رفتن به مطلب

داستانِ مَنشور | Flare و navazesh کاربران انجمن نودهشتیا


Nava
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

°•به‌نامِ‌آفریننده‌قلم•°

•داستانِ‌مَنشور•

°•ژانر: فانتزی - عاشقانه•°

هدف: اگر بنا به صداقت باشد، هدفمان از همان ابتدا از برای به‌تحریر در آوردن این داستان، سنجش سطح قلممان، محک زدن صبر، تواناییِ همکاری تیمی، و همواره ایجادِ پُلی برای همکاری، نوشتن، و به‌تحریر در آوردن داستان‌هایی دیگر    در آینده بوده است.

خلاصه:

نورِ تابیده بر منشورِ نگاهش تنها یک‌کلمه منعکس نموده: بی‌هویت.

بی‌هویتی که پیِ هویتِ خود، هویتِ حقیقی را کشف می‌کند و نمی‌داند باید بداند که همه‌چیز را نداند! دانسته‌ها و جهل؛ در دو کفه‌ی ترازو، متوازن نیستند! اکنون که دانستید، به او بیاموزید.

مقدمه:


در پیچ‌و‌تاب‌های روزگاران سپری شده؛ در پستوی نامه‌های نگاشته نشده، و در عمق ژرف‌ترین چاله‌ی چشمانش، سایه‌ی سیاهی خودنمایی می‌کند. نگاهش که می‌کنی، شکل انسانی آکنده به بوی خاک، و انتظاری که از قرن‌ها پیش رویش ماسیده، همچو سرزمینی که از دل نفس‌هایش بیرون می‌جهد، انگارِ منشور هویدا می‌شود. او نمی‌فهمدش؛ شما  بهش  بفهمانید. 

صفحه نقد داستانِ مَنشور

@Flare

ویرایش شده توسط Nava
  • لایک 12
  • تشکر 3
  • هاها 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...