رفتن به مطلب

همام تبریزی


nina4011
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • ویراستار

غزلیات

چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا

از نفس یار ما داد نشانی صبا

 

نه چه سخن باشد این چیست صبا تا کنم

نسبت بوی خوشش با نفس یار ما

 

کرد طلوع آفتاب یار درآمد ز خواب

روی نگار مراست خسرو انجم گوا

 

جان چو شنید از صبا بوی سر زلف او

گفت روان می‌شود در پی آن آشنا

 

در صور آب و گل جان صفت دوست دید

عشق کهن تازه گشت گرم شد این ماجرا

 

جام رها کن در و چشمهٔ خورشید بین

زاینه بگذر نگر عکس رخ یار را

 

گر نه زعکس رخش گل اثری یافتن

گل زکجا وین همه مایه حسن از کجا

 

قبله هر ملتی هست به سوی دگر

با رخ او فارغیم از همه قبله‌ها

 

تیر چو از چشم او بر دل عاشق رسید

گفت که زخم من است صید مرا خون‌بها

 

چشمش اگر می‌کند میل به سوی همام

نیست مجال سخن عاشق و چون و چرا

 
ویرایش شده توسط nina4011
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...