وایی امان از این فکر که بخوای عجله کنی اونوقته که چهار چوب نوشتن هیچیی، همه چیز رمان رو بهم میریزی و جذابیت قلمت رو پایین مباری.  خب اینکه زود تموم کنی بدون هیچی چه ارزشی داره؟  پالس من نزدیک یک سالو خورده ایهه داره نوشته میشه.  اصلا ب این فکر نکن که باید زودتر تمومش کنی. ب این فکر کن تو هر پارت، جورییی عشق و علاقه و ارامش به خودت تزریق کنی که نوشته هات مملو از شکوفه هایی بشع که وقتی یکی خوند خود ب خود درگیرش بشه اصلا... 

بشین پیرنگ بندی کن.  نکات مهم و حائظ اهمیت رو لابه لای روزمرگی هات بنویس و بعد از رو همونا شروع به صحنه پردازی کن. 

اینجوری بیشتر موفق میشی😍💋 و هم اینکه خواهش میکنم 🥲😍 ت بگیر ویرایش کن خودم خواننده ها رو به سمتت میارم خوبه؟ 🤔🌹😎🌈👻😂

آها اوکی باش

 

اوهوووووم خوبه درست میگی باشه همین کار رو میکنم 

 

دمت گرم اصن خیلی بامرامی 

حله دمت گرم عاشقتم به مولا🥺❣️

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...