رفتن به مطلب

نقد و بررسی فیلم هایلایت


کروئلا
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

هایلایت

خلاصه داستان:

یک زن و مرد به دور از چشم همسرانشان، در حال وقت گذراندن با یکدیگر هستند. اما پس از تصادف، هر دو به کما می روند و رازشان در بیمارستان افشا می شود اما... 

کارگردان :

اصغر نعیمی: وی فعالیت خود را به عنوان منتقد در نشریات آغاز کرد و بعدها اولین فیلم سینمایی خود تحت عنوان « بی وفا » را در سال 1385 روانه سینما کرد. « سلام بر عشق » و « سایه های موازی » از دیگر فیلمهای این کارگردان محسوب می شوند.

 

نقد فیلم « هایلایت »:

مهمترین بخش « هایلایت » ارتباط افراد خیانت دیده با یکدیگر است. زن و مردی که در شرایطی سخت به سر می برند. از یک طرف، شریک زندگی شان در بیمارستان به کما رفته و از طرف دیگر آنها باید با مسئله خیانت نیز کنار بیایند. ارتباط این دو با یکدیگر در عجیب ترین شرایط ممکن آغاز می شود. فیلمنامه بی آنکه مقدمه چینی لازم را برای شکل گیری ارتباطی حتی معمولی داشته باشد، آنها را در کنار یکدیگر به این رستوران و آن رستوران می برد تا این سوال شکل بگیرد که چه تناسبی میان رفتار آنها با موقعیتی که در آن قرار گرفته اند وجود دارد! اما بخش عجیب تر ماجرا دیالوگ های به شدت تصنعی و خسته کننده ای است که دائم از یک سکانس به سکانس دیگر منتقل شده و تکرار می شود. دیالوگ هایی که زمان مفید فیلمنامه را کاهش داده و حوصله تماشاگر را هم با چالشی جدی مواجه می کند.

« هایلایت » می توانست بستر شکل گیری یک درام روانشناختی را مهیا نماید و یا قصه را به سمت انتقام جویی سوق دهد. حتی این گزینه نیز در مقابل سازندگان قرار داشت که به نسبت اتفاقی که رخ داده، به ذهن دو شخصیت ورود نماید و چالش های آنها در مواجه با حقیقت تلخ زندگی شان را مورد بررسی قرار دهد. اما اصغر نعیمی، کارگردان این فیلم به سراغ گزینه هایی رفته که در سینمای حرفه ای اثری از آن نیست و آن رها کردن داستان به حال خود و افزودن دیالوگ های بی ثمر برای کش دادن هرچه بیشتر قصه است.

هایلایت

در یکی از این سکانس ها که نمی دانیم چرا این دو فرد آسیب دیده باید نیمه شب در کنار هم باشند، مرد پیشنهاد می دهد که از همسرانشان انتقام بگیرند تا آنها بدانند که چه بلایی سرشان آمده. اتفاقی که می توانست نقطه عطف فیلمنامه باشد اما در عوض، تماشاگر با یک سکانسی بی سر و ته از حضور زن در خانه مرد مواجه می شود. سکانسی که به دلیل محدودیت های فیلمسازی در ایران کارگردان نتوانسته تصویری مشخص و واضح از دلایل حضور زن در خانه ارائه دهد و نتیجه چنین وضعیتی، یک سقوط آزاد برای فیلم بوده است.

 ( این پاراگراف و پاراگراف بعدی پایان قصه را لو می دهد ) فارغ از دقایق میانی فیلم که زمان تماشاگر را به بطالت می گذارند، باید به فصل پایانی فیلم هم اشاره کرد که فاجعه میانی فیلم را تکمیل می کند.زمانی که نامزدِ مرد ناگهان به زندگی بازگشته و دکتر بیمارستان هم بلافاصله او را مرخص کرده و می گوید که هیچ مشکلی برای ادامه زندگی ندارد (!)، مرد بر سر یک دو راهی قرار می گیرد و آن دو راهی انتخاب بین نامزدش و زنی که به تازگی ملاقات کرده است! در واقع فیلم بی آنکه این دو شخصیت را به ما معرفی کند و نزدیکی رابطه عاطفی میان آن را تشریح کند، به یکباره مرد را در موقعیتی قرار می دهد که به آن زن علاقه مند شود و از نزدیکی عاطی به او سخن بگوید!

هایلایت

در شرایطی که نه خود شخصیت ها و نه تماشاگر و نه احتمالاً خود سازندگان درک صحیحی از وضعیت عجیب و غریبی که در طول قصه رقم زده اند ندارند، ناگهان زن و مرد خیانت دیده به این نتیجه می رسند که پروسه انتقام از همسرانشان کنسل است و آنها باید انسان های ارزشمند و با گذشتی باشند و مثل یک آدمیزاد به زندگی ادامه دهند! این می شود که کارگردان در سکانس پایانی به بدترین و دم دستی ترین شکل ممکن با ظاهر کردن دست مرد در گوشه تصویر به همراه یک لیوان آب که نماد آشتی و شروعی دوباره است، قصه را خاتمه می دهد و تماشاگر را در بُهت فرو می برد!

« هایلایت » فارغ از کیفیت بسیار پایین فیلمنامه و کارگردانی، در بخش بازیگری نیز یک شکست تمام عیار محسوب می شود. پژمان بازغی به هیچوجه نتوانسته شمایل یک مرد آسیب دیده، انتقام جو و حتی عاشق پیشه را به تصویر بکشد. بازی بسیار بد او در کنار بازی ضعیف دیگر بازیگر فیلم یعنی آزاده زارعی، تحمل دیالوگ های خسته کننده فیلم را دو چندان می کند. الهه حصاری نیز در اینجا یکی از بازیهای ضعیف خود را ارائه داده است. نقش آفرینی که اگر آن را از فیلم حذف کنید لطف بزرگی در حق فیلمنامه کرده اید چراکه زمان مفید فیلم را افزایش داده اید! به مورد قبل، تمام شخصیت های مکمل را هم اضافه کنید که بود و نبودشان در فیلم تاثیری ندارد.

هایلایت

« هایلایت » سطحی است و خیلی زودتر از آنچه که سازندگانش تصور می کنند از ذهن مخاطب پاک خواهد شد. فیلمنامه ضعیف و دیالوگ هایی که گاهی لبخند را به لبان تماشاگر می آورد در کنار درامی که شکل نمی گیرد، از « هایلایت » اثری ساخته که نه مناسب پرده سینماست و نه حتی شبکه نمایش خانگی. به مشکلات فیلمنامه و کارگردانی باید بازی های بد بازیگران را هم اضافه کرد که میخ نهایی را بر تابوت فیلم می کوبد!

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...

عالی

negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%

♧انتقامی از جنس خون, مَجاز♧

-تو هیچ وقت نمی‌تونی جلوی سرنوشتی که از پیش تعیین شده بایستی؛ حقش رو داری، ولی‌توانش رو نه!

 بعضی اوقات فقط باید بشینی و نگاه کنی که چه راحت داری همه چیزت رو از دست میدی. بعضی اوقات فقط باید بی‌ تفاوت بمونی و بدون هیچ واکنشی، تنها نطاره‌گر نمایش بدبختی‌هات باشی.

 تو بعضی مخمصه‌ها، تلاش فقط نتیجه معکوس میده؛ عین دست و پا زدن تو یه باتلاق، که هیچی جز سرعت غرق شدت عایدت نمی‌کنه...!

ساردینیا، معمایی با یک کارآگاه متفاوت

حافظه سیاه، در جستوجوی حافظه ای با رنگ و بوی سیاهی

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...