رفتن به مطلب

- دفترچه متن‌های کاربران انجمن نودهشتیا -


.Abi.AR
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

قطرات اشک روی گونه‌ام روان می‌شوند . .  .

چیزی نیست؛ اندکی گرد و غبار است!

پس از مرور  دوباره گذشته، از لابه‌لای 

خاطرات خاک خورده بلند شده‌اند.

- ریحانه کهنوجی

ویرایش شده توسط .Abi.AR
  • لایک 4
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من مانند آنان نیستم که می‌نشینند  و می‌نگرند که خداوندگارشان تاوان دل‌های شکسته‌شان را بگیرد.

من خود انتقام خود را می‌گیرم. زدند و کندند و بردند، و حال، هنگام تاوان کندن‌ها و بردن‌هاست!

داغ می‌گذارم بر دل‌ها آنها که داغ‌دارم کردند!  نابود می‌کنم، زندگی آنها را که زندگی‌ام را به تباهی رساندند!

نقطه پایان بازی تبهکارانه‌ای که بر سر من نازل نمودند را من بر روی صفحه بازی حک می‌کنم؛ نقطه‌ای خونین! از جنس انتقامی خونین!

بازی آنها، بازی طمع بود و بازی من، مرگ! همه هستند، هیچ‌کس جان سالم به در نخواهد برد!

 

قسمتی از رمان بازی مرگ به قلم خودم(ساناز شکرالهی)

بازی مرگ

  • لایک 3

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...