رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا
  • ثبت نام

- دفترچه متن‌های کاربران انجمن نودهشتیا -


.Abi.AR
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

قطرات اشک روی گونه‌ام روان می‌شوند . .  .

چیزی نیست؛ اندکی گرد و غبار است!

پس از مرور  دوباره گذشته، از لابه‌لای 

خاطرات خاک خورده بلند شده‌اند.

- ریحانه کهنوجی

ویرایش شده توسط .Abi.AR
  • لایک 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من مانند آنان نیستم که می‌نشینند  و می‌نگرند که خداوندگارشان تاوان دل‌های شکسته‌شان را بگیرد.

من خود انتقام خود را می‌گیرم. زدند و کندند و بردند، و حال، هنگام تاوان کندن‌ها و بردن‌هاست!

داغ می‌گذارم بر دل‌ها آنها که داغ‌دارم کردند!  نابود می‌کنم، زندگی آنها را که زندگی‌ام را به تباهی رساندند!

نقطه پایان بازی تبهکارانه‌ای که بر سر من نازل نمودند را من بر روی صفحه بازی حک می‌کنم؛ نقطه‌ای خونین! از جنس انتقامی خونین!

بازی آنها، بازی طمع بود و بازی من، مرگ! همه هستند، هیچ‌کس جان سالم به در نخواهد برد!

 

قسمتی از رمان بازی مرگ به قلم خودم(ساناز شکرالهی)

بازی مرگ

  • لایک 2

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B9%DB%

☠︎︎هزارتو☠︎︎

"پایان این هزارتوی هولناک، هرچه بود، این نبود...! حماقت خودم بود، که پایان این بازی شوم را این‌گونه تلخ رقم زد...!

اشتباه، تاوان داشت، و افسوس! افسوس که نمی‌دانستم اشتباهات هزاران‌باره‌ام برای یافتن مسیر خروج، تاوان سنگینی برایم دارد..."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...