رفتن به مطلب

رمان بریم دزدی؟ | sahel56 کاربر انجمن نودهشتیا


sahel56
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

نام رمان: بریم دزدی؟

نام نویسنده:  sahel56

ژانر: طنز،  پلیسی

ساعات پارت گذاری:  نا مشخص

هدف: پر کردن این   درجه های بی‌صاحاب و البته قوی‌تر کردن قلم در ژانر طنز 😁

خلاصه:

 این داستان از فاز  چش تو چش و جیک تو جیک کاملا دوره یعنی قشنگ یه نفس راحت باید کشید، عشق و عاشقی در میون نیست! چند تا دوست برای به دست آوردن حقشون تصمیم به کارای نه چندان جالبی می‌گیرن که هیچ تجربه‌ای داخلش ندارن ولی در همین حین وارد یه بازی نه به بزرگی و کشت و کشتار اسکویید گیم ولی تو همون مایه‌ها میشن که قطعاً سرگرمتون خواهد کرد...

مقدمه:

.:بکش کنار من می‌خوام صحبت کنم.

..:خودت بکش کنار کی می‌خواد ریخت  تورو تحمل کنه؟

...: اصلا همتون برید کنار خودم صحبت می‌کنم.

.: کی گفته تو لیدری؟

....:  همتون یه تخته‌تون کمه برید کنار یه آدم با شخصیت و با درک و فهم بلاخره بینتون هست دیگه، اونم منم؛ با عرض سلام و درود خدمت یکا‌ یک شما عزیزان دوستان همکاران سروران رهبران..

...: حوصله‌م سر رفت خب؟

....: خب راستش این داستان مقدمه‌ی خاصی نداره فقط زندگی اصفبار ما رو نشون میده!

...:  تموم شد؟ خیلی تأثیر گذار بود.

ناظر: @rana.82

ویرایش شده توسط sahel56
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0.jpg

سلام خدمت شما نويسنده ي گرامی، ضمن سپاس از انتخاب شما، ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم

چنان‌ چه علاقه ای مبنی بر آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی دارید؛ به این تالار مراجعه کنید:👇
https://forum.98ia2.ir/forum/17-آموزش-نویسندگی/

انجمن نودهشتیا در صدد بر آمده که رمان شما بی هیچ عیب و نقصی اصلاح گردد پس یک ویراستار همراه و یک راهنمای اولیه، برای شما در نظر گرفته ایم.

@مدیر راهنما

@مدیر منتقد

@مدیر ویراستار

به نکات زیر توجه کنید:👇
1. از نوشتن کلمات ممنوعه و هرگونه متن که موجب نقض اسلام شود، به شدت خوداری کنید.
2. قبل از ارسال پارت خود، یک دور مطالعه کنید و اشکالات نگارشی و املایی را رفع کنید.
3. از پرداختن به موضوع های کلیشه ای تا جایی که ممکن است دوری کنید.
4. پس از ارسال هر پارت، جهت ویرایش، به ویراستار خود اطلاع دهید.
5. اگر در بخشی از رمان نیاز مند کمک هستید، در تالار اتاق فکر نویسندگان تاپیک زده تا مدیران به هم اندیشی شما رسیدگی کنند.


درخشیدن و موفقیت را برای شما آرزومندیم. رضایت شما نویسنده ی فهیم موجب افتخار ماست.
اکنون رمان شما مورد تایید ما گردیده و قادر به پارت گذاری هستید.
🌹قلمتون مانا، یا علی.🌹
"تیم خوبه نودهشتیا"

  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

¹

و بلاخره... تمام شد!

جیغ کشیدم و از روی تخت پریدم هوا اما از اونجایی که ما داخل لونه‌ی موش زندگی می کنیم سرم خورد به پنکه!

ولی چیزی از خوشحالیم کم نشد؛ سرم رو در حالی که ماساژ می‌دادم به سمت موبایلم رفتم و زنگ زدم به فتانه، داشت بوق می‌خورد که همون لحظه سمانه و هلیا رو هم اضافه کردم.

اول سمانه جواب داد و خواب‌آلود گفت:

- بفرمایید!

- الو سمانه.

- عه شیدا تویی؟ چیزی شده کسی مرده، خاله نسرین چیزیش شده؟

- نه نگران نباش اتفاقی برای کسی نیوفتاده!

همون لحظه  هلیا هم جواب داد و خواب‌آلود گفت:

- الو شیدا، سمانه، فتانه؟

سمانه: پس چی شده؟

فتانه هم جواب داد اما خدارو شکر این بار سرحال:

- الو بچه‌ها؟ پروژه چی شد؟

با ذوق گفتم:

- الحق که دوست صمیمی خودمی، ببینید چه زود حدس زد؟

هلیا: واسه این زنگ زدی؟ گفتم چی شده!

ذوقم کور شد ولی با حالت پوکری که از صدام هم مشخص بود گفتم:

- اسکل تموم شد مرتبشون کردم فقط کافیه برای مدیر بفرستم، وای اگه انتقالمون بدن!

فتانه جیغی کشید که گوشم کر شد و گفت:

- ناموسا؟

 منم جیغی گوش کر کننده و مامان بیدار کننده‌ای کشیدم و گفتم:

- آرهه

سمانه: ایول 

هلیا: خیلی خب دستت طلا خانم ارجمند که اطلاعاتی که من با جون کندن به دست آوردم رو تر و تمیز کردی حالا هم خدافظ.

- بشین بینیم بابا، درسته تو  اطلاعاتشون جمع کردی ولی این منم که پی‌دی‌افش کردم، این منم که  مرتبشون کردم، این منم که...

فتانه: باشه بابا فهمیدیم حالا، فعلا ول کنید من از استرس نتونستم بخوابم.

من: منم از صبح داشتم عکسا و نوشته ها رو مرتب می کردم.

سمانه: شما به هر دلیلی نتوانستید بخوابید چرا منو بیدار کردید؟

فتانه: مگه ساعت چنده؟

هلیا: سه‌ی بامداد

من: اوه شت الان خاله نسرینتون با داس میاد سراغم شب همگی بخیر! راستی فردا یکی با خودش شیرینی بیاره همینجا خدافظ!

 و قطع کردم.

رفتم روی تخت نشستم، اطلاعات رو سیو کردم و لپ تاپ رو بستم.

گذاشتمش روی میز کناری  و لی دلم نیومد، کم مونده بود بغلم بگیرمش و بخوابم ولی خدارو شکر اونقدر عقل داشتم که اگه کسی  ندزدتش  من نشکونمش!

هر چی سعی کردم خوابم نبرد، چند بار نگاه می‌کردم ببینم سیو رو زدم یا نه!

هزار تا فکر و خیال به ذهنم خطور کرده بود:

- نکنه یکی مثل اون رمانه هکم کنه اطلاعاتمو برداره؟

رفتم اینترنتش رو چک  کردم اما خدارو شکر بسته بود، جی‌پی‌اسمم محض احتیاط خاموش کردم و لپ تاپ رو به شارژ زدم.

و سعی کردم  بخوابم و به چیزی جز آینده‌م فکر نکنم!

 @rana.82

ویرایش شده توسط sahel56
  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...