رفتن به مطلب

نقد و بررسی فیلم لتیان


کروئلا
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

  • مدیر آگهی

نقد فیلم لتیان

خلاصه داستان:

چند دوست تصمیم می گیرند برای تفریح به یک ویلا بروند اما حقایقی افشا می شود و...

کارگردان :

علی تیموری: وی سالهاست که در پشت صحنه آثار مختلفی از جمله « اشباح » و « انتهای خیابان هشتم » به عنوان دستیار کارگردان و برنامه ریز حضور داشته است. « لتیان » نخستین فیلم سینمایی تیموری به عنوان کارگردان محسوب می شود.

 

نقد فیلم « لتیان  » :

« لتیان » شبه به اغلب آثار درام چند سال اخیر سینمای ایران است. آثاری که با موفقیت فیلم « درباره الی » بیشتر مورد توجه قرار گرفتند و هر سال چندین نمونه مشابه اما با کیفیت پایین تر از آن  ساخته می شود. قصه با ماجرای سفر چند دوست به یک ویلای لوکس آغاز می شود. سفری که در ابتدا به نظر می رسد سفری خوشایند باشد اما خیلی زود معلوم می شود که رازهایی از گذشته افراد در این سفر وجود دارد که نباید افشا شود.

مشکل اصلی فیلم « لتیان » شخصیت پردازی ضعیف است. آدمهای قصه فاقد ویژگی هایی هستند که بتوانند درام را پیش ببرند. تمام شخصیت ها انسان هایی تک بُعدی هستند که تعریف یک خطی دارند و حال و روزشان از ابتدا تا انتهای فیلم هیچ تغییری نمی کند. شخصیت رضا با بازی حسن معجونی یکی از این شخصیت هاست که وظیفه ایجاد طنز در قصه را دارد و تا انتهای فیلم نیز از این تیپ خارج نمی شود. مهم نیست که در قصه خوشحالی، غصه یا درد وجود داشته باشد، او تحت هر شرایط طنز ایجاد می کند! شخصیت اصلی داستان یعنی طاها نیز وضعیت به مراتب بغرنج تری دارد. آقازاده بی هویتی که صرفاً نام آقازاده را یدک می کشد و هیچ ویژگی که وجه آقازادگی او را به چالش بکشد وجود ندارد به طوری که اگر گفته نمی شد او آقازاده است، تغییری در روند فیلم نیز به وجود نمی آید.. تماشاگر نه می داند طاها کیست و نه حتی می داند چطور با فردی مانند سلما آشنا شده است.

نقد فیلم لتیان

به ضعف شخصیت پردازی ها باید ضعف قصه را هم اضافه کرد که کشش یک فیلم بلند سینمایی را ندارد. زمانی که شخصیت های قصه به ویلا وارد می شوند، فیلم هیچ ایده ای برای حضور آنها در این مکان ندارد. به همین دلیل تمام دقایق بعدی صرف صحبت های تکراری و خسته کننده آنها به رابطه قبلی میان مانی و سلما می شود. رابطه ای که به صورت دائم درباره آن صحبت می شود اما کارگردان به شکلی عجیبی به مخاطب اجازه نمی دهد تا درباره گذشته این دو اطلاعاتی بدست بیاورد و در عوض، با چند سکانس تکراری مواجه سلما و مانی و اطلاعات قطره چکانی، زمان تماشاگر را هدر می دهد.

این مشکل در ادامه قصه بزرگتر هم می شود و آن زمانی است که پرده ها می افتد و راز آشکار می شود. متاسفانه فیلم به بدترین و غیرمنطقی ترین شکل ممکن گره گشایی نهایی خود را انجام می دهد. جایی که ما با راز مهمی درباره سلما و مانی مواجه می شویم. رازی که در طول قصه هیچ جزئیاتی درباره آن بیان نشده و به یکباره تمام آنچه که می بایست در طول فیلم به تماشاگر ارائه می شد در اختیار مخاطب قرار می گیرد. اطلاعاتی که بسیار دیر در اختیار تماشاگر قرار گرفته و زمانی بیان می شود که دیگر اهمیتی برای مخاطب ندارد. در واقع می توان گفت که حقایق بیان شده در حالی به تماشاگر ارائه می شود که او در طول فیلم در جریان جزئیات قرار نگرفته و به یکباره دچار بمباران اطلاعات می شود.

نقد فیلم لتیان

به مشکلات فراوان فیلمنامه باید بازی های بد بازیگران را هم اضافه کرد. بازیگران نام آشنایی که کارگردان نتوانسته از آنها بازیهای خوبی بگیرد. بدترین بازیگر فیلم بی شک امیر جدیدی است که در نقش فردی شکاک و عصبی به شکل عجیبی از او بازی بدی گرفته شده است. بازی اغراق شده و فرم صورت عجیب و غریب او که به صورت ثابت چشمانش را بزرگ و ثابت نگه می دارد و دیالوگ می گوید، حتی گاهی می تواند مخاطب را به خنده بیندازد! اینکه چطور می توان از امیر جدیدی اینچنین بازی گرفت را باید از کارگردان، علی تیموری پرسید. دیگر بازیگران فیلم نیز وضعیت بهتری ندارند. پریناز ایزدیار در اینجا نیز چیزی شبیه به سمیه در فیلم « ابد و یک روز » است. یک شخصیت بچه اضافه هم در فیلم حضور دارد که عکاسی می کند و تا انتهای داستان مشخص نمی شود که فلسفه حضور او در این بلبشوی روابط چیست!

« لتیان » علی رغم بازیگران نام آشنایی که دارد، مانند اغلب آثاری درامی که بر پایه " روابط گروهی در ویلا " ساخته می شوند، اثری ضعیف و سطحی است. فیلمی که شخصیت پردازی را به حال خود رها کرده و حتی نمی تواند یک گره ساده ایجاد کند تا کنجکاوی تماشاگر را حفظ نماید. فیلم در انتها به یکباره همه شخصیت هایش را به جان هم می اندازد بی آنکه در طول قصه روندی برای شکل گیری چنین وضعیتی ترسیم کرده باشد. از « لتیان » در انتها هیچ نمی ماند. نه آدمهایی که شناخته و درکشان کرده باشیم و نه کسانی که برای سرانجامشان نگران باشیم. از این روست که پایان بندی فیلم هم غافلگیرمان نمی کند.

 

 

spacer.png

- پندار: زندگی بازی گرفتن دیگران نیست

که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش

- نمیخواستم بکشمش...

 

شاهد بوده ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده ام.... 

زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...