رفتن به مطلب

گالری رمان


Nava.
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

به به اصن به به

من برم غش كنممممم

چه زيباااا چه خفنننن

:))

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%

سَّرَّمّ دَّرّدّ مّیّ‌کُّنِّهّ بَّرّاّیِّ دَّرّدِّ سَّرّ

♤SAMFOONI AZAB♤_سمفونی عذاب♤

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، reyyan گفته است:

به به اصن به به

من برم غش كنممممم

چه زيباااا چه خفنننن

:))

دیدی چه جیگرن😍

نهههه نرو من بهت نیاز  دارم😂

بلی بلی :)💜

ویرایش شده توسط Nava0_o
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
در ۱۴۰۰/۹/۱۲ در 16:39، Nava0_o گفته است:

 

این چه خوشگلههههه

ویرایش شده توسط 𝓝𝓪𝓿𝓪𝓞_𝓸
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
در ۱۴۰۰/۹/۱۲ در 16:44، Nava0_o گفته است:

 

اوف چه کراشیه😐

ویرایش شده توسط 𝓝𝓪𝓿𝓪𝓞_𝓸
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر سرپرست
هم اکنون، Nava0_o گفته است:

امیدوارم تا اخر رمان ازش خوشت بیاد😂

منفیه؟😐😂

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۱۲ در 16:40، Nava0_o گفته است:

🙂

هق. عکس خواهرش برام باز نمیشه.😬😬😬😟😟

ویرایش شده توسط 𝓝𝓪𝓿𝓪𝓞_𝓸

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۱۲ در 16:41، Nava0_o گفته است:

 

 

ویرایش شده توسط 𝓝𝓪𝓿𝓪𝓞_𝓸

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Sanaz87 گفته است:

هق. عکس خواهرش برام باز نمیشه.😬😬😬😟😟

عیب نداره بازم ازش عکس دارم... کارم که تموم شد میزارم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

22 دقیقه قبل، Nava0_o گفته است:

عیب نداره بازم ازش عکس دارم... کارم که تموم شد میزارم.

مرسی.❤

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

-نه! اشتباه نکن! من از اون و بلایی که سرم آورد نگذشتم! من، فقط، به شیوه خودم، تاوان بعضی حماقت‌ها رو نشونش دادم!

من گفتم، تو انجام دادی! همه فکر می‌کردن اون زنده می‌مونه و من می‌میرم! ولی تهش چی شد؟

من به زندگیم ادامه دادم، اون دار فانی را وداع گفت! من زنده بودم، اون سرش از تنش جدا شد!

پایان خاصی برای زندگیش تدارک دیدم! یه داماد، کنار عروسش،  تو شب عروسیش، با سری که دیگه رو تنش نیس...!

 

به زودی....

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۰/۹/۱۴ در ۱۸:۰۲، Sanaz۸۷ گفته است:

هق. عکس خواهرش برام باز نمیشه.😬😬😬😟😟

 

ویرایش شده توسط 𝓝𝓪𝓿𝓪𝓞_𝓸
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...